Joseph's Reunion with His Brothers

  30 minutes

  24 November 2011

The Bible says that if you try to hide your sins, you will not be forgiven. But if you confess your sins and depart from sinning, God will forgive you. We also need to forgive each other because God in Christ has forgiven all of us. We should learn act of forgiveness from Joseph who forgave his brothers even though they had oppressed him and done a lot of harm to him. Joseph could have avenged their wrong-doings but he chose to not do it. Instead, he forgave those who had sinned against him. God wants us to practice forgiveness not revenge.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگیم چقدر زیاد است من نمی فهمیم چی کنم خداونده فریاد من بشنو دعای من مستجاب کن شناندهای گرامی برنامه فریاد زند امیدوارم که سلام های آمخته با محبت و سمیمانی ما را علیق بگوین آرزو می بریم تا لحظه هایتان پرست صفا و سمیمیت باشه خوشحال استیم که با برنامه دیگی از این سلسله برنامه ها در خدمت شما خداجویان گرامی قرار داریم نهایت آرزوی ماست که کته فامیلایتان جور و سرحال بوده و آماده شنیدن برنامه خود باشین خوب با آرزوی خوشی و بهروزی اریکی شما دوست های عزیز می پردازیم به نشره برنامه اینوبد خیش چون اگر شما خطایای دیگران را ببخشید پدر آسمانی شما نیست خطایای شما را خواهد بخشید شنانده های گرامی توره که می دانین در اثر جنگ های خان و منصوض بسیاری از هموطن های ما خانه و کاشانه خود رهان موده راهی کشور های امسایه شدند ظاهر نیز در اثر امی جنگ ها راهی کشور ایران می شد و در یکی از شهرهای ایران مسکنگوزین می شد و امرای فامیل خود زندگی خود را پیش می برد بعد ازی که اوزا کم تغییر می کند ظاهر دوباره به خانه و جای خود بر می گرده بعد ازی که چند روز از آمدن او سپریش شد به خانه خوهر خود مرزیه می رد تا از او احوال گری کند خب دوست های ازیز بیاین که با هم به صحبت های اونا گوش بدیم فریبا او فریبا بله مادر جان چی میکنید مادر جان تک تک دروازه را نمی شنوید او دختر برو میگوید کی از دروازه خوبه چشم مادر جان کیستی ما هستیم بچه ما مظاهرت سلامه مظاهر چطور هستیم والکم بچه هم چطور هستیم جار هستیم تبرت خوب هست چطور هستیم ماما جان پشت دان بسیار دخش شده بودیم من پشت دان بسیار دخش شده بودم دیگه چطور هستیم بچه هم خوب هستم ماما جان خوب بچه هم خانه کیه هست میمان دارید ندارید نه میمان نداریم تنها ما هستیم دیگه مادر هم خوب خوب بچه هم کجا رفتی بچه هم پشت مادر میرم که چشم روشنی بدمش آسلام خوارجان سلامه چی کاره چی با کدام روی آمدی چرا خوارجان بیادر هم اتو میباشه اقلیت یک خط روال نکدی که باشه امی خوارم کتا اولادهای خود چطور هست سرپرست نداره اون خبر هم داری که بابی اولادها در راکتها کشته شد چهار اولاد یتیم پشه مند باز همون خانه امو آصف آباد که کتما کمک کرد راستی که همون بیادرم هست ببینی که آصف چقدر میربان هست کتما در هر چیز کمک کرد خدا ترایه هیچ بیادرم نکنه سیکو خیستی رفتی در فکر هیچ کس نشدی چی روزهای بد نبود که ما تیر نکدیم اولادکاییم شوا گشنا خواب میکدن کمک را چی میکنی که اقلیت یک دفعه هم خط روال نکدی که باشه امی خوار بدبختم زنده است یا مرده در چی حال هست در ایران که تا اولادای تو را هم آرام زندگی