30 minutes
19 January 2012
God always wants the best for us. His commandments are for our good and they show us how to live in the right way. God gave the Ten Commandments to the Israelites for their own good so that they could follow God’s ways.
Today also his commandments help us to understand what is right and what is wrong and to see the difference between good and bad. God is holy, so he wants us to be holy and pure, as well. We cannot find the correct way in our own strength. We need his wisdom and his good commandments.
Transcribed by AI
این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگی چقدر زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادمه بشنو دعایمم مستجاب کن خداونده همه قمحا شاد شده سرود خواهند کند زیرا تو از روی عقل و انصاف مردم را داوری میکنی بانها را هدایت می نمایی خداونده شنانده های گرامی راژیو صدای زندگی امیدوارم سلام های سمیمانی ما و همکارای ما بپذیرین مسروریم که اینک با برنامه دیگه از سلسله برنامه های فریاد زن در خدمت شما دوستا قرار داریم نهایت آرزوی ماست که همه شما دوستا همراه با خانوادهایتان جور و صحتمن بوده و آماده شنیدن برنامه این عوضتان باشین آرزوی ماست که گرداوردهای برنامه یازر طرف توجه و دقت کاملتان قرار بگیره با آرزوی بهروزی و شادکامی شما دوستا می پردازیم با نشر برنامه این عوضت فریاد زن شنانده های محترم و گرامی کاکا شیردل مرد تقریبا کلان سال است که چندین سال از عروسی و سپری شده کاکا شیردل دارای 8 دختر و یک بچه است ارباره که طفل اونا تولد می شد و او طفلشان دختر می بود او سر خانم خود قار می شد که چرا باز تو برما دختر به دنیا آوردی؟ از قضا بوبوگل خانم شیردل باز آملدار می شد یکی دو ماه از آملداری بوبوگل تیر نشده بود که کاکا شیردل بر بوبوگل گفته بود که او زن اگه امدفع باز تو برما دختر بیوری دخترتا خواد کشتم و تو را هم سعی و سالم نخواد ماندم خلاصا بوبوگل طفل خودا به دنیا میره باید متذکر شد که ای طفل بوبوگل نه تنها که دختر است بلکه زال یا خزری هم است یعنی تمام مویا و بدن او سفید است بوبوگل بیچاره کتر خود گریان می کنه و می گه که آل ما چی کنم دلارام دختر کلان کاکا شیردل وقت خبر می شه که خوار خرد و زال یعنی خزری است و هم بخاطر مادر خود بسیار جگرخون و متعصر می شه دلارام پیش مادر خود می آیه و خوارک خرد خود در بغل می گیره و می بینه که تمام جلد و مویای و مثل برف سفید است و چشمایش مثل دانای انار سرخ دلارام مادر خود دلداری می ته و برش می گه ای کار خداوند است تشویش نکو کم بعد تر احمد از تولد خواهر نوزادش خبر می شه و با خوشالی پیش مادر خود می آیه اما احمد مادر خودا جگرخون و متعصر می آفه احمد از مادر خود پرسان می کنه که مادر جان چرا جگرخون استی؟ باید که خوشال باشی که خداوند برما خوارک نازنین داده مادر احمد برش می گه که بچیم ای خوارک از خوارای دگید کده فرق داره احمد باست سوال می کنه که چی قسم فرق داره؟ مادرش برش جواب می ده که بچیم تمام بدن او سفید است اتا مویا و عبرو و مجاهش احمد بر مادرش می گه که خیر است من او را دوست دارم وقت کلان شد من کتیش ساتری می کنم احمد نزدیک خوار خود می آیا و او را در بغل خود می گیره اما بعد از چند لحظه او را در جایش می مونه و آیستا از اتاق مادرش بیرون می ره احمد در حال که آیستا آیستا قدم بر می داره کته خود فکر می کنه که چرا خداوند خوار خرد او را به این شکل به دنیا آورده او کته خود می گه آه! شاید به خاطر از این که ما گناه کردیم تمام جان و مویه و ابروه خوارم سفید است دوزی او کارهای خرابه ما بود که ایتو به دنیا بیاید شاید به خاطر اما او پینجه روپیه که ما از خانه سطارشان دوزی کدام خداوند این کاره مره دیده بله و همه چیزه می بینه کله این کار کارهای ما بود کله این گناه ما است من این مسیبت از سر فامیل ما آورده ایم کاش که من این کار رو نمی کدم های خدا به خاطر دوزی من خوارمه اتو ساختی شنانده های گرامی احمد دا حاله که دا فکر فرو رفته بود کدام می زد که خواهر او دلارام دا حاله که خوار نوزادشا در وقل گرفته بود از پیش احمد تیز شد احمد به خدا امد و خطاب دلارام گفت خوارمه پیش پدرم می بری؟ دلارام دا جواب برش گفت که اوش کنی که بر پدرم چیز نگویی او تا با حال خبر نداره که خوارمه تولد شده احمد از دلارام پرسان می کنه پس او را کجا می بری؟ دلارام دا جواب برش گفت که اوش کنی که بر پدرم چیز نگویی دلارام دا جواب احمد می گفت که پسان خواد فامیدی که او را کجا می برم؟ دلارام فکر خوب را پیش خواد سنجیده بود او دا حال که خوار نوزاد خدا در پتو پیچانیده بود بطرف اتاق مادر خواد روان شد دلارام بیادش آمد که مادرش در روز اید مویای خدا رنگ کده بود دلارام داخل اتاق مادر خود شد از الموری و رنگ مویا گرفت اموطور به طرف تشناب روان شد در تشناب رنگ مویا در یک زرف ریخت کته او او را مخلوت کد بعد از او مویا و عبروی خوار خرد خدا کته او رنگ کد بعد از او چشمای او را سرمکد وقته که همه چیز خلاس شد دلارام خوارک خرد خدا در بین پتون میگذارد و دوباره پیش مادر خود می آید وقته مادرش از کار او آگاه می شد از دختر خود سوال می کند که چرا ای کار کدی؟ دلارام بر مادرش می گه که از خاطر پدرم ای کار کدم و آله میرم که پدرم بگویم خداوند برما یک خواره دگام داده سلام پدرجان والکم مبارک باشه خداوند برما یک خواره دگام داده چی؟ باز مادرش برما دختر آورده؟ پدرجان خدا را باید شکر کنیم که مثل دختر مراد مایوب نیست من دیگه دختر کار ندارم پدرجان زیاد گبرم خوب نیست شنوندهای عزیز وقت پدر دلارام دریافت که تفل نوزاد او خدری هست دیگه آرام شد او بفکر فرو رفت و با خود می گفت که ای کلش از خاطر ماست که سر مادر دلارام غال مغال می کدم خداونده هرچی که اراده و پلان تو هست من او را قبول دارم بعد از چند لحظه او به اتاق که تفل نوزاد او خو بود رفت و او را در آغوش خود گرفت و خدا را به خاطر او شکر کن دوست های گرامی خداوند ضروریات تمام مردم ها آماده می کند ما در مقابل به او چی می تیم خداوند از او کسایی که از او ترس و خوف دارن چی می خواهد بر دلارام و والدین او ای بسیار مشکل بود که چی تصمیم بگیرن چطور ما می تانیم بفهمیم و احساس کنیم چیز را که ما انجام می تیم درست است چطور ما می تانیم بفهمیم و احساس کنیم چیز را که ما انجام می تیم غلط است خب در دو برنامه گذاشته ما و شما با هم یک جای داستان را از کتاب توراد شنیدیم که چطور خداوند قوم اسرائیل با وسیل فرستادن بلاها سر مصری ها مصری هایی که بن اسرائیل منحیث غلام در کشورشان سر اونا ظلم میکدن از غلامی نجات داد. با کمک خداوند اسرائیلی ها بلاخره از چنگ مصری ها آزاد شدند و به سهرا و بیابان رفتند. در سهرا خداوند نان روزانه اشانه بر اونا مهایام میکد و از اونا محافظت میکد. در سهرا اسرائیلی ها نجات رهنمایی و محافظت خداوند مشاهده کدند و اونا آماده بودند. اونا آماده فرا گرفتن ای بودند که خداوند از اونا چی میخواهند ای مردم های نجاتیافته آله باید انسان های باشند که خدا به خدا وقف کنند و از او اطاعت نمایند و از احکام او اطاعت کنند. خب آل بیاییم که به داستان دگی از کتاب توراد گوشت بدیم. خداوند بر موسا گفت تو باید که تمام کلام من بر اسرائیلی ها بگویی. به اون خاطر موسا رفت و تمام کلانا و رهبرای قوم اسرائیل ها جمع کرد. بعد از او موسا تمام کلام خداوند که بر موسا دستور داده بود بر اسرائیلی ها گفت. تمام قوم اسرائیل یک صدا جواب دادند که چیز را که خداوند فرموده ما او را قبول داریم. موسا سخانه قوم اسرائیل بر خداوند ارز کد. خداوند فرمان دگانی خود بخاطر قوم اسرائیل بر موسا داد. خداوند ده فرمان خود بر اسرائیلی ها چونین خاطر نشان کد. من خداوند خدای تو هستم. امو خدای که تو را از اصارت و بندگی مصری ها آزاد کد. تو را خدای دیگی غیر از من نباشد. هیچگونه بته به شکل حیوان یا پرنده یا ماهی برخود درست نکو. در برابر اونا زانو نزن و اونا را پرستش نکو. زیرا من که خداوند خدای تو می باشم خدای غیور هستم و کسای را که با من دشمنی میکنن مجازات میکنم. از نام من که خداوند خدای تو هستم سوه استفاده نکو. اگر نام من را با بهترامی بزبان بیاری یا با اون قسم دروخ بخوری تو را مجازات میکنم. روز سوه تا بیاد داشته باش و او را مقدس بدار. در هفته شش روز کار کو مگم در روز هفته هم که سوه تا خداوند هست هیچکار نکو. پدر و مادرت تا احترام کو تا در سرزمین که خداوند خدای تو به تو خواد بخشید عمر طولانی داشته باشی. شما نباید که قتل کنید. شما نباید که مرتکب زنا شوید. شما نباید که دوزی کنید. شما نباید که شهادت دروخ علیه امسایتان بتید. شما نباید که چشم تمه با چیز که به امسایتان تعلق دارد داشته باشید و به فکر تصاب غلام، کنیز، گاو و اموال او نباشید. خب، اینا قوانین اساسی و مهم بود که خداوند بر مردم اسرائیل داد. همچنین دستورای دیگه هم وجود داشت که بر قوم اسرائیل داد و او در مورد ای بود که چطور اونا باید عبادت کنند. در مورد خوراک اونا که چی را بخورند و از چی دوری کنند. همچنین قوانین وجود داشت در باره چیزایی که باعث ناپاکی اونا می شد. همچنان در باره ای که چطور دست سلح و صفا و همبسگی مانند قوم خدا زندگی کنند. خداوند از قوم خود می خواست که زندگی عادلانه داشته باشند تا باعث جلال نام او شوند. بره زنا و مردا قوانین مشخص و معین در مورد ای چیزایی که اونا را ناپاک و کسیف می ساخت وجود داشت. خداوند بره کسایی که وقت ناپاک می شدند گفته بود که چی باید بکنند. زنایی که طفل به دنیا می آوردند و او طفلشان چی بچه می بود ویا دختر اونا متابق به آین یهودیت ناپاک بودند. وقت روزای ناپاکی زن ختم می شد او زن باید که یک هیوان بره قربانی سختنی و یک هیوان هم بره قربانی گناه در عبادتگاه بره کاهن می آورد. اگر ای زن که غریب و نادار می بود اونا می تانستن به عوض هیوان دو دانه کفتر ویا دو دانه قمری را قربانی کنند. بعضی از این قوانین بره حفظ عیزت و شرف زنا و دخترهایی بود که از طرف شورایشان ویا اشخاصی دیگه مورد شکنج و آزار قرار می گرفتند. همچنان بعضی از این قوانین بره حمایه و پشتبانی بیوزنا و یتیما بود. تمام این چیزا بره خداوند مهم و بارزش بود. خداوند از قوم خود می خواست که پاک و مقدس باشند و از کارای گناه آلود که قومای دیگه مرتقب او می شدند دوری کنند. بخصوص خداوند از قوم خود خواست که او را به طور درست و شایسته عبادت و پرستش کنند و اما طور که بره زندگی روزمری خود آماده می شند به امو شکل بره عبادت خداوند همه روزه آماده باشند. قوانین خداوند در او زمان بره قامش خوب و مناسب بود. خداوند بره قامش فرمود که از حکام ما پیروی کنید و متوجه باشید که از شریعت ما اطاعت کنید و اگر از او درست پیروی کنید شما با آرامش و مسئولیت تمام در سرزمین وعده شده زندگی خواد کدید. بعد از او زمین آسل خدا به شما خواد داد و شما به اندازه که به او ضرورت دارین از او خواد خوردین. باید متذکر شد که متباقی شش فرمان او باعث عزت دیگرها بود. شما چی فکر میکنین؟ چرا خداوند شریعت مقدسشا برما داد؟ خداوند بره ای شریعت مقدسشا برما داد تا ما از گناه بدور باشیم و در مقابل او و دگرها مرتقب گناه نشیم. بنابران ما میتونیم یک رابطی خوب و نزدیک با خداوند و کته سایر مردم داشته باشیم. خداوند آدل و بدون گناه است یعنی او پاک و مقدس است. به امو قسم که خداوند آدل و بگناه است از ما و شما امی توقوره داره که ما هم مثل او آدل و بگناه باشیم. ای احکام خداوند ما را کمک می کنه تا ما بفهمیم که کارای غلط و نادرست کدام است. ای احکام خداوند برما کمک می کنه و گناه ما را برما و شما نشان می ته. چرا شما فکر می کنید که خداوند در باره پاکی و ناپاکی در بین قومش تشویش می کند؟ او از مردم خود می خواست تور زندگی کنند که زندگی اونا باعث جلال خداوند شود. خداوند از اونا می خواست که از مردم دگه فرق داشته باشند. قانون در مورد پاکی با اونا یاداور می شه که اونا رابطه ویجه با خداوند دارند. شریعت خداوند هم زن و هم مرده عزت می داد. خب شنانده ازیز در مقابل ای همه چیزای خوبه که خداوند برما کده در ایوز ما بر خداوند چی کده می تانیم؟ بله شنانده گرامی اطاعت و فرمان برداری ما باید که از احکام خداوند اطاعت کنیم. خب پس بیاین که ده فرمان را که خداوند توسط موسا به تمام قوم اوداد تکرار کنیم. خب شنانده ازیز من مرور ایده فرمان شروع می کنم و شما دوستا که صدای من را از راڈیو مشنوین و اشرف جانم که امی لحظه در پولوی من شیشته کوشش کنیم که جملات را تکمیل کنین. بسیار خوب خیمه از فرمان اول شروع می کنم. تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد. خداوند یا ارگونه بوته مثل چیزی که در آسمان و یا زمین باشد. شما باید به خداوند حرمت و احترام قایل شوید. چارم روز سبت را بیاد داشته باشین. پنجم پدر و مادر خود را احترام کن. شما نباید که قتل کنید. مرتکب زنا شوید. دوزدی کنید. شهادت دروع علیه امسایتان بتین. به هر چیزی که به امسایتان تعلق دارد داشته باشین. خواهش میکنم. خدری تولد شده بود. فامیل او یک انتخاب داشت و خصوصا پدر او که به خانم خود از قبل گفته بود که او دیگر طفل که دختر باشه نمیخواین. اما بلاخره در اثر کار دلارام پدر دلارام نتناک طفل نوزاد خدا در آغاش گرفت بلکه بخاطر او خدا را شکرم کرد. خداوند او تصامیم را که به اساس عدالت و انصاف باشه به او به نظر نیک میبینه و به او برکت میده. باید متذکر شد که ای همیشه آسان نیست و بعض وقت ها ای زندگی را مشکل میسازه. مگر دوست های عزیز خداوند از هر کدام ما و شما میخوایه که از او اطاعت و فرمان برداری کنیم. اما ای کار آسان نیست مگرم به کمک خداوند کوشش از امی خود کنین تا از او اطاعت کنین. خب شنانده های عزیز و عرج مند برنامه ای نوبت ما به پایان خود نزدیک شده. بنان برنامه خود با امیده ای که از خداوند و از کلام او اطاعت کنیم به پایان میبریم. شاد و موفق باشین. شنونده های گرامی سر از تاریخ پنج عمل سال 1386 نشرات صبحانه رادیو صدای زندگی را ساعت 6 و 45 دقیقه روی موجه کوتای 31 میتر بند مطابق با 9855 کلو ارت و نشرات شبانه ما را ساعت 7 و 30 دقیقه شب روی موجه کوتای 31 میتر بند مطابق با 9830 کلو ارت میشنوید. بخاطر داشته باشین که نشرات رادیو صدای زندگی ساعت 7 و 30 دقیقه شب شروع میشود. مطابق با 9835 کلو ارت و نشرات شب شروع میشود.
26 January 2012
12 January 2012
5 January 2012
29 December 2011
15 December 2011
8 December 2011
1 December 2011
24 November 2011