God Protected Moses

  30 minutes

  8 December 2011

God saved the life of Moses when he was a small baby during a time when all the Jewish babies, the sons of Israel had been condemned to death. But God protected Moses and changed his destiny that he even grew up in the royal palace of Pharaoh. If God wants to keep someone alive, he can do it in miraculous ways. When God gives us a baby-child, either a son or a daughter, he gives us a great gift and a blessing. The Bible says that God has chosen us before we were created, just like he had chosen Moses.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگیم دیگه زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادم بشنو دعایمم مستجاکو سلام ازیز شنونده گرامی برنامه فریاد زن امیدوارم تمنیات نیک دستندر کارای راژیو صدای زندگی را پذیراشوون شادمانم که با برنامه دیگه ازی سلسل برنامه در خدمت شما دستای ازیز که با برنامه ما گوش فرامیدین قرار داریم نهایت آرزوی ماست که مطالب و داشته های برنامه طرف توجه و استفاده ایتان قرار بگیره اینکه با امیدی ای که روزای پرباره را دقیبال داشته باشین می پردازیم به نشر برنامه ای نوبت فریاد زن اعانت من از جانب خدای می آید که آفریننده زمین و آسمان است فریاد زن اعانت من از جانب خدای می آید که آفریننده زمین و آسمان است یکی از روزا که ای دو از امام به طرف خانه قسکنان روان بودند که توجهشان گیریه یک طفل شیرخور به خود جلب می کند هاشما استاد می شود و سطل همام خدا به زمین می موند و بر شبنم می گه یک لذه سبر کو صدای گیریان به گوشی می آید خب دوست های نازنین بیاین که با هم با صحبت های ای دو گوش بدیم خوارجان توی یک دقیقه سبر صدای گیریان و اشتکار به گوشی می آید صدای گیریان چی خوارجان اشارتا بالا شده گوشکای جرنگست می کند فکر کنیدی که صدای گیریان اشتکار تو در هر چیز ریشوندی می کنید تو چب که این صدا از کدام طرف می آید چشم بهش نوام راست می گم کدام صدا چرا خیلی من نمی شنوام تو گوشتا بگید می شنوید او نه از اون طرف بیلر کسافات صدا می آید در بیلر کسافات اشتکار چی می کند شاید پشکا که دیگه خود جنگ می کند فکر کنیدی که صدای اشتکار من برم داخل از اون بیلر را سهل کنم تو همینجا باش تو من پس می آمد تو خب بکار هستی خوارج زود برم که اشتکار مکتب می رود نان چاشتشان را باید تیار کنم هالا یه سه بجه هست خب من زود پس می آمد اییییییییی چونی دلشان شده که یه طفلق بیشتره را دیگه ایلا کردن جان جان گریهن نکن چرا دیگه ایلا کرده این زالمات کدام زالم تو را دیگه منده باش من ببینم تو دختر هستی یا بچه شاباس تبا چگکستی جان جان بچگک خوب گریهن نمیکنه خوب بچگک باش افرین شاباس گریهن نکن افرین دوست های عزیز با دیدن طفل شیرخور هاشمه فورا و بلادرنگ شامید که چی واقعی شدن او پیش خود هدز زد که شاید ای طفل از کدام دختر باشه که عروسی نکده و از ترس مردم و فامیل خود ای طفل دیگه صافت دانی منده و یا ای طفل شاید مربوط به خانواده باشه که طوان نگاداری او را نداشته هاشمه طفل در بغل خود میگیره و بعد کمه بفکر میره و با خود چرد میزنه که کتی ای طفل چی کنه او کتی خود فکر میکنه و میگه شاید ای بیتر باشه که طفل در مسجد ببره و او را به ملابطه خب در حاله که طفل از شدت گرسنگی گریه میکنه هاشمه او را در آغاش خود گرفته نخست او را به خانه خود برد تا چیزه بره او بده که گریه نکنه زمانه که به خانه رسید اول او را بره شواره خود نشان داد و بعد از او دپای ای شد تا چیزه بره او بده تا که گریه نکنه اما اونا چیزه را در خانه پیدا نکدن که مناسب حال طفل باشه بنابرای هر دو به ای موافقه کدن که طفل باید هرچی زودتر به مسجد پیشه ملا ببرن بنابرای هر دو به طرف مسجد روان شدن از ای که طفل چیزه نخورده بود و بسیار گرست نبود گریه میکد بعد از ای که هر دو به مسجد رسیدن شواره آشما طفل در پیش روی ملا ماند و ای که طفل از کجا و از چی قسم پیدا کدن بر ملا تشریه کد ملا برشان اتر گفت توجه کنین دوست های عزیز خوه گپ از ای قرار بوده چه خوب طفل صحب مندست خوه همشیره منم میتونم که ای وشتوکه در ماجد نگاه کنین و چه هسر منم پیره است و حوصی نگاه کدنی طفلم نداره و منم طوان ای را ندارم که او را پیش خود نگاه کنم از ای که خدا ای را در پیش رای تو قرار داده و تو ای را یفتی بس خواست خدا امی است که او را به خانه خود ببری و کلانش کنین تا که پدر مادرش پیدا شوه پدر مادرش پیدا شد خب خوب خداوند لطف خودش همه لحظه شما سخته ببینی که شما اولاد نداشتین مگه خداوند ای طفل سر رای شما قرار داد راست میگی راسته که خداوند بسیار میربان است خوب جانخان خودت چی میگی؟ میخوایی که ای طفل خانه ببریم و کلانش کنیم؟ تو چونی چی میگی؟ اجازه میتی؟ بیازو ما اولادم نداریم بخش بیا که هالا خانه بریم ای طفلک گشنه است دیگر برش بخریم باست پسانتر دیگه باره گپ میزنیم خوب شناندهای مهربان آیا شما تصور ای را می کنین که طفل را از روی سرک پیدا کنین؟ آیا شما گاه امچو قصه را از کسی شنیدین که طفل را پیدا کنه باشن؟ بسیاری مردم واقع شدن ای طرح حالات بخت و طالع میگن ولی ما ای را می فهمیم که ای کار کار خداوند بوده تا ای طفل کوچکه به ای خانواده که طفل ندارن بیاره و اونا را با هم یک جای بسازه بسیاری اوقات خداوند ما را کمک کده و ما ای کمک و لطف او را درک نکدیم که او ما را کمک کده ویا در حال کمک کدن است آیا شما می تانین به او لحظات و اوقات از زندگی تن فکر کنین که خداوند شما را کمک کده و شما او را درک کدن نتانستین که ای کمک از جانب خداوند بوده مگم پسانا متوجه شدین که ای از جانب خداوند بوده خب دوستای نازنین آیا از برنامه گزشته ما به یادتان مونده که ما در مورد هر دو زن قابله ایماندار گب زدیم که اونا از خداوند اطاعت کدن تایی که از انسان اطاعت و فرمان برداری کنن باید یاداور شوم که ای در زمان بود که اسرائیلی ها بر زندگی کدن در یک سرزمین بگانه رفته بودند و اونا در او سرزمین با غلامی کشانیده شدند مگم سرانجام خداوند اونا را از بردگی و غلامی نجات داد در او زمان فراون پاتشای مصر بر تمام نرسا و قابله ها فرمان داده بود که در وقت وزه حمل زنان اسرائیلی اگر نوزاد اونا بچه باشه باید او را بکشند فراون از ای ترس و واهمه داشت که مبادا قیداد مردا اسرائیلی زیاد شد و علیه مصری ها بجنگند مگم قابله ها بعوض اطاعت از فراون از خدا اطاعت کردند و نوزادا اسرائیلی را که بچه بود نکشند باید متذکر شد که سرپیچی از احکام فراون بسیار جرعت کار داشت و خداوند بخاطر ای سعی و کوشششان اونا را برکت داد آیا شمام اموتر به خداوند توکل کدهین؟ خب دوستای ارجمند در برنامه ای نوبت که ما داستانه را از کتاب مقدس براتان بیان می کنیم خود دیدیم که فراون انوز هم به ای احکام خود تاکید داره که نوزادای پسر اسرائیلی باید که با قتل برسند خب در ضمن ای که به ای برنامه گوش می دین در مورد ای سوال فکر کنین که آیا خداوند رهبرای را که او انتخاب کده می تانه که از او محافظت کنه؟ شما در این مورد چی قسم فکر می کنین؟ خب بیاین که به داستان از کتاب مقدس گوش بتیم در آن زمان مردی بود به نام امران که از قبیل لاوی بود و همراه خواهر پدر خود که نامش یکابت بود آروسی کد لاوی پسر سفم یاقوب و لیا بود بنان هر دوی اونا یعنی امران و همسر او اولادای لاوی بودند و خود لاوی نواسه ابراهیم بود یکابت دارای یک دختر و یک بچه بود به نام های مریم و حارون مریم دختر کلان فامیل خود و حارون تفله خرد خانواده خود بود که سه سال عمر داشت یکابت بار سی وم در زمان حامل دار شد که فرعون پادشای مصر دستور داده بود که تمام نوزادای اسرائیلی که بچه هستن باید که در یای نیل اندخته شدن وقت که خانی یکابت تفل شد او تفل بچه بود وقت که یکابت سونه تفل خود سهی کرد و دید که بسیار مقبول هست جرعتی رنکت که او را در یا پرد بناهن او را در خانی خود پد کرد تایی که بچه او سه ماه شد بلاخره وقت رسد که یکابت دیگر نتانست که بچه خود در خانه پد و پنهان کنه برای که مردم سر او خبر می شودن و ممکن مصری ها از این موضوع آگاه می شودن بناهن او از نیا یک ثبت جور کرد و او را کلمالی کرد تا که در او غرق نشد بعد از او یکابت بچگک خود که حال سی ماه شده بود گرفت و او را در بین این ثبت ماند و سرشا پد کرد و ثبت را در بین نیا در دریا ایلا کرد مگم خوار این طفل نوزاد از دور متوجه ثبت بود که سر این ثبت چی واقعی می شد و از پشت نیا او را تقیب می کرد به این هنگام دختر فرعون کته نوکرهای خود بره اووازی و جانشوی خود آمده بود نوکرهای دختر فرعون در اطراف دریای نیل در امو جایی که دختر پاچا اووازی می کرد قدم می زدن خب دختر فرعون مشخود شست و شوی خود بود که جشمش به ایک ثبت که در بین نیا شنوار بود و روان بود افتید دختر فرعون فورا کنیزای خود را صدا کرد و یکی از اونا را روان کرد که او ثبت را که در سر او روان از بگیره کنیزش او ثبت را پشه دختر فرعون آورد وقت دختر فرعون سر ثبت را بلند کرد دید که یک دفلک در بین او ثبت هست و گریان می کند دل دختر فرعون بره طفل سخت و بره کنیزاش گفت که حتما ای بچه از اسرائیلی هست دمی وقت خوار امی تفلک از بین نیا بیرون می آهد و پشه دختر پادشا می ره وقت که پشه دختر فرعون رسید از تو پرسان کرد که می خواهید که یک زن اسرائیلی را ایجا بیارم که برش شیر بتن دختر فرعون بره خوار ای تفلک گفت که برو بیار بنان مریم به طرف خانه دوید و مادر خود را آورد وقت که یکابت آمد دختر فرعون برش گفت ای تفله در خانیت ببر و او را شیر بته و برمه کلانش کو و من دیواز برت پیسه می توم بنان یکابت تفله خود را به خانه خود برد و او را شیر داد و کلانش کد وقت که ای تفل کلان شد مادرش او را پشه دختر فرعون آورد دختر فرعون تفله به فرزندی خود قبول کد و او بچه او شد دختر فرعون نام او را موسا ماند که موسا به مانای گرفته شده از او می باشد بنان موسا پسر امران و یکابت که از قوم اسرائیل بود پسر فرعون پادشای مصر شد و در قصر پادشا بزرگ شد واقعا که کارای خداوند عجیب و دور از عقل انسانی هست خوب دوست های عزیزو شنانده های نازنین شما چی فکر می کنید؟ آیا موسا تفله خوشبخت بود که دختر فرعون او را یافت و او را دوباره به ماده شده؟ اگر موسا تفله خوشبخت بود که دختر فرعون او را یافت و او را دوباره به مادهش جهت شیردادن داد؟ آیا او تفله را که حاشما از بیرال کصافتدانی یافت و حیات او را نجات داد خوشبخت بود؟ آیا ما فقط وقت خوشبخت هستیم که یک حادثه یا واقع خوب برما روخ می ده؟ مالومدار که نه خداوند هست که در حال کار کدن هست که حتی ما از اون آگاه هم نیستیم دوستای می روان حاشما همیشه در آرزوی داشتن یک پسر بود و یوکابت خوش بود و آرزو داشت که یک فرزنده دیگه هم داشته باشه خداوند قادر مطلق هست هر کار را میتونه که انجام بده در این دو قضیه یعنی موضوع حاشما و یوکابت خداوند برشان بچه را مهایا کرد خداوند بسیاری اوقات نقشه های بزرگتر داره که ما از درکو آجزیم مزمور مقبول و دلچسب وجود داره که چونین خاطر نشان میکنه تو مرا در رحم مادرم نقش بستی و مرا به وجود آوردی تو را شکر میکنم که مرا اینچونین شگفتانگیز آفریده ای با تمام وجود دریافته ام که کارهای تو عظیم و شگفتانگیز است وقته استخانهایم در رحم مادرم بدققت شکل میگرفت و من در نهان نموم کردم تو از وجود من آگاه بودی بله حتی پیش از آن که من به وجود بیایم تو مرا دیده بودی پیش از آن که روزهای زندگی من آغاز شود تو همه آنها را در دفتر خواد سبت کرده بودی بله شنانده ارجمند ای مزمور بیان میداره که خداوند ما را حتی پیش از ای که تولد شویم میشناخته و درک می کده آیا شما به ای معافق هستن که پیش از ای که موسا تولد شوه خداوند او را انتخاب کرده بود؟ خداوند بر موسا یک پلان داشت خداوند قادر مطلق هست هر کار را میتونه که انجام بته بنان او قدرت داشت که موسا را قبل از ای که کشت شوه ویا پیش از ای که در او غرق شوه از او محافظت کرد خداوند میخواست که میخواست که موسا زنده بمانه زیرا بر زندگی او خداوند یک پلان بسیار شگفتنگیز و هیرتاور داشت شنونده ای محترم خداوند بچیز از ما ضرورت نداره تا نقشه خدا بر زندگی ما تکمیل کنه دقیق شدن سر تمام مشکلات که در زندگی ما وجود داره میتونه که ما را از بین بوره و بخصوص که حالات و شرایط ناممکن معلوم شده در این لحظه شاید که شما احساس نتوانی کنین که مشکلات گزشتی تانه بیبینین بیتر از که به خداوند اعتماد کنین و به اون رجوع کنین که شما را از حالت بعد رحایی بتا در همه آلات خداوند میخوایه که در زندگی شما کار کنه بشرت که به اون اعتماد کنین خب دوست های میربان کوشش کنین که به این برنامه ها گوش بتین در برنامه آینده خواهم دید که چطور خداوند در زندگی موسا کار میکنه و اون را بر نجات قوم اسرائیل استفاده می کنه تا اسرائیلی ها را از اصارت مصری ها نجات بته وقت ما این داستان عالی را بشنویم زیادتر آگاه خواد شدیم که چرا خداوند موسا را نجات داد و ما زیادتر به اهمیت او پی خواییم برد موسا در ایام جوانی خود کارای نهایت مهم داشت که نقشه های خداوند بر مردم خود بسر برسانه خب شنونده های مهربان برنامه این عبت ما در امی جا به پایان می رسه تا تقدیم برنامه آینده همه شما دوست ها را به خداوند به نیاز می سپاریم موفق باشین میخواییم باشین نزدیگر نمیدون بیشتر حالت داد های پدر یخمانی نام تو محدثان دلت تو بیایان اراده تو اجرا شما اشتیقه دیگر نمیدون زیبا افران خداون میخواییم باشین نزدیگر نمیدون بیشتر حالت داد بیایان اراده تو اجرا شما اشتیقه دیگر نمیدون بیایان اراده تو اجرا شما اشتیقه دیگر نمیدون زیبا افران خداون میخواییم باشین نزدیگر نمیدون بیشتر حالت داد های ایسا در سلیم دانی خود را بیدار کردی ما هم تو قربانی زنده خود را با تو خود را با تو قربانی اشتیقه دیگر نمیدون بیایان خداون میخواییم باشین نزدیگر نمیدون بیشتر حالت داد ما اصلاف نمیخواستیم زیرا تو پیرست شدیم ما را دینا برگزارم صفت خود را با تو برگزارم اشتیقه دیگر نمیدون بیایان خداون میخواییم باشین نزدیگر نمیدون بیشتر حالت داد اشتیقه دیگر نمیدون بیایان خداون میخواییم باشین نزدیگر نمیدون بیشتر خداون بیشتر خداون شنونده های گرامی توجه کنید به نشانی های ما نشانی ما در پاکستان صدا زندگی صدا زندگی سندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان نشانی ما در قبرست ساوند آف لایف پی او باکس فایف سیون زیرو زیرو زیرو لیمزول سیبرست