30 minutes
16 February 2012
Rahab was a non-Jewish woman and also prostitute who lived in the fortified city of Jericho. When two Israelite men came to the city to spy out the area, she realized that they their God was the true and living God who was all-powerful. She feared the God of Israel. That’s why she helped these two Israelite spies and hid them in her house so that they would not be captured.
This story teaches us that God can choose and use anyone, even a sinful person, to fulfill his plans. It doesn’t matter what kind of background we have - good or bad. God always looks at our heart and our heart’s intentions. This story also teaches us that we should not judge others based on their background, their race or their نposition in society. God’s mercy is for everyone. He can restore someone’s lost honor and reputation.
Transcribed by AI
این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگیم چقدر زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادمه بشنو دعایمم مستجاب کن شناندهای گرامی رادیو صدای زندگی امیدوارستم سلام های سمیمانی ما و امکارای ما بپذیرین بارزوی بهروزی و شادکامی شما دوستا میپردازیم به نشر برنامه اینوبت خیش خداوند جان خدمتگذار خود را نجات میدهد کسانی که به اون پناه میبرند محکوم و مجازات نخواهن شد شناندهای عزیز و گرامی ترانه بیش از بیست و پین سال نداشت که دارای چار تفل بود شوور او دیقان بود و بخاطر خشک سالی زندگی چندان خوب نداشتند زیرا در اثر خشک سالی آسل زمین های که شوور او اجاره گرفته بود امو قدر آسل جمعوری کده بودند که گزاره شباروزی خود بکنند در امی ایام که روزگار اونا چندان خوب نبود ترانه احساس کد که آملدارست ترانه کده خود فکر کد که چی کنه زیرا زندگی اونا دهی و آخر بسیار بسیار خراب شده بود او پیش خود تصمیم گرفت که تفل خودا از بین ببره ترانه از بعض زنها شنیده بود که دوائل آملداری صرف انساج چسبنده در بطن می باشه نه تفل مگرم او به ای گب باور نداشت ترانه بیش خود می فامید که او تفلشا با خوردن امو دوای که از بازار خریده بود از بین برده او بر چند روز خوندیزی شدید امرو با درد بسیار داشت مگرم در ای روزا که درد او آستاستا کم می شد احساس ترس ملامتی و افسردگی در او نمایان می شد او در اتاق خود نشسته و با خود گریه کنان گرد می زنه توجه کنین اوه من چی کار کردیم؟ این کاری هیچوقت از یادم نخواد رفت کاش که امو وقت که تیر شده پس از سر بیاید وای من این کار رو نمی کدم من تفل ما می خوایم کاش که زمان باقب می رفت اوه چی؟ اونجا کی هست؟ این من استم دیگه اینجا من ساده دیواری استم این سدای چیست؟ تو که تا من گفت می زنی؟ این سدا خود از اصاد دیواری کنه می آیا؟ من ساده استم من سدای زمان استم چندین زن است که من دیگه خانه استم من گذشته زمان رو دیدم من شوورت رو دیدم که دیگه خانه کران شد من تر رو دیدم که شوورت بعد از عرصیت رو دیگه خانه آورد و من هر دفلی رو که دیگه خانه تورد می شد دیدم من بسیار خوشحال شدم وقتی که من گذشته فهمیدم که یک دفل نوی دیگه هم دیگه خانه می آیا در این سی سال که من دیگه خانه استم من وقت و زمان رو بسیار خوب نگاه کدم بگم در چند روز پیش من یک عمل بسیار غمانگیزه دیدم که من رو بسیار جگر خانه صاحب بندازه این مرا غمگین صاحب که گم بود من استادش هم هم اووو این سات دیوری من چیکردن میتانم کاش که من میتانستم که وقت پشت سر می بردم کاش که زمان رو برقب می بردم دوست من اینقدر که بسیار می خواهی که زمان به عقب بره اقربه سات گرده من رو بگیو و اون رو به عقب بگردان