Ruth Chooses Naomi's God

  30 minutes

  1 March 2012

According to the story of Ruth and Naomi, God has a good plan for every single one of us. Ruth had lived in a foreign land (Moab) and had become a widow just like her mother-in-law Naomi who was from Israel. Ruth then decided to follow Naomi back to Israel even though she was a foreigner there. But she loved Naomi’s God, the God of Israel. God then gave this young widow Ruth a kind husband and a son. This son was to be the grand-father of famous king David and an ancestor of Jesus.
Sometimes God allows things to happen in our lives that we may not understand
or like. But God wants to change our life’s path for the best.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است آه خداونده بدبختی های زندگیم چقدر زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادم بشنو دعایمم مستجاب کن دعایمم مستجاب کن در خدمت شما دوستایی که به برنامه ما گوش فرامدین قرار داریم نهایت آرزوی ماست که مطالب و داشتای برنامه طرف توجه و استفاده ایتان قرار بگیره اینکه با امیدی که روزای پربار را دقیبال داشته باشین می پردازیم به نشر برنامه اینوبت فریاد زند خداونده به خداوند گفتم تو خداوند من هستی و جستون هیچیز مرا خوشبخت نمی سازد موسیقی خب شنانده های گرامی و عرجمند آیا شما به این باوردارین که خداوند بر زندگی شما یک نقشه و پلان داره؟ این چانس و امکانات را که خداوند بر ما فراهم کده اگر ما او را انکار و یا ردش کنیم چی واقعی می شه؟ آیا خداوند به غرض هست یا یکی او اشخاص معین را می پسنده؟ آیا در این زندگی کدام امید وجود داره؟ چی به ما امید می بخشه؟ دوست های گرامی این سوال هایی است که ما و شما در مورد او باید فکر کنیم آیا شما از برنامه گذشته ما که با هم یک جای شنیدیم ای را بخاطر دارین که خداوند به ابراهیم، ازحاق و یعقوب وعده داده بود که یک روز تمام مردم دنیا از طریق نسل اونا برکت خواد دیدن در برنامه این نوبت خواد می خواییم داستان جالب را در مورد زن بشنویم که مادر مادر کلان داود نبی و جد اصلی ایسای مسیس خب دوست های می روان نخواست بیاین که به گپای نازنین و خاله او که از رای بسیار دور بعد از بسیار وقتا به دیدن نازنین آمده گوش بتیم و بعد از او در مورد زن که مادر مادر کلان داود نبی و جد ایسای مسیس مشنویم نازنین بچه آه دختر گلیم چرا اینجا ششتن گریان می کنی؟ گل خال خود چرا؟ من از چقدر رای دور آمدم دو روز در موتر منزل زدم چقدر جنجاله ها را در رای دیدم کفتم باش که خوارزاده خود را ببینم آخر هم تو گریان می کنی؟ بچه ایم از آمدن ما خوش نشدی؟ اگر از خاطر آمدن ما گریان می کنی؟ بچه ایم اینا چادری گرد خودا گرفتم میرم پس وی شما چی میگین خالا جان؟ من از آمدن تا چقدر خوش شدم قربان قدمات من ترا مثل مادرم دوست دارم خودت از آقرای دور آمدی خالا جان این آمدنت برمه مثل ازیست که کل دنیا را بم بخشیده باشی خیلی چرا بچه ایم تا گریان می کنی؟ نه خالا جان اینه دیگه گریان نمی کنم از آقرای دور آمدی خالا جان خودان چقدر مانده شده باشی بیشی اینجا سرتوشک بیشی خالا جان زنده باشی بچه ایم اینه اینه میشینم باش که من بالشتان برد بانم سعیست برو بچه ایم سعیست خیلی بیبینی خیلی بیبینی بچه ایم چی بگویم خالا جان خودت هم این مادرم استی میفهمم بچه ایم از وقت که جان آقا در جنگا و راکتا کشته شد بخیز زندگی من قسم هست خالا جان دنیا سیاه شده در زندگی من ایچ امید ندارم بخی نا امید هستم آه مگرم خند خاله خود این رو میفهمم هفت سال از کشته شدن جان آقای بچه ها را تیر شده من میفهمم این را بره تو بسیار سخت هست زندگی میفهمم مگرم بچه ایم آل وقت عزیز که یک ذره در فکر زندگیت شده یا بچه ایم انوز جوان هستی بره تو زیاد امید وجود داره جان خاله خود خدا نکنه که نا امید شده ای خالا جان در زندگی من چطور میتون امید باشه من نکدام اولاد دارم نشوور که سر پرستم باشه تو خب میفهمی که بره یک زن بیوه چقدر سخت زندگی خود را پیش ببره بره هر کسی یک امید وجود داره بچه خند خاله خود به خیالم که تو در باری این امید چیزی نمیفمی من میخواهم که در باری از این امید یک چیزی برد بگویم مگرم من پیش از اون من میخواهم یک قصر را از کتاب مقدس برد بشنوانم راستی آگل خاله خود طیبتان کجاسته؟ من یک کسیت برد تاوردیم اینه این خالا جان در پشت پردست اینه این کسیت از کجا کردی خالا جان؟ بچهم میگن یک راژیوست که صدای زندگی نام داره برشانونم اونجا خط نوشته کنی هر چیزی که بخواهی برد روان میکنه نا بچهم خوب چقدر خوب این قصر را کال در طیب میمونی خالا جان نوه است یا شنیده ایم؟ بچهم ببینیم دیگه که شنیدی یا نی مگرم من فکر میکنم که این قصه برد نو باشه ات فکر نکنم که ای را شنیده باشی سابق خوب بعد ازی که اسرائیلی ها دوباره به سرزمین آبایشان پس آمدن بعد از گزشت چندین سال در سرزمین اسرائیل خشک سالی آمد دو جمع مردی بود به نام علی ملک که در بیت اللهم زندگی میکد و از خانواده یهود ها بود از اسر خشک سالی علی ملک همسرشن نامی و دو بچه خودا گرفته خانه و جای خودا ایلا کد به امواب که نزدیک دریا بود سفر کد در دی اقامتشان در امواب علی ملک مرد دو بچه نامی در اون سرزمین امواب کته دو دختر اموابی آروسی کدن که نام یکیش قرفه بود و نام دگیش رود بود بعد از گزشت چندین سال هر دو بچه نامی بچاره مردن نامی کته دو آروسش تناماند خب وقت نامی فاهمید که در سرزمین یهودا خشک سالی خلا شدن و ماواد خوراکه فراوان شدن نامی تصمیم گرفت که در وطن و جای خود پس بره و آماده رفتن شد بنابراین نامی کته دو آروسش به طرف سرزمین یهودا حرکت کدن اما وقت رفتن تصمیم نامی عوض شد نامی به هر دوی اونا گفت بچیم برین در خانیتان پیش پدر و مادرتان خداوند به شما برکت بده اما طور که شما کته ما و بچایم خوبی کدین خداوند به شما برکت بده اما طور که شما کته ما خوبی کدین امیدوارستم که بلطف خداوند بتانین باز آروسی کنین و خوشبخت شمین بعد از اون نامی روی هر دویشان بوسید اما هر دوی اونا باواز بلند گیران کدن شروع کدن و بره نامی گفتن که ما میخواییم که کته خودت پیش قومت بریم نامی برشان گفت که دختره ایم بیتر از که پیش فامیلیتان برین چرا میخوایین که کته ما بیایین ما حال دیگه بسیار پیرستم و دیگه نمیتونم که بچه دیگه به دنیا بیارم و شما به خاطر او منتظر بشینین بعد از او عرفه نامی رو بوسید و از او خدافیزی کد و به طرف خانه پدر خود روان شد مگرم رود نامی رو ترک نکد دوباره نامی بره رود گفت که کته عرفه پیش قوم خیش خود برو پیش خدایان خود برو اما رود بره نامی گفت که من را وادار نساز که تو را ترک کنم و پیش قوم خیش خود بروم هر جایی که بریم من کتت میرم و در هر جایی که تو زندگی کنی من کتت زندگی میکنم قوم تو قوم من خواد بود و خدای تو خدای من خواد بود در هر جایی که تو بمری من دمو جا میخوایم که بمرم و من را دمو جا دفن کنن نگذار ای چیز من را از تو جدا بسازه وقته نامی فهمید که رود واقعا میخوای که همراه او بره نامی دیگه اسرار نکد نامی و رود وقته به بیت اللهم رسیدن وقته دروه آصلات بود در بیت اللهم مرد سربتمند بنامه باعث زندگی میکد که از خیشوانده شوور نامی بود روز رود از نامی اجازه گرفت تا به کشتارایی که آصلات او درو شده و خوشایی که در مزرعه بعد از درو باقی مانده جهت خوراکشان جمعوری کنه رود کار خوشاچینی را در کشتارا شروع کرد و بلاخره به کشتار رسید که به بوئیز تعلق داشت و بوئیز تا او وقته هنوز عاروزی نکده بود بوئیز از دروگرهای خود پرسان کرد که ای زن جوان کی هست؟ دروگرهایش برش گفتند که ای زن از مواب است که کته نامی آمده و خواهش کرد که با او اجازه بدیم تا در مزرح خوشاچینی کنه از صبح تا بااله بچاره کار میکنه بنابران بوئیز پیش رفت و برش گفت که بر خوشاچینی در دیگه زمین ها نرو امینجا کته کنیزای ما باش و در زمین های ما خوشاچینی کو ما به کارگره خود گفتیم که کته تو کاره نداشته باشن ار وقت که توشنه شدی برو در اونجا از کوزای ما او بخو رو در برابر او در روی زمین خم شد و از او تشکری کد و گفت چرا با وجود که میفمی من در این سرزمین بیگانه هستم بان هم من رو مورد لطف خود قرار دادی بعدا بوئیز برش گفت که بره من در مورد تو گفتن که تو چطور پدر و مادر تا رها کدی و در سرزمین ما آمدی تا کته مردم که اونا را نمشناسی زندگی کنی شاید تو پاداش خوبی از طرف خداوند خدای اسرائیل ببینی خدایی که زیر سایی رحمت او تو پناه بردی بوئیز بره رود یک ذره هبوبات بریان شده داد که او را بخوره رود یک ذره او را بره نامی نگاه کد وقت رود خوشای را که جم کده بود خانه آورد نامی گفت دخترم امروز در کجا به خوش چینی رفته بودی خدا با او کسی که به تو توجه کده برکت بده رود تمام گپه بره نامی قصه کد و گفت که سایب زمینی که من در او خوش چینی کدم نامش بوئیز است نامی گفت خداوند میربانی خدا به ما دریخ نکده ای مرد یعنی بوئیز یکی از خیشواندهای نزدیک ماست یکی از خیشواندهای نجات دهنده ماست بنابران نامی بره رود تحکید کد که تنها در زمینهای او خوش چینی کنه زیرا کسی به او آسیب نخواد رساند یک روز نامی بره رود گفت که من کوشش میکنم که برو تو خانهی را پیدا کنم که در اونجