Story of Saul

  30 minutes

Saul was chosen the king of Israelites after Samuel. He was a rebellious person who didn’t listen to God. He did always what he wanted. Then, God wanted to choose someone else instead of him. He chose David, the youngest son of Jesse. David was a very brave person, though physically he was a short man, but he had strong faith in God that killed the famous hero of Palestinians “Goliath”.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است داستان های کتاب مقدس برای اطفال از راژیو صدای زندگی می شوند داستان سمویل اطفال بسیار عزیز سلام چطور استین؟ امیدوار استیم که تمام شما جور و صحتمند منتظر شنیدن برنامه امروز تان باشین عفته قبل شما داستان سمویل را شنیدین که قوم اسرائیل برش گفتن که ما میخواییم پاچا داشته باشیم بعد ازی که حداوان شعول بر سمویل نشان داد سمویل هم شعول بعث اولین پاچای اسرائیل بر مردم محرفی کد او امو وقت بود که امونیا میخواستن سر یک شار اسرائیل عمل کنند مردم او شار نمیخواستن که جنگ کنند بخاطر که میفهمیدن که لشکر دشمنهایشون بسیار قوی استند به امو خاطر برای لشکر دشمنهایشون گفتند که ما کته تن جنگ نمی کنیم مگرم امونیا گفتند به شرط ما سرتان عمل نمی کنیم که چشم راست کل مردمش ها را بکشیم امروز ادامه داستان را میشنویم ای داستانهایی را که میشنوین داستانهایی کتاب مقدس است و کتاب مقدس کلام حداست من شما اطفال نازنین حایش میکنم که داستانها را به دقیقت بشنوین و اگر در وقت شنیدن برنامه سوال برتون پیدا میشه اطمن سوالتان را به آدرسی که داخل برنامه برتون گفته میشه برما نوشته کنین و هموطور اگر پدرجان، مادرجان، خوار کلان یا برادر کلانتان به انترنت دست رسید داشته باشن شما میتونین سوالتان از طریق پوست الکترونیکی یا ایمیل برما با آدرس انفا اد افگن ریدیو دات ارگ روان کنین و ما به نوبی حد کوشش میکنیم که جوابتان بسره وقت هم از طریق پروگرامتان و هم از طریق نامه یا ایمیل برتان بگوییم یادتان نره که برنامه های ما را شما میتونین از طریق انترنت هم دنبال کنین آدرس صفحه انترنتی ما www.afghanradio.org میباشه وقت که روی صفحه رفتین، بالای داستان های کتاب مقدس بر اطفال کلک کنین و تمام برنامه ها را خواد دیدین شما میتونین تمام برنامه های ما را بشنوین حالا بیاین که با هم به برنامه امروز گوشت بدیم به بازار میوه چقدر زیاد شده؟ این باهار و تابستان همیشه خوبسته که ترکاری و میوه زیاد میشه این میوه را از کوجا میارن؟ میوه را از دگه ولایتها و شهرها میارن مثلا از مزار، از لندار از قندوز میارن خاصired جایا؟ میوه را تا نامهایick ۸۵۰۹ میارن دگه جاییا میبرن دگه گره دختری آفرین، راست هستم تجارت میوه و قالین افغانی بسیار تجارت کلان بود آره، هم میوه خشکه تا جرا میبرن، هم میوه تازه را کدام میوه را جایت میبرن؟ هر میوه را میبرن چقدر شان سخت باشه که میوه را از یک جای در دیگه جای ببرن و هم اگه را دور باشه چرا دیگه سخت باشه؟ بخاطر سرکا میگم کل سرکا خب قرکرگی نیست آه، ایره راست میگی مگم دوا که بیخی آرامی شوه، سرکا جور میشه ببین که به امید خدا خط ریل هم جور شوه اگه اتفاق دوستی بین مردم و ما پیدا شوه، کل چیز جور میشه آه، ما خب همیشه دوا میکنم که خداوند زندگی مردم و ما را تبدیل کنه و آرامش خوشی بر مردم ما بده ما همی دوا را میکنم مگم دوا که مردم و ما هم و خوشی و آرامی را بخواین مادر جان، پیشتر گفتی که براتون کسا میگم آه، بچه ایم براتون میگم اون دفعه گفتی که کل مردم یا بیش بسیار ترسیده بودن آه، بچه ایم کل مردم شهر بسیار ترسیده بودن مگم از یه هم میترسیدن که که تومونیا جنگ کنند میفهمیدن که لشکر اومونیا بسیار قویستند اگه جنگ کنند کل شهر را در یک روز میگیرند و کل مردمش را میکشند بمون خواهدر اسرائیلیا گفتند ما را هفت روز وقت بدین که در بین خود مشوره کنیم بعد از هفت روز ما که تان گرب میزنیم دیگه چرا هفت روز وقت خواستن؟ آه، اگه سوشن نمی کشید چرا دیگه هفت روز وقت خواستن؟ در هفت روز مردم شهر یا بیش که اومونیا میخواستن کتشان جنگ کنند بر کل دیگه شهرهایی که اسرائیلیا زندگی میکدند خط نشته کدند نفر هم روان کدند که بگویند سر شهرشان چی گفت است از کل دیگه اسرائیلیا کمک خواستند در مو روزا شایول سر زمین ها آمده بود که یه غال مغال و سرا صدا را شونید اول مردم شهر یا بیش در شهر شایول شان هم رسیده بود شایول وقت که فهمید که چی گفت است زود کده بر کل قبیل ها اول داد که نفر های جنگی تان روان کنید گفت ار قبیله که نفر جنگی روان نکنه من کتشان دشمنی میکنم بازگیه قبیل ها نفر های جنگی خود روان کدند؟ آه بچه ایم کل قبیل های اسرائیل نفر های جنگی خود روان کدند کل نفر های جنگی قوم اسرائیل تیار شدند شایول بر مردم شهر یا بیش اول رایی کده سبا ما در شهر تان میرسیم و کته همونیا جنگ شروع میکنیم اگه نیه چقدر مردم شهر یا بیش نامید شده بودند؟ آه اگه نیه دشمن های ظالمشان یک یک چشمه کل مردم شهر میکشیدند خوب باز جنگ کردن؟ آه بچه ایم سبای اوروز شایول لشکر خود را در سه گروپ تقسیم کرد و از سه طرف سر همونیا عمل کرد تا چاشد کل لشکر همونیا را شکست داد طرف دارای شایول بسیار خوش بودند گفتند دیدین که شایول چی قهرمانی کرد؟ بسیاری نفر های شایول گفتند آل کسایی که نمیخواستند که شایول پاتشا شد باید کشت شد مگرم شایول گفت نه امروز خداون ما را سر دشمنهای ما کامیاب ساخته ایچ کس باید کشت نشه سمایل گفت امروز ما بازام شایول را بنام پاتشای اسرائیل اعلان میکنم بخاطره که شایول امروز ثابت کرد که میتونه قوم اسرائیل ره بری کنه مردم شهر یا بیش از دگه قبیل ها که زیادتر خوشحال بودند بخاطره که شایول در ایت و وقت برشان کمک کرد که دیگه ایچ امید نداشتند مردم اسرائیل جشن گرفتند و خداون در یک جای پرستش کردند بشیر خوشش که شایول بر مردم وشار کمک کرد بعد از او دیگه عمونی ها و فلسونی ها سر اسرائیلی ها عمله نکردند؟ نه بچه ایم بعد از او هم در بینشان جنگ میشد بچه شایول هم بسیار یک بچه قوی و دلابر بود که در جنگ ها که پدر خود زیاد کمک میکد حتی یک دفعه که اسرائیلی ها ترسیده بودند یوناتان که نوکر خود تنها سر یک بوسه فلسطینی ها عمله کرد و کامیاب شد نام بچه شایول چی بود؟ نام بچه شایول یوناتان بود شایول روز بروز اسرائیل قوی تر شده میرفت لشکر شام زیاد شده بود پول و پیسه شام زیاد شده بود دیگه صحیح بچه های نام دار شده بود آه بچه ایم استا استا شایول دیگه خودش فرمان میداد سمایل هر وقت فرمان و شریعت خدا را بر شایول میگفت مگم استا استا شایول از پیش سمایل خود را دور میکد او چیزی که دل خودش میشد اموره میکد یک رو شایول لشکر خود را بر جنگ تیار کده در جنگ بره سمایل برش گفت که چند روز دیگه سبر کو که من یک جای میرام تا که من نامدیم در جنگ نرو و شایول چی گفت؟ شایول یک افته به قار و غزب ماتل سمایل بود وقت دید که یک افته تیر شد خودش کار سر خوده کد و بر خدابند قربانی کد و پلان های سر دل خوده شروع کد دمی وقت بود که سمایل رسید سمایل پیش از وان می دید که شایول میخوای کارایی که دل خودش میشه امو کارا را کنه مگرم این دفع دیگه از عمر خداوند بخیست سرپیشی کده بود مگرم سر از وان میخواست که با نکنه آهان پاتشای اصلی خود خداست باید شایول به عمر خداوند میکن آهان وقت دیگه قوم شایول بره سمایل گفتند که میخواین یک پاتشا داشته باشند امو وقتم خداوند خوش نبود بچه ایم سمایل از شایول کده ای را زیادتر میفومید که پاتشا باید از عمر خدا سرپیشی نکنه پاتشا باید بخاطر خوشی خداوند کار کنه نه بخاطر خواستایی که دل خودش میشه سر از وان شایول خیال میکد که بر خداوند قربانی میکنه او پاتشا است خداوند از پیشش خوش میباشه مگرم سمایل برش گفت شایول خداوند از کل قربانیت کده ای را خوش داره که تو بخاست و اراده او زندگی کنی خداوند بخاطر قربانی کده ات خوش نمیشه نافرمانی کده از خداوند گناه است داخل سمایل برش شایول گفت ما از طرف خداوند براتی اک پیغام دارم شایول بسیار ورخطا شده بود سمایل برش گفت او خبر ایست که خداوند میخواهی یک پاتشای نوه بر اسرائیل خوش کنه که بخاست خدا زندگی کنه شایول جگرخون شد؟ آهان شایول جگرخون شد مگم از شایول کده سمایل بسیار جگرخون بود که چی خواد شد؟ یک روز خداوند بر سمایل گفت دگه جگرخونی نکو دوران شایول خلاس شده کاسی روغن زیتون گرفته خانه ی حسای بایت الله همی برو ما یک بچه او را خوش کدم که پاتشای اسرائیل شدم تو باید سرازو کسی که او را ما برات نشان میتوم روغن مخصوص بزنی و او پاتشای اسرائیل خواد بود سمایل گفت خداوندا اگه شایول خبر شده که من میخوایم سر بچه ی حسای بایت الله همی را روغن بزنم و برش بگویم که او پاتشای اسرائیل میشه شایول خب من را میکشه؟ خداوند برش گفت نه نترس من را قربانی کدن بایت الله هم برو و مردم را خبر کو خانواده ی حسا را هم بخوای در وقت که مردم آمدند در اونجا ما او بچه را که از خانواده ی حسا خوش کدیم او را برات نشان میتوم سمایل هم امتوکه خداوند برش گفته بود بایت الله هم رفت و مردم را خبر کد که بیایند خاندان ی حسا هم آمده بودند وقت که سمایل بچه کلان ی حسا را دید خیال که خداوند امو بچه کلان ی حسا را خوش کده چرا دیگه خیال که خداوند بچه کلان او را خوش کده؟ بخاطر که مثل جوانی های شایول واره خوب قوی و قدبلند مالوم میشد وازن امو را خداوند خوش کده بود؟ نه بچه ام خداوند او را خوش نکده بود ی حسا اف بچه خدا که ت خدا اورده بود وقت که سمایل ار کدام شانه می دید در دل خود می گفت اتمنا امی بچهش خواد باشه مگم خداوند برش گفت که نه ای بچهش نیست خداوند سمایل را گفت سمایل تو طرف قد و بلندی مردم می بینی من به قلب مردم می بینم آخر سمایل از ی حسا پرسان کد امی افت بچه داری یا دگام اولاد داری ی حسا گفت یک بچه دگام دارم بچه خوردم مگم او پیش رمای ماست سمایل گفت تا که بچه خوردت نبیایه ایچ کدام ما نان نمی خوریم ی حسا یک نفر را روان کد که داود تا که بچه خوردش بود صدا کنه سمایل کته مردم گفت می زد که داود دویده دویده آمد سمایل طرف داود سایی کد خداوند بر سمایل گفت من امی بچهش را خوش کدم که پاچای اسرائیل شبه در سرش روغن زیتون بزن سمایل کاسی روغن زیتون را گرفت بر داود پیغام خداوند را گفت و در سرش چند قطر روغن چکند سمایل بر کل مردم گفت که داود پاچا میشه نه بچه ام بر دگه مردم چیز نگفت بر خود داود گفت که خداوند تو را خوش کده که پاچای اسرائیل باشی در اون وقت هم اسرائیلی ها و فلسطینی ها جنگ داشتند لشکر اسرائیلی ها در یک طرف دامنه کو خیمهای خود را زده بودند و لشکر فلسطینی ها در دگه طرف دامنه کو سه بیادرهای داود هم در لشکر شایول بودند یسا بخاطر بچه های خود بسیار جگرخون بود که در جنگ کشته نشند یا آوگار نشند بمون خاطر نگه بچه های خود را زود زود پیش و سه بچه های خود که در جنگ بودند رائی میکد یک روز یسا داود را صدا کرد گفت بچه هم در میدان جنگ برو اول بیادرهای تا بگی داود گفت سریست پدر جان من میرم اولشان را میگیرم یسا یک ذره نان و پنیر را برای داود داد و گفت ایران برای آمرهای بیادرهای چان ببرد داود نان و پنیر را گرفت که برا پدرش صدا کرد گفت بچه هم زود کده بری و زود کده پس بئی که دل من بسیار نارام میباشم داود امرای پدر خود خداحفظی کرد و سر پایان انداخت و پیش بیادرهای خود رفت در پیش خیمه که رسید دید که لشکر فلسطینی ها و لشکر اسرائیلی ها پیش روی یکی دگی خود سدند و برای جنگ تیار هستند خوب که پیش رفت که صحیح سری کند دید که در میدان یک نفر بسیار قد بلند که قدش از کله لشکر اسرائیلی ها و فلسطینی ها کده بلندتر بود و بسیار قوی مثل دیو بود سر اسرائیلی ها صدا میکنه که هر کس که مرد است بیاید در میدان مگرم یک اسرائیلی دل نمیکنه که در میدان در آیا داود از اسکرای اسرائیلی پرسان که این کیست؟ اسکرا گفتند نام فلسطینی جولیات هست هر دفعه در میدان در جنگ یک با یک می آیا و هر نفر ما که کدش در میدان می ترایا جولیاتو رو می کشا آله هیچ کس دل نمی کنه که در میدان در آیا که تیده و جنگ کنه داود طرف جولیات سیکت جولیات با سدا کد او نوکر های شاول بیایید نی در میدان در آیین اگه مرا نفر شما زد کله لشکر ما براتان تسلیم میشه و اگه من نفر شما رو زدم باید امروز برما تسلیم شوید و بردگی ما رو کنید شاول وقته که ای گپشونید بسیار ترسید حیران مانده بود که چی کنه داود گفت ای خودت چی خیال کده؟ بیادرهای داود که داود رو دیدند پیشش آمدند گفتند تو اینجا چی می کنی؟ تیز خانه برو داود گفت که ای جولیات چی میگه؟ از خداوند ما کده هیچ کس قوی نیست کدام ازکر ای گپشونید و زود کده پیش شاول رفت و بر شاول گفت که داود بچه اصها آمده می خواهی که کته جولیات جنگ کنه شاول هم زود کده داود دا خیمه خود خواست داود بر شاول گفت بله من کته جولیات جنگ می کنم ایچ کس نترسه شاول دید که داود انوز جوان است برش گفت داود تو انوز خرد استی جولیات بسیار جنگ دیده است چطور خیال می کنی که او را شکست می تی داود گفت خداوند طرف ماست من جوان استم مگر من چوبان استم به زور خداوند من شیر هم کشتیم خرس هم کشتیم آلام به قوت خداوند سری جولیات هم کامیاب می شم شیر و خرس در کجا کشته بود؟ او خود چوبان بود اطمان وقتی شیر و خرس را می شملا می کدن وام می کشته اشان سامسون همون شیر را کشته بود نه؟ آه او خود کتر دست خالی شیر را کشت خب مالا جان بگو باز شاول برای داود چی گفت؟ مانیست که در جنگ بره؟ شاول برای داود گفت سیست برو در میدان جنگ مگم کالای جنگی بپوش شاول کالای جنگی خود را در سر داود ماند و کالای جنگی خود را برای داود داد که بپوشه داود وقتی که کالا را پوشید یقع گرنگ شده بود که شعور خورده نمیتانست داود کالا را کشید گفت نه من ایچ کالای جنگی نمی پوشم همه تو میرم من اسکر نیستم من کتر شمشه جنگ نمی کنم من کتر پلغمان جنگ می کنم داود پنج دانه سنگ از امو دریایی که در نزدیک شان بود گرفت و در میدان رفت جولیات وقتی که داود را دید خندهش گرفت گفتوی این قیگر بچگک استی چطور دل کدی که در میدان بیایی و هم کتر چوب دست من سنگ استم که کتر چوب دست در میدان آمدی نه شمشه داری نه سپر من در یک دقیقه سرتم می بروم داود گفت تو کتر شمشه و سپر و قوت زیاد آمدیی مگر من بنام خداوند خود کتر جنگ می کنم خداوند من بسیار قوی تر است ازو که تو فکرش کنی تو خواست که نام خداوند من را به ارمت کنی مگرم امروز هم تو خواهد دیدی و هم مردم دنیا که خداوند چقدر قدرت داره ایچ قدرت به قدرت خداوند نمی رسه داود طرف جولیاد داوید و پلخمان خود را در داد و کتر سنگ راست در پیشانی جولیاد زد که سنگ در پیشانی جولیاد در آمد و جولیاد جای به جای شد کتر یک سنگ کشتش؟ آهان بچه ایم داود جولیاد را کتر یک سنگ کشت بعد ازو هم دویده شمشهی را خودشا گرفت و سرشا برید وقته که فلسطینی ها دیدن که داود جولیاد را کشت کلشان ترسیدن و پای در گریز ماندن و گریختن اسرائیلی هم پشتشان را گرفت و جنگ خلاص شد یوناتان بچه شاول کتر داود دوست شد و کتر داود بسیار سمیمی شد شاول بخاطر که از خداوان زیاد اطاعت نمیکد روز بروز بد اخلاق و بد رفتار شده میرفت اما خوشی و آرامش را که اول داشت نگه احساس نمیکد یک نفر که خدمتگار شاول بود برش گفت اگر روزانت و موسیقی بشنوی برد بسیار خوب میشه و تره آرامش میتر اما جگرخونی تام گم میشه شاول گفت برو یک نفر را پیدا کن که موسیقی را یاد داشته باشه یک نفر دگر دربار گفت که داود بسیار خوب موسیقی را یاد داره شاول هم نفر را ایکد که داود را دربار بیارن داود