کدی و بر خسرانهایت پیس روان میکدی هیچ خدا ترایه بیادرم نکنه خوار جان تو خیلی دفعه میگفت من میفهمیدم که تو ایران میدی ایران خوب میفهمیدم بخاطره که در او وقت تو از شرایط خراب بود هر دقیقهش مرگ بود مگرم چرا ما را که تا خود ایران نبودیم یا در اقل بر ما خب پیس روان میکدیم خب گوش که خوار جان بر روزا اولادکای من بر خوردن نداشتن بسیار روزا اولادتای من را تیر کدیم از گشنگی کم بود که بمریم خوب شکره حالا که وزدت خیر کده بس میرم در مووزیفگک خود خوار جان من را ببخش راستی من اشتباه کدم از کار که من کنم بسیار پشه ایمان هستم راستی من منعسته بیادر ای وزیفه ای من بود که تا را کمک میکدم و از اولاد بخبر میبودم کار را که من کدم ببخشه کار غلط بود من واقعا اعتراف میکنم که من کار غلط کدیم من تمام چیزا را بر آصف ایلا کدم دالک او بچار هم چوشدار و تفلدار هست و هم از خود فامیل داشت من در زندگی من بسیار اشتباه کدیم خوار جان تو عقد داری که سرم قار باشی من که ای کار خود تا را آزورده ساختم من را ببخش خوار جان گذشتر را فراموش کن من از ای کار خود بسیار پشی ایمان هستم اطرام شده که آدم فراموش کن اگه چی از خودت ای توقور ندارم که من را ببخشی بخاطر که من در قسمت خودت بسیار بیتفاوتی کدم ما را آمدیم که ازت مذارت بخوایم من را که دستای تماج کنم نه نکن من را تو بابا نکن بیادک جان برو برو برو ای ماجرت من را بسیار تکلیف داده فکر و ذهن من ایواز کرده چی میگنم؟ گوش کن خوار جان من دوست دارم اطرامتا دارم ما باید که در فکر خودت میبودم آل شکر من در وطن خود پس آمدیم بعد از ایم از خودتا هم خبر میگرم خوار جان از اولادکایتا هم خبر میگرم خیلی خوار جان خیلی خوار جان تنها امه خب ببوه که سنم خار نیستی گریان نکو خوار جان من واقعا اشتباه کردم گریان نکو ما باید که خودتا کمک میکدم ببخشی من را خوار جان چیز را که تو میگیه هیچ باورم نمیشه خوار جان من به اشتباه خودت پایی بردم من دیگه او ظاهر سابق نیستم من در ایسه خودت بسیار بیتفاوتی کردم خیلی خوار جان خوب دیگه خیلی میدونم دسته ماه چکنم میدونم دسته ماه چکنم ببخشی خوار جان شنانده های گریانی گپای ظاهر و مرزیر خواه شنیدین همه گاه شما کسی را دیدین که بخاطر چیزی از کسی بخشش بخواید مثل که ظاهر از مرزیر خواست؟ اگر ای تو شخص را دیدین آیا ای شخص شخص را که به اشتباه خود پی برده و درک که کار غلط را انجام داده و بخاطر امو اشتباه خود معذرت خواسته او را بخشیده و عفه کده؟ بخشش خواستن اعمال است که در جامعه ما و شما کم تر رخ میده همه ما در پای انتقام استیم همه در فکرهی استند که خونه کتر خون بشوین از کتاب مقدس در کتاب امثال ای تو میخانیم هرکی گناه خدا بپوشانه هرگز کامیاب نخواد شد اما کسی که به گناه خود اطراف میکنه و از او دست میکشه خدا سر او رحم خواد کده دوست های عزیز ای طبیعت ما انسان هاست که گناه خود را پت کنیم و یا اشتباه های خود را نادیده بکنیم ای مشکل هاست که ما از اشتباه خود بیاموزیم و به ای تن نمیتیم که ما اشتباه کدیم به خاطره که ما از اشتباه خود بیاموزیم و پند بگیریم باید ای را ببذیریم که ما اشتباه کدیم و به او اطراف کنیم ضرورت داریم که در مورد اشتباه خود فکر کنیم و او را اصلاه کنیم تا امو اشتباه را دوباره مرتکب نشیم شناندهای می روان آیا ما نیاز داریم که یکی دیگه خود را ببخشیم؟ چرا ما باید که یکی دیگه خود را ببخشیم؟ و چرا بخشیدن یک عمل بسیار نیکو و بسندیده هست؟ آیا ای ضروری است که یکی دیگه خود را ببخشیم؟ خب اگر برنامه های ما را تقیب کده باشین اطمن بخاطر داریم که یوسف بسر یعقوب و نوازی ابراهیم توسط برادراش بر مصری ها به عیسه خلام فروخت شد و بعدن در زندان پندی شد در برنامه قبلی ما شنیدیم که یوسف بکمک خداوند تانست که خواه پادشای مصر را تعبیر کنه بنابرای فراون تمام مسئولیت مصر با او داد تا غلجاتا جمع واری کنه و در گداما زخیران مایه تا بر قدی آمدگی کافی داشته باشن یوسف بار دیگه برادراشا خواد دید او خواهی را که در دوران جوانی خود می دید که برادراش با او تعظیم می کنند و با او احترام می کنند با یادش می اد و حال امو خواهش راست شده و به حقیقت باید است امو تر یوسف ایچ گاه فراموش نخواد کد که برادراش او را منحیث برده با مصری ها فروختند وقتی یوسف کده برادراش پس یک جایی می شه آیا او از برادرهای خود انتقام خواد گرفت یایی که اونا را خواد بخشید شما چی فکر می کنین که او چی کنه؟ بیاین که از قصه گو بشنویم که یوسف چی می کنه؟ موسیقی بخاطر دارین زمان را که یوسف خواه پادشای مصره تبیر کد او گفت که در مصر هفت سال فروانی غلاجات خواد بود که بعد از او هفت سال قهطی شدید مصره تعدید خواد کد اما در که یوسف گفته بود امو ترام واقعی شد هفت سال تمام غلاجات بسیار فروان بود و یوسف تمام غلاجات اضافی را جمعوری کد و در شاره زخیره کد مقدار غلاجات بندازه زیاد بود که ایچ کس نمی تونست او را محاسبه کنه ای هفت سال فروانی بپاین خود رسید و هفت سال قهطی فرا رسید قهطی در کشورای همسایی مصر بیداد میکد اما دنبارای مصر غلاف روان بود گروسنگی در سر کمبود خضا شروع شد و مردم مصر برای گرفتن کمک پیش فراون بادشای مصر رفتند و فراون اونا را پیش یوسف روان کد همچنان مردم از سرزمین های دیگر نیست برای خریدن غلاف به مصر می آمدند وقتی یعقوب پدر یوسف شنید که در مصر غلاف روان هست او بچه های خود پیش خودخواست و برشان گفت چون ها شما ایجا ششتین و سونی یکی دیگی خود سل دارین برین مصر رو یک ذره گندوم بخورین تا که زنده بانیم ده هیر او از گشنگی کل ما خواد مردیم بعد از او هر ده بیادر یوسف برای خریدن غلاف به مصر رفتند مگرم یعقوب به نیامین بیادر سکی یوسفه که اونا روان نکد چون می ترسید که او را هم از دست بده وقتی بیادر های یوسف به مصر رسیدن پیش یوسف تعظیم کدن و روی بخاک در زمین افتیدن یوسف اونا را شناخت مگرم اونا یوسفه نشناختند چون که او مثل مصریه معلوم می شد با دیدن اونا یوسف خواهی را که دیده بود به یاد آورد یوسف با خشونت از اونا پرسان کده از کدام سرزمین آمدین اونا جواب دادن که از سرزمین کنان آمدیم که غلاف بخریم یوسف اونا را متهم به جاسوسی کد و برشان گفت که نه شما برای جاسوسی آمدین بیادرهای او جواب دادن که ای سروری ما راست مگیم ما صرف برای خریدن غلاف آمدیم ما همه با هم برادریم ما جاسوس نیستیم همه ما از یک پدر هستیم ما دوازده بیادر بودیم بیادر خوردی ما پیش پدر ما دکن آن است و یک بیادر ما مرده یوسف باز برشان گفت که نه شما جاسوس استین آل ما شما را امتیان می کنم پس یکی تان برای بیادر خورد تانه بیاره باقی تانه در زندان نگاه می کنم تا معلوم شده که شما راست می گین یا دروخ بناهن تمام اوناره برای سی روز در زندان انداخت در روز صبح هم یوسف برشان گفت برای ای که زنده بانین چیزی را که برای تان می گم