Samson

  30 minutes

When The Israel tribe had become desperate from cruelty and oppression of Palestinians, they prayed to God to rescue them from this cruelty. God accepted their prayer and appointed Samson as the leader of them. Samson had been given a unique strength by God. He always became victorious on Palestinians. But he couldn’t overcome his ego that eventually lost his unique strength. God gave his strength again. Ultimately, he broke the columns of Palestinian’s temple that all Palestinians who were there were killed including himself

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است داستان های کتاب مقدس برای اطفال از راژیو صدای زندگی می شوند اطفال بسیار ازیز و نازنین سلام چطور استین؟ امیدوار استم که تمامتان جور و صحتمند برای شنیدن برنامه امروزتان تیار باشین امروز حالا جانتان قصه سامسون ها برتان میگن سامسون هم یکی از داوره بود که آدم بسیار قوی بود داستان زندگی سامسون بسیار داستان جالب است و امی داستان آخرین داستان کتاب داوره است کتاب داوره یکی از کتاب های تورات است که در کتاب مقدس می باشه و امطره که تمام شما می فامین کتاب مقدس کلام حداست ما از شما اطفال نازنین حایش می کنم که داستان ها را خوب بدقت گوش کنین اگر در وقت شنیدن برنامه برتان کدام سوال پیدا می شه شما می تونین سوالتانا هم از طریق پوست با ادرس که داحر برنامه برتان گفته می شه بر ما روان کنین و هم اگر کسی از خانواده تان به انترنت دست رسید داشته باشن از طریق انترنت یا پوست الکترونیکی با ادرس انفا اد افگن ریدیو دات ارگ بر ما روان کنین ما هم کوشش می کنیم که جواب سوالتانا به اصره وقت برتان بگوییم خوب ما دیگه وقتتانا نمی گیرم بیاین که به برنامه امروز گوش بدیم کله جای چقدر بیروبار شده راست می گیری جای پای ماندن در شهر نیست دله کس نمی شد که شهر بره امروز که پدرم من و سوره که رفتیم که بود بخریم بیخی از شهر رفتن پیشیمان شدم ما هم دیگه هیچ شهر نمی رویم طرف مندهی خود قدر بیروبار است آهان کله ماجراه که از پاکستان ایران آمدن کله شان درمی کابل ماندن پواه کنیم که دیگه ولایات هم آباد شوه و برقشان جوه شوه که مردم در خانه و جای خود برند ما امروز کدام جای شدیدیم که در کابل دقریبن چار ملین نفر زندگی می کند سابقا منچم چقدر نفر در کابل زندگی می کند مام نیفهم باش مادرم بیایی از او پرسان می کنیم زورت از که نمکه که تا ماش بیار اینه مادر جانیایم ماش کجا ماندی؟ از اونجا که پیشتر برنج آوردی سریع سایی کو بچهیم ماشم در قطی روغان پنگ کلویی انداختیم خوب اینه مادر جان خوب اینه خوب شد که دیگ هم پخته شد مادر جان می فهمین چقدر نفر سابقا در کابل زندگی می کنند؟ و تکه این که کدام منطقه در کابل بسیار مشهور بود بچه من این را یکدفع خانده بودم که تقریبا 90 سال پیش در کابل چند نایه بود که تقریبا دولت نفر در اونجا زندگی می کند منطقه مشهور اون زمان نواباد دی افغانان شارارا کت شربازار چوکو چارچته کابل آشقان آرفان مرادخانی چندوال دی مزنگ گزرگام سراجی کوچه پستندوزا کوچه خرابات آهنگری قصاب کوچر بی بیمارو این همین منطقه بود ماره جان مجرویانه باز پسان نواباد شد؟ آهان زلمه جان خوب ماره جان برماید قصه میگی که باز نوقت میشه آهان بچهیم چرا نی؟ امروز برتان قصه سامسونه میگم اون دفعه برتان قصه یفتاه را گفتم نی؟ آهان اون دفعه اول قصه جدونه گفتی برای زیو قصه یفتاه را گفتی بعد از دوران یفتاه فلسطینی ها سر اسرائیلی ها عمل کردند و برش چندین سال سر اسرائیلی ها ظلم میکدند اسرائیلی ها دعا میکدند که خداون ورا از دست فلسطینی ها خلاص کند در بین قوم اسرائیل یک نفر بود بنامی مانوه که امروز زن خود دعا میکدد که خداون یک کسه برای رهبری شان روان کند که قوم اسرائیل ها از ظلم فلسطینی ها خلاص کند این زن و شور خودشان اولاد نداشتند و برازیان دعا میکدند که خداون برای شان یک بچه بتند یک روز فرشته خداون امروز زن مانوه گب زد و برش گفت که خداون برای تان یک بچه میته و بچه شما رهبر قوم اسرائیل میشه خداون برای بچه تان زور و قوت خاص میته بچه تان از کلگی کده قوی میباشه فرشته خداون ای را برش گفت که ایچ وقت میای بچه تان رو تراش نکنین بانین که میایش نظری باشه چرا گفت میایش را تراش نکنین؟ نظری چیست؟ بچه ایم در او دوران در بین اسرائیلی ها کسی که میخواست تنها برای خداون خدمت کنه میای خود را دراز میموند و دوگره مردم از امام میای درازش میفامیدن که این نفر خدمتگذار خداوند است او را نظری میگفتند مانوه و زنش وقتی که ای گپ ها را شنیدن هم ترسیدن و هم بسیار خوشحال شدند اردویشان پیش خواد بسیار پلانا زاخدند که از امر خداون سرکشی نکنند هر چیز را که خداون برشان گفته بود امو رقم رفتار کنند بعد ازی که خانهشان تفلک پیدا شد مانوه و زنش هم به بسیار ترس و هم به دوستی طرف بچگک خود میدیدند بخاطر که ای تو تفله عجیبه ندیده بودند حقشان هم بود چیزایی که فرشته خداون برشان گفت راستی هم عجیب بود نام ای بچگکه سامسون ماندن سامسون روز بروز کلان می شد باید راستی هم قوی بود؟ آه پچه ایم وقتی که سامسون یک کم کلان شد مادر و پدرش دیدن که راستی هم سامسون بسیار قوی است وقتی که سامسون در کوچه که تا دیگه اشتکاه ساتری میکد سر کل اشتکاه زور بود هر کس که کتش زور می زد سامسون چپش میکد و می بردش میای سامسون هم روز بروز مثل میای زورگک دراز شده می رفت میایش مثل میای من دراز بود دوگان دراز شده می رفت آه پچه ایم آخه بخاطره که فرشته خداون بر پدر مادرش گفته بود که میایش را دراز نکنین آه پچه ایم سامسون مثل دیگه اشتکاه هر چیز که دنش می شد می گفت همون را برم بتین پدر مادرش هم هر وقت به دل سامسون می کدند و برش چیز نمی گفتند سامسون هم وقت که کلان شد همون عادتهای خوردیش در سرش بود هر چیز که خوشش می آمد همون را می گفت می خوایم اگر به خوبی نمی شد به زور خود چیز را که دلش می شد می گرفت یک روز سامسون یک دختر بسیار مقبول را دید و دختر خوشش آمد همون بود که گفت که پدر سامسون مانو فهمید که سامسون و دختر را خوش کده بسیار ورخطا شد بخاطر که او دختر را که سامسون خوش کده بود او دختر فلسطینی بود مانو بچه خودا پیش خود خواست و برش گفت مچه ایم دا بین قوم ما دختر قات است که از دخترهای فلسطینی های بود پراز زن بگیری مگرم سامسون به گپ بابی خود نکد بر بابی خود گفت چیزی که گفتم همه تو می کنم ما گفتیم که که دختر را رسی می کنم می کنم مانو هم دید که بچهش بسیار شلست زن خودا او سامسون را گرفته برخواست گاری رفتند در راه سامسون از بین تاکا صدای غارش شیر را شنید به عوض ای که راه خودا چپک کنه و از او منطقه زود کده بره طرف امو صدا پیش رفت که یک دفعه از بین تاکا یک شیر سرشملا کرد سامسون هم خود بسیار قوی بود دستان داخته شیر را گرفت و جای بجایش کرد بسیار شمشیر یا گار نبود؟ نه بچهم کته دست شیر را کشد سامسون خود قوی بود شمشیر چی می کرد دیگه؟ وقتی که سامسون شیر را کشد پس پیش پدر مادر خود آمد و برشانیش نگفت که چطور دست خالی شیر را کشد سامسون اما تا سر خود را خم انداخت و امراه پدر مادر خود برخواستگاری رفت خلاصه کار آروسی سربراه شد و پدر و مادر دختران ما گفتند سامسون کته پدر مادر خود پس طرف خانه خود رفت چند وقت بعد سامسون به خاطر آروسی خود طرف خانه نامزاد خود می رفت که در راه باز امو جایی که شیر را کشد بود رسید یادش آمد که چه رقم شیر را کشد بود پشت تا کار رفت که ببینه مرده شیر امونجا هست یا نه دید که تنها سکلیت شیر مانده پشتا رفت که سهی از نزدیک سکلیت شیر را سیکنه دید که یک قد زمبور حسل در بین استقانای شیر خانه کده سامسون هم یک کمی از حسل شیرین و مزدار گرفت و چشید پس سر خود را تا انداخت و از اونجا رفت خب سامسون برای آروسی رفت؟ آه بچه ایم سامسون رفت و برای آروسی خود جشن گرفت یک عفته خوشی و خوشحالی و جشنشان دوام کرد در روز اول آروسی سامسون سی نفر بچه های جوان فلسطینی را جمع کرد و برشان یک چستان گفت گفت هر کس که تا آخر عفته جواب چستان را پیدا کنه ما برش یک جایزه خوب کلان میتم سامسون پیش خود فکر میکد که ایچ کس جواب چستان را پیدا کنه نمیتانه چستانش چی بود؟ چستانش ای بود که از خورنده خوراک بیرون آمد و از زوراور شیرنین آه ما فهمیدم جوابی چستان را ما فهمیدم پاید بفهمید مادر جانم کله قصره گفت اگه مثل فلسطینی ها از شیر و زنبور را حسل خبر نمی بودین ایچ نمی فهمیدین آه بچه ایم آفرین کلتان زود که در جواب چستان سامسون را فهمیدین مگرم در بین فلسطینی ها ایچ کدامشان از قصه شیر و زنبور را حسل خبر نداشتن بمون خواهد سامسون خیال میکد که ایچ کس جواب چستان را پیدا کنه نخواهد تانست باز آخر جوابش را کسی پیدا کرد یا نه؟ بعد سی روز پرستوپال ایچ کس جواب چستان سامسون را پیدا نکد آخر پیش زن سامسون رفتند و برش گفتند تو باید سامسون را مجبور کنی که جواب چستان را برد بگوید برما شرم است که جواب چستان و اسرائیلی را گفتن نتانیم و از دست یک اسرائیلی شکست بخوریم اگر جواب او را برما نگویی خودتا که خانت یک جای در میدیم باز زن سامسون چی کرد؟ زن سامسون هم به بسیار چرب زبانی بر سامسون گفت ایچی چستان است که بر مردم ما گفتی؟ ما همه چی که کدم جوابش را پیدا کده نتانستم خیلی را برما جوابش را بگو من میخوایم جواب چستان را که گفتی بفهمم سامسون گفت نه من جواب چستان را بر پدر و مادرم نگفتیم بر تو چطور بگویم؟ باز زن شرم شد مگرم سامسون برش نگفت هر روز زن سامسون شدگی میکد مگرم سامسون تیر خودم یوارد داخلی روز جشن عروسیشان زن دید که سامسون جواب چستان را نمیگه یک دفعه در گریان و زاری شد و بر سامسون گفت تو من را هیچ دوست نداری سامسون هم برش گفت؟ آه خلاصه زن سامسون به بسیار چالاکی سامسون را مجبور کده جواب چستان را برش بگویم زنش هم زود کده بر فلسطینی ها جواب چستان را رسند شام کل 30 نفر یک جای پیش سامسون آمدند و خنده کده برش گفتند از اصل کده شیرین و از شیر کده زوراور چیست؟ سامسون فهمید که زنش رازش را اپشا کده چکر سامسون زوردازه باشه؟ با سامسون وارا جایزه داد گفته بود که هر کسی که جواب چستانش را بگوید بهش جایزه میده آه بچه ایم سامسون رفت در دیگر قریه فلسطینی ها چند نفره کشت و کالای مقبولشان را گرفته بر کسایی که جواب چستان را گفته بود آورد مگرم وقت که آمد دید که زنش را کده دیگر کسا روسی کردند سامسون بسیار قار شد و جنگ شروع کرد فلسطینی ها بسیار بدش آمده بودند و بعد از وام برساله ها کده فلسطینی ها جنگ کرد ازی که خودش بسیار قوی بود هر دفعه تنهایی جنگ میکرد نه لشکر داشته و نه کسا برای کمک میخواست فلسطینی ها بسیار کوشش میکدند که سامسون ها که آدم نامدار بود بگیرند مگرم ایچ وقت کامیاب نمی شدند از او روزا سالها تیر شد و سامسون باز آشغ شد نام او زنه که سامسون سرش آشغ شده بود دلیله بود وقت که فلسطینی ها از ای گب خبر شدند و کلانایشان آمدند که دلیله را ببینند وقت که او را دیدند برش گفتند حتماً کوشش کن که رازه سامسون را پیدا کنی که چرا قدر زوردار است اگر ای راز را پیدا کنی ار کدام ما برد یک ازار توتی نقره میتیم دلیله بسیار مقبول مگرم بسیار گشنه و پیس دوست بود امی که شنید برش قدر نقره میتن دوستی سامسون یادش رفت و هر ساعت امی فکر بود که چطور سامسون را برای دشمنهایش تسلیم کنه و هر ساعت پیش خود پلان جور میکند که چی کنه که سامسون راز خود را برش بگوید یک روز وقت که سامسون برای دیدنش آمد دلیله به از روزاری برش گفت چطور توی ققعوی استی؟ چطور ققعوی ساخته؟ به مذاق مذاق آخر ازش پرسان کد اگر ای کدام راز است که تو ققعوی استی خیلی چطور میشه که تو ضعیف شوی؟ سامسون برش گفت اگر امرای 7 تار کمان بسته شوام زورم مثل دگه مردامیشه دلیله گفت باش که این گفتش را ازمایش کنم چند نفر فلسطینی را در خانه خود خواست و در یک اتاق پتشان کد پسان مذاق کده و خنده کده 7 تار کمان را گرفت و سامسون را بسته کد برای سامسونه تو نشان میداد که خیلی کدش مذاق میکنه وقتی دید که سامسون خوب بسته شد یک دفعه سر سامسون چیغزد گفت اله که فلسطینی ها آمدند اون نفره هم که در دگه اتاق پت شده بودند بر آمدند که سامسونه بگیرند مگرم سامسون به یک تکان تارای کمان را کند و سر اون نفره هم لکد او خب گفته بود که اگر کده 7 تار کمان بسته کنیم سامسون بر دلیله راست خدا نگفته بود بچهیم بخاطره که دلیله بسیار شلاه بود سامسون برش همه تو گفته بود که از سرش دستوردار شدند مگرم دلیله وقتی فهمید که سامسون برش راست خدا نگفته هر ساعت پشتشا گرفت و هر ساعت امی را پرسان کده میرفت که چطور تو قویستی؟ چی میشه که تو را ضعیف بسازه؟ دگه دفعه سامسون برش گفت اگه کتر رسپان نو مرا بسته کنین، زورم من مثل دگه مردان میشه دلیله هم گفتش باور کن؟ نه بچهیم، دلیله هم بسیار روشیار بود ام دفعه هم سامسون ها امتیان کرد مگرم دید که به یک قوت رسپان ها را کند دفعه سی هم برش گفت اگه مویای مرا کتر تار ببافی و در یک میخ بند کنی من کم زور میشم دلیله ام دفعه هم امتیان کرد ام دفعه هم امتیان کرد مگرم سامسون باست خود را ایلا کرد آخه چی شد؟ رازه خود را برش گفت یا نه؟ آه بچهیم، دلیله بسیار چالاک و هریز بود بخاطر نقرای که کلانای فلسطینی ها برش وعده کرده بود پشت سامسون را ایلا نکرد تا که یک روز سامسون بخی بطنگ آمد و برش راز زور خود را گفت راز زورداریش چی بود؟ راز زورداریش همه مویاش بود، یادت رفت؟ آه بچهیم، سامسون برش گفت مویای ما نظریست ما از روز اول که پیدا شدیم به خداون نظر شدیم این مویای در راز ما نشانی همون نظر است ایچ وقت مویای ما تراش نشده اگر مویای ما تراش شده نظر ما خلاص میشه و قوت را که خداون برم داده این قوت از بین میره و قوت ما مثل دیگه مردا میشه کشت که نمیگفت باز دلیلت چی کد؟ دلیلت فهمید که سامسون امدفع راست میگه زود کده بر دشمنهای سامسون که برش نقره وعده کده بودن اوارده ای کد گفت امدفع واده میتم که سامسون را برای تان زیف و کمزور بسازم او را برای تان دست گرفته تسلیم کنم اما بود که دشمنهای سامسون که تخلطای نقره خود خود پیش دلیلت رساندند دلیلت وارده خانه خود پت کد و خودش به بسیار شیرین زبانی کته سامسون گفت زدن شروع کد به بسیار چالاکی سر سامسون را گرفت سر پای خود ماند و سامسون را آست آستا خواه بود دلیلت دید که خوب صحیح سامسون را خواه بوده به اشاره یک نفره که در پشت دروازه پت شده بود او را خواست و زود کده میای سامسون را تراش کد بعد از او دلیلت چی اخذت گفت سامسون بخی که فلسطینی ها هم لکدن سامسون زود کده استاد شد که جنگ کنه مگم دگه او زورش از بین رفته بود ارچی که کد دگه زورش نکشید و فلسطینی ها او را گرفتند و کد رسپانه ها بسته کدند و کد خود او را در شهر غزه بردند در اونجا چشمای سامسون را کشیدند و امرای زنجیرها او را بسته کدند و در زندان سرش گندم ها دستاز میکدند دشمنهای سامسون بسیار خوشحال بودند بخاطره که دشمن بسیار قوی خودا گرفته بودند و در زندان انداخته بودند خیال میکدند که دگه از شهر سامسون خلاش شدند و بخاطر این خوشحالی میخواستند جشن بگیرند و از خدای خود که نامش داجون بود شکرگزاری کند بخاطر این جشن صدا نفر در عبادت خانهشان که ستونای بسیار کلان و قوی داشت جمع شدند از دست که جای نبود بسیاری مردم در بام عبادت خانه بالاشده بودند وقته که کل مردم جمع شدند اول بر خدای خود داجون قربانی کردند و کلش میگفتند خدای ما ما را سر دشمن ما سامسون کامیاب ساخت سامسون نامت در زنجیره بسته بود؟ آه بچه ام سامسون نامید و جگرخون در زندان بود چیزی را هم دیده نمیتونست بخاطر که چشمایش را کشیده بودند نه؟ آه سامسون همه تو چوب شیشته بود دوران خردیش یادش میامد که مادرش برش میگفت بچه ام تو نظریستی خداون بر تو قوت داده باز یادش میامد که مویایش ایچ وقت تراش نشده بود و اما مویایش نشان ای بود که او بر خداون نظر شده بود باید بر خداون خدمت میکد سامسون دیگه خوب میفامید که قوت زور که داشت یک توفه از طرف خداون بود او همیشه سر دشمن های اسرائیلی ها زور بود مگرم بخاطر ای که نفس خدا دوست داشت در دام و ایلی زنهای فلسطینی گرفتار شد یادش میامد که پدر و مادرش برش میگفتند که کته دخترهای فلسطینی عرصی نکو از کاری که کده بود پسیار پشیمان بود مویای سامسون روز بر روز دراشت شده میرفت و هر ساعت دمی فکر بود که یک دفعه دوگام پس قوی شده خلاصا وقت که کل دشمن های سامسون در خوشی و رقص بودند و خوشیشان به عوج خود رسید یک کماندان فلسطینی ها گفت که آل دگه سامسون رو بیارین که سرش رشخن بزنیم یک بچه جوان رفت که سامسون رو در عبادت خانه بیاره و دوگاهشان هم یک جای بعد میخاندند و سر سامسون رشخن میزدند کل اگه میفمید که سامسون چیز را دیده نمیتانه که سرکسم نکنه سامسون برامو بچه جوان که رو میبرد گفت همین دستای مرا دستونهای عبادتگاه باند که یک کم تکیه کنم و بچه هم دو دست سامسون را دستونهای که بسیار قوی بودن ماند سامسون یک دقیقه استار شد و دستای خود را در دو ستون خوب ماکم گرفت و دعا کرد گفت خداونده خداونده قوت من را پس بده یک دفعه دوگاه من را قوی بساز که من و قست چشمای من از دشمنهاییم بگیرم بعد از او سامسون با اون کل قوت که داشت ستون های عبادتگاه را تیله کرد و چیخ زد گفت باند که کته فلسطینی ها بمارم امو بود که اردو ستون کلان عبادتگاه چپه شد و کل چت عبادتگاهم سر مردم غلطید کل فلسطینی ها زیره کوته خشت و گلت شدند و مردند و سامسونم مرد؟ آه بچه ایم، سامسونم مرد مگم دا امو روز ایقا نفر را کشد که دا کل عمر خود نکشده بود آه بچه آره خوب بچه ایم، برای امروز همه قبص هست بخیزین که هالا پدر جانت میاید نوخت شده خوب اطفال نازنین، داستان سامسونم شنیدین داستان سامسون آخرین داستان کتاب داورا بود که در کتاب مقدس نوشته شده ازی که وقت برنامه ما هم به پایان خود رسیده تمام شما عزیزارا تا برنامه آینده به خداوند می سپاریم فیض و برکات ایسای مسیح خداوند امرایتان باشه در آن شبه مقدس روزان منجیه من مولود گشت در این جهان اشنگانه آلم در انتظارش تا اوزاه شبه در جلالش چنمه جز گردید و آشکار شد نوری از این برما تولونمون تنجید کنید سرود حابه سرائید انگار و زوره آلمونو جانو زنی انگار و زوره آلمونو جانو زنی موسیقی حکم مسیح محبت حقیقیش انجیل اون مجده سلامتیست در قوت نام مسیح شبه دور قمو اندور و آنگه بخشت سرود سرود های شادمانی نمتهش همه از رحمت و فیض خداست تنجید کنید سرود حابه سرائید انگار و زوره آلمونو جانو زنی انگار و زوره آلمونو جانو زنی موسیقی چیزهای کنه ایناک در گزاشته با لطفه اون همه چیز تازه شده معنی و عطر زندگی در ایساست و مهور خوشبختی شماست در رو باشد جواب هر تغازا چونوست یکان فرزند خدا فرکانسی نه هزار و اشتصد و پینجا و پنج و هر شب ساعت هشت و سی بوقت افغانستان روی موجه کوتاه سی و یک میتر بیند در فرکانسی نه هزار و چارصد و نوعد و پنج میشنوید همچنان شما میتوانید نشارات رادیو صدای زندگی را ساعت هشت شب بوقت افغانستان در شب های پنج شنبه الا دو شنبه روی موجه متوسط یک هزار و دوسطا پینجا و یک کیلو هرتز بشنوید خواهش مندیم نظریات و پیشنهادهایتان را در باره قیفیت برنامه ها و طول موجه رادیو صدای زندگی به آدرس زهیل برای ما بفرستید آدرس ما در پاکستان صدای زندگی آدرس ما در قبرز