30 minutes
29 December 2011
Pharaoh, the ruler of Egypt, hardened his heart and did not allow the Israelites to leave Egypt as promised earlier. God gave him many opportunities to repent and to stop resisting God’s will. But proud Pharaoh chose to disregard God’s display of power as proven in the various plagues. Ultimately, God took drastic action and sent his angel of death who killed all the first-newborn children and even the first-born cattle of Egypt but not those of the Israelites. When Pharaoh’s son died, he allowed the Israelites to leave Egypt.
No one can stand against God’s will. If mighty Pharaoh with all his power couldn’t, how we can? It is better to humbly submit to the will of God.
Transcribed by AI
این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگیم چیق زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادمه بشنو دعایمم مستجاب کن خداونده شنانده های گرامی و عرج مند راژیو صدای زندگی امیدواریم سلام های سمیمانه من و همکارانم را علیق بگوین مسروریم که اینک با برنامه دیگی از سلسله برنامه های فریاد زن در خدمت شما دوستا قرار داریم نهایت آرزوی ماست که همه شما عزیزا جور و صحتمن بوده و آماده شنیدنه برنامه این حوبتتان باشین آرزوی ماست که گرداورده های برنامه آزر طرف توجه و دلچسپیتان قرار گیرد با آرزوی بهروزی و شادکامی هر یکی از شما دوستا میپردازیم به نشر برنامه این حوبت خیش من خدا هستم و همشه نیز خدا خواهم بود کسی نمیتواند از دست من بگریزد و هیچ کس نمیتواند مانعه کار من بشود موسیقی موسیقی اما کسایی که امکانات رفتن به کشورای امسایه را نداشتن کوشش کدن که زمینه فرا گرفتن علم و دانشه بر فرزنده خود و سایر دوستایشان به خانه های خود فرا هم بسازن حتی امی مکتبه خصوصی و یا بیتر بگویم مکتبه خانگی از طرف گماشده های طالبان مارد تحقیب و پیگرد قرار میگرفت خب بعد ازی که به خودکامگی طالبان پایان داده شد دروازای مکتب دوباره بروی فرزندهای کشور بازگشایی شد همه با شوق و شور تمام جهت فرا گرفتن علم و دانش راهی مکتب خیش شدن سیده هم از جمله امو شاگرده هست که در دوران حاکمیت طالبان از رفتن به مکتب محروم شد حال که دوتن ما آرامش نسبی آمده و مکاتب بازگشایی شده سیده می خواهی که دوباره مکتب بره و به تعلیم خود ادامه بته زیرا او آرزو داشت که در آینده معلم شوه و از این طریق به وطن خود خدمت کنه خب دوست های گرامی آل سیده امراه پدر خود در خانه شیشته و در باره مکتب رفتن خود کته پدر خود گفت می زنه زیرا سیده علاقه داره که مکتب خوده به اطمان برسنه خب دوست ها بیاییم که به صحبت هایشان گوش بدیم موسیقی پدر جان این سال ما می خواهیم که مکتب برم بچه هر چیز از خود وقت داره چرا پدر جان گبه ها رو می زنی بچه که دیگه قده قواره هنوز هم می خواهی که مکتب بریم چی کده قده قواره همه پدر جان در این خود گناه من نیست سر کل دختر ها می ظلم شده بچه همه ایش لازم نیست که مکتب برید هبته ساله دختر هستی قرار خوانه بشی که مادره در کارها دست بشی کنی نگم پدر خب طالبو مکتب رو بستا کردن و کسی رو نماندن که مکتب برد وگه طالبو هم نمی آمدند من سنف دوازه می بودم خیله پدر جان بان که من مکتب خلاس کنام من هم می خواهم که مثل مادرم بی سواد باشم و در کنج خانه بشینام پدر جان یک ظلمه خود طالبو ها در حق ما کردن هنوز شما هم می خواهم که در حق ما ظلم کنید یک داوه برد گفتم دمین منم که دیگه مکتب بریم نمی شنم که در این سن ساله که تا اشتکای در حق سینه بشینی اونو دستان شاشه خواندی؟ همه که بسیط هست سیاد دست خوانده هم بدرده تا می خوانده خیله پدر جان سیاد که فزنه بگیر بگیر برودم خوانه حالی همه قشنگ که کده من زبان بازی می کنه او مردکه چرا این دختر را اجازه نمی دیگه مکتب بره؟ نمی خواهی که اولادهای ما طالب می آفته شوون؟ آخرم ما اولاد ها ویندهی ماستن بان که سعیده درس خوده بخوانه ما خب کدوم بچه کلان هم نداریم کمالک هموز خارده هست تا او جوان میشه دندان در کلی ما تو نمی مانه چرا می دختره؟ ای نه چرا می دختره ناومید می سازی؟ بان که دارزوی خود برسه او دوره را دیگه تیر شد که دخترها در خانه باشن تو باش تو همونه گفتنه نیاد گرفتی راست میگم اولادهای ماستن که آیندهی وطنشان هست یاد رفت که یک وقت می گفتی اولادهایم باید که کلشان تأثیر کده باشه آره نمی مانیشه که مکتب بره تو بیخی کنه فکر شدی آمردکه مردم ما را چی خواد گفت؟ مادر مرده بسیار آرزو داره که معلم شوه باز آخرم نمی مانیشه که مکتب خوده بخوانه و خلاس کنه تو چه قسم پدر هستی؟ آزر این را خب می فهمی که گبه من یک گبه هست وقتی گفتم که راسته راسته وقتی گفتم چپه چپه خلاس زیاد گرم نزدیکه تو هم از زورت کان می گیری آمردکه بشه خدا خب سختی نداره از خدا می خواهیم که این فکرهای کنه را از سرت بکشه دل سنگتا بیخی نرم کنه که تو غیر اولادهای مازار میتی بازر من تو را زیاد وقت خودم چپ نمیشه خب شناندهای گرانقدر آیا شما گاه واقعا کار را خواستین که انجام بتین ولی شما نتانستین یا ای که برتان اجازه داده نشده که او را انجام بتین تاوره که شنیدین سیده بیچاره در این امتر یک حالت کت پدر سنگ دل خود قرار داشت خب آیا گاه شما با یک مشکل که بسیار سخت و جنجال برانگیز بوده باشه روبرو شدین اگر روبرو بودین چه قسم شماکتی مشکل برخورد کدین آیا شما فکر می کنین که خداوند می تانه باعث ای شوه که یک انسان ویا یک شخص از او اطاعت و فرمان برداری کنه خب دوستای گرامی بیاین که به داستان راجی به پادشای مصر که بسیار سنگ دل بود از کتاب مقدس از بخش تورات گوش بدیم در او زمان مردم مصر خدایان زیاده را عبادت و پرستش می کدن و یا شاید که به امی خاطر پادشای مصر به خداوند یک دا و حقیقی باور و اعتقاد نداشت او گمان می کد که خداوند زیاد قدرتمند نیست ای فکر او کاملا غلط و دور از حقیقت بود خب حال بیاین به ای گوش بدیم که پادشای مصر در وقت بسیار مشکل به قدرت فناناپذیر خداوند پی بود خداوند به ابراهیم فرمود که یک روز قوم تو در ایک سرزمین بیگانه زندگی خواد کد و در اون سرزمین اونا برده خواد شدند اما خداوند مردمانی را که اونا را برده و غلام خود ساخته بودند جزا خواد داد قسم که خداوند فرموده بود امتران واقعی شد حال دیگه نسل ابراهیم زیر سلطه مصریا برده شده بودند از امی سبب فراون پادشاه مصر در ترس ای بود که قوم اسرائیل روز بروز زیاد و زیادتر شده میره مواده که دشمنهای ما هم دست نشند و به زد ما جنگ نکنند فراون همیشه در امی فکر بود خداوند موسا را انتخاب کد که پیش فراون بره و برش بگویا که ما از جانب خداوند پیام براتو داریم موسا پیش فراون رفت برش گفت خداوند می فرمایی که قوم من را آزاد کو تا به سهرا برن و تا اونجا بر من اید را برپا کنند تا من را عبادت و پرستش کنند فراون در جواب موسا گفت خداوند که از که ما به گپای او گوش بدم و قوم اسرائیل را آزاد کنم ما خداوند را نمی شناسم و قوم یهود هم آزاد نمی کنم فراون قار شد بخاطره که موسا برش گفته بود که قوم من را بان که برند از این سبب فراون اسرائیلی ها را سرزنش کرد و به تنبالی متهم کرد و اونا را وعدار به کار شاقه کرد حال مصری ها سر موسا بسیار قار بودند بخاطره که برشان پرابلم ایجاد می کرد مگرم خداوند بر موسا فرمود که تو حال خود دیدی که ما که فراون چی می کنم بخاطر دستای پرقدرت ما فراون اجازه خواد داد که اسرائیلی ها از مصر بیرون برند بنان خداوند باز بر موسا گفت که برو بر فراون بگو که قوم من را بان که از مصر خارج شوند سپس خداوند بر موسا گفت که تو باید تمام چیزای را که من بر دستور می توم برش بگویی من دل فراون سخت و سختر می سازم حتی با وجود که من موجزای بسیار را در سرزمین مصر نشان خواد دادم با آن هم او بگپای تو گوش نخواد داد وقت فراون از تو می خوای که برش موجزا نشان بدی پس به برادرت حارون بگو که اعصای خود را بگیره و در پیش روی فراون بزمین پرده اعصای او با مار تبیل خواد شد جادوگر های فراون نیست عینی چیز تانستن که انجام بدن مگرم مار حارون مارای اونا را خورد هنوز هم قلب فراون سخت بود و با اونا گوش نمی داد عین امطور که خداوند فرموده بود خداوند باز برموز ها گفت که فراون به تو گوش نخواد داد فردا وقت که فراون بره غصل به طرف دریا رفت تو هم برو و برش بگو که با این موجزت تو خواد فامیده که خداوند کیست بعد از او اعصایتا در او دریا بزن او دریا بخوند تبدیل خواد شد وقت موسا عمل را که خداوند برش گفته بود انجام داد او دریا بخوند تبدیل شد و بوی می داد مصری ها نتانستن که از او او بخورن و تمام ماهی های او دریا مردن باز فراون با اونا گوش نداد بناان خداوند برای بقه را در سرزمینشان نازل کد بقه در تمام جای بود در بسترشان در تندورایشان حتی در جای که خمیل می کدن فراون از موسا خواست که دعا کنه تا بقه از اونجا گم شدن مگرم وقت بقه از اونجا گم شدن باز دل فراون سخت شد هر بلای که نازل می شد از بلای اولی کده خراب و خطرناکتر می بود سر مصری ها بلای مگست نازل شد و بعد از او بلای دمل نازل شد هنوزم دل فراون سخت بود بناان خداوند فرمود ما تمام بلاها را سر فراون و مردم او می فرستم خداوند برای فراون فرمود که امی حال ما می تانم که تو را از بین ببرم اما تو را از بین نمی برم و ما می خواهم که قدرت خود را بتونشان بتم و نام ما در روی زمین آشکار خواد شد بعد از او یک بلای دیگی سر مصری ها نازل شد که او جالب و الماسک بود در تمام تاریخ مصر کسی ای تو جالب و الماسک خطرناک ندیده بودند در سراسر مصر جالب هر چیزی را که در صحرا بود از بین برد انسان و حیوان کشت و نباتات از بین برد و درختار شکستاند بلاخره فراون به گناه خود اعتراف کد و گفت که ما گناهکار هستم خداوند حق بجانب هست ما و قومم گناهکار و مقصر هستیم وقتی جالب و الماسک آرام شد فرعان باز مرتکب گناه شد زیرا خداوند قلب او را سخت ساخت بلای دیگی سر مصری ها نازل شد و او بلای ملخ بود ملخ ها سراسر مصر فرا گرفته بودند شدت و حجوم ملخ ها به هدی زیاد بود که تمام جای یک دم تاریخ شد ملخ ها تمام گیا و میوه را خوردند قسم که درخت و گیا در مصر باقی نماند درباری های مصر پیش فرعان آمدند و گفتند تا بکه ای مردم ما را دوچار مصیبت بسازند مگرم نمیفمی که مصر با ویرانت بیل شده ای مردم ها اجازه بده که برند تا خدای خدا عبادت را پرستش کنند فرعان اجازه داد که تنها مردای اسرائیلی میتانند برند مگرم زنب و اطفالشان باید که در اینجا باشند خدافند از این تصمیم فرعان خوشحال نشد بناعا بلای تاریکی را بالای سرزمین مصر نازل کد سرزمین مصر چونان تاریکی فرا گرفت که هیچیز قابل رویت نبود انگاه فرعان گفت برین زنب و اطفالشان رو بگیرین و برین و خدایتان را عبادت کنین مگرم حیوانات تان را در مصر بانین موسا برای فرعان گفت که باید که حیوانات و عقلهای ما کتما یک جای برند ما حتی یک حیوان خدا هم در اینجا نمیمانیم فرعان بسیار قار شد و از موسا تقاضا کرد و برش گفت که از نظرم دور شو دیگر نمیخوایم که رویت ببینم موسا در جواب فرعان گفت که ما دیگر پیش تو ارگست نخواد آمدم موسا برای قوم خود گفت که سر مصریا چی آدسه خواد آمد بلای آخری خرابترین بلا و از همه بلا کده خطرناکتر بود کتی این بلا خداون زندگی های اول باری مصریا را گرفت حتی بچه اول باری فرعان مرد بعدن فرعان گفت برین و گلو و رماهایتانا هم کده تان ببرین و خداونده اما طور که گفتین عبادت کنین و همچنان مره هم برکت بتین مگم دوباره دل فرعان سخت شد و لشکر خود روان کرد تا اسرائیلی ها را دوباره به مصر بیارد مگم فرعان انازام از این براها چیز را نیام اخت اما خداون قصد داشت که کارشا به پایان برسانه و قوم خدا آزاد بسازه و ودیر که بر ابراهیم داده بود صادقانه به انجام برسانه موسیقی شنونده های گرامی داستان را که شونیدین داستان حقیقی از تورات است که راجعه به نشاندادن قدرت خداوند به فرعان پادشای مصر بود ما دیدیم که خداوند با تمام معنی و از هر لحاظ قدرتمند است و هیچ کس نمیتانه که در برابر او استادگی بکنه شما چی فکر میکنین که چرا فرعان به گرام موسیقی گوش نداد و از کلام خداوند اطاعت نکد فرعان نمیخواست بانک اسرائیلی ها برند بخاطره که اونا خدمتگزارای بمزد و رایگان بر مصری ها بودند و همچنان میماران شارای بزرگ مصری ها بودند با انجام شدن تمام ای بلاها آیا فرعان سر غرور خود فایق آمد؟ نخیر او تناسابد کد که بخاست خود بمقابل خداوند مقاومت میکند خداوند او را مجبور نکد که اعمال نادرسته انجام بده صرف پیامای موسا و هارون او را بسیار لجوج و سرسخت ساخت فرعان خودش دلشه سخت میساخت خداوند بسیار میربان است او فرصت زیاده به فرعان داد که فکر و اندیشه خدا عوض کنه خداوند به او بخاطر فرمان برداری فرصت زیاد داد و به امو خاطر در اول بره مصری ها ضرر نرسند مگم پسانتر خداوند مجبور شد که بخاطر سرپیچی دوامدار فرعان او را مورد داوری شدید خواد قرار بده آل کارا را از نقطه نظر موسا برسی کنیم بعد از سپری شدن تمام ایبلاها و انتظار بودن بر آزادی قوم خود شاید که موسا از تمام یوادس خسته و ناومید شده باشه مگم او انوزم با ادامه تلاشای خود از فرعان بر آزادی قوم خود از اصارت مصری ها از خداوند اطاعت میکد بلاخره پافشاری و شلگی او نتیجه داد وقت فامیدین کار را ته انجام میتین درست و آدلان است فقط مثل موسا باشین و هیچگاه تسلیم نشین با در نظر گرفتن ای مشکلات و توسط یاد گرفتن و داشتن اعتماد به خداوند ما میتانیم سبر و حوصله و شخصیت خود را انکشاف بدیم و او چیز را انجام بدیم که به خوبی ماست امچنان پرابلم و رنج و زحمت بر ما میاموزانه که راه هایی را در زندگی خش جستو جو کنیم که باعث جلال خداوند شود و ای را به یاد داشته باشیم که خداوند هیچگاه ما را ترگ نمیکنه ما یاد گرفتیم که منتظر پلان و نقشهای خداوند بر خود باشیم دوستای مهربان اسرائیلی ها مثال خوبه بر ما و شماست ارقدره که اسرائیلی ها به موسا گوش می دادن به امو اندازه زجر می کشیدن و کارشان زیاد شده می رفت بعض اوقات پیام واضح از طرف خداوند یک زمان دبر می گیره بعض اوقات وقت حالات تغییر نمیکنه کارا حتی خرابتر به نظر می رسن در جریان ای زمان موانع و مشکلات شاید باعث ای شوه که مردم از شونیدن زیاد دبر خداوند باز داره اما هیچ وقت باید تسلیم نشین مثل موسا به دادن پیام خداوند بر مردم همیشه ادامه بدین ما باید که به اوامر خداوند توجه و دقت کنیم و از او باید که فرمان برداری کنیم شنانده های عزیز و عرجمند ای را باید بیاد داشته باشین که خداوند از قلب آدم گناکار آگاه است داستان امروزی ما در مورد سیده و پدر او بود پدرش منه مکتب رفتن او می شد با این کار پدر او مادر سیده خطاب به پدرش می گه که تو دل سخت داری در حال که پدر سیده ای را متوجه نشده بود که او دل سخت داره ولی خداوند دل او را می بینه وقت قلب های ما سخت می شه خداوند به قلب های ما نگاه می کنه اما خداوند بسیار می ربان است و به ما این فرصتم می ته تا از او اطاعت کنیم ما باید که بخاطر فیض خداوند شکرگزار او باشیم و از هر فرصت ممکنه بر فرمان برداری خداوند استفاده کنیم نکزانین که قلبای تان سرد و ناومید شوه اما اجازه بتین که فیض و محبت خداوند امروز زندگی و قلب تانه ایوز کنه باید خاطر نشان کنیم که ای تغییر زمان در زندگی شما روخ خواد داد که با کلام زندگی بخش اون گوش فراده این در فصل چلسه در آیت سیزده کتاب اشیا نبی می خانیم که بله من خدا هستم و همیشه نیز خواهم بود کسی نمیتواند از دست من بگریزد و هیچ کس نمیتواند مانه کار من شود بله شنونده گرامی پس بیاین که بخداوند توقل کنیم و با کلام حقیقی گوش بدیم خب دوستای مهربان با آرزوی ای که بخدای خود که از همه چیز ما آگاثت توقل نماییم برنامه ای نوبت خدا با پایان می بریم لحظه های پرباره داشته باشین خدا حافظ همه ایتان
5 January 2012
15 December 2011
8 December 2011
1 December 2011
24 November 2011
17 November 2011
10 November 2011
3 November 2011