امتر کنین اگر شما واقعا اشخاص صادق استین یکی تان در زندان بانه و باقی تان کته غلی خریدگی پیش فامیل های تان که در گرسنگی به سر می برن برین مگرم حتما شما بیادر خورد تانه پیش ما بیارین تا معلوم شده که شما راست می گین بیادر های او کته یکی دیگه خود گفتند تمام ای جنجال ها از خاطر یوسف است که ما بر او بدی کدیم یاد تانه است که چقه او بچاره بخاطر زندگی خود از رو زاری کد مگرم ما به گپای او گوش ندادیم بر این که بیادر های او متوجه نشن یوسف از طریقی یک مترجم کده شان گرم می زد مگرم یوسف فامید که بیادر هایش بین خود چی می گفتند یوسف کمه از اونا دور شد و بگیریه شد بعد از او یوسف شمونه که بیادر دوم او بود گرفت بسته کد و او را به زندان انداخت یوسف دستور داد که جوالای شان از غلب پر کنند مگرم پیسه هر کدام شان در جوال شان پس باند و همچنان غذا و توشه سفر بر شام شان آماده کنند وقت بیادر های او در جیران سفر پیسه و نقره در جوال خود یافتند بسیار ترسیدند وقت اونا به خانه پیش پدر شان یعقوب رسیدند چیزی را که سرشان تیر شده بود برای پدر خود قصه کدند و گفتند که حاکم مصر اونا را به جاسوسی متهم کد و شمعون را در زندان انداخت یعقوب گفت یعقوب گفت که یعقوب گفت که یوسف مرد شمعون در زندان از و حال شما میخوایید که بینیامین از پیش ببرین همه چیز به ذهن ماست یعقوب ترسید که بینیامین بانه که مصر بره قعتی همچنان در کنان ادامه داشت و برادر های یوسف مجبور بودن که جهت خریدن غلا به مصر برن بنار اونا به پدر خود وعده دادن که از بینیامین محافظت و نگهداری میکنن و شمعون را پس کد خود خانه میارن یعقوب بهترین محصولات سرزمین خود را کده نقره فراوان و پیسی زیاد بره اولادهای خود داد که بره حاکم مصر ببرن و گفت خدای قادر مطلق سرتان رحم کنه وقتی یوسف بینیامین دید نقره خود را گفت که امروز چاشت اینا کته ما نان خواد خوردن اونا را خانه ببرین و نان درست برشان آماده کنین برادر های یوسف با شنودن ای گب بسیار ترسیدن که غلام اود نشن برادر های یوسف کوشش کدن که نقره را پس بدن مگرم برشان گفت که حال او را پیشتان نگاه کنین وقتی یوسف آماد بیادرهای خود نظر به سنشان در سرد سرخان شند و از اونا در مورد پدرشان پرسان کد که آیا او هنوز هم زنده هست یوسف وقتی بینیامین را دید بسیار حیجانی شد گری خود را کنترول کده ندانست و بیرون رفت بعدن یوسف به بیادرهای خود گفت که ما یوسف بیادر تانستم بیادرهای او ترسیدن مگرم یوسف گفت که نزدیکتر بین ما امو یوسف هستم که شما او را به غلامی برای مصری ها فروختین آله بخاطر از ای که مر فروختین متحصر نباشین و خود را سرزنش نکنین چون ای خواستی خدا بود که ای طور واقعی شده و شما در اثر ایقاتی تلف نشین بنان ای شما نبودین که من را ایجا روان کدین بلکه ای کار خداوند بود هرچند شما بما بدی کدین اما خدا عمل بد شما را برما به نیکی تبدیل کد حال برین چند اراده کراچی از مصر بگیرین و پدر ما را که حال بسیار پیر شدن اینجا برین در مورد دارایی تان تشویش نکنین به خاطر که بهترین چیزهای مصر به شما تعلق خواد گرفت بنابراین همو وده را که خداوند برای ابراهیم داده بود در دوران حیات یوسف روخ داد و به حقیقت پیوست در امی مصر بود که خداوند خانوادی یعقوب برکت داد و از اونا ملت بزرگ ساخت سلطانیی شنواند های گرم قدر چی لذت داره وقت انسان با خانواده خود پس یکجای می شه اتا با او اشخاص که شما را