Mary's Sin and her Salvation

  30 minutes

  9 February 2012

After the people of Israel left Egypt for Canaan, the promised land, Aaron, the brother of Moses, and Miriam, his sister, became envious of Moses because he had been appointed as leader by God. God punished Miriam because of her sin of envy and complaining. She contracted leprosy, a disease of the skin, until she repented of her sin.
God hates jealousy and envy. We should never envy to those who have been blessed by God. God is the wisest and knows everything better than we do.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است آه خداونده بدبختی های زندگیم چیق زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادمه بشنو دعایمم مستجاکو شنانده های گرامی برنامه فریاد زند آرزو می بریم سلام های پر از صفا و سمیمیت ما را بپذیرین تمنا داریم تا لحظاتان شاد و پر از مهر و شفقت باشه جای مسارت است که با برنامه دیگه از این سلسله برنامه در خدمت شما راه روان راه راستی قرار داریم آرزوی ماست که از گزند روزگار در امان بوده و آماده شنیدن برنامه تان باشین خب با آرزوی خوشی و بهروزی هر یکی شما دوستا می پردازیم به نشر برنامه اینوبت خش اما اگر ما گناهان خود را با او اعتراف نماییم می توانیم ایتمنان داشته باشیم که او ما را می بخشد و از هر گناه پاک می سازد این کار خدا کاملا منصفانه و درست است زیرا ایسای مسیح برای شستن و پاک کردن گناهان ما جان خود را فدا کرده است شنوندهای مهربان شهلا دختر دوم خانواده خود است او نسبت با خوهر کلان خود سوحیلا بسیار حسود و نامهربان است حسادت شهلا نسبت با سوحیلا به حد بود که حتی طاقت ای را نداشت که قطع او روبرو شد این حس تنفار در شهلا مثل چشم فواران بود سوحیلا دو سال نسبت با شهلا کلان است خداوند زیبایی خاصه با سوحیلا داده بود قدره ساح جلد گندومی روشن و چشم های سبز زمردین ارگاه که سوحیلا با بازار جهت خرید سودا می رفت تمام چشم ها به طرف او دختر می شد در پالوی زیبایی اوشیاری و زکاوت خاصیم داشت در دوران مکتب همیشه در صنف خواد اول نمره بود تمام معلمین در مورد اوش و زکاوت سوحیلا گپ می زدن و امطار در بین امسنفی های خواد از محبوبیت زیاده برخوردار بود بخاطر زیبایی و استعداد که داشت موضوع صحبت ار خانواده بود و هر جایی که می رفتی نام سوحیلا سر زبانه بود مگرم خود شحلا علاوه ازی که بدرنگ بود بلکه از یک چشم تکلیف هم داشت باید خاطر نشان کده علاوه بری که شحلا بدرنگ بود روی او را پشه سال دانام گذیده بود و امی خاطر حسادت او در مقابل خوهرش سوحیلا دو برابر شده بود والدین شحلا هم از او کدام دل خوش نداشتند شحلا در رسامی پنسیلی و نوشتن بعض داستانهای کوتا محارت داشت اما هرچی کوشش میکد چیز خوب نوشت کده نمیتونست به امی خاطر به داستانهای او کسی دلچسپی خاصه نداشت او بسیار کوشش میکد که خداحشیار و زکی مثل سوحیلا نشان بده و لباس های زیبا میپوشید که اگه مقبول مالم شود مگرم به نتیجه بود به امی خاطر در اتاق خود شیشته گیریه میکنه و کته خواد گپ میزنه توجه کنیم من هیچوقت مثل سوحیلا مقبول نخواد شدم از زندگی ما از خودم نفرهد دارم یه هم زندگی است که من دارم او که سوحیلا چقدر میاید او که دیارکات خدا رفتارای مغرورانی خواد من را بیگی دیوانه ساخته مثل عامر سرم امر میکنه که تاکتای خود خانه را سرم دوزخ جور کده اگه یک تورک در خانه ما نمی بود شاید که کلگی در فکر من می بود از دستش دلم در گرفته اگه ما بفهمم که کسی سرم خبر نمی شه میکشمش اوه که چقدر ازش بدم میاید نه من اینگار کده نمیتونم این بسیار مشکل است من باید که یک چاره بسندم که یک تورک از این کاکگریش پردم من باید که یک کار خود حق ازی دماغی کنم تا که در فکر من خود یک ذره شووند من باید که یک پلان بر از یک تورک بسندم شالا کده خود فکر میکرد که چی پلان بر سوالا بسنجه در این فکر را چرد بود که دفتن یک چیز در ذهن او گشت او می فامید که این یک عمل نادرست است مگرم به خاطر که او از این قسم زندگی به تنگ آمده بود او باید که یک کاره میکرد خب دوست های عزیز فردای اون روز طرفای چاشت بود وقت از این بود که نانه چاشت را تیار کنند سوالا نیست در آشپس خانه آمده بود تا که شهلا کمک کند که نانه بر چاشت آمده کند شهلا پیش خود فکر کرد و که خود گفت که امیال بیترین وقتش است که پلان خود را عملی کنم شهلا در یک دیگدان او بر چای مانده بود و در دیگه دیگدان او بر برنج مانده بود تا برنج در او جوش بده شهلا برنج در دیگ او جوش انداخت تا او را جوش بده وقت که برنج جوش آمد میخواست که او را در چلو صاف پرده و صاف کنه در امی لحظه شهلا از خوهر خود سوئیلا خواست که او را در ترموس پرده سوئیلا چای جوش از سر دیگدان گرفت و خود خم کرد که او را در ترموس پرده در امی لحظه شهلا دیگ برنج گرفت که برنج او را در چلو صاف صاف کنه وقت که شهلا نزدیک سوئیلا رسید به بحانی ای که تا دل خود را از دست داده او دیگ برنج جوشانده را سر سوئیلا انداخت سوئیلا از بس که سخته بود چیخ زد و مادر خود را بکمک خواست همه به آشپس خانه آمدن و دیدن که سر روی سوئیلا کته او جوش سخته یک طرف روی سوئیلا کاملن کته او جوش سخته بود و یک چشم شام مثل پلا سفید گشته بود دیگه از او چشم سبز مقبول اثر نبود سوئیلا بیچاره از یک چشم کرد شده بود با این سختگی سوئیلا دیگه زیبایی و تراوت خود را از دست داد با گزشت زمان درد و سخت سوئیلا خوب شد اما او دیگه بر امیشه از یک چشم کرد شد و چهری وحشتناک داشت بمرور زمان سوئیلا خوهر خود شهلا را بخشید اما شهلا واقعیت بر فامیل خود نگافت بعد از این حادثه زندگی شهلا از بعد بدتر شد زیرا او گناه را مرتکب شده بود که ناشی از حسادت او نسبت به خوهرش سوئیلا بود شهلا از این عمل خود بسیار رنج می برد زیرا او قسدن و عمدن این کاره کرده بود خوب دوست های گرامی توره که ما در زندگی شهلا دیدیم حسادت یک احساس مخرب است که میتونه باعث نابودی یک انسان و گاه اوقات باعث نابودی یک فامیل شود بعض اوقات تاثیر حسادت آنقدر دماغ قوی می باشد که ما نمی فامیم چی را انجام می دیم حسادت در بعض مواقع باعث می شد که عمال جنون آمیز را انجام بدیم فکر می کنیم ای بسیار ساده و آسان است که به گذشته خود و به اشتباهات خود نگاه کنیم و جهتهای احمقانی او را درک کنیم فکر می کنیم بخاطر ازی که ما از افکار بیمانی و جاهلانه رهائی آبیم و پیش ازی که ای مفکوره ها به عمال جاهلانه تبدیل شوند لازم است تا افکار غلط و دلائل بیمانی را از بین ببریم ما چطور می تانیم ای کار کنیم خداوند چی احساس خواد کد وقت که قلبای ما را مملو از حسادت می بیند وقت مردم بزد مردم و بزد خداوند گناه می کنند چی واقعی می شود چطور ای احمال جبران شود خب پس بیاین که به داستان از کتاب مقدس گوش بتیم که دباری حسادت برادر و خواهر موسا است که در مقابل موسا عمل کدند مریم خواهر کلان موسا زندگی موسا را از مرگ نجاد داد وقت که خداوند مردم اسرائیل را از سرزمین مصد نجاد داد مریم کته زنای دیگه اسرائیلی با خوشی تمام این نجات با دف و پای کوبی تجلیل کدند و خدا را شکر کدند او خداونده بخاطر احکام اعلا و پرقدرتش شکر می کند و با سرود خداونده صداش کد خب حال مریم و برادر و حارون نسبت به موسا حسادت شروع کدند همچنان اونا کته زن موسا خوش نبودند به خاطره که زن موسا هبشی بود موسا برادر خرد مریم یک مرد متوازی و شکست نفس بود مریم و حارون از یکی دیگه خود پرسان می کند که آیا خداوند تنها از طریق موسا صحبت کده؟ مگر مو از طریق ما گب نزده؟ خداوند تمام گپای اونا را شونید که چی میگن؟ خداوند فورا به موسا، حارون و مریم گفت که حرسیتان در خیمه عبادت بیاین بناهن موسا و حارون و مریم در خیمه عبادت به حضور خداوند رفتند خداوند به شکل ستون از عبر نازل شد و در قسمت دروازی ارودی خیمه عبادت قرار گرفت در اونجا خداوند خطاب حارون و مریم گفت که یک قدم پیشتر بیاین و حبرشون گفت که با کلام ما گوش کنین وقتی یک نبی خداوند در بین شماست، ما خدا در رویان به او آشکار میکنم بعض اوقات در خواه او خدا برش آشکار میکنم مگرم در مورد خدمتگذارم موسا به ای تریر گپ نمیزنم چون او قوم مرا با وفاداری تمام خدمت میکنه ما کد او رو درو و آشکار گپ میزنم نه با رمز پس شما چطور جرات کدین که بزید خدمتگذار ما گپ بزنین؟ پس خشم و قار خداوند سر اونا نازل شد و خداوند از پیششان رفت با مجرد که حبر از خانه عبادت بلند شد تمام بدن مریم از مرز جذام یکی صفیه شد وقتی حارون مریم به ای شکل دید پیش موسا رفت و ازرگد و فریاد براورد که اهی موسا ما را به خاطر ای گناب و هموقت ما جذا ندهی ای کار را که مرتکب شدیم به خاطر جهالت ما بوده نگذار مریم مثل بچه مردی که موقع تولد نصف بدنش پوزیده از بین بره بناهن موسا به پشگاه خداوند فریاد براورد و گفت ای خداوند با تو التماس میکنم تو را شفا بتی خداوند به موسا فرمود اگه پدرش در رویش طفت میکد آی او تا هفت روز خجالت و شرمسار نمی بود الان باید که مریم بره هفت روز بیرون از اردوگاه باشه و بعد از اون میتونه دوباره به خیمه بیایه پس از اون مریم مثل یک جذامی ناپاک بره هفت روز در بیرون اردوگاه نظر به گفتار خداوند محبوظ شد بعد از ای که او از مرزه جذام پاک شد دوباره به اردوگاه اسرائیلیه آمد و در بین زنا کار نکره انجام داد شنانده های مهربان در ای برنامه ما و شما داستان حقیقی یک زن شنیدیم که توسط خداوند به کار گرفته شد تا از خدمت گذاره و یعنی از موسا محافظت و نگهبانی کند بعد از او ای زن به خاطر نجاته که خداوند برشان ارزانی کد و اونا را از سرزمین مصر بیرون آورد در حضور خداوند پای کوبی کد و خداوند با سرود ستایش کد و او را جلال و عزت داد با وجود ای بخاطر روی خراب و حسادت او نسبت به موسا او را در حضور خداوند آوردند در نتیجه گناه مریم باعث ناپاکی او در حضور خدا و اردوگاه شد چرا ای یک گناه جدی در کمب بود؟ بخاطر که مریم یک رهبر را که خداوند انتخاب کده بود او در موردش شک کد ای عمل و باعث نفاق و تفرق در بین قوم می شد و ای مثل یک مثال بد در بین قوم باقی می موند گناه ما همیشه سر دگرها تحصیر می گذارد. مریضی جزام صرف تجلیه بود از ناپاکی باطنی مریم گناه مریم باعث جدایی او از فامیلش از قوم و به یک طریق سمبولیک جدایی از خداوند بود شننده ازیز بخاطر گزشت خوبه که آرون و مریم داشتن اردوی اونا به گناه خود اقرار کدند و ای که چرا تنا مریم مجازات شد ای را ما نمی دانیم امکان داره که مریم منحیث خوهر طلان محرک را اندازی شرارت و حسادت باشه اما ما هر زده نمی تانیم ای گناه اونا انقدر خطرناک و شدید بود که خداوند پاین آمد که کته آرون و مریم روبرو شده و گناه مریمه جذابته مگم خداوند مهربان و بخشنده بود و جذای مریمه کم کد و او را اجازه داد که دوباره در بین قوم بیاید و کته اونا یکجای شده آیا شما متوجه شده ایم که بعض اوقات مردم سر موضوعات فرایی جرا بحث می کنند و موضوع اصلی را از یاد می برند قصه مریم و هارون هم به امی شکل بود اونا پیش موسا آمدند و از خاطر که زن موسا حبشی بود موسا را سرزنش کدند اما موضوع اصلی حسادت روز افزون اونا نسبت به موقف و قدرت موسا بود اونا نسبت به رابط خاص که موسا کته خداوند داشت حسادت داشتند و حسرت می خوردند وقت اونا نتانستند کدام کمی و کاستی را در شعه رهبری که موسا قوم خدا هدایت میکد پیدا کنند اونا به انتقاد کدند و سرزنش کدند خانم او پرداختند به ایوز ازی که با پرابلم که امو حسادت و غرورشان بود مستقیمن روبرو شوند اونا راه را انتخاب کدند که از اصل موضوع دور بود وقت شما در موضوع مخالف استین اول سبر کنین و بعد از او از خود پرسان کنین که آیا شما سر اصل موضوع جه رو بس می کنین یا ای که با طاخت و تاز سر شخصیت نفر مقابل از موضوع اصلی کنار می رین اگر شما انتقاد غیر عادلانه کدین ای را بیاد داشته باشین که شما ممکن از ای دهراستین و جرعت ای را ندارین که با اصل موضوع روبرو شوین کوشش کنین که هیچ وقت به ای شکل انتقاد نکنین از خداوند بخواین که شما را کمک کنه تا اصل موضوع یا مطلب بفامین و تشخیص بتین و به او اقدام کنین خداوند از ما می خواهه که کسای را که بزد ما گپای خراب و شیطانی می زنند ببخشیم و شفاعتشانه بکنیم دوستای نهایت گرامی ای داستان کتاب مقدس دیگر چی چیز را در مورد گناه برای ما و شما میاموزند مجازات و بخشش خداوند برای ما و شما میاموزند بله خداوند گناه ما را نادیده نمی مونه او گناه ما را داودی و مجازات می کنه اگه ما به گناهان خود اعتراف کنیم و در پای بخشش خداوند باشیم انوزام نتائج وخیم گناه ما وجود داره بیاد بیارین سوالای بیچارا و خواهر او شهلا را که بخاطر حسادت و رشک چهری زیبای او را کته اوه جوشان سختند شهلا میتونه بخاطر گناهش بخشیده شدم مگم روی سوحیلا ایچ وقت بشکل اولی نرمال نخواد شد و ایچ وقت یک زندگی عادی نخواد داشت شناندهای گرام قدر یک مرتبه سوحیلای جوان و مقبوله با جلد گندومی روشن و چشمای سبزش بیاد بیارین و پیش از ای که شما مرتقب گناه حسادت و رشک شوید و در آینده بخاطر ای گناهتان افسوس بخورین در موردش فکر کنین خب شناندهای گرامی با عارضه ای که مغلوب حس حسادت و رشک نشیم برنامه ای نوبت خدا بپایان میبریم خدا حافظ همه ایتان