البته قسمه که تو رو شش روز مکمل دارو بیتی شد اون سات می رو بان این چی فایده خواهد داشت که من این کار رو کنم جیزه که من گفتم آمده کن مگرم تو برمه یک وعده بده اگر من تو رو دوباره در اون وقت ببرمت تو باید برمه وعده کنی که از این یال بباد از خداوند اطاعت می کنی و بر اون صادق و وفادان می باشی تو باید به خاطر اون کار که کدی از خداوند آمردش بخواهی تو باید اون یکانه کسی رو پیروی کنی که به زندگی موتو هدف و مخصد داره اون یکانه کسی است که زمان رو با وجود دارد یعنی اون کسی که بیش از زمان وجود داشت اون سات می رو بان من حتما خواه می بینم که تو این کار رو برمه می کنی خوب دوستای گرامی ترانه از جایش بلند شد و به طرف سات دیواری رفت ترانه دست خدا بلند کد و سات گرد سات دیواری رو قسم که سات برش گفته بود اموتر کد وقت که ترانه سات گرد با اقب برد ده امو وقت خانه و تمام چیز که در خانه بود تکان خورد فقط که زلزله شده باشد وقت زلزله خاموش شد ترانه سر توشک شیشته بود درد و پیچش که دشتم و بود از بین رفت در روبروی و خاله و که عفته گذاشته خانه خود رفته بود شیشته بود ترانه سن خاله خود سیل می کنه و برش میگه که وی خاله جان تو اینجا چی می کنی؟ وی بچه ایم این چی وضعیت است که کته میمان می کنی؟ اگه یک که که من به تنگ آمدی سبا می خیزم میرم خانه خود دیگه این چی کار است که می کنی آ دخته؟ خدا نکنه که از دستتان به تنگ آمده باشم مگرم شما روز یک شمبه خانه تا نرفتین؟ اوشت در کجاست آ بچه ایم؟ خوب خواستی؟ مرد تو دستتا تاونه داشته باشی؟ آ بچه گلم سبا یک شمبه است سبا بخیرم خانه خود میرم وی بچه ایم دلت میشه که امروز خانه خود برم؟ آ بچه ایم میگه پیر ما و کب تو فکرت در کجاست؟ آ نی خاله جان این خب یک چیز واضح است که من نمیمانم خانه برین بخیالم که بخاره بسیار گرم شده به اجازت خاله جان من یک دفعه در اون خانه میرم زود که در پس می آیم آ برو بچه ایم مگه هموش کنی که چیزی گرنگ بلند نکنی آ دختر؟ دوستایی مهربان ترانه به اجلا به اتاق دگه رفت او خواست که بر چند لحظه تنها باشه وقته او فامید که چی واقعی شده کته خود خندید او ای را به مشکل تانست باور کنه آیا ای ناممکن نبود؟ مگم اتر مالوم می شود که سات دیواری واقعا زمان باقب برده بود ای یک روز بسیار حیرت آوره بود ترانه صاحب یک دفل خواد شد از ای بابت او بسیار خوشحال به نظر می رسید ترانه می خواهد سات دیواری تشکری کنه و مهمتر از همه او می خواهد از کسی که زمان باوجود آورده سپاس گزاری کنه شنونده های عزیز امطره که سات دیواری زمان بر ترانه باقب بود آیا ای عجیب نخواد بود اگه ما بتانیم زمان با امو شکل باقب برگردانیم بسیاری از ما در گذشته کارای را انجام دادیم و یا کارای سرما انجام شده که ما از او بسیار خجالت و شرمنده استیم شاید ایچ کسی در مورد ای کارا چیز نفامه و یا شاید مردم فامیده باشند و عزت ما بخاک یکسان شده باشه خداوند می تانه ار چیز را که خواسته باشه انجام بده اما بعض اوقات او ای را قبول نمی کنه که زمان با اقب برگردانه مگم دعیواز کسایی که از تای دل از خداوند عفو و بخشش بخوایند خداوند اونا را می بخشه و عفو می کنه آیا شما فکر می کنین که خداوند همه مردم می بینه که در قلبای اونا چیست چی خواد شد اگر یک شخص یک کار خراب انجام داده باشه اما قلب او در جستجوه چیزه است که حق و حقیقت است خداوند بعضا اشخاص عادی را بکار می گیره تا اهداف عالی خدا توسط اونا انجام بده بدون در نظر داشته ای که گذشته ای شخص چی بوده خب دوستای ارجمند آله بیاین به داستان از کتاب مقدس گوش بتیم که در وی خداوند یک زنه که در بین مردم و جامعه خود به عزت بود بر اسرائیلی ها وسیله قرار داد تا اسرائیلی ها را کمک کنه که سر دشمنهایشان کامیاب شوون خب بیاین که به داستان از کتاب مقدس گوش بتیم یوشه بعد از مرگ موسا رحبر قوم اسرائیل شد یوشه دو مردم به شکل جاسوس از طریق دریاب سرزمین کنان فرستاد که دباره شهر اریها معلومات جمعوری کند تا تصمیم بگیرند که اونا چی کنند وقت اونا به اوشار رسیدند به یک خانی بدکاره به نام رهاب رفتند تا شب خود در اوجه تیر کنند پادشای اریها گفت که چند جاسوس در اریها امشو آمده بودند تا دباره ای سرزمین معلومات جمعوری کند بنابران پادشای یک پیام به رهاب روان کرد و در او به رهاب چونین خاطر نشان کرد مردای را که در خانیت داخل شدن بیرون بیار بخاطره که اونا به حیث جاسوس آمدند اما رهاب او دو مردم که در خانی او آمده بودند پد کرد و در عوض رهاب گفت بله دو مردم پیش من آمده بودند مگر من نمی فهمم که اونا از کجا آمده بودند اونا خانی من را در تاریکی که وقت بسته کدن دروازه شهر است ترک کدند من نمی فهم که اونا کدام طرف رفتند اگر شما به زودی به ترقیب شان برین امکان داره که اونا را دسگری کنین ولی رهاب قبلن او دو مردم در پشت بام خانی خود برده و اونا را در زیر دوتای از ساقای کتان که در اونجا بود پد کرده بود پیش ازی که او دو مردم خواه کنند راها پشت اونا با بام رفت و با اونا گفت من می فهمم که خداوند ای سرزمینه به شما داده ترس بسیار زیاد در قلبای ساکنین ای منطقه افتیده بنابران تمام کسایی که در این مملکت زندگی می کنند از شدت ترس از نام اسرائیل لغزه دندامایشون مفته ما شنیدیم وقت که بنی اسرائیل از مصر خارج می شودند چطور خداوند او دریاره خشکد تا مردم شما از بین او تیر شوند همچنان ما شنیدیم که خداوند چطور شما را کمک کرد تا مردم را که در شرق دریا زندگی می کنند شکست بدین وقت ما ای را شنیدیم ما غمگین شدیم و تحت تصدیر ای چیزها قرار گرفتیم و کل جورت خدا از دست دادیم بنابران خداوند شما خدای زمین و آسمان است آل ما شما خواهش میکنم که کتر خانواده ما مهربانی کنین امتتره که ما کتر شما مهربانی کدم با ما یک علامه یک نشانه مطمئن بدین وقت ایشاره گرفتین حیات پدر و مادر خوارای ما را حفظ کنین او دو مرد جواب دادن که اگر در مورد ما برای کسی چیز نگوی وقت خداوند ای سرزمینه با ما داد کار میکنیم که به تو و اقاربت آسیبه نرسه بنابران راحاب او دو مرده توستای ریسمان از رای کلکن خانی خود اونا را پایین کد بخاطره که خانی راحاب در قسمت از دیوار شهر حریه قرار داشت او دو مرد پیش از رفتن به راحاب گفتن که وقت ما سر ایشار حمله کدیم تو پدر و مادر و خوارا و برادارایتا در خانی خود بیار و ای ریسمان قرمزه به کلکینت بستکو اگر ای کار نکنی ما در برابر قسمت که خوردیم مسئول نیستیم راحاب برشان گفت من مافق هستم چیز را که گفتین من امتون میکنم بعدن وقت یوشه بن اسرائیل بر حمله سر اریها رحبری میکد او خطاب به او دو مرد که در او سر زمین رفته بودن گفت به خانی او بدکاره برین و او را کته تمام کسایی که به او تعلق داره بیرون بیارین و مطابق به امو وعدهی که بر او دادین عمل کنین بنابران او دو مرد پدر و مادر و برادارا و خوارا و کسایی که به راحاب تعلق داشتن بیرون آوردن بعد از او اونا تمام شهر و کسایی که در او جا زندگی میکدن نابود کردن بعد از او یک اسرائیلی که نامش سلمون بود که به راحاب آروسی کرد و خدافند بر اونا یک فرزند داد که نامش عبید ماندن شنمده نهایت محترم توره که میدانین راحاب خبرا و داستانایی را که در مورد خدای اسرائیلی ها شنیده بود و اموطور خطر که از ناهی حمله اسرائیلی ها متوجه خانوادی او بود متلع شد به امی خاطر او تصمیم گرفت که بر دو جاسوس اسرائیلی کمک کنه و در ایوز ای کمک جان خانوادی خدا حفظ کد بنابرا راحاب با انجام دادن ای کار خوف و ترس خدا از خدافند نشان داد و به امید ای که خدافند بری او و خانوادی او مایه فیض و بخشش باشه به خدافند پایدار و استوار ماند بیسیاری شاید فکر کنم که راحاب یک کافر و بدکاره بود و هیچگاهه به خدافند مئل نخواد داشت مگم با وجود ای راحاب رازی بود که همه چیز خدا بخاطر خدای که راحاب او را کاملا مشناخت به خطر پرده ما نباید که علاقمندی یک شخص نسبت به خدافند نظر به گزشته او طرز زندگی او و ظاهر او ارزیابی کنیم ما باید که از همه چیز بر رساندن پیام خدا به مردم استفاده کنیم و نگذاریم که چیز مانی رساندن ای پیام شوه خب پس بیاین که به این نگاه کنیم که چرا جاسوسان در خانه راحاب که یک بدکاره بود رفتند و در اونجا اقامت گذیدند فکر می کنم که اونا به سه دلیل ای کاره کدند اول ای که خانه راحاب بهترین جای بر بدستاوردن معلومات بود و دیگه ای که در وقت رفتند هیچ کس از اونا پرسان نمی کد دوم ای که خانه راحاب در بهترین موقعیت قرار داشت و به سادگی می شد از اونجا فرار کد سه وم ای که خداوند خودش جاسوسا را به خانه راحاب ادایت کد بخاطره که خداوند می فامید که او در قلب راحاب جای داره و راحاب به خداوند اعتماد داشت امچنان خداوند می فامید که راحاب رول مهم را در تسخیر اریها کته اسرائیلی ها بازی می کند خداوند مردم های مختلف را بره به انجام رساندن اهداف خود استفاده می کند بیدون در نظر داشته ای که گذشته اونا چی بوده ویا آلت اونا در جامعه چی بوده راحاب نکذاشت که گذشته او مانه او رولش و که خداوند برش تعییم کده بود خب شناندهای گرامی داستان را که ما و شما شنیدیم این اتنا یک داستان در مورد ایمان و عقیده است بلکه این یک درس بسیار خوب در مورد اداعت و فرمان برداری از خداوند نیز می باشند راحاب باید امو چیز را انجام می داد که به او گفته شده بود در غیران راحاب و فامیل او نجات نمی آفتند خداوند از طریق اشخاص مثل راحاب عمل می کند که شاید اونا را نپذیریم و ردشان کنیم خداوند او را بخاطر ایمان او بیاد آورد نبخاطر پیش و هرفیش در حقیقت خداوند نتانا زندگی راحاب و خانوادی او را محافظت کد بلکه او با مرد بنامه سلمون نیز ازدواج کد سلمون یکی از اجداد داود پیانبر و ایسای مسی نیز است که بعدن ما و شما در موردش زیاد خواد شنیدیم خب دوستای عزیز قسمت که در آغاز برنامه شنیدیم بر ترانه یک چانس دیگه داده شد تا بیوز از بینبوردن تفلش چیز آدلانه و درسته انجام بده معمولا بر ما و شما چانس دوام داده نمیشه بنابراین پیش ازی که شما یک تصمیم مهمه اتخاظ کنین باید در مورد او بسیار فکر کنین زیرا ای تصمیم سر شما و خانواده تان میتونه تاثیر بسیار بسیار مهم داشته باشه اما اگر در زندگی شما چیز وجود داره که باعث شرم و سرفگندگی شما میشه باید داشته باشین که خداوند میتونه عزت و عبرو شما را دوباره به شما برگردانه خداوند شما را دوست داره و او میتونه از زندگی شما بره به انجام رساندن اهداف خود استفاده کنه بناان اگر شما گاه احساس شرم میکنین راها برای یادتان بیارین که در او حالت که او قرار داشت از طریق اعتماد کدن به خداوند برکات زیاده را نصیب شد و شما شناندهای گرامی هم میتونین که این کارا انجام بدین و تجربه کنین خب شناندهای نهایت مهربان ای بود برنامه ای نوبت ما که تقدیم خاطرتان شد تا برنامه آینده و عفته دیگه تمام تانه به خداوند بی نیاز مسپاریم دوستانه گرامی وشمندیم تا نظریات و پیشنهادهایتان را جعت به بودی نشارات ما با ادرس زیل بفرستید نشانی ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پستی 702 GPO لاهور پاکستان نشانی ما در قبرس sound of life PO Box 5700 لیمزول سایبرس موسیقی موسیقی
1 March 2012
9 February 2012
2 February 2012
26 January 2012
19 January 2012
12 January 2012
5 January 2012
29 December 2011