هم دربار آمد و به شاول چنگ میزد شاول داود را در لشکر خود قمندان ساخت در هر جنگ که شاول میرفت داود هم میرفت و داود را شاول کده زیاد قرمانی میکد تایی که شاول فهمید که مردم داود را از خودش کده بسیار دوست دارن یک دفعه بعد از یک جنگ وقته که شاول کته داود و کته لشکر خود پس آمدن زنا باید میخاندن و میگفتن که شاول صدا نفر را کشت و داود ازارا نفر را کشته چقدر شاول هم زور داده باشه آه بچه ام هم زورش داد و هم در دل خود کی نگرفت ترسید که نشد که مردم داود را بجای از او پاتشا بسازد من خداوند میخواست داود باشه شوه آه خداوند خب میخواست شاول هم میفهمید که خداوند کسی دگر بجایش پاتشا میسازه شاول چطور میفهمید؟ یادت رفت؟ سمایل برش نگفت که خداوند میخواید یک پاتشای نوبر اسرائیل خوش کنه که برخواست خداوند زندگی کنه آه یادم آمد برش گفته بود بمون خواهده میترسید و سرش شده بود مادر جان شاول خواهد یک پاتشا بود بر داود خواهد چیز نمیگفت؟ شاول چند دفعه قصد کرد که داود را بکشه مگرم خداوند او را نگاه کرد این قصه را باز دگه دفعه برتون میگم بر امروز همه قبص است سیز بچه آه سیز مادر جان باز دگه دفعه کسیشا نبگم آفدین بچه خوب اطفال نازنین داستان امروز تانه هم شنیدین یک چیزی دگر هم میخواستم برتون یاد آوری کنم که ما کتابای مقدسه که بر اطفال با رنگهای قشنگ و خوب تهزین شده به زبان پشتو دری به دسترهز داریم اگر میخواستین ما میتونیم او کتابا را برتون روان کنیم و هموطور ما کتابای قصه بر اطفال هم داریم مثل کتاب بابا پاناف کم به زبان پشتو و هم به زبان دری میباشه و کتاب پنوکیو زیبا و جانور زشترو که بسیار مقبول دیزاین شده و شما میتونین او کتابا را بر ما فرمایش بتین که ما را برتون روان کنیم اطمان از خوندن او کتابا لذت میبرین پس ما منتظر فرمایشتان استیم خوب ازی که وقت برنامه ما به پایان خود رسیده تا برنامه آینده تمام شما اطفال نازنین به خداوند مسپرم فیض و برکات ایسای مسیح خداوند امرایتان باشه فیض و برکات ایسای مسیح خداوند امرایتان باشه جهان و بازشانی سرده ها قدرشانه محرمت بیابا فوحاله سنگ در یک فروشان جنومش سکشابا خواهه آگیرچا سرایان تو آبا تورا امودو ستایان بیچی چوباده های تونی ایسا ایسا ایمانجی کسی چون تون اکونیست گردانایان تو بر جهان عجایه به محرمت را ملجایم او بچه مدت کارم در تنگی بویم برا مهره چسان کرد از گناه آزادم جهان و بازشانی سرده ها قدرشانه محرمت بیابا فوحاله سنگ در یک فروشان جنومش سکشابا خواهه آگیرچا سرایان تو آبا تورا امودو ستایان بیچی چوباده های تونی ایسا جهان و بازشانی سرده ها قدرشانه محرمت بیابا فوحاله سنگ در یک فروشان جنومش سکشابا خواهه آگیرچا سرایان تو آبا تورا امودو ستایان بیچی چوباده های تونی ایسا خواهه آگیرچا سرایان تو آبا تورا امودو ستایان بیچی چوباده های تونی ایسا خواهه آگیرچا سرده های تونی ایسا خواهه آگیرچا سرده های تونی ایسا خواهه آگیرچا سرده های تونی ایسا خواهه آگیرچا سرده های تونی ایسا خواهه آگیرچا سرده های تونی ایسا خواهه آگیرچا سرده های تونی ایسا آدرس ما در قبرز