Life of Samuel

  30 minutes

In the war between Israelites and Palestinians, Israelites thought if they take the Ark with them will defeat them. But unlikely, they were defeated at that war. Palestinians toke the ark with them. By taking the ark they became very happy and thought that they have defeated the Israelites’ God. But God sent a calamity on them, then they had to return the Ark.
After Samuel, God didn’t what to select king for them. But Israelites persisted to have king. Then God appointed Samuel as the king of Israelites.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است داستان های کتاب مقدس برای اطفال از راژیو صدای زندگی می شوند داستان های کتاب مقدس برای اطفال شما شنیدین که چطور هنا زن القانک از قبیل افراهیم بود و در منطقه رامه زندگی میکد در خیمه عبادت بخاطر یه دعا کد که خداون برش طفل بته و به خداون واده کد که اگر خداون برش بچه بته بچه خود را در خیمه عبادت خداون خواهد آورد که تا آخر آمر در اونجا بر خداون خدمت کند و خداون دعای او را جواب داد و هنا نام بچه ها در سمایل ماند بعد ازی که سمایل یک ذره کلان شد اموطوری که هنا به خداون واده کده بود او را در خیمه عبادت آورد و در دست ایلی که در خیمه عبادت برای خداون حدمت میکد سپرد روزا و سالا تیر شد و سمایل هم روز بر روز کلان می شد سمایل یک شه صدای خداوند را شنید خداوند او را سه دفعه به نام صدا کد دفعه اول و دوام وقت که سمایل صدا را شنید مخیال کد که حتمن ایلی او را صدا میکنه به اون خاطر پیش ایلی می رفت که پرسان کنه چرا او صداش کده اردو دفعه ایلی برش گفت که بچهم ما صدایت نکدیم و فهمید که حتمن خداوند سمایل را صدا کده به مخاطر برش گفت اگر ام دفعه صدا را شنیدی بگو بله خداوند خدمت گزارد گوشت به فرمانت است امو شو خداوند امروی سمایل گب زد و به خاطر بچه های ایلی که در خیمه خداوند خدمت میکدند گفت که اردو بچه ایلی برخلاف حاصل خداوند زندگی میکنند خداوند بره سمایل گفت که من نمیخوایم که دگه حاندان ایلی برما خدمت کنند دمو دوران بود که جنگ بین فلسطینی ها و اسرائیلی ها در گرفت و اسرائیلی ها از دست فلسطینی ها شکست هردند کلانای قوم اسرائیل گفتند که باید صندوق عاد خداوند که که ما در جنگ ببریم که کامیاب شبیم فکر میکدند که صندوق عاد مثل یک صندوق جادوی است که برشان کمک خواد کد مگر این فکرشان بسیار نعلت بود صندوق نی، خداوند میتونست که برشان کمک کند مگر وا بجای ای که بر خداوند توکل کنند توکل خدا بر صندوق کدند باید دiscalک موش آبری زدند فلسطینی ها آم اسرائیلی ها را در جنگ شکست دادن و آم صندوق عاد خداوند از پیش شان گرفتند رだ دوست بچه ای لی از جنگ کشته شدند وقت که بری ای لی خبر آوردن که اسرائیلی ها شکست خودند و را دوست بچه ای لی ها میزافشد و فلسطینی ها صندوق عاد خداوند از پیش اسرائیلیا گرفتند ای لی به پشت رفتد و گردنش شکست و بچاره مرد امروز حالا جانتان بقیه داستانه براتان قصه میکند مالا جان زکی چه وقت بست میایه؟ بچه ایم صبا بخیر میایه چند روز شد که دفته؟ هفت روز بچه ایم روز یک شنبهی دفت نی؟ آهان من برمه که دی مالو میشه فکر می کنم که یک ماه شد که زکی را ندیدیم آهان ما هم پشتش زیاد دق شدیم کاش که من را میمانی مالا جان که کسش میرفتم بچه ایم دیده که در موتر مامایت برامو یک نفر جایی بود اورا مامایت قشلا شد که توبه اگر نی نمیمانده مرد زکی را هم که بره اورفی دیگرم؟ بچه ایم این دفت پدر جان توبه بکاشو و کل ما یک جایی میریم خوب؟ پدر جان خاله شان چی وقت خانه ما میایی؟ مادر میگر پدر بکاشو و با خانه شان ما میریم تو میگی خاله شان خانه ما چی وقت میایی؟ من میگم هم ما خانه شان بریم و هم وا خانه ما بیاین بچه ایم راه دور است و اولادای خاله تا مکتب میرند حتما وا هم خانه میاییند حتما در رخصتی اولادای خود خواهد آمدند هر وقت که ما خانه شان دفتیم یا وا خانه ما آمدند من کله کسی کتاب ما کده است و به دختر خاله خود میگم آفرین بچه ایم مادر جان چای میخوری برد پردم؟ او چایی که در گلاس تاست بگیه یخ کرده آه بچه ایم برمیگی راه چایی پرد و که تو مانده شدیم آه مادر جان کله زیاد بود که برمان ششتی من تالان شام کله کله میخورم در دگه ایچ نیمانم آه زورا جان امروز هم که تماس زیاد کمک کدی سابون آوردی یا آو گرم کدی اینه مادر جان خب بچه ایم بیاین دمی وقت که من چایی میخورم بردان قصه بگویم آه چکه خوب فلسطینی ها در جنگ سر اسرائیلی ها زور شدند و صندوق حد خدابند از پیشان گرفتند کد خود بردند آه بچه ایم فلسطینی ها بسیار خوش بودند که صندوق حد خدابند که دو اولا و صنگای که ده فرمان خدابند بود از پیش اسرائیلی ها گرفتند خیال میکردند دیگه که سر خدای اسرائیلی ها زور شدند دیگه بر همیشه اسرائیلی ها را نوکرهای خود میسازند ماده جان با صندوق چی کردند؟ صندوق ها گرفتند و در عبادتگاه خود بردند یادتانست که کدام بط عبادت و پرستش میکردند؟ آه مایجان بط دا جونه آه بچه ایم فلسطینی ها بط دا جونه خدا میگفتند و صندوق حد بردند و پیش روی بط خود مندند خدابند ایچیز نکرد؟ چطور نکرد؟ وقت که صندوق ها پیش بط خود مندند کلوشان خانه خود رفتند سوب آمدند که بط خود رفتند و دیدند که بط پیش روی صندوق هفتید کل فلسطینی ها ترسیدند سهر از وام به بسیار ایتیات بط رفتند و پس آستای کده او را استاد کدند و در جایش مندند دگر رو سوبکی آمدند دیدند که باست بطشان پیش روی صندوق حد دا زمین هفتید هم دفعه هم سر بطشان شکسته بود و هم یک دست بطشان شکسته بود فلسطینی ها ترسیدند و فهمیدند که خدابند از بط داجون کده بسیار قوی تر است بعد از وام خدابند فلسطینی ها را در مرض گرفتار کد فلسطینی ها دیگه سعی فهمیدند که خدابند ورا جزا میتند با این خود فیصله کدند که خوب است که صندوق حد ارچی زودتر بر اسرائیلی ها پست بتند گفتند بیاین که صندوق حد دا پشت یک کراچی میمانیم و کراچی را دا پشت دو گو بسته میکنیم گو ها را اعلام میکنیم که برند ببینیم که گو ها کدام طرف میرند اگر خود گو ها طرف منطقه اسرائیلی ها رفتند خب میفهمیم که کل این مرض از طرف خدا است که ما را جزا میتند اگر گو ها دا منطقه اسرائیلی ها نرفتند اونم میفهمیم که این بلا از طرف خدا نیست وزنامت کردن؟ آهان بچه دو گو ها که چوچه شیرخور داشتند آوردند و کراچی را دا پشتشان بسته کدند و صندوق حد هم که بسیار توفای طلا سر کراچی ماندند چرا دیگه گو هایی که چوچه داشتند آوردند؟ آوردند که گو هایی چوچه دار بخاطر چوچه خود زیاد جای دور نمیرفتند فلسطینی ها میخواستند که گو ها دور نرند که بگوین آنه گو ها طرف منطقه اسرائیلی ها نرفت این مرض ها از دست خدا نیست مگرم گو ها تیز تیز دا منطقه اسرائیلی ها رفتند اسرائیلی ها دا منطقه خود گندم دراو میکدند که صدای گو ها را شنیدند دیدند که یک کراچی دا پشت گو ها بسته سو صندوق حد خداوان سر کراچی ها مانده گیز کته توفای تلا وقتی که صندوق حد را دیدند بسیار خوشحال شدند و تیز کده کلگی را خبر کدند مادر جان با صندوق را در خیمه عبادت بردن؟ آ بچه ایم صندوق را پس در خیمه عبادت بردن مادر جان بعد از اینکه ایلی مرد بس که را خیمه عبادت بر خداوان خدمت میکد؟ بعد از ایلی سمایل جایو را گرفت و کل قوم اسرائیل سمایل را بسیار دوست داشتند سمایل قوم اسرائیل را جمع کرد و برشان گفت اگر میخواین که از ظلم فلسطینی ها خلا شدین باید به خواست خدا زندگی کنین خداوان نمیخواین که شما بوتا را پرستش کنین کل ای بوتایی را که شما عبادت میکنید باید گم کنین تنها به خواست خداوان زندگی کنین او وقت است که خدا شما را برکت میده مردم اسرائیل گفت های سمایل را گوش کردند و برش وعده دادند که دیگه تنها به خواست خدا زندگی کنند و راستی ها به گفت خود وفا کردند و خداوان دام او را برکت داد سمایل چهار جای در چهار منطقه اسرائیل داشت که هر سال در هر چهار منطقه می رفت و کتر مردم گپ می زد مردم اگه چیز مشکلات می داشتند برش می گفتند و سمایل برشان کمک میکند سمایل روز بر روز پیش شده می رفت بمی خواتر استا استا بچه های خود را گفت که بر خداوان خدمت کنند مگرم بچه های سمایل مثل خود سمایل صادق و دلسوز نبودند قوم اسرائیل وقتی که کارای بچه های سمایل را دیدند حیران مانده بودند که بعد از مرگ سمایل چی خواد شد خلاصا کل کلان های قوم اسرائیل جمع شدند و بر سمایل کل گفتند چی گفتند مالا جان؟ گفتند سمایل تو دیگه پیر شدی و بچه هایتا مثل تو دلسوز و می روان نیستند ما می خوایم که مثل دیگه قوم ها یک پاچه ها داشته باشیم که ما را رحبری کنه و پاچه های ما باشه سمایل بسیار جگرخون شد و کل گفت قوم ها به خداوان رسند خداوان گفت تو جگرخون نباش سمایل ای قوم از روز که از مصر بر آمدن نمی خواهند که ما پاچه های حقیقیشان باشم ارچی که می خواهند امتکو مگر معقبت ای کارشانه برشان بگو که چی خواد شد سمایل پیش مردم آمد و برشان گفت اگه شما پاچه ها می خواهید پاچه ها کل اختیار زندگی تانه در دست خود می گیره بچه های جوان تانه بر خدمت خود می گیره کس را اسکار خود می سازه و کس را دیقان خود دخترهای تانه مجبور می سازه که برش خدمت کنند اختیار زمین تانه هم دیگه از دست تان خلاص می شود و پاچه ها مجبور می سازه تان که برش محصول بتید بیترین باغای تانه از پیش تان خواد گرفت و بر نفرهای دربار خود خواد داد خلاصت آخر از دست پاچه ها که شما می خواهید بتنگ خواد آمدید مگرم دو وقت خدا بند بداد تان نخواد رسید مگرم مردم گبه سمایل ها گوش نکدند و برش گفتند ما می خواهیم که پاچه ها داشته باشیم که ما را در جنگ ره بری کند کلشان در فکر یک پاچه های بسیار قوی و ناترس بودن نه فکر پاچه های ترسو و ضعیف و ظالم نبودن سمایل باز بر خداون گفت قوم اسرائیل خداون برش گفت برو همه تو که می خواهید برشان یک پاچه ها تعین کو سمایل گفت خداون بر قوم اسرائیل دل مردم جمع شد و کلگی خانای خود رفتند در بین قوم اسرائیل در قبیل بنیامین یک دیقان بسیار پیسدار زندگی میکد که نامش قیس بود بچه قیس همیشه که پدر خود در کارا کمک میکد نام بچه چی بود؟ نام بچه قیس شایول بود شایول بسیار یک جوان قد بلند و خوشندان بود یک روز صبح قیس شایول را صدا کد گفت بچهم خرای ما هیچ معلوم نمیشن بفکرم که گمشدن یک نفر را کتر بگی برو یکدفع خرا را بپال دینه روز مرغای همه پشتون ما هم گمشده بود آب و سیافتشان خوب بگو مادرچان خیلی چرا به کار میگی؟ مادرم قصه میگه تا را مرغای همه پشتون دیگه وقتی یاد آمد مادرم گفت خداون مردکا گمشده بود مرغای همه آمد چو باشین بچهم دعوان نکنین خب مادر جان بگو پس شایول چی کد؟ شایول یک نفر را از نوکرهای خود صدا کد و تیزه کده کتش رفت که خرا را پیدا کنه در را هر طرف هم میپالید مگم هرچی که پالیدن خرا را پیدا کده نتانستن آخر سرشان شام شد شام مجبور شدن که یک جای قرار خواه کنند سب که شد باز پالیدن شدن مگم نه خرا را یافتند و نه کس را دیدند که خرا را دیده باشه نوکر پدر شایول بر شایول گفت دیگه ما و تو نه نان داریم و نه ها که جای پیش بریم به نظر من خوب است که پس خانه بریم شایول گفت راست میگی دو شهر شد که ما و تو خانه نرفتیم پدرم حتما بسیار جگرخون باشه بیا که پس خانه بریم نوکر شایول گفت پیش ازی که خانه بریم بیا که در منطقی رامه یکدفع بریم این جگر بسیار نزدیک است سمایل در منجست بیا که ازو پرسان کنیم که اگه بفهمه که خرای ما کجا است و هرگفت که بزنه راست مبرایه در رامه بسیار بیروبار بود سمایل کل مردم را میمان کده بود شایول کتر نوکر خواد در سر تپا آمدند و سمایل را دیدند سمایل را دیدند پیش ازی که بر سمایل چیز بگوین سمایل برشان گفت در فکر خرای تا نباشین خرای تا وقت پیدا شده بعد ازو طرف شایل خوب سعی کده و برش گفت تو بسیار یک آدم خاص در بین قوم اسرائیل استی شایل خنده کد گفت من چی آدم خاص استم پدرم یک دیقان است من کنوم چیز خاص ندارم سمایل طرفش خنده کد گفت نوکرد میمانم استین خداوند وقت به خاطر شایل بر سمایل بسیار چیز ها را گفته بود شایل کد نوکر خود در خاند در آمدند و آشپست دیستی به عمر سمایل بر اردویشان نان مخصوص و بسیار مزدار آورد اردویشان گشنام بودند آهان نان چیکار مزیدشان داده باشه شهب بر شایل در سر بامیت بسر جور کده بودند و شایل قرار شهب همونجه خواه کد صبح که شد سمایل او را صدا کد گفت بریم که وقت رفتن است شایل تیزه کده از خواه بیدار شد و پایان آمد سمایل گفت بریم یک جای مکت تان تا آخر شهر میرم همطور در راه روان بودند سمایل بر شایل گفت نوکرتا بگو یک ذره تو زود برو من میخوایم بر تیف چیزه بگویم نوکر شایل که یک ذره پیش رفت سمایل بر شایل گفت خداون میخوای که تو اولین پاشای اسرایل باشی و خداون تو را بر این کار خوش کده شایل چپ مند سمایل چند قطر روغن زیتون را گرفت و در سر شایل مالید چرا روغن زیتون را سرش مالید؟ این کار سمایل بمانایی بود که خداون شایل را بر کار بسیار خاص انتخاب کده شایل تا امو وقت هم گپای سمایل را باور نمیکد سمایل فهمید که شایل گپایش را انوز باور نمیکنه بموخواتر برش گفت در راه طرف خانه تان که رفتی سه چیزه را که من برات پیشگویی میکنم خواد دیدی وقتی که این پیشگویی من را که برات میگم باز به چشمایت بیبینی بعد از او اعتبارت میای که خداون چیزه که گفته به امو گپ خود وفا میکنه و تو پادشای اسرائیل میشی مگرم چیزایی را که من برات گفتیم یک راز است بر ایچ کسی این راز را نگویی مالید جان چی پیشگویی برش گفت؟ گفت وقتی که طرف خانه ت بری دو نفر پیش رویت میاین برات میگن که خرای تان پیدا شده برو خانه که پدرت بخاطر تو جگرخون است که دی چند روز نیستی بعد از او یک گروه نفر را میبینی که کته توفای خود خوشحالی کده بر پرستش خداون میرن وا برات دو دانه نان میتن داخل هم یک گروه مردم دیگر را میبینی که رخص کده و سروت خانده کته موسیقی خداون در پرستش میکنند وا را که بیبینی اینقدر خوشحال میشه که خودت هم رخص میکنی و بر خداون سروت میخانی بازی پیشگویی سمایل برستی هم شد؟ آهان بچه این چیزهایی که سمایل بر شایل گفته بود شایل کل امو چیزها را در راه دید باز باور گفت که سمایل راست میگفت؟ آهان بچه شایل کل گفتی سمایل را باور کرد وقتی که شایل که نوکر خود خانه رسید کاکای شایل دیدنش آمد بعد سلامالکی از شایل پرسان کرد که دیگر چند روز کجا بودی؟ شایل برش گفت خرای ما گم شده بود رفتیم که خرا را پیدا کنیم دو سه روز پشت خرا گشتیم مگرم وارا پیدا کده نتانستیم روز همه تو رفتیم سمایل را دیدیم کاکای شایل پرسان کرد باز سمایل برتون چی گفت؟ یاد شایل آمد که سمایل برش گفته بود که ای راز را که ما برات میگم بره ایچ کس نگویی بمون خواهدر بر کاکای خود گفت سمایل برما گفت که برین خانه خرای تان پیدا شده دیگر خود را سرگردان نکنین مالا جان باز شایل بچه شد؟ آهان بچه ایم باد از چند روز سمایل کله مردم اسرائیل را جمع کرد اول خداوان در یک جای عبادت و پرستش کردن بعد از او سمایل بر قوم ایلان کرد که امروز من میخوایم پاچای اسرائیل را برتان معرفی کنم اول نام شایل را نگرفت که مردم نگوین که خود سمایل از دل خود برما پاچا خوش کرده بمون خواهدر از بین کله قبیله گفت یک قبیله را خودتان خوش کنین و در بین خود قره انداختن در قره نام قبیله بینیامین برامد بعد از او در بین قبیله بینیامین قره برنامه خاندان پدر شایل برامد و از بین خاندان شایل قره برنامه شایل برامد کله مردم خوشحال شدن مگم شایل از شرم خود پت کده بود چرا خدا دیگه پت کده بود؟ حتما می شرمید که پیش روی کل مردم استاده شوه آه بچه این بسیار می شرمید مگم مردم پیداش کده اند شایل خود را در یک گدام پت کده بود چیکار شرمند دوگ؟ آه می شرمند که از ما می شرمند پیش روی ایقا مردم استاد شوه خلاصه وقتی که مردم شایل را پیدا کده اند پیش سمایل آوردنشو مردم خوشحالی می کده اند سمایل کله کارایی که پاچا باید می کده بر مردم گفت و چیزایی که مردم باید می کده اون را برشون گفت و کله اون چیزا را نشته کده سمایل گفت پاچا باید امرای خداوند در زندگی خود و در کل اسرایل عملی کنم بسیاری مردم ها بسیار خوشحال خانای خود رفتند مگرم در بین مردم کسای هم بودند که نمی خواستند شایل پاچا شده می گفتند که شایل که است که پاچای ما شده بسیاری مردم ها آمد استند خودشون چیز کردن نمی تانند یک کس دیگر را که مردم خوش می کنند باز بسیار اون می شند تا اون وقتی که شایل پاچا شد اومونیا که سابق هم دشمن اسرایلیا بودند لشکر خود را جمع کردند که سر شار یا بیش سر اسرایلیا عمله کنند مردم یا بیش بسیار ترسیدند و برای اومونیا گفتند که ما کته تان جنگ نمی کنیم شما هم سر ما عمله نکنین مگرم اومونیا گفتند به شرط ما سر تان عمله نمی کنیم و کته تان جنگ نمی کنیم که ما را بانید که یک چشمه کل مردم را که در این شار زندگی می کنند بکشیم چی که زادن بودند؟ بس اسرایلیا چی کردن؟ جنگ کردن یا نه؟ بچه می را که اسرایلیا جنگ کردن یا نه؟ ای را برتان دیگه دفع قصم می کنم برای امروز همه قبص است گاشت که یک همه دیگهش هم بگویید نه صوره، مایر جانم مانده شده دیگهش باز دیگه دفع قصم می کنه خوب اطفال نازنین داستان را که شنیدین از سلسله برنامه های داستان های کتاب مقدس برای اطفال بود که از بخش دری رادیو صدای زندگی بخش می شه اگر در وقت شنیدن برنامه براتان سوال پیدا شده می تانین سوالتانا هم از طریق پوست بادرسه که داخل برنامه برتان گفتم می شه و هم اگر پدر جان، مادر جان خوار کلان ویا بیادر کلان نتان به انترنت دست رسید داشته باشن از طریق ایمیل یا پوست الکترونیکی بادرسه info at afghanradio.org برما روان کنین ما کوشش میکنیم که جواب سوالتانا بسره وقت براتان پیدا کنیم و او را براتان بگوییم خوب اطفال نازنین ازی که وقت برنامه ما به پایان خود رسیده تمام شما را تا برنامه آینده به خداوند می سپاریم فیض و برکات ایسای مسیح خداوند امرای شما باشد ایستان ازم بیا وره من باش روح نما در دستای ادیم جانم ای حادیه نکویم تشنه پوچوده تن تشنه پوچوده تن تشنه پوچوده تن تشنه پوچوده تن تشنه پوچوده تن تشنه پوچوده تن تشنه حسوده تن درخواست کنم کنجیه با بیشه باش وقت پرد تشنه پوچوده تن تشنه حسوده تن درخواست کنم کنجیه درخواست کنجیه همیشه باش وقت پرد خوابم رو نگوشایم هیچ کنس راجعه ندهم تنها حضورت پاهم ای سایه مسلوبم تشنه پوچوده تن تشنه حسوده تن درخواست کنم کنجیه همیشه باش وقت پرد تشنه پوچوده تن تشنه حسوده تن درخواست کنم کنجیه همیشه باش وقت پرد به تو تبکو دارم راحت شیز باش رحبرم ستانت کن در حلبم ای سایه محبوبم تشنه پوچوده تن تشنه حسوده تن درخواست کنم کنجیه همیشه باش وقت پرد تشنه پوچوده تن تشنه حسوده تن درخواست کنم کنجیه همیشه باش وقت پرد تشنه پوچوده تن تشنه حسوده تن تشنه حسوده تن تشنه حسوده تن خواهش مندیم نظریات و پیشنهادهای تان را در باره قیفیت برنامه ها و طول موج رادیو صدای زندگی به آدرس زعیل برای ما بفرستید. آدرس ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی ۷۰۰ جی پی او لاهر پاکستان آدرس ما در قبرز صدای زندگی پاکستان ۷۰۰۰ زیرو زیرو سیپریز