رنجانده و یا برخورده خرابه امرای شما کده خب ما دیدیم که مرزیه بلاخره تانست که برادر خود ظاهره که بیدون کمک اونا را در شرایط خراب در افغانستان رحا کد و خودش امرای فامیل خود به ایران رفت ببخشه و افق کنه بخاطر مرزیه او را بخشید که او یعنی ظاهر اشتباه بزرگ را که در قسمت اونا مرتقب شده بود به او اعتراف کد و واده کد که در آینده به وجه احسن از اونا وارسی و موازبت خود کد مرزیه می فامید چیز را که او میگه واقعا امو ادف مقصد او را بیان می کند و این ناشی از ای است که فکر و ذهن او تغییر کده به این شکل یوسف هم خواست که برادرهای خدا ببخشه و افع نمایه در شروع برنامه ما پرسیدیم که آیا یوسف انتقام می گیره ویا می بخشه نخواست یوسف اونا را امتحان کد تا ببینه که آیا اونا واقعا تغییر کدن یا نی برادرهای او در باره او عمال شیطانی و پلید خود که در حق یوسف مرتقب شده بودن چی گفتن این حقیقت داشت که اونا بسیار تغییر کده بودن به امی خاطر یوسف تانست که اونا را ببخشه و فامید که خداوند در تمام ای عوادس که سر او آمده بود بر او یک پلان و هدف داشت خداوند ما را کمک می کند تا اشخاص را که در حق ما ظلم کده و گنار را مرتقب شدن ببخشیم خداوند آینده را به بسیار خوبی می فامد و او را بر کسایی که به او وفادار و مومن هستند آمده می سازند خداوند قادر هست که سر تمام مشکلات زندگی ما مطابق به پلان و نظرش کامیاب شود دوستای ارجمند در این برنامه ما دیدیم که در جریان قطعی خداوند برکته بر خانواد یعقوب مهایا می کند و همطور این یک برکت بسیار عالی بود که خداوند سالا پشت بر ابراهیم وعده کده بود که از نسل او یک ملت بزرگ جور می کند و این وعده به انجام رسید آیا شما می فامید که آل چی واقعی می شند از نسل ابراهیم بشمول تمام خانوادی یوسف غلام خواد شدند اما خداوند وعده کده که یک روز اونار از بردگی نجات خواد داد و دوباره به سرزمین وعده شده یعنی کنان خواد تاورد شنونده می روان ای بر زاهر بسیار مشکل بود که از خوهر خود مرسیه بخوای که او را ببخشه آیا ای را تصور کدم می تانید؟ باید خاطر نشان کنم که در وجود هر کدام ما چیز وجود داره که قویا تاکید می کند که ما قبول کنیم یعنی ما قبول کنیم که در اشتباه استیم از امی سبب است که ما کسایی را که به طور آشکار و آجزانه اشتباه و گناه خود قبول می کنن تحسین به عمل می رویم یک قسم اشخاص درک درست از شخصیت خود دارن ای تیپ مردم دائم ای را لازم نمی بینن که از خود توصیف کنن در مورد زاهر که مثال از برنامه امروز ماست و یوسف که مثال از کتاب مقدس است فکر کنین کوشش کنین و در پایی باشین که اشتباه تانه بپذیرین و در انگام زرورت راه و طریق تانه عوض کنین در زندگی خود کوشش کنیم که هرگاه که اشتباه را مرتقب می شیم باید به اشتباه خود اعتراف کنیم و قبول کنیم که ای عمل از ما سر زده خب دوست های گرامی ای بود برنامه ای نوبت ما که تقدیم خاطر تان شد تا برنامه آینده که باز در خدمت شما خواهیم بود شما را به خداوند بخش آینده می سپاریم و محفظ باشیم شما میتوانید روی موج متوسط ۱۲۵۰ کلو هیتز بشنوید بناه ان هوایشمندیم نظریات و پیشنادهای تان را در باره کیفیت برنامه ها به طول موج صدای زندگی به این نشانی ها برای ما گسیل دارید نشانی ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی ۷۰۰ جی پی او لاهار پاکستان نشانی ما در قبرست صدای زندگی صندوق پوستی ۷۰۰ جی پاکستان موسیقی