Ruth and Samuel

  30 minutes

Ruth is the woman who Bible has called her an important woman. Because prophet David and Jesus Christ is of her son’s descendant.
Hannah was a woman who did not have children. She asked God for a child. She promised God that will give her son to serving of his home. God gave her a son called Samuel. When Samuel grew up, he served at God’s tent so that God called him the leader of Israel tribe.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است داستان های کتاب مقدس برای اطفال از راژیو صدای زندگی می شوند اطفال بسیار عزیز و دوستداشتنی سلام امیدوار استیم که تمام اتان دعیفز و پناه حداوان باشین خوشحال استیم که باز هم با برنامه دیگه از سلسل برنامه های کتاب مقدس برای اطفال در خدمت شما استیم اما طور که از نام برنامه معلوم است، ای داستان ها از کتاب مقدس است و کتاب مقدس کلام حداست من شما اطفال نازنین حایش می کنم که داستان ها را به دقیقت گوش کنین و اگر در وقت شنیدن برنامه ها برای تان سوال پیدا می شه شما سوال تانه برما با ادرس پوستی ما که داخل برنامه برای تان گفته می شه روان کنین و یا هم اگر کسی از خانواده شما به انترنت دست رسید داشته باشن می تانین از طریق ایمیل یا پوست الیکترونیکی سوال تانه برما روان کنین ما هم کوشش می کنیم که جواب سوال تانه به اصره وقت برتان پیدا کنیم و او را برتان بگوییم حبر حوش دگه ای است که بعد از ای شما می تانین برنامه های کتاب مقدس برای اطفاله از طریق انترنت هم تاقیب کنین آدرس سایت انترنتی ما www.afghanradio.org می باشه و وقتی که روی سفر رفتین بالای داستان های کتاب مقدس برای اطفاله کلک کنین امونجست که برنامه ها را های دیدین خوب آلی بیاین ببینیم که ظلمجانشان چی می کنن زکی من خب می گمند که امیم محمود بسیار کاکه بچه است خوب بچه تو امیم مانای کاکه رو می فهمی؟ آهان من می فهمم کاکه یعنی خوب بچه کاکه تنه خوب مانا نمی ده کاکه بسیار صفتهای دگام داره ای دیگه چی مانا کاکه کاکه است من می فهمم که کاکه کاکه است مگرم کاکه دروغ نمی گه لاف نمی زنه باش من می گمش ماده جان امی کاکه چی مانا داره؟ چی می کنی مانای کاکه رو؟ امتون می خواهم که مانای کاکه رو بفهمم بچه ایم کاکه کسایی رو می گفتن که بسیار جوانمرد بودن من بخاطر کاکه کابل یک ذره خانده ایم در کتاب مردار قول است که اکرام اسمان نشته کده و در دیگه کتاب هم در باره کاکه یاد شده قصیت قصی مردار قول است ورا داریم نی؟ آهان یاد مهم است بخاطر گوجی پرانبازی میگن نی؟ آهان بچه ایم باش من کسی تا پسان بپالم برتون می مانم که بشنویم ما می شنویمش کل ما می شنویم یک نفر دیگه که در مورد کاکه ها معلومات زیاد داره میگه 72 صفت بخصوص دارن 72 صفت؟ آهان بچه ایم که از او جمله دوست داشتن غریبا دروغ نگفتن پاس نمک مردم داشتن و دیگه صفت ها است ماده جان کسایی که کاکه بودند وان قریب بودند؟ آهان بچه ایم کاکه ها به کس تر نمی دادن بسیار مردانه بودن چشم ترس نداشتن چشم شانس و مال مردم نبود اما گبزدن و کالا پوشیدن کاکه ها هم از دگه مردم که در فرق داشت بسیار با غیرت بودن اگه سرشان هم می رفت از قول خود و از گپ خواد تیر نمی شدن ماده جان زیاد این صفت هایی رو که میگی صفت هایی است که یسای مسیح هم این صفت ها را داشت بچه ی مسیح شای کاکه ها است اگه او 72 صفت کاکه ها را بخوانی می فهمی که تنها یسای مسیح بالاتر از او صفت داره ماده جان من میخوام که در برای کاکه ها دگام بفهمم او 72 صفت کاکه ها را که گفتی چکسم پیدا کنم باز من او را برات پیدا می کنم کلش را برات نشته می کنم سئیست ماده جان چون وقت یسای مسیح را میگی برای ما بچه ایم کتاب مقدس از دو بخش تشکیل شده یکی شاید عتیق هست که توراد، زبور، دگه کتابهای خرد و کلان انبیاد او شامل هست بخش دوامش که هست بنامه عد جدید او را میگن که ما شما او را بنامه انجیل میشناسیم که چار انجیل هست و پسان کارای شاگرده یسای مسیح و پسانش خطای رسوله یسای مسیح هست و داخلش هم کتاب مکاشفه هست که یوهانای رسول او را نشته کده هال ما شما در کتاب سمویل هستیم که قصه حضرت داوت هم در این کتاب هست باز وقت که این قصه خلاش شد در انجیل قصه هم یسای مسیح هست نه آفرین، آ بچه ایم، این قصه که خلاش شد باز قصه های یسای مسیح را برتان میگم امروز قصه سامسونه میگی نه؟ نه، سامسونه چی؟ قصه روده میگن قصه سامسونه خب خلاش شد آ بچه ایم، امروز قصه روده برتان میگم بسیار قصگک کتاست، بعد ازو هم قصه سمویله میگم مایا جان، رود کی بود؟ رود هم از اون جمله داوره بود؟ نه بچه ایم، این قصه مربوط به اون دوران داوره است در اون دوره هم بسیار مردم دور از خدا زندگی میکدن مگرم باز هم مردم هایی بودند که خوشی خداونده میخواستند و یکی از اون مردم ها رود بود در اون دوران در اسرائیل قاطی آمد و مردم مجبور شدند که خانه و جای خود را ایلا کنند و یک جای دگه برند که از گشنگی و قاطی نمورند در بین اون مردم یک زن که نامش نومی بود کته شوور خود و دو بچه خود مجبور شدند که خانه و جای خود را ایلا کند نومی کته شوور خود و اردو بچه خود در منطقه مواب رفتند در مواب بچه نومی زن گرفتند نام یک عروس نومی عرفه بود و نام دگه عروسش رود بود شوور نومی مرد و نومی کته دو بچه و دو عروس خود زندگی میکد بعد از ده سال دگه اردو بچه نومی هم مردند پس نومی کته که زندگی میکد؟ نومی مند و دو عروسش کته ما زندگی میکد یک روز نومی پیش خود گفت اردو عروس ما گرفته پس در وطن هم میرم شنیده بود که در منطقهشان قاطی خلاش شده و خداون مردمه برکت داده باز زمین ها خوب آصل میتند خلاصه کالای خود را تیار کده که برند نومی گفت نی بیتر است که عروس های ما بانم که در وطن و جای خود باشند همو بود که عروس های خود را گفت بچه ام من نمیخوایم که شما را امرای خود ببرم چرا دیگر عروس های خود را کته خود نمی برد؟ تا که تنها چی میکد؟ حتما بخاطر که عروس های خود را دوست داشت نمیخواست عروس های خود را خیش قوم خود دور باشد آه بچه ام وام بود مگرم نومی بر عروس های خود گفت آده دیگر اردو بچه ما مردند شما را من چی کته خود ببرم برین پیش قوم و خیش و خدایهای خود برین مگر مردو عروس نومی گفتند نه ما ای جای نمیدیم نومی گفت بچه ام من دیگر بچه هم ندارم که کته شما عروسی کنه برین پیش قوم و خیش خود عرفه زیاد گریان کده و کته نومی و رود بامان خدایی کده رفت نومی بر رود گفت سیکو که زن ایور چوب کار کد تو هم برو خانی پدرت رود گفت مره مجبور نکو که ترا تنها بانم ار جایی که تو بری من امرایت می آیم قوم تو قوم منست و خدای تو خدای من ار جایی که تو بری و در ار جایی که تو بمری من میخوایم که در منجا برم و بمرم و در پالوی قبر تو من را دفن کنند اطمان رود خوشی خود زیاد دوست داشت ام اون دوست داشت ام خداونده آه بچه ام نومی دید که رود نمیخوای جای برا او را گرفته در وطن خود رفت در اونجا رود را کتی یک نفر قومی خواد که نامش بایز بود آروسی کد بایز جای بچه نومی را برش پر کد خانه رود و بایز یک بچگک تولد شد و نامش عبید ماند نومی رود و بایز و طفلکشان را بسیار دوست داشت یه ام قصه رود بود که من براتان خلاصهشا گفتم قصه رود در مکه بود؟ آه بچه ام، مگرم رود در کتاب مقدس یک زن بسیار مهم است چطور بسیار مهم است؟ بخاطر که از نسل بچه رود، از نسل عبید، حضرت داوت و عیسای مصی در دنیا آمد وقت که قصه انجیل شریف براتان بگویم در اونجا نصب نامی عیسای مصی نشته شده و در انجیل مطا نام رود هم نشته شده بعد از قصه رود کدام داستان در کتاب مقدس است؟ بعد از داستان رود، داستان سمویل است قصه سمویل هم برما میگی؟ آه بچه ام، داستان سمویل از اینجا شروع میشه که یک نفر به نام القانه از قبیله افراهیم در منطقه رامه زندگی میکد و این نفر دو زن داشت که نام یک زنش هنا بود و نام زن دگهش فنینه فنینه چند اولاد داشت مگرم خانه هنا، ایچ اولاد نمیشد القانه هر سال زنا و اولادای خود را گرفته برای عبادت کدام خدابند و قربانی کدام در منطقه شلو میرفتند شلو از رامه کدام بسیار دور بود؟ اطمان دور بود، این دو منطقه منطقه جدا بودند در اون وقت ها موتر و ریل تیارانه بود که مردم زود میرسیدند خیلی مردم چه قسم از یک چه دگه چه میرفتند؟ بچه ایم، مردم یا سرعه از بخار سفر میکدند یا مجبور بودند که پیاده برند اگر دور بود، چرا در اون رای دور میرفتند؟ بچه ایم، بخاطر که خیمه خدابند در شلو بود، به اون خاطر اونجا میرفتند خیمه خدابند اون خیمه بود که موسا که قوم اسرائیل جور کدند صندوق قدم در اون خیمه بود خب، بعد ازی که القانه قربانی میکد، بر اولادهای خدا و مادرشان یک یک ایسا گوشت میداد مگرم بره حنا هر دفعه دو ایسا گوشت میداد بخاطر که القانه حنا را زیاد دوست داشت فنینه هر وقت حنا را تانه میداد و برش میگفت که بی اولاد استی و حنای بچاره گریان کده میشیشت یک روز حنا در خیمه عبادت رفت و تا که تانه از گریان کده همونتا هستاستا زیر لب دعا کدم میرفت حنا گفت اگه خداوندا تو من را بچه بتی من اون را میارم که دمی خیمه عبادت بر تو خدمت کند کم اون وقت ایلی کاهن که در خیمه کار میکد آمد دید که تانه دان حنا شور میخورد بگم صدایش نام براید خیال کده حنا مست است برش گفت ای آدت تپس کو که مست در خیمه خداوند میایی حنا طرفش سعی کد باز گریان شروع کد و برش گفت نی، من مست نیستم من کته خداوند راز دل میکنم غمای خدا برای خداوند میگم دعا میکنم که خداوند مرا اولاد بتا آفرینش، ما باید کته خداوند راز دل کنیم دعا کنیم ما و خداوند دوستش را باشیم آفرین ایلی وقت که گپای حنا را شونید برش گفت خداوند دعای تا قبول کنه حنا بعد از دعا خوش خوشحال از خیمه عبادت بر آمد و از ایلی تشکری کد رفت نان خورد دگه روز باز کلشان رفتند در خیمه دعا کدند و پس طرف خانه و جای خود رفتند همو بود که بعد از چند وقت خداوند جواب دعای حنا را داد و خانهش یک بچگک تولد شد و نام بچه خدا سمایل ماند وقت که باز وقت قربانیشان شد حنا گفت کل ما میریم شیلو که قربانی کنیم و در خیمه خداوند عبادت کنیم حنا گفت شما امسال برین من نمیرم ار وقت که بچه ما از شیر جدا کنم من باز وقت همرای تان میرم که من بچه خدا امونجا در دست ایلی کائن بتم که در مخیمه کلان شویوا همه تو که من واده کدیم خداوند خدمت کنه حنا بر حنا گفت هر قمی که دلت آسمتو کو همو بود که حنا که زن خود فندی نه و اولادای خود رفتند مگم حنا را که زن دومیش بود در خانه ماند وقت که سمایل یک زره کلان شد حنا که بچه خود عیوانایی را که قربانی میکد گرفت شیلو رفت وقت که حیلی را دید سلام داد و برش گفت ای مرد خدا یادت است که من اینجا دعا میکدم که خدا برم اولاد بتا اینه خداوند جواب دعای من را برم داد آله من بچه ما آوردیم که در خیمه خداوند پیش خودت باشه کل عمر خدا بر خداوند خدمت کنه و سمایل پیش حیلی کاین ماند و خودش خداوند بسیار شکر کرد و طرف خانه خود رفت بعد از او حینا هر ماه را حساب میکد که چی وقت باشه شیلو برا و بچه خود را ببینه او سال یک دفعه دمو وقت قربانی پیش بچه خود آمد و برش هر سال یک دانه چپن میدوخت و برش میاورد حیلی کاین هم که سمایل خوب اونس گرفت بود و بر شریعت خداوند درست میداد و یادش میداد که چه قسم خوبتر در خیمه عبادت بر خداوند خدمت کنه خداوند برای همه یک بچه داد یا؟ نه بچهم خداوند حینا و القانه را دو دختر و سی بچه دگام داد مگم حینا در سکر سمایل هم بود روزا و سالا زود و تیر میشد حیلی پیش شد و چشماش زیف شدند شوانه حیلی در اتاق خود خواب میکد و سمایل در پالوی صندوق عد خداوند صندوق عد چیست؟ وی، یادت نیست که خداوند موسا را گفت که یک صندوق جور کنه؟ که باز امولاوی سنگهایی که ده فرمان خداوندش نشته بود او را دبندش ماندند اونمو صندوق عد بود دیگه آهان یادم آمد آهان در وقت یه شام که لاویا او صندوق عد سرشانه گرفتند در او ستاد شد او دریا ستاد شد مردم از دریا تشیرند آفدین اونمو هر شاه ایلی یک چراغه برای سمایل روشن میماند سمایل هم قرار خواب میکد یک شاه سمایل خواب بود که شونیز یک نفر او را به نام صدا میکند سمایل، سمایل سمایل خیلی سنو اتاق ایلی رفت گفت چرا چی میگی؟ مرا صدا کدی؟ چی خدمتت کنم؟ ایلی گفت بچه ما صدایت نکدیم برو قرار خواب کو سمایل رفت در جای خود که خواب کنه که باز یک صدا را شونید که گفت سمایل، سمایل سمایل باز پیش ایلی رفت که ببینه که چی میگه مگرم باز ایلی برش گفت برو بچه ام خواب کو من صدایت نکدیم مگرم دفعه ثیوام ایلی فهمید که کدام گفت مرا سمایل گفت بچه ام برو در جایت اگر باز صدا را شونیدی بگو بله خدا بند خدمت گزارد گوش به فرمانت است سمایل وقتی که در جای خود رفت باز شونید که کسی به نام صدایش داره سمایل گفت بله خدا بند بگو خدمت گزارد گوش به فرمانت است و خدا بند که سمایل گفت وقتی که سمایل گپای خدا بند شونید بسیار جگرخون شد خدا بند بخاطر دو بچه ایلی که تش گفت و دو بچه ایلی مثل پدر خود آدم های خوب نبودند خدا بند گفت واز شدیت ما سرپیچی میکنند دو فایر که مردم به نام ما میارند بچه ایلی وارا دوزی میکند و خود ایلی از این گپ خبر شده مگرم بچه ای خودهایی جزا نداده خدا بند گفت ما دیگه نمیخوایم که خاندان ایلی خدمت گزارای ما باشند سابقی وقت ایلی پیش سمایل آمد و از سمایل پرسان گفت که خداوند برای چی گفت مگرم رنگ سمایل سرخ گشت سر خود پایان انداخت ایلی گفت بگو بچه ایم ایچ دل سمایل نمیشد که گپای خداوند برای ایلی بگوید مگرم ایلی زیاد شلشد و سمایل هم برش گپای خداوند گفت ایلی سر خود پایان انداخت و گفت خداوند کل چیزا را خوبتر میفهمه سمایل روز بر روز کلان میشد و خداوند هم برش پیغام میداد که بر قوم اسرائیل بگوید قوم اسرائیل هم کل پیغامای خداوند هم میشنیدند دشمنهای سامسون امو فلسطینی ها باز روز بر روز قوی شده میرفتند و سر اسرائیلی ها بازظلم شروع کردند آخر بین فلسطینی ها و اسرائیلی ها جنگ در گرفت اسرائیلی ها شکست خوردند کلان های اسرائیل گفتند بیاین که صندوق عد خداوند کتر ما در جنگ ببریم اطمان برنده خواد شده خیال میکدند که صندوق عد کدوم صندوق جادوی باشد که او را ببرند و خوشبخت شود اردو بچه های ایلی صندوق عد خداوند را سرشانهای خود گرفتند و در جنگ رفتند اسرائیلی ها کلشان از خوشی چیق میزدند فلسطینی ها وقتی که فهمیدن که اسرائیلی ها صندوق عده کتر خود آوردند ترسیدند گفتند تا که قدرت داریم باید جنگ کنیم اگر نه اسرائیلی ها ما را میگره و مجبور میشیم که برده اسرائیلی ها شبیم بمخوادر فلسطینی ها خوب جنگ کردند و اسرائیلی ها را بردند اردو بچه ایلی کشته شد و فلسطینی ها صندوق عده خداوند را از پیش اسرائیلی ها گرفتند و کتر خود بردند آه بچه ایلی دشیلی و معتل بود که کس خبر بیاره که در میدان جنگ چی گیف هست او در وقت 89 ساله بود و چشمایش دیگه نمیدید بموخوادر در دم را شیشته بود که صدای پای کسی را که میامد بشنود یک اسکر اسرائیلی بعد شکست خوردن از میدان جنگ گریخته بود و دویده دویده خود دشیلی و رسند و خبر شکست خوردن اسرائیلی ها را بر مردم گفت در کل شار گیریان و فغان شروع شد و ایلی وارخطا پرسان که چی گیف هست یک نفر که برای ایلی خدمت میکد پیشش آمد و برش گفت که لشکر ما در جنگ شکست خورده اردو بچهیت هم کشته شده و صندوق حد خداوند هم فلسطینی ها گرفتن ایلی از دست که جگرخون شد و وارخطا شد به پشت افتادا بخاطر که بسیار پیر بود گردنش شکست و مرد بیچاره قصی سمایل خلاص شد؟ نه بچهیم قصی سمایل خب خلاص نشده بگم برای امروز همه قبص هست موز باقی مندی قصه را برتون دیگه دفع میگم خب خیلی یاد ما باشد تا اینجا قصه کردی که ایلی مرد آه بچهیم خوب اطفال ناظرین داستان امروز تا نام شنیدین یک چیزی دیگر هم میخواستم برتون یاد آوری کنم که ما کتابای مقدسه که بر اطفال با رنگهای قشنگ و خوب تحضیر شده و زبان پشت و دری به دستره از داریم اگر میخواستین ما میتونیم اون کتابا را برتون روان کنیم و اموطار ما کتابای قصه بر اطفال هم داریم مثل کتاب بابا پاناف که هم به زبان پشت و هم به زبان دری میباشه و کتاب پنوکیوی زیبا و جانور زشت رو که بسیار مقبول دیزان شده و شما میتونین اون کتابا را بر ما فرمایش بتین که ما را برتون روان کنیم اطمان از خوندن اون کتابا لذت میبرین پس ما منتظر فرمایشتان استیم حوبزی که وقت برنامه ما به پایان خود رسیده تا برنامه آینده تمام شما اطفال ناظرین با خداون مصفارم فیض و برکات ایسای مصیح حداوند امرایتان باشد در پای روی شمین مونا مصرورم چون را برمو را برموست را برموست در ارتنگی را برمو در پای روی شمین مونا مصرورم چون را برمو از دل سرود و هم خونام آرام و شاد هم چون دانم در هر مکان در هر زمان حادی خداس را برمو از دل سرود و هم خونام حادی خداس را برمو از دل سرود و هم خونام آرام و شاد هم چون دانم در هر مکان در هر زمان حادی خداس را برمو ره برموست ره برموست در هر تنگی را برمو در پیروی شمین مانم مسرورم چون را برمو موسیقی گر شاخ عمرم بشکند ورغم دل عبزون شود دفان عمرم چون رسد آرام هم چون ره برمو گر شاخ عمرم بشکند ورغم دل عبزون شود دفان عمرم چون رسد آرام هم چون ره برمو ره برموست ره برمو در هر تنگی را برمو در پیروی شمین مانم مسرورم چون را برمو موسیقی در دست و این دستنه هم هرگز گلاه نکنم خوشنودم چون که می دانم قوتم است را برمو در دست و این دستنه هم هرگز گلاه نکنم خوشنودم چون که می دانم قوتم است را برمو ره برموست ره برمو در هر تنگی را برمو در پیروی شمین مانم مسرورم چون را برمو موسیقی چون عمر من به سرایت با فیزه و زفرایت از موجه مرگ راسم نی با من خداست را برمو چون عمر من به سرایت با فیزه و زفرایت از موجه مرگ راسم نی با من خداست را برمو ره برموست ره برمو در هر تنگی را برمو شنوندگان گرامی و دوستان ارجمند شما نشارات رادیو صدای زندگیرها هر صبح ساعت 6 و 45 با وقت افغانستان روی موجه کوتاه 31 متر بیند در فریکونسی 9855 و هر شب ساعت 8 و 30 با وقت افغانستان روی موجه کوتاه 31 متر بیند در فریکونسی 9495 می شنوید همچنان شما می توانید نشارات رادیو صدای زندگیرها ساعت 8 شب با وقت افغانستان در شبهای پنج شنبه الا دو شنبه روی موجه متوسط 1251 کلو هرتز بشنوید خواهش مندیم نظریات و پیشنهادهایتان را در باره قیفیت برنامه ها و طول موجه رادیو صدای زندگی به آدرس زهل برای ما بفرستید آدرس ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهر پاکستان آدرس ما در قبرز صدای زندگی پاکستان 5700 لیمسل سیپریز با من خداست ره برموشت چون عمر من به سرایت با فیزه و زفرایت از موجه مرگ راسم نیست با من خداست ره برموشت ره برموست ره برموست در ارتنگی ره برموشت در پای رویش همین مانه با من خداست ره برموشت ره برموست ره برموست در ارتنگی ره برموشت در پای رویش همین مانه مسرورم چون راه آرام