30 minutes
1 December 2011
Joseph and his family members lived for many centuries in Egypt. They had greatly increased in numbers as Jewish people. But they had lost their position of respect and had become the slaves of the people of Egypt and their ruler, Pharao. This evil ruler wanted to reduce their numbers. So, he ordered two Jewish midwives to kill every new-born male Jewish baby. But these two midwives were God-fearing and did not follow these evil orders. God was pleased with these midwives.
God creates babies and gives life because he has purpose for everyone single human being. Therefore, we should never interfere in his work of creating life. Taking life is sin and totally against God’s will.
Transcribed by AI
این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگیم چیق زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادمه بشنو دعایمم مستجاب کن از درسته از این برنامه با عرض سلام و دروده بی پایان بر شما شنونده های گرامی راژیو صدای زندگی امیدواریم که گفته ها و مطالب گردوورده شدی این برنامه حال و احوال دلپذیره بر شما دستا ایجاد کنه و عرضو میبریم که تا پایان این برنامه شما را با خود داشته باشیم شادیم که اینک با برنامه دیگه از سیریال فریاد زن در خدمت شما دستا قرار میگریم با عرضوی خوشی و سعادت هر یکی شما دستای عزیز میپردازیم به نشر برنامه این عوض فریاد زن خوشا به حال کسی که خداون را گرامی میدارد و از او اطاعت میکند موسیقی شنونده نهایت مهربان راهلا خانمه نسبتا جوان است که ده سال از عروسی و سپری میشه و در جریان این ده سال صاحب هشت اولاد شده راهلا خودش کار نمیکنه و مصروف امور خانه میباشه تمام روز او مصروف تربیه و پرورش اولادهای خود میباشه زیرا دو بچه او مکتب میره و متباقی اونا در خانه میباشن باید گفت که فرزانه تفله هشتومی او هنوز یک ساله نشده که راهلا باز عامله دار شده او در خانه خود نشسته و دعا میکنه که حمله او واقعیت نداشته باشه دهین دعا کدن میباشه که خوهر شوهرش یعنی نانوی او حوسی وارد اتاق راهلا میشه توجه کنین خدای مهربان تو من را کمک کن چرا چیگه باز راهلا جان جور خواهستی؟ نه نه چیز گفت نیست من جور استم این یک گفت خواهست به خاطر که وقت من از پیش ورسیت تر می شدم صدایت شنیدم که دعا می کدی بگو چی گفت است ای راهلا جان تو هم چی قسم هستی؟ من خب مثل خوهرت هستم بگو بگو که چی گفت است برا کسخو نمیگی؟ نه چرا بگویم؟ قول است که برا کس نمیگی؟ دلت جنب باشه خوهرک برای هیچ کس نمیگم بگو بگو که چی گفت شده؟ خوهرجان باز ما آملدار هستم تو چی میگی؟ باز آملدار هستی؟ آخ خوهرجان انوز فرزانگه که یک ساله نشده راهلا جان به نظر من اونمو 8 اولاد بیخی بستان بود باید که پیش یک داکتر بری و غمت بخوری اقزیات اولاد آوردن هم برای صحتت خوب نیست خوهرجان چی تو کنم خوهرک؟ سه ماه پیش رفته بودم پیش داکتر برم دوای زده هم لگی داد مگه وقتی که اورا میخوردم غیر سردرت میشدم ما هم دیگه نخوردم میلاش کردم مگه چطور خواهد کردی یا خوهرک؟ راستی نگفتی ماه چندمه تاست؟ بخیالم که دو ماه هست امروز دلم هست که یک دفیدگان پیش داکتر برام هگه امکان داشته باشه برم یک دوا بده که اشتوکه بردم تو چی میگی؟ راهلا جان دفتل هستی یا نه؟ عشق کنی که این کار را نکنی چطور کنم؟ این کار کار خداوند هست از که یه طفله بر تو داده این که تو میخوای او را از بین ببری این دیگه بخیل کار غلط هست خواهرک او صحیح جان من خب میفهمم که این کارم صحیح نیست مگه؟ مگه ما دیگه هیچ شارع نداریم تربیه کردن یک اولاد هم آسان نیست او تو خواهد خواهد دمیان هم برم سخت هست هشت اولاد نان دادن کار آسان نیست دمیان هشت اولاد مادر مندیم این دیگه ایشه چطور کنم؟ این دیگه ایشه نان از کجا بتوم؟ را میفهمم خب بازم دیگه این کار را وشکو نکنی باز غیر ازوام این هنوز یک طفل مکمل نیست هنوز هم سر وقت هست هنوز دیر نشده یک بسته خونه هست اعترام نیست که تو میگی رایلا جان این کار که تو میگی درست نیست وش کنی که این کار را نکنی خورک میفهمی یک وقت ما هم این کار را میخواستم که کنم خب؟ سلیمه که ما شش ماه بود که ما عمل گرفتم هنوز چند عفته از عملم دیر نشده بود رفتم پیش قابله که دعا بتا یا یک چاره کنه که او را پرتا بخاطر که سلیمه شیر میدادم میفهمی قابله برم چی گفت؟ چی گفت؟ او برم گفت که طفلت تقریبا مکمل هست و پای داره اتا زربان قلبش را او میشنید خب؟ قابله برم گفت که این کار خداست اوست که طفله به وجود میاره این کار ما نیست که ما او را از بین ببریم میفهمی نمیتو گفت من هیچی تو فکر نمیکنم که قسم باشه خیلی تو که هست من همیخوایم که کار کنم آفرینا مگرم خوارجان من دیگه هیچ حوصله اشتکالان کده ندارم میفهم خوارجان گریان نکو گریان نکو خوارگ توکرده به خدا کو او خدای میربان هست میفهمی؟ ایره باید بفهمی که او از تو و اولادایت همیشه نگاه داری میکنه او خودش نانو هاو تانا و او چیزهایی را که تو به او ضرورت داری او آماده میکنه مگرم تو به ای ایمان نداری؟ چرا؟ من ایمان دارم موسیقی جان خدا من واقعا میربان هست آها بله من فکر میکنم که ای کار آسان نخواد بود مگرم به کمک خداوند تا که میتونم کوشش خودم میکنم آها بله خداوند واقعا که میربان هست او دستتا خواد گرف خوارگ و تا جایی که طوان دارم کمکت خواد کدم زیاد چرت نزن خو خوارگ خیلی ببینی خوارجان که من را دلداری دادی داغ اولادایتا نبینی خوب دوستایی گرامی آیا گاه شما کدام تصمیم سخت و مشکل را مثل که راهله امروز با او روبرو از و تصمیم گرفته در زندگی تان گرفتین؟ شما چی قسم تصمیم گرفتین که چی باید بکنین؟ چیز را که درست است و ما او را انجام میتیم آیا خداوند از ای خوشحال و رازی میشن؟ چطور ما بفهمیم که چی چیز بر خداوند پسندیده است و از او خوشحال میشه؟ دوستایی میربان بعض اوقات اتخاظ تصمیم میتونه که بسیار درداور و یا حتی خطرناک باشه ولی اتخاظ امی تصمیم گاه در پیشگاه خداوند درست میباشه و مورد پسند او واقعی میشه خب در برنامه این اوبدخش ما داستان را از قصگو خواهیم شنید که بعض اوقات در کتاب مقدس به او چندان توجه نمیشه بخاطره که ای داستان در بین دو حادث مهم تاریخی رخ داده که او عبارت از ای است که اسرائیلی ها توسط مصری ها مجبور به غلامی شده بودند و دگیش تولد موسا میباشه در برنامه گذشته خود ما و شما در مورد یوسف و خانواده او شنیدیم و ای را شنیدیم که یوسف و خانواده او در او وقت در بین مصری ها موقف بسیار خوب داشتند و از احترام زیاد برخوردار بودند مگرم بعد از ای که اونا موردند مصری ها آستاستا همه چیز فراموش کدند حتی یوسف اونا زیاد بردند نسل یوسف یعنی اسرائیلی ها زیاد و زیادتر شده می رفت و به تعدادشان افزوده می شد بعدن مصری ها از زیاد شدن نسل اسرائیلی ها بهراز شدند و به ای فکر شدند که تعدادشان بسیار زیاد شده اگه اینا کته دشمنهای ما دست یکی کنند و طرف دار دشمنهای ما شودند دشمنهای ما ما را شکست خواد دادند شاید که شما ای را باید داشته باشید که اسرائیلی ها چوبان بودند و مصری ها دهکان مصری ها اسرائیلی ها را از لحاظ موقف اجتماعی پایین تر از خود می دانستند بنان ای برای مصری ها بسیار ساده بود که اسرائیلی ها را بردی خود بسازند علاوه برای اسرائیلی ها مصری ها با هیچ قوم و قبیل دیگه خیشی نمی کدند ندختر می دادند و ندختر می گرفتند و اونا در یک گوشه از مصر جدا از مصری ها زندگی می کدند بنان مصری ها بزرگ اونا را بردی خود ساختند خداوند ای را قبلن گفته بود که سر نسل ابراهیم تمام یوادس می آید آیا شما ای را بخاطر دارین که خداوند بر ابراهیم گفت که نسل تو در سرزمین بیگانه مدت چار ست سال بندگی خواد کد شما می تانید که ای پیشگویی را در کتاب پیدایش فصل پانزده در آیت سیزده پیدا کنید خب شنواندهای مهربان در برنامه ای نوبت خیش ما به داستان از دوران گوش می دیم که دو وقت اسرائیلی ها غلام مصری ها بودند و ای داستان در مورد دو زن صادق و مومن است بیاین به ای قصه بسیار جالب و پرست شجاعت گوش بدیم آیا شما هم مثل اونا شجاع استین که ای کار بکنین؟ خب پس بیاین که با هم یک جای گوش بدیم خداوند متابق به امو وادای خود که گفته بود نسل ابراهیم اسحاق و یقوب ببرکت می ده اونا را ابراهی نامید و امی ابراهی یعنی اسرائیلی ها از خانواده یقوب رشت کردند و بعد او از در قبیله تخصیم شدند یوسف و تمام بیادارای او موردند اولاده اونا صاحب خانواده شدند و فرزنده اونا هم خانواده خود را تشکیل دادند و صاحب فرزند و تفل شدند سال های زیاده استپری شد پاچا بعد از مدت دیگر فرموش کرده بود که یوسف کی بود و بره مصر چی کرده بود ویا مردم او کی بودند فرعون پاچای مصر از زیاد شدن نسل و خانواده اسرائیلی به حراس شد در اول فرعون گفت تعداد اسرائیلی ها در سرزمین ما روز بر روز زیاد شدن میره و ممکن است بر ما وضعیت خطرناک را پیش بیارند بنابراین بیاین چاره ای را بیندشیم اگر نی تعداد شان زیاد خواد شد و در صورت بروز کدام جنگ بر ما پرابلم را ایجاد خواد کردند و که دشمن های ما دست خود را یکی خواد کردند و بزرگ ما خواد جنگیدند پس مصری ها قوم اسرائیل را برده خود ساختند و ماموران سرشان مقرر کردند تا با کارای شاقه اونا را زیر فشار قرار بده تا از یک طرف شارع اونا را آباد بسازند و از طرف دیگر اونا را کنترول کنند مگرم به اون اندازه که مصری ها اونا را کنترول میکد به اون اندازه تعداد شان زیاد شده میرفت و به هر طرف پرگانده می شودند تمام مصری ها از اسرائیلی ها می ترسیدند به امی خاطر کته کارای شاقه زندگی اونا را مشکل ساخته بودند مگرم بانهم خداوند اونا را به خاطر امو ودی که بر ابراهیم پدر کلان یوسف داده بود برکت می داد و بنابرای نسل اونا را زیاد و زیادتر کدم می رفت فراون دید که انوز هم تعداد اسرائیلی ها روز بروز زیاد شده می رفت پس فراون قابل های اسرائیلی را که نام یکش شفرا و نام دگهش فوا بود پشت خود خواست و برشان گفت از این پس در وقت ولادت زنای اسرائیلی اگر تفلشان بچه بود بکشینشه و اگر دختر بود او را زندبانین شفرا و فوا با تقت تمام به گپای فراون گوش دادن مگرم اونا خدا ترس بودن و چیز را که فراون برشان گفته بود انجام ندادن و در هنگام تولد بچه های اسرائیلی را نکشتن و ماندن که زندباشند وقت که فراون از این کار اونا خبر شد اونا را پشت خود خواست و ازشان پرسان که چرا از حکام من سرپیچی کدین؟ چرا شما بچه های اسرائیلی را نکشتین و ماندن که اونا زندباشند؟ قابل ها برای فراون جواب بسیار آقلانه و زیرکانه دادن اونا گفتن که ای پاچا زنای اسرائیلی مثل زنای مصری زیف نیستن اونا پیش از رسیدن قابل ها وزه حمل میکنند منابرین خداوند شفرا و فوا را برکت داد به خاطر که اونا ترس خداوند گرامی و مهربان در دل خود داشتن و او چیز را که اونا انجام دادن درست و آقلانه بود به امی خاطر خداوند خانوادای اونا را هم برکت داد خداوند قوم اسرائیل برکت داد تا تیداد اونا روز بروز زیاد شد تا ای که به صورت یک قوم بزرگ در آمد باز فراون دید که تیداد اسرائیلی ها زیاد شد پس فراون باز به مردم خود دستور بود که از ای باد هر نوزاد بچه اسرائیلی را در دریای نیل پردین مگرم دخترهای اسرائیلی را نکشین و زندبانی نشن دوستای نهایت مهربان در داستان امروزی ما بر شفرا و فوا که هر دو قابل بودن برشان بسیار سخت بود که ای تصمیم مشکل بگیرن برخلاف عمر فراون اونا نوزادای پسر اسرائیلی ها را زنده نگه می داشتن وقتی که فراون از اونا سوال کد اونا در مورد جواب زنهای قابله چی فکر می کدن؟ چرا فراون تنها دستور قتل نوزادای اسرائیلی ها را داد؟ شما چی فکر می کنین؟ خب، ای در شروع غیر معمولی به نظر می رسد مگرم دلیل او ای است که اگر اونا زنده باشند اونا ممکن کلان شوند و به جنگجویان تبدیل شده و به مخالفین مسیحا مبدل می شند خب، دوستای عرجمند اگر بخاطر داشته باشین بر راهل هم تصمیم گرفتن در مورد حاملگی خود او مشکل بود آیا او امو تصمیم را که گرفته و مطابق او پیش بره و بخاطر ازی که وز اقتصادی اونا خراب است و نمی تانه که از او ورسی کنه باید تابلیت بخوره و تفله تولد ناشده خوده بکشه و از بهین بابره؟ یایی که او تفله بانند که زنده باشه اتا اگر زنده بودن ای تفل باعث مشکلات و رنج و زحمت بر اونا و فامیلشان شود بعد ازی که اوسی از تصمیم رایله خبر شد او توضیح داد که خداوند ای تفله خلق کده و ای کار خداوند است نکار رایله رایله تصمیم درست و آقلانه گرفته بود مگرم ای تصمیم جرعت کار داشت اموطره که قابلها با جرعت و استقامت زیاد تصمیم مناسب و درسته اتخاص کده بودن همون خدا ترسی را که قابلها در قلب خود نسبت به خدای متعال و گرامی داشتن به اصاز امو خدا ترسی اونا می خواستن کار و عمل را انجام بتن که در پیش خداوند درست و آدلانه باشه و ای باعث جلال و عزت خداوند می شد بخاطر ای عمل خدا ترسی اونا خداوند اونا را با دادن خانواده و اولاد برکت می داد بله شنونده گرانقدر بر انجام دادن کار که درست و آدلانه باشه جرعت و دلیری می خواهد آیا خداوند خوشنود و رازی می شه وقت که چیزه را او گفته و ما او را انجام بتیم او واقعا که از کار ما خوشنود می شه پس ما چطور ای را بفهمیم که در نظر خداوند چی درست و آدلانه است دوست عزیز کتاب مقدس که کلام نوشته شده خداوند است بما کمک می کند که بفهمیم خداوند از ما چی می خواهد و به چی باور و ایمان داشته باشیم و چی باید که بکنیم شاید که شما تصمیم مشکل را اتخاظ کنین شاید یک تصمیم را شما بگیرین که برتان خطرناک باشه یا شرایط زیادتر بر شما مشکل بسازه مگم امیشه ای را بیاد داشته باشین و بخاطر داشته باشین که بهتر امی از که از خداوند اطاعت کنیم تا از مردم پلان و اراده خداوند باید که امیشه برما دولویت قرار داشته باشه تا بخاست مردم یا پلان خود ما خداوند شما را بخاطر ای فرمان برداری تان برکت خواد داد و به شما جرعت خواد بخشید تا تصمیم درست و آدلانه بگیرین بنابراین مثل آن دوزن قابله باشین و کار را انجام بدین که درست و آدلانه باشه که دی ای صورت خداوند با شما جرعت و قوت را خواد بخشید که به او دحالات و شرایط مختلف نیاز دارین پس مشوری ما بر راهله ای از که به خداوند توکل کنه و از او اطاعت کنه زیرا کلام خداوند می فرماید خوشا به حال کسی که خداوند را گرامی می دارد و از او اطاعت می کند خب شنانده های ارجمند به امید به ای که در امور زندگی خود به خداوند توکل کنیم و از او اطاعت کنیم برنامه ای نوبت خدا بپایان می بریم تا عفته آینده که باز در خدمت شما دوستا خواد بودیم خدا نگهدار همه ایتون هادی به سوی هم قواتی نجات تو ای فرزند جا بدانی خدا تنها شفیه آسیانند در سما تنها شفیه آسیانند در سما تو ای امید و زندگی همه ای سام تنها به فیز خود نگهداری مرا در من نباشد هیچ ثوابی جز خطا تو بخشی درد جسم و روحم را شفا آه محبوبم ایسا ایسا فرزند خدا ایسا تو این رو که لامه ی خدا بردار سپج ملاه تو هم بیا اینه قدرت آسمان در دست تو مرگو حیات ما فقط بخواست به دست مرگو تو ای امید و زندگی همه ای سام تنها به فیز خود نگهداری مرا در من نباشد هیچ ثوابی جز خطا تو بخشی درد جسم و روحم را شفا تو ای امید و زندگی همه ای سام تنها به فیز خود نگهداری مرا در من نباشد هیچ ثوابی جز خطا تو بخشی درد جسم و روحم را شفا آه محبوبم ایسا ایسا فرزند خدا آه محبوبم ایسا ایسا فرزند خدا ایسا فرزند خدا
8 December 2011
24 November 2011
17 November 2011
10 November 2011
3 November 2011
27 October 2011
20 October 2011
13 October 2011