I Will Remain the Hero's Honor

  28 minutes

  10 November 2018

Why should the wife and child of a hero stay in shelters? Why doesn't the government keep its promise? Why should a child's and a woman's rewards be a hero of oppression? Had Commander Ahmed been alive, he might have contained dozens of attacks and saved dozens. In eight years of courageous work, he proved his championship. He worked much more than a commander. The offspring of officials, those who have not participated in any battles, become generals and colonels, but a hero who fought on numerous fronts and defended dozens of suicide and group attacks has remained in Bridman's rank for years, eventually saving his people.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی سلاما و درودای به پایان ما و سایر امکارای ما را بپذیرین آرزو می بریم تمنیات نیک ما را که اینکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظه های شما ما هم به نوبه خاص سلام های خود را تقدیم شما ایضا می کنم شنونده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی در مورد مسائل خانوادگی و مسائل اجتماعی می پردازیم دوست های عزیز در کشور ما سرباز های زیاده و افسران زیاده هستن که واقعا بخاطر آزادی و آبادنی کشورشان جان های عزیز خود را از دست می دن و متاسفانه بعض وقتها مسئولین و اتا خانواده های کسایی که جان خود را در راه وطن فدا می کنن در مقابل از اونا بیتفاوتی می کنن و می بینیم که بعض وقتها از خانوادی ای سرباز یا صاحب منصبه که جان خود را در راه وطن فدا می کنن وارسی نمی کنن نه تنها که وارسی نمی کنن اتا چیزی که اونا داره اونا را هم بر خود می گیرن خب دوست های عزیز ببینیم که رنگ زندگی در خانواده ای ساحب منصبه که جان خود را از دست آده به چی شکل برمایش گذاشته می شه توجه کنین چرا باید خانم و کودک یک قهرمان در بی سرپناهی بسر ببرن؟ چرا حکومت به وعده که میته عمل نمی کنه؟ چرا باید پاداش کودک و خانم یک قهرمان ظلم و ستم باشه؟ اگر فرمانده احمد زنده می بود شاید ده ها حمله را مهار کده جان ده ها تنه نجات می داد او ده هشت سال انجام وظیفش با شجاعت قهرمانی خود را ثابت کرد او خیلی بیشتر از یک فرمانده کار می کرد فرزند های مقام ها اونایی که ده هیچ نبرد و مبارزه سم نداشتن جنرال و دگروال می شند اما قهرمانه که ده جبه های متعدد رز می ده و ده ها حمله انتهاری را و گروهی را مهار می کند سال ها در ردبه بریدمن باقی می موند و سرانجام بر نجات مردم کشورش جان می کند هشتمه مارچ برابر است با روز جهانی زنان از این روز در کشور ما همه ساله ده حال تجلیل به عمل می آرند که زندگی صدها زن در معرض نابودی قرار دارد یکی از این زندگی های در معرض نابودی زندگی خانم و کودک فرمانده احمد است ای خانم سرگزشتشا چونین بیان کده که ما او را بر تان بخانش می گیریم دوازده روز پس از کشتشدن عمسرم احمد ظلم برادر و خانوادی شوارم بمعاقض شد روز که دخترم از دوری پدرش مریض شده بود از طرف یک نهاد خصوصی از طرف یک نهاد خصوصی بیست هزار دالر بر ما کمک شد باید دخترمه در شفاخانه بستر می کدم به این فکر می کدم که بیدون پول چطور می تانم او را به شفاخانه باورم امی لحظه پول کمک شده به یادم آمد به خانه برگشتم تا پولا را که زیر لائی توشک گذاشته بودم بردارم اما پیدایش نکدم بعد از جسد جو فهمیدم که برادر احمد پولا را با خود برده بعد از او روز از پولا خبر نشد مام بخاطر عزت و آبروی شوهر کشتشدهیم چیز بزبان ناوردم بعد از مدت برادر شوارم به خانه ام آمد ما خوشحال شدم که دیگه بی کس نیستم و دخترم تکیگای دیگه هم داره بی خبر ازی که اونا به مقصد دیگه آمدن برادر احمد شروع به عرف زدن کد تو شوارتا و ما برادر ما از دست دادم نمیخوایم تو تنها و برادرزادهیم بی پدر زندگی کنه از تو میخواییم با ما ازدواج کنی به درنگ جواب رد دادم چون قسم خورده بودم تا آخرین نفس ناموس قهرمانم ناموس احمد باقی بامانم او رفت و ما فکر کدم که به جواب ردم رازی شده است اما نه اونا بارهای مسئله را مترک کدند و جواب ما امو جواب اولی بود یک روز برادر احمد آمد و سوالای تکراری خود پرسید ما هم با صدای بلند گفتم که چرا قدر اصرار میکنی اگر مرا بکشیم جواب ما نه خواد بود ناگان شروع کد به لطکوب کدنم و تا اندازه مرا لطکوب کد که دست و پایش سست شد بعد از او مرا رها کد و رفت تا چند روز بدنم سیاه و کبوت شده بود و از درد به خودم میپیچیدم دختر یکونیم ساله با حالم گیدیا میکد بعد از مدت از ریاست اجرایه برم 200 ازار افغانی کمک کدن اما حتی یک افغانی و هم برم نرسید چندین بار از سوی کسایی برم کمک شد اما هیچ کدام او کمک ها به دست من نرسید و همش مصرف برادر شوارم و فامیله شد او چندین بار ما و دختر ما تعدید به مرک کد بارا گفت که یا باید با او ازدواج کنم یا هردوی ما را خواد کشد طلاو و زیورات من را فروختن گذاشته از این همه خانهی را که احمد با خون دل ساخته بود نیز از من گرفتن بعد از تعدیدات او مجبور به فرار از خانهی که در او هزاران خاطره از احمد منده بود شدم چندین ماه در خانه مادر مندم برادرم و خیلی از خیشاوندهای مادرم خواستن تا به پولیس کابل عریزه کنم به وزارت داخله رفتم اما برم اجازه ورود ندادن درخواست عریزه دادم اما پذیرفته نشد تمام اعزای خانواده شوورم در کابل دنبال ما و دخترم میگشتن بعد از مدت من را پیدا کردن و برادرم هم تعدید کردن نمیخواستم به مادر و برادرم صدمی برسم از خانه مادرم بیرون شدم و هال در خانه زندگی میکنم که نه او داره و نه برق مجبورستم هر روز او بخرام زندگیم زندگی بخور نمیرست زندگی با یک کودک سی ساله در او خانه بسیار دشوارست در امسایگیم کسای هستن که برم پیاله بشقاب، لحاف و توشک دادن بعد از کشت شدن احمد دلم حتا نمیخوای لباس جدید بطن کنم دخترم هر روزشا با دیدن عکس احمد یعنی پدرش آغاز میکنه و میپرسه که پدرش چی وقت پس میایه مجبورستم برش بگویم که پدرت پس فردا خوات آمد او امچنان چشم برای بازگشت پدرش است شوورم قهرمانی کرد اما قهرمانی های او را با خاک یک سان کردن گاهه با خودم میگم که دهی کشور قهرمان شدن و رزمیدن فایده نداره اما یاداوری فداکاری های احمد من از این عرفم منصرف میکنه احمد افسر نیروه های ویجه پولیس بود او سال گذشته هنگام درگیری با مهاجمان کشته شد احمد سی و سه سال داشت و نو سال پیش از اکادمی پولیس کابل فراغل تحصیل شد رئیس اجرایه و چندین نهاد دولتی دیگر تعهات سپرده بودن که با پاس جانفشانی و ایسار احمد افزون بر کمک های مادی و نقدی با خانواده او کمک های معنوی نیز خواد کردن اما هیچ کدام از ای کمک ها با خانواده احمد نرسید و او همچنان در تنگنای فقر و بی سرپناهی بسر میبرد خوب فریبا جان، ما شما خب موضوع شنیدیم بله واقعا در کشور ما شما تور معمول است اگر انکه یک نفر فوت میکنه یا با مرگ خود یا با سر هوادست فامیل امو خانواده کوشش میکنن خانم از اورا برای بسر دگی خود بسر دگی خود در قسم کلم خدااند برای ما شما میکنه و انسان آزاد تولد شده بله و میتونه که خودشان در زندگی خود تصمیم بگیره بدون از ایکی ما امووایی رسم رواجایی که داریم به زور سرشان بخبولانیم بخاطر که موضوعی حیات است موضوعی زندگی مشترک است ما نمیتونیم چدیره که طرف قبول مقابل نیست او رو به زور سرشان بخبولانیم بله واقعا همینطور است و شاید جان نتانا در یک فامیل برکه در بسیاری فامیل ها امی رواج انوز هم ادامه داره و حتی شاید جان به یاد دارم که پدر خودم وقتی که فوت کرد با وجود که فامیل پدرم مثلا مادر کلان ایچ وقت مفکوره نداشتن که مثلا مادرم که بچه دیگه از اینا ازدواج کنه ولی یکی از کاکه هایم میخواست که مادرم ازدواج کنه بخاطر ازی که خودش آدم بسیار تنبل بود و کار خوب نداشت کار نمیکد هم پدرم خوب کار داشت هم مادرم زندگی و خانه همه چیز داشت خانم برادر بود که بیوه شده بود و برادر کشته شده بود تو فکرد و چشمد یه خدار بد بود که به چیزهای دیگه فکر میکردی و ای واقعا نتانا که به خود امو خانم یک توحید هست بلکه اتا به اولادهایش امتوکه امروز دلخوش نداشتیم بسیار چیزهای شانه نداشتیم ولی امی که یک ارفت زده بود امی باعث شده که تا الان هم که هسته بسیار رابطه خوب باشد نداریم و قسمه که ما شما شنیدیم برادر احمد اونا آمد میخواست که امروز یه عروسی بکنه و چون خانم احمد واقعا امو دوستی و محبت سهمیت که نسبت به شوور خود داشت او میخواست که واقعا تا آخر امر بسیار بنام از او بیشیده و بسیار سر خود سفید بکنه ولی برادر احمد میه و حتی ایره لطکوب میکنه بندازی ایره لطکوب میکنه که خود خانم احمد که خود برادر احمد دیگه از شیمه در دستش نماند خودش مانده میشه و ای خانم برادر خوده که مثل خوهر هست برش و ایره طور میزنه که تمام جان ازی به حساب سبز و کبود میگرده و اک تفلک خودش فقط میبینه که چطور مادرش هست زیر مشتلغت گرفت و حتی تفلک خودش به حال مادر خود گریه میکنه که واقعا بسیار باعث تأصف و جگرخونی هست ما در قرن به حساب استاز زندگی نمی کنیم ای چیزهایی است که سابق رسم مانده و به حساب بعض وقتا اصل ماهیت و محفوم غیرت ما فرموش کردیم در چیزهایی که ضرورت هست ما باید غیرت بکنیم در اون قسمت ها اصلا در مورد غیرت و در مورد احساسات اصلا هیچ گفت نمی کنیم ولی جایی که موضوعات آدی است و سرنوشت یک آدم دیگر است که خود از او باید تصمیم بگیره در اونجا باز نام از غیرت میره واقعا بسیار جای تأصف است در وطن ما خانما مناسب یک امتحان با او نگاه میشه ولی اونا از خود حق دارند اونا شعور دارند اونا میتانند که خودشان در این داستان شاید از مرگ احمد بسیار وقت نگذشته فقط یک سال و در این سال خانم مرگ شوبر خود ازیاد نبورده زخم به حساب ما شما تازه است اورا دلداری بتند اورا کمک کنند مجبور میشه تمام چیزهای از پیشش میگیرند اتا خانه را که احمد خون دل آباد میکند که زنش و فرزندش در اونجا آرام زندگی کنند امو خانه را از پیشش میگیرند اتا کمک هایی که از طرف دولت برش میشه امو پوله را میگیرند و خانم نمیتاند تا دختر ها یا ببرد پیش داکتر و مجبور میشه که خانه را تر کنند و خانه پدرمادر خود برد این بیادالتی هایی که در خانواده وجود دارد ایواز که پوله از او را دخترها به مسرف برسانند پوله از دست از او میگیرند و او را احتیاج میمانند تا مجبور شده به خواست های از او ازدواج کنند در افغانستان یک نفر او دو نفر نیست هزاران نفر به این درد گرفتار هستند و اگر امروز این خانم بخوای ازدواج کند ضرور نیست متابق خواست خانواده شوار خانواده شوار باید ازدواج کند خودش میتواند تصمیم بگیره و کس را که خودش میخوای میتواند در آینده ازدواج کند و قسم که ما میبینیم برادر شوار از اینا معلوم میشه که آدم استفادجو و شاید آدم تنبل باشه برادر شوار احمد افسر پولیس واقعا از خود شاحمد نشاندد و دولت هم در مقابله از اینا وارسی میکردند همینطور که سازمان خیریه برای شان کمک کرد ریاست اجرایه برای شان پول رواند به وضعی که برادر شوار میگرفت به خانواده احمد آمد بخوای دخترکش مریض بود نه تنکیه را برش میدادند بلکه برادر احمد باید از جب خود هم برای شان برای شان باید منتظر کمک های دولت نمی شیشتد و پیش از ای که ایتیاج و معتاج می بود باید اونا خودشان کمک میکردند همین ناموس شان هست همین از خودشان هست مثلا نباسه شان هست یا بیادرزاده شان هست اینا باید دست کمک میدادند ولی متاسفانه میبینیم در افغانستان مردم از یکی دگر سوی استفاده میکند میبینیم در بسیاری از فامیلا از ای که در آینده بخواییم امروزی بکنیم ولی متاسفانه در بعض از خانواده ها انوز هم این رسم رواج کونه اقبانده وجود داره که زمان که بسر خانواده فوت میشه میخواین که خانم از او را برای بچه خود یا میخواین که خانم از او را برای خود برادرش اروسی بکنه و نکاح بکنه در حال که ای از نگاه انسانیت کاملا مخایر هست در حال که ای از برادر ای از برادر باید با او احترام بکنه و بچه شم احترام با او نگاه بکنه شاید جان میبنیم که امی بدبختی ها و امی چیز ها از خانواده ها شروع میشه و همه تا این اندقال پیدا میکنه با جامعه و با جایی که ما زندگی میکنه و تمام افغانستان ها در بر میگیره و امی عادت ها را چی وقت میتانیم اگر از فامیل خود شروع کنیم اگر از فامیل خود شروع کنیم اگر احترام داشته باشیم اگر کمک کنیم اگر واقعا بدون توقع بدون در نظر داشته چیز ما بتانیم به یا کمک کنیم امو را اولادهای ما یاد میگیره اعضای فامیل ما یاد میگیره و امی در جامعه رواج پیدا میکنه ولی متصفانه تمام چیز های خراب یا بد یا رواج هایی که واقعا برای انسان هایی نیست خدوان میخواهد که ما یاد بگیریم چیز های خوبه نه چیز های بده چون تمام چیز های بد از طرف شیطان هست فریبا جان میشه که شما از انجیل مقدس از اول قرانتیان از فصل 7 آیت بسیار مقبول در می زمینه هست بسیار خوب من ایر برتان میخانم در انجیل مقدس در کتاب مقدس در اول قرانتیان فصل 7 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیہ 39 آیه 39 آیه 39 آیه 3 آیه 39 آیه 39 آیه 39 آیه 9 آیه 3 آیه 9 آیه 9 آیه 7 آیه 7 آئه 5 آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا آیا مسیحم من برات مجدهی دارم میانه نازوانه اون همان از باد و تفانم در حوش مسیحم من برات مجدهی دارم میانه نازوانه اون همان از باد و تفانم موسیقی اگه شب هم شده تاریک اگه در چشم تو خستم اگه ضعیف میشم گفتی یا چشم پر میشه از عشق ولی احساس شبان من امید و اعتماد من در حوش مسیحم من برات مجدهی دارم در حوش مسیحم من برات مجدهی دارم میانه نازوانه اون همان از باد و تفانم در حوش مسیحم من برات مجدهی دارم میانه نازوانه اون همان از باد و تفانم به جنگشن و صدایه اون اگه دردی به دل داری که تو بیا کنه جانت زهر خاکستر و خاری به جنگشن و صدایه اون اگه دردی به دل داری که تو بیا کنه جانت زهر خاکستر و خاری در حوش مسیحم من برات مجدهی دارم میانه نازوانه اون همان از باد و تفانم در حوش مسیحم من برات مجدهی دارم میانه نازوانه اون همان از باد و تفانم از باد و تفانم