Moses and the Pharoah

  30 minutes

When Moses and his brother Haroon wanted to lead the Israelites out of slavery from Egypt, Pharaoh opposed it. The Israelites were cheap slave-labor and all the hard and dirty work was done by them. God then performed many signs of power and punished the Egyptian people with terrible plagues. Still Pharaoh refused to let God’s people go. Finally, God sent a tenth plague and all the first-born of the Egyptians were killed, but no one from among the Israelites. They had been protected by the blood of a sacrificed lamb applied to their door frames. The angel of death passed over them. From now on, the Israelites would celebrate the “Pass-Over” (Eid-e Pissah) every year. Pharaoh had to finally let the Israelites go. After more than 400 years in slavery in Egypt, God was now fulfilling his promise to bring his people back to the promised land of Israel (Canaan).

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است داستان های کتاب مقدس برای اطفال از راژیو صدای زندگی می شوند اطفال بسیار عزیز و خوب سلام چطور استین؟ امیدوار استیم که روزایی بسیار خوب داشته باشین خوشحال استیم که با برنامه داستانهای کتاب مقدس برای اطفال در خدمت شما عزیزا می باشیم این برنامه ها را شما از راژیو صدای زندگی بحش دری پیام حیات می شنوین و داستانهایی را که می شنوین اموطوری که از نام برنامه مالوم می شه داستانهای کتاب مقدس است و کتاب مقدس کلام حداست داستان امروز هم به ادامه داستان گذشته است که شنیدین یادتان است که کدام داستان دفع گذشته شنیدین؟ بله داستان قوم اسرائیل و داستان زندگی موساره امروز هم ادامه امو داستان حالجانتان برتان قصه می کند من از شما اطفال نازنین می خواهم که داستانها را خوب بدقت گوش کنین و اگر کدام سوال برتان پیدا می شه اطمن سوالتان را برما نوشته کنین و ما کوشش می کنیم که جواب سوالتان را پیدا کنیم و برتان بگوییم حالا بیاین که به برنامه امروز گوش بدیم سلام مادر جان والیکم چرا قدیر کردی؟ بورا آوردی؟ آهان بورا را آوردم چرا قدیر کردی؟ مادر جانم جگرخون شد اه نه دو کوچه پایین ادته یک جنگ بود کی جنگ داشت؟ بچه کاکا غلام که بچه کاکا نور جنگ داشتند چگه بود؟ چرا جنگ کردن؟ ایه سر ساتری اشتکا، اشتکایشان که یکی دیگر ساتری می کردن بچه کاکا غلام که سنگ در فرق بچه کاکا نور زد فرقشه ترخونده بود همو بود که کلانایشان بر آمدن ادته یک جنگ کردن باز چدا شد؟ ایش دیگر چی می شه؟ زدنکشان شروع شد کس خود زخمی نشد؟ نه، تنها بینی ویس خون شده بود همسایه ها آمدن خلاسشان کردن خوب شد که آمدن خلاسشان کردن مگرم بچه کلانایشان کاکا نور کار خوب نکرد بسیار گفت های خراب می زد کل مردم علامتش کرد یک دفعه دیگر همون وقت که یکی دیگر جنگ می کردن آه، امو دفعه هم که کاکا غلام جنگ کرده بودن آه، اونمو کینو در دلشان هست که هر گفت با نکده جنگ می کنند من امونجا سیلشان کردم برشان در دلم دعا کردم چی دعا کردی؟ دعا کردم که ایسای مسیر را بشناسند آفرین بچهم خوب کردی دیگر دعا کردم که خداوند دل سختشان را نرم کنه اگر نی بیخی مثل وشیا مالوم می شدند می گفتی هالا یکی دیگر را می خورند آه، اگر ایسای مسیر را بشناسند می تونستند یکی دیگه خدا ببخشند آه بچهم، در غیر از او سال های سال هست که در وطن ما خونجیزی سویی چارامی نمی شد من خواهد هر وقت برای کل کوچکیای ما دعا می کنم آه بچهم، ما برای امی هستیم که دعا کنیم و برای مردم خود نمونه ایسای مسیر باشیم ایسای مسیر میگه شما نور و نمک هستین شما همیشه فکرتانه بگیدین بچهم مالا جان، گفتی زکیه که خانه بیاره بر ما قصه میگی آله قصه میگی؟ آه بچهم، آله ما براتان قصه میگم یک دقیقه مالا جان من برادر قطیش پرتم آه پرته بچهم که چپه نشه او دفعه تا کجا براتان گفته بودم؟ او دفعه تا اینجا گفته بودی که خداون خدا در یک بطیک در گرفته بود بر موسا نشان داد آه، باز برش گفت که من مسیبت سختی قوم خدا در مسیر دیدیم و گریانایشا نشانیدیم و میخواهم که وره از دست مسیریا نجات بتم آله من ترا پشت فران رعی میکنم که قوم اسرائیل از مسیر در منطقه ببری که من برشون وعده کدیم موسا میترسید که بره نه؟ آه، بمو خطر بانه میکد تا که خداون قدرت موجزه کدنه برش داد در بعد از اون موسا گفت که صحیح است من مسیر میرم وقت که موسا بر خداون گفت که من صحیح گفتنه نمیتانم زبانم کلالتی میکنه خداون برش گفت که بیادرت آرون بجای تو گفت میزنه برو و آرونو امرایت ببر اما بود که موسا طرف مسیر عرقت کرد نارسیده در مسر، موسا بیادر خود را دید که طرفشان میاید نام بیادرش آرون بود نه مادر جان؟ آه بچه ایم، موسا و آرون یکی دیگه خود را در بغل گرفتن و بغل کشی کردن موسا بسیار خوشحال شد که آرون را دید بعد از او که کم مندگی خود را گرفتن موسا کل چیزا را که دیده بود و از خدا شنیده بود شیشت و بر آرون قصه کرد داخل برش گفت آرون جان، آرون دیگه خداون این موجزا را به من داده ما و تو باید پیش پاچا بریم و اون موجزا را بر پاچا نشان بدیم و بگویم که خداون چی میخوایه آرون وقتی که کل قصه را شنید رفت و کل بزرگا و ریستفیدهای قوم اسرائیل را جمع کرد و برشان گفت خداون دی پرکلانای ما کل مشکلات ما و شما را دیده و نالای ما را شنیده حالا میخوایه که ما را نجات بده و ما را در اون سرزمین ببره که وعدهش را برمو داده قوم اسرائیل بسیار خوش شدند که بلاخره سختی ها و مشکلاتشان خلاص خواد شد از خوشحالی کلشان خود را در زمین انداختند و خدا را شکر کردند بعد ازی که موسا و آرون بزرگا و ریستفیدهای قوم را دیدند پیش فراون رفتند و برش گفتند ما از طرف خدای اسرائیل بر تو پیغام آوردیم خداون میخوایه که قوم اسرائیل را اجازه بده که از مصر بر آیند مادر جان خود چرا پیش باچه رفتند همه تا کلشان یک جمع شدند و از اون جمع میرفتند هر جای که میخواستند نی بچه ام اگه یادتان باشه قوم اسرائیل در مصر برده بودند برده چیست؟ وقتی که موسا و آرون پیش فراون رفتند و امر خدا را برش گفتند فراون خب به خدای چیمان نداشت و یک بط پرستش میکد که نام او بود بط الهه بود فراون بر موسا و آرون گفت خدا کسی که من بر گره پیش کنم نم او را میشنسم نه کار که از من میخوایه میکنم هنوز کار هم شد و بر نفرهای خود گفت که بعد از ای بر اسرائیلی ها برخش زده نشان ایچ که هم نتند گفت سر اسرائیلی ها دوگاه هم ظلم کنین امر کرد که خود اسرائیلی ها بعد از ای بر خود که ها پیدا کنند هم خودشان بران که ها پیدا کنند و هم همه ققی خشت که سابق میزدند اون همه ققی خشت بزنند اگه یک دانه خشت هم کم شوه ایقه بزنینشان که بفهمند زور چیست همو بود که سر اسرائیلی ها دوگاه هم ظلم مصریا زیاد شد خلاصه هر روز سرشان زیادتر و زیادتر خشار میاوردن زندگی قوم اسرائیل روز بر روز سختر و تفختر شده میرفت آخر کلان ها و ری صفید های قوم پیش موسا آمدند و گفتند که مسیحا چقدر زندگی را سرشان تلخ سخته موسا به خداوان گفت ای خداوان چرا قوم خدایی قدر زجر میتی از وقت که ما پیغامتا بر فراون دادام زندگی را سر مردمت سختر سخته خداوان گفت سبر کو ما به وادیم وفاق میکنم و ازی که فراون به عمر ما نکد ما برش خوب درست سخت میتم درست های بیشتر ترسناک که تنها فراون و مسیحا نه حتی اسرائیلی ها بفهمند که ما چقدر بزرگ و با قدرت استم اما بود که موسا و آرون باز پیش پاچا رفتند و برش گفتند که اگه قوم اسرائیل را آزاد نکنی خداوان اتا فتا را سر مصر خواهد آورد که کل مصری ها تباه خواهد شدند پاچا سرشان رشخن زد و ایچ نقصه شان نشد چرا پاچا سر موسا و آرون رشخن زد؟ پاچا خیال میکد که موسا و آرون آمده های که او را به ترسانند موسا و بیاده شا خداوان را باند کرده بود؟ آهان زوره جان پاچا ای مصر خیال میکد که کل قدرت درست خودش است که ای خدا را مشناخت دیدی زوره جان پاچا فکر نمیکد که خداوان قدر قدرت داشته باشه بمون خاطر گپای موسا و آرون را باور نمیکد خواهد هر دفعه که موسا و آرون از طرف خداوان پیش فراون می رفتند فراون ایچ گپای شان را باور نمیکد امو بود که خداوان امتوکه بر موسا واده کرده بود به واده خود وفا کرد و ده بلا و آفت سر مصر نازل شد خداوان به موسا گفت که آسای تا گرفته پیش دریای نیل برو ده اونجا به فراون بگو که قوم اسرائیل آزاد که برند و ده دشت خدای خود را عبادت و پرستش کنند پاچا باز گربتانا گوش نمیکند توام آسا را دریای نیل بزند و کل آو خون می گردند آو دریای نیل بسیار پاک بود و کل مصری ها از امو آو می خوردند موسا مرچ که خداوان گفته بود امتوکد کل آوه که مردان به مصر می خوردند خون جور شده بود حتی آوه که مسجی ها در خانه های خود در کوزا و دگه های خود داشتند کلش به خون تبدیل شده بود جادوگرهای فراون گفتند یه چیست ما می کار کردن می تانیم و هم به زور جادو پیش روی فراون آوه گرفتند و به خون تبدیل کردند فراون وقتی که دید که جادوگرهای مصری امو کار را که موسا کرده بود امو کار کردن گفت نه ما قوم اسرائیل را نمی مانم که از مصر برایند خودش قرار در قسط خود رفت و قوم اسرائیل را اجازه نداد که برند بعد از او خداوان آفت دگر را نازل کرد بلای اول امو بلای خون بود که اوه خون ساخت بلای دوم چی بود؟ آفت دومی بود که کل مصر بقه گرفت در جای خواه مصریا در خمیرشان در تندور خلاصه هر طرف که می دیدی ازارا و ازارا دانه بقه بود سر از او هم فراون اسرائیلیا را اجازه نداد که برند بعد از او خداوان بلای پشا و منگست را نازل کرد بعد از این بلا فراون کم ترسید و بر موسا گفت اگه دعا کنی که ای آفت ها خلاص شده من اجازه می دم که برین و خدایتان را در دشت پرستش کنین مگرم امی که بلا و آفت خلاص می شد فراون از گپ خود می گشت و قوم اسرائیل را اجازه نمی داد که برند امو بود که خداوان بلای تاون و بلای دمل را نازل کرد مادر جان تاون دمل چیست؟ تاون درقم هست یکی تاون هست که تاون دملی است او یک رقم مریضی است که اول آدم سرگیچی و سردردی پیدا می کنه بعد از او تاون می کنه و در ظرف پنج روز در زیر بغل یا گردن یا غدوت وره یک چیز مبرایه باست پندیدگی پیدا می کنه مثل چارمغز وره سخت می شه و چرک می کنه از تاثیر امو گردا درد و پندیدگی پیدا می کنه و بسیار درد می داشته باشه اگه او دمل تداویام شه و چاپش در جان آدم می مانه یک رقم تاون دگه است که به نام تاون سیا می گنه در تاون سیا مکروب در خون داخل می شه و در ظرف چند ساعت آدم رو می کشه چقدر ختمناک است؟ آه بچه ایم بعد ازی که تاون او دمل خداوان سر مستیا نازل کرد بسیاری ایوانا و گلای مستیا از ای مرض مردند خود مستیا از دست در چیخ می زدند و گریان می کند چقدر مردم دی ای مرض گرفتار شده باشند؟ بعد از او خداوان توفان بسیار قوی رو امرای جاله نازل کرد مگرم فراون اناوز هم نمی گفت و قوم اسرائیل نمی مان که از مصر برند ماره جان خود چرا نمی ماندهشان که براین؟ آه چون نمی ماندهشان که براین؟ دقیقه بلا سرشان آمد. چی فایدهشان بود؟ چطور فایدهشان نبود؟ همون اسرائیلی ها بودند که کل کارهای سخت در مصر می کند اگر همون مردم ها را می ماندند که از مصر مب را آمدند که این کارهای سخت را می کند؟ خود مستیا هم تمبل آمخته شده بودند قوم اسرائیل برده مستیا بودند و مستیا هم بادار بودند کل مزدوریشان اسرائیلی ها می کند با بچه ایم، زکی راست می گه مصری ها خیال می کند که اسرائیلی ها تا عبد مزدورشان است بعد از او که فران باز به گپ موسانه کد خداوند ملخ نازل کد یک دفعه کل جای تاریک شد و ملخ مثل عبر آمد کل ترکاری ها و سبریجات و گندم و کل خوراک ها را خوردند و زمین های مصر را تباه کدند دفعه دگه خداوند بر سی روز سر مردم مصر تاریکی نازل کد اتو تاریکی بود که چشم چشم نمی دید ایچ کس نمی تانست که از خانی خود برایه ماده چان، اگه در مصر اتو بله آمد نی؟ در او وقت قوم اسرائیل هم خود در مصر زندگی می کند سر قوم اسرائیل هم امت بله آمد؟ نی بچه ایم، اگه یادت باشه یوسف و پادشای امو وقت مصر منطقه جوشن بر اسرائیلی ها داده بودند اسرائیلی هم در او منطقه زندگی می کند یادت است؟ ها، ها، یادم آمد، سیست او منطقه از منطقه که مسجد زندگی می کند دور بود در سر زمین جوشن که اسرائیلی ها زندگی می کند ایچ از او بله آمد و کل جای روشن بود به یه قسم خداوند بر مصری ها نشان داد که قوم اسرائیل ها دوست دارد از کل خداهای مصری ها کده قوی تر است ماده چون چطور می گی که از کل خداهای که مصری ها عبادت می کند به غیر از خداوند دیگه خدا نیست خداوند یه خداوند است که سمین آسمان ها را جور کد راست می گیم مگرم او مردم به جای خداوند بطا را پرستش می کند یا دیگه چیزا را عبادت می کند و خیال می کند امو چیزا خدایشان است آه بچه ام امیالی هم در دنیا بسیاری مردم ها استند که گوها را پرستش می کند موشا را پرستش می کند موردها را پرستش می کند مردم مصر ها هم امتحان فکر می کند که امو بطشان خدا است مگرم خداوند قدرت خدا برشان نشان داد بعد از هر آفت و بلایی که سر مصر نازل می شد موسا و آرون پیش پاچا می رفتند و برش می گفتند که امر خداوند با جای بیار و قوم اسرائیل آزاد کو مگرم فراوند هر دفعه با یک دقم نه با یک دقم خدا تیر می آورد و امر خداوند قبول نمی کند هر دفعه که پاچا از امر خداوند سرپیچی می کند مردم مصر بتر سختی می دیدند و دبلا سردوچار می شدند بعد از آفت نوم که تاریکی برای سی روز مصر را کرفته بود موسا پیش فراوند رفت مگرم دیگه دفعه فراوند خود را در دیوانگی زد و بر موسا گفت از پیش چشمم گم شو رنگ تا دیگه نمی خوایم بیبینم دیگه رنگ تانا در رنگ ما نزنین موسا بر فراوند گفت چیزی که خداوند امر کرد تو به امر خداوند نکدی آل خداوند یک آفت دگام سرت می آره ام دفعه خودت قوم خداوند را اجازه خواهد دادی که از مصر بر آین موسا بر پاچا گفت خداوند میگه که نیم شب از بین سرزمین مصر تیر می شم و کل بچه های اول باری مصری ها را از خانه پاچا گرفته تا فقیر ترین خانه مصری کل بچه های اول باریشان می مره و کل مصر ماتم و گریان می گیده پاچا باز مصر هر دفعه دیگه در قصه گپای موسا نشد موسا هم امیتو که خداوند برش گفته بود به قوم اسرائیل گفت که در این آفت بر اسرائیلی ها ایچ نخت و ضرر نمی رسه بعد از اون اماده که خداوند بر موسا گفته بود موسا رفت و کل رشد صفیده و کلانه قوم اسرائیل ها جمع کرد و برشان گفت خوب گوشتانا بگیدین خداوند یک آفت دگر هم سر مستیا نازل می کنه این آفت بچه های اول باری مستیا را می کشه به خاطر که شما و اولاداتان صحیو و سالم بانین چیزی که خداوند گفته امتکنین خداوند می گه که در هر فامیل پدر خانواده باید یک بری چاخ و بیعیبه از بین گلی خود خوش کنه و او را بکشه و خونش را در سر دروزی خانه خود و در دو طرف دروزه پاش بته مادرهای خانواده باید گوشت کباب کنند و امراه نان فطیر یک جای امراه کل فامیل خود بخورند و خود را بر سفر تیار کنند وقته که فرشت مرک بیاید و سر هر دروزه و درد دو طرف دروزه خون را ببیند در او خانه نمدراید و هیچ نقص بر بچه هایتان نمی رساند در ایندام هر سال امی روزه جشن بگیرین و باید امی کار کنین به یاد امی روز اگر اولادهایتان در آینده پرسان کنند که چرا این کار را می کنین به اولادهایتان بگوین که چطور خداوان در این شهب بچه های اول باری مسیح ها را از بین برد و شما را صحیو و سلامت نگاه کند به این خاطر از امو روز تا به حال مردم اسرائیل این روز ها بنامه اید پسه یاد می کنند و او را جشن می گیرند باید واقفت سر مردم مسیح را آمد؟ آهان بچه هم، در اون شبه که خداوان واقفت سر مسیح نازل کرد قوم اسرائیل آرام و خوشحال در خانه های خود بودند امتحان که خداوان گفته بود اسرائیلی ها گزفن کشتند و خونش را در درفتان خود زدند و مادر ها گشت کباب کردند و کال های نو پوشیدند و به عمر مسیح ها بر سفر تیاره گرفتند نیم شهب بود که از خانه های مسیح ها صدای گریه نافقان شروع شد قوم اسرائیل فهمیدند که سر مسیح ها چی بلا آمده امو شهب کل بچه های اول باری مسیح ها مردند و سر تا سر مسیح ها معتم و گریان گرفته بود پاچه ها نفرهای خود را پیش موسا و آرون روان کرد نفرهای پاچه ها پیش موسا و آرون آمدند و گفتند فراون میگه زود از مسیح برایین، اتا برای یک روز هم دیگه در وطن ما نمانین زنا و طفلا و عیوانات و هر چی که دارین و ندارین بیگیدین و از اینجا برین و ما را حرام بانین پاچه ها یه امره بخاطر کرد که بچه های اول باری خودشان مرده بود امو بود که موسا گپ پاچه ها را برای کل قوم اسرائیل رساند و زنا تشتای خمیر خدا که خمیر پر بود گرفتند و امتوک موسا برشان گفته بود از میسری ها تلاو و نقره و کالای قیمتی تلبیستند میسری ها هم بخاطره که قوم اسرائیل زود از مصر بر آین هر چی که اسرائیلی ها خواستند برشان دادند به یه قسم قوم اسرائیل تلاو و دارایی میسری ها را از پیش شان گرفتند و گته خواد بوردند ماده جان و کجا میرفتند؟ و فکرم بس که نهان میرفتند نی؟ آه بچه ایم قوم اسرائیل بلاخره بعد 400 سال بردگی و مشکلات نگه از مصر آزاد شده بودند و سرکردگی موسا از مصر بر آمدند دیگه و وقتی ای رسیده بود که قوم اسرائیل دوست تر زمین میرفتند که صدوه سال پیش خداون بر ابراهیم واده کرده بود قوم اسرائیل باید تر زمین واده شده یعنی که نان میرفتند مگرم در بین کل قوم ایچ که اصرار را بلد نبود که از کدام طرف که نان برند موسا هم را ندیده بود؟ نه بچهیم موسا هم نمیفمید که از کدام طرف که نان بره چار طرفشان دشت بود وقتی که قوم اسرائیل امرای موسا از مصر بر آمدند استخانای یوسف هم امرای خود بردند چرا دیگه استخانای یوسف هم امرای خود بردند؟ بخاطره که یوسف و قوم اسرائیل گفته بود که هر وقتی که از مصر بر آمدین استخانای مرم کته تان ببرین مادر جان گفتی از کل قوم ایچ کس نبود که رای که نان بلد باشه خب چطور کردن باست؟ آه بچهیم بمو خاطر که کس را را بلد نبود خداون خودش قوم اسرائیل کمک میکد و را را برشان نشان میداد نزکترین را که آدم که نان میرسید همو بود که از منطقه فلسطینی ها ترمی شدند مگرم خداون قوم اسرائیل از او را نبود خداون قوم اسرائیل از رای دشت طرف دریای سرخ امریکیت که برند و او را بره که نان بسیار دور بود سر از وام خداون میخواست که قوم اسرائیل از امو را برند خداون خودش را را بر قوم اسرائیل نشان میداد از طرف روز که تهب رو از طرف شو که تهاتش پیش روی قوم میرفت هر طرف که معبر یا آتش میرفت قوم اسرائیل هم امو طرف میرفتند هر وقت که هبر حرکت میکد قوم اسرائیل خیمای خود را جم میکدند و از پشت هبر میرفتند وقت که معبر یا آتش در منجای خود استاد میشد قوم اسرائیل هم خیمای خود را میزدند و معتل میبودند خورشد که بیچار ها از دست مسجی ها حلا شدند نه بچه ام انوز هم میسریا دستوردارشان نبودند چ все یا نه؟ بچه ام بر امروز همقه دگه بسست wakes مندیق سر حال دستوردارشان نبودند ایرا براتان دگه دفع بازمیگم مادر جان کاش که ایک کام دگه شا میگفتی نه بچه ام بر امروز همقه بسست سورا مادرم گفت که بسست دگه چوگه نشو سیش مادر جان بس دیگه دفع برما بگو آفرین بچه ام مادر جان من در ایزی یک چند سوال دارم کتم کمک میکنی؟ آه بچه ام برام یک گلاس چای پرد و کتابای تام بیار خوب اطفال بسیار نازنین قصی امروز تانم شنیدین راستی که داستان زندگی قوم اسرائیل بسیار داستان جالب است ای داستان را که امروز شنیدین از فصل پنجم الا فصل سیزدوام کتاب خروج از کتاب مقدس میباشه و ای را خب میفامین که کتاب مقدس کلام حداست من شما اطفال نازنین حایش میکنم که داستان ها را خوب بدقد گوشت کنین و اگر برتون کدام سوال پیدا میشه اطمن سوال تانه برما نوشت کنین ما در حدمت شما استیم اما تا اگر کدام نظر برای بیبودی برنامه تان داشته باشین اطمن نظر تانه برما روان کنین ما خوشحال میشیم که برنامه های بیتره را بر شما عزیزا پیشکش کنیم خب اطفال بسیار نازنین ازی که وقت برنامه ما به پایان خود رسیده من تمام شما را تا برنامه آینده به خداوند مسپروم فیض و برکات یسای مسیح خداوند امرایتان باشه موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی