30 minutes
5 January 2012
When we face problems and difficulties and see that there seems to be no solution, we shouldn’t lose hope or get scared. Because God will provide a way out. We shouldn’t fear sharing his word. We simply need to trust him that he will protect us. He sent his only son for our salvation. He has already prepared a way of salvation for us because he loves us.
Transcribed by AI
این راژیو صدای زندگی است آه خداونده بدبختی های زندگیم چیق زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادمه بشنو دعایمم مستجاکو اختیار شرامندهی ازیز و راژمند راژیو صدای زندگی سلامای سمیمانی من و امکارای من الایک بگوین مسرورم که اینک با برنامه دگی از فریاد زن در خدمت شما دوستا قرار داریم نهایت عارضوی ماست که همه شما عزیزا جور و صحتمن بود و آموده شنیدنه برنامه اینوبت تان باشین عارضوی ماست که گردارده های برنامه یا زهر طرف توجه و دقت تان قرار گیره با عارضوی سعادت و بهروزی هریکی از شما عزیزا می پردازیم به نشر برنامه ایفتی خش خداوند قوت و تصدیح من هست و او نجات من گردیده هست این خدای من هست پس او را تمجید می کنم خدای پدر من هست پس او را متعال می خانم خداوند قوت و تصدیح من هست پس او را متعال می خانم هر سال خب گوی یا گوثاله را قربانی می کنیم نیم؟ آهان می کنیم مگرم امسال فکر نکنم قربانی کنیم راست میگی؟ چرا نمی کنین؟ شما خب باید که قربانی کنین برای که شما هیچ مشکل اقتصادی ندارین زندگیتان بسیار خوب است آهان شکر لعقل یک بوز یا گوثفنده خب قربانی کنین؟ چرا خودتم قربانی نمی کنین یالده جان؟ خوارق چند سال است که ما قربانی نمی کنیم از خاطر که قرضار استیم دیگه اون خبر داری که وضع اقتصادی ما چندان خوب نیست کاش که ما هم مثل شما ورد پیسدار می بودیم که قربانی می کدیم من می فهمم که خدا ما را می بخشه بخاطر ازی که ما غریب استیم و پیسی قربانی کدن نداریم مگرم می فهمی اومیرا جان من واقعا عرضو دارم که کاش که ما طوان قربانی را می داشتیم آها کاش که می تانستین قربانی کنین فکر می کنم که زیاد در باید فامیل ما گفتم خب اومیرا جان این را نگفتی که چرا امسال شما قربانی نمی کنین البته که در اید قربان جای میره اینا خوارجان تا هم چقدر پشت گفت می گردی اید جای نمی رویم در خانه خود استیم برای من خیلی بسیار جالب است که امسال شما قربانی نمی کنین می فهمی؟ ارسال اولین گشت قربانی را که ما می گرفتیم از خانه شما می بود مگرم امسال من نمی فهمم که چی قسم برات بگویام خب بگو اومیرا چرا می شرمی؟ امسال طوان خریدنش ندارین؟ نه یلده ای تو گفت نیست خیلی چی دیگه؟ نمی فهمم که چی قسم برات بگویام آها اومیرا جان اومیرا جان ببین من خوهرخونده ایتستم او خورک دوست سمیمی مکتب تا همستم من کدام چیز از تو پت کده ایم؟ تو بگو هرگفت که در خانه ما شده من برات گفتیم آهان تو خواست خب چی؟ برات میگم مگرم به شرط که برم قول بدی که ای گفت با هیچ کس نگویی و پیش خود نگاه کنی از دانت بر کس نبرایم ای تو هم چی قسم هستی؟ تو با امروز من کدام گفته با کس گفتیم؟ نه نگفتی مگرم این گفت بسیار مهم است اومیرا جان دلت جمع باشه خوهرخونده من بره هیچ کس نمیگم بگو بگو دیگه این حاله بگو خواهی تو که هست خواهی جان ما حالا به این باور داریم که برا کل اگه ای ما یک قربانی وجود داره دیگه از این خواهطر ما تصمیم گرفتیم اگر راست بپرسی چیزهایی که گفتیی هیچ ما درست نفهمیدم مخصد چیسته؟ چی بگویم یالدا جان مخصد امیست که از اید و رخصتی کل ما را خوش شما میایی بخاطر که آدم هر جای میره دوستای خودم میبینه میمان در خانه آدم میایی ولی در مورد قربانی باید برد بگویم که ما به این عقیده داریم به این عقیده داریم که یک قربانی واقعی وجود داره که برای گناه کلگی ما قربانی شده از این خواهطر ما تصمیم نداریم که بعد از این ایوان ها را قربانی کنیم منصورته هیچ درست نفهمیدم امیرا کدام قربانی؟ چطوری امکان داره که یک قربانی برای کلگی باشه؟ اوش در سر تست؟ تو چی میگی او دختر؟ یالدا جان اوشم در سرمست چی؟ شما مسیح شدن؟ نه نه نه نه نه اول خب پدر تاجیست دومی که وضع زندگیتان بسیار خوب است نه من را هیچ باورم نمیاد که شما مسیح شده باشین تو در هر چیز مذاق میکنی امیرا جان هر چیز زشکندی نیست دیگه نه یالدا جان من مذاق نمیکنم این را برات راست میگم ما الان واقعیت را پیدا کردیم و یک زندگی کاملا نو داریم از وقت که ما قلبای خدا به عیسای مسیح دادیم الان زندگی ما بخی تغییر کده الان و در قلب ما زندگی میکنه این قاسان هم نیست از این ما بسیار رنگ میبریم که در باره زندگی نو خواد برای هیچ کس چیز گفته نمیتونیم اگر بگویم به قیمت جان ما تمام خواد شد مگرم میفهمی الان ما بسیار خوشی و آرامش داریم ما امیدوار هستیم که یک روز من این جورت رو پیدا کنم که برای در باره عیسای مسیح زیادتر بگویم شما از این نمیترسین که یک روز خیشها و قومهایتون بیاین و شما را بکشن اگر اونا خبر شوند کدام کار خواد کردن خصوصا قومهای پدرت بخاطر که اونا بسیار مذهبیستن و پشت از این گفت ها بسیار میگردن مگرم خداون از کلگی کده قویست تمام چیز در کنترول خداست در این دنیا هیچ چیز از خداون کده قوی نیست ما انسان هستیم یکان وقت احساس ترس میکنیم مگرم در این ترس کل ما یک جای میشیم و دعا میکنیم و خداون در ستای شو پرستش میکنیم و کتاب مقدس حیانی انجیل ها میخانیم اومرا جان تو واقعا دیوانه شدی باش کنی خوارک چیزهایی را که ما برات گفتیم برای هیچ کس نگویه خوب خوارجان آه دلت جمع باشه قول میتونم که برای کس چیز نگویم مگرم اومرا هیچ باورم نمیاد که شما این کار را کرده باشین من نمیفهمم که شما چطور نمیترسین سریع که یلده جان کدام دفعه دگه کوشش میکنم برای یلده که او با ایسای مسیح ایمان داره و از او پیروی میکنه خود در آسانه خطر قرار داد مگرم یلده بیترین دوست مکتب و همراز اوست و از جانب دیگه یلده از گزشتها منتظر شنیدن ای گب بود و یلده به امی خاطر از حمیره سوال کده می رفت حمیره به ای مسمم شد که او میتونه به خداوند ایتماد کنه که از او و خانواده او نگهبانی میکنه حمیره ای را میفامید که خداوند محافظ و نگهبان اوست آیا شما به ای ایمان دارین که خداوند از شما محافظت می کنه؟ آیا شما به او ایتماد دارین که خداوند شما را از خطر محفوظ نگه می داره؟ آیا خداوند چیز ناممکنه میتونه ممکن بسازه؟ آیا ما به او و مجزای او باور داریم؟ خب دوستای میره بان بیاین که آل به داستان از کتاب توراد گوش بدیم باید یاداوری کنیم که ای داستان ادامه داستان قبلیست که هفته گذاشته با همیت جای شنیدیم ای یک داستان رحایی و نجات از که خداوند همیشه از یک پرابلم و یا از یک خطر ما شما را نجات می ته و ای ما را کمک می کنه که زیادتر به خداوند اتقا کنیم و به او پنا ببریم بنان وقت در یافتیم که خداوند در وقت مشکلات دست ما را می گیره ما جرت پیدا می کنیم که صرف بره او زندگی کنیم و در مورد خداوند و محبت او بر دیگر را بگوییم خب آله بیاین که با هم یک جای به قصه از کتاب مقدس گوش بدیم که بره ما و شما چی میگن توجه کنیم شاید شما از داستان قبلی که با هم یک جای شنیدیم باید داشته باشین که خداوند موسا را انتخاب کرد تا به سرزمین مصر بره و اسرائیلی ها را که دبردکی به سر می بردن از مصر آزاد بسازه و اونا را دوباره به سرزمین وعده شده که خداوند برشان وعده کرده بود بیاره بعد از او خداوند بلایای مختلفه در سرزمین مصر نازل کرد خدا من خواست که مصری ها را به خاطر از ای که اسرائیلی ها را بردی خود سخته بودن جزا بده و همچنان ای جزا باعث شده تا فراوند بادشاری مصر اسرائیلی ها را از بردکی آزاد بسازه مگرم بعد از نازل شدن هر بلا قلب فراوند دیگام سخت و سختتر شده می رفت و به اسرائیلی ها اجازه نمی داد که مصر را ترک کنند با نازل شدن آخرین بلا که باعث حلاک شدن اولباری های مصری ها که بچه بودن شد فراوند بلاخره حاضر شد که اسرائیلی ها را اجازه بده که از مصر برند اما حتی بعد از نازل شدن آخرین بلا که اولباری های شانه کشت فراوند باز قلب خود را سخت سخت و به کلام خداوند گوش نداد فراوند فکرش را ایوز کد و به نفرهای خود دستور داد که تا گادی ها و عربای جنگ خود را آماده کنند او لشکر خود را کتر خود برد تا اسرائیلی ها را دوباره به سرزمین مصر بیارد اسرائیلی ها که به نام ابراینی ها یاد می شدند در سهر ها در نزدیک دریا خیمه زده بودند خداوند فرشته خود را فرستاد تا در بین فرهان و قوم او قرار بگیرند بر اسرائیلی ها فرشته خداوند روشنی بود مگرم بر مصری ها او تارکی بود قبل ازی که نخزداد های مصری ها بماره خداوند کت موسها گب زده بود و با او گفته بود که چی واقعی می شند خداوند بر موسها گفته بود که در یک شوه معین او فرشته خود را به سرزمین مصر روان خواد کرد و در هر خانه که سر دروازیشان خون نباشه او نخزدادای او خانواد را حلاق خواد کرد و ای داوری خداوند بره مصری ها بود بخاطر که هر خانواد اسرائیلی از داوری خداوند آمان باشه باید یک بره را بکشه و خون او را در سر چوکاتهای دروازی خود بزنند خون علامه امنیت و نجات بود و در جریان همون شو اسرائیلی ها باید که در خانهای خود باشند اونا باید نان خود را با اجلا بخورند و لباسهای خود را ببوشند و آمادی سفر باشند نانشان گشت سرخ شده بود همچنان خداوند فرمود که نان را بدون خمیمایه بخده کنند و که گشت بخورند و ای یادگاری بود که بیادشان می داد در مصر برده بودند ای جشن یادگاری بود از نجات خداوند که قومش نجات داد اسرائیلی ها پیش موسا گریان و ناله می کند و می گفتند که آیا در مصر قبر کافی وجود نداشت که ما را در ای دشت آوردی تا دیگه بماریم ما را به حال خود ما می ماندی ای بر ما بیتر بود که مصری ها را خدمت می کنیم نسبت به ای که در ای دشت بماریم موسا برشان گفت که نه ترسین ایمان داشته باشین استاده شوین و ببینین که چی خسم خداوند امروز شما را نجات می ته ای مصری هایی را که حالا می بینین بعد از ای اونا را هرگست نخواد دیدین آرام باشین و خود خداوند براتان جنگ خواد کد بعد از او خداوند بر موسا گفت آساچوب تا بلند کن و دستای تا در سر او دریا بگی تا او دوشق شبه و قوم اسرائیل از میان دریا تیر شبند مصری ها شما را تقیب خواد کدند من از طریق فرعان و تمام لشکر او جلال و عیزت خواد یافتم مصری ها خواد فهمیدن که من خداوند هستم وقت صبح شد او دریا دوشق شد و زمین خوشکه بر اسرائیلی ها به وجود آمد تا از بین او تیر شبند بعد ازی که تمام اسرائیلی ها از دریا تیر شدند و به او طرف دریا رسیدند فرشته خداوند که در بین اسرائیلی ها و لشکر فرعان هایل بود عرکت کرد و رفت بنابراین فرعان از لشکر خودخواست که اسرائیلی ها را که از او تیر شدند باید که تقیب کنند در امی وقت خداوند برموزها گفت آله دسته در طرف دریا دراز کن تا هفش دوباره یک جای شوه لشکر فرعان بسیار متردد و گیچ بود تیرای گادی ها و عربایشان کنده شد و به هر طرف رفتید اونا میخواستن که از اسرائیلی ها فرار کنند مگم برشان بسیار دیر شده بود اونا زیر داوری خداوند قرار گرفته بودند و او دریا از سرشان بالا آمد با اونا را غرق کرد ایج کدامشان فرار کنند نتانستند در امو روز فرعان که تیر لشکر خود در بین او مرد وقتی اسرائیلی ها قدرت فنانپذیر خداوند در برابر مصری ها دیدند اونا از خداوند ترسیدند و به خداوند و خدمتگذار او موسا ایمان آوردند خداوند اسرائیلی ها را از سرزمین مصر نجات داد و یک را را بر نجات کسایی که با او ایمان دارند و از او ایطاعت میکنند آماده کرد حال خداوند با وعده هایی که به ابراهیم داده بود که نسل او را برکت میته و اونا را به سرزمین وعده شده خاد بردشانه و خداوند همیشه صادقانه با وعدهای خود عمل میکنه با او قدرت و طبانایی ای را داره که چیزی را که میگه صادقانه با او عمل میکنه و او را به انجام میرسانه خداوند های مهربان آیا شما فکر میکنین که خداوند نسبت به مصری ها مهربان بود؟ بله او مهربان بود خداوند بر اونا چانس و وقت کافی داد تا از او اطاعت کنند خب داستان امروزی ما آخرین داستان داوری خداوند سر فرآن بود بخاطره که او جلال و عزت خداوند رد کرد چطور ما میتانیم که از داوری خداوند فرار کنیم؟ جواب ای سوال ای است که ما نمیتانیم از داوری رهایی آبیم بغیر از ای که خداوند ما را کمک کنه ما باید به چیز که خداوند میگه ایمان و اعتماد داشته باشیم و از او اطاعت کنیم خب او کدام علامه بود؟ وقته که فرشت خداوند از سر او خانت تیر می شد و او علامه را در سر دروازه او خانه می دید بچه های اول باری او خانه را نمی کشد آیا شما باید دارین که او علامه چی بود؟ ولی خون بود خون بره قربانی شده که در سر دروازه پاش داده شده بود اسرائیلی ها با کشتن بره خون بیگنا را می ریختاندن خون بره جانشین او اطفال می شد که در اثر نازل شدن بلا می مردن از این نگاه قوم اسرائیل به طور واضع فهمیدن که بره ای که از مرگ نجات پیدا کنن باید که خون یک بیگنا به عوض اونا ریختانده شود این پیشبینی خون ایسای مسی بود خون بره خدا یعنی کسی که خون خدا بره نجات تمام مردم دنیا ریخت داستان فیدیه از امین جا در تاریخ شروع می شد و این موضوع اصلی کتاب مقدس تشکیل می تن بعد از این که خداوند اسرائیلی ها را از اصارت بردگی مصری ها نجات می تن اونا تا انوزم می ترسیدن و شکایت می کدند که کاش که ما انوزم در مصر می بودیم او اعتماد و باور اونا به خداوند در کجا بود؟ بعض اوقات که ما خدا در یک مشکل می بینیم و هیچ راه را نمی بینیم که از این مشکل رهایی آسل کنیم نباید که ترسه به خود را بدیم خداوند می تانه راه را پیدا کنه تا ما را کمک کنه با بخاطر داشتن صداقت و عدالت خداوند در گزشته ما می تانیم با مشکلات با اعتماد روبرو شویم نه با ترس و دودلی امچنان ما می تانیم با جسارت و اعتماد در مورد ایمان خود کته فامیل و دوست های نزدیک خود گفت بزنیم امتره که اومیرا کته دوست نزدیک خود کد به خداوند اعتماد کنین او از شما محافظت و نگهبانی می کند او بر شما شجاعت می بخشه تا خبر خوش ایسای مسیر بر دیگر را برسانین باید متذکر شویم که ای در صورت می شکه به خداوند توکل کنیم و او را منحیص ناجی خود بشناسیم زیرا در کلام خدا می خانیم که خداوند قوت و تسبیح من است و او نجات من گردیده است این خدای من است پس او را تمجید می کنم خدای پدر من است پس او را متعال می خانم خب شنمنده های مهربان با عارضای ای که خبر خوش ایسای مسیر بر مردم و دوستای خود برسانیم برنامه ای نوبت خدا با پایان می بریم لحظه های پربار برای تان عارضو می کنیم خداحافظ همه تان موسیقی در حضور خداوند روحه او در ماست شادان و مسروری ما روحه او در ماست ما را از روح پر کرده روحه او در ماست از دل و ست هاین روحه او در ماست حاللویا روحه او در ماست خدا من شعبانه ماست روحه او در ماست او را بباستیه ماست روحه او در ماست مارا نیز حفظ میکند روحه او در ماست هر جا مارا میبرد روحه او در ماست حاللویا روحه او در ماست مارا نیز حفظ میکند روحه او در ماست حاللویا روحه او در ماست شایسته یه هم دست روحه او در ماست تصبیه ها تو را سزاست روحه او در ماست با قبرت خدا بند روحه او در ماست نامش را برا خروزی روحه او در ماست حاللویا روحه او در ماست مارا نیز حفظ میکند روحه او در ماست نشانیم در قبرست
12 January 2012
29 December 2011
15 December 2011
8 December 2011
1 December 2011
24 November 2011
17 November 2011
10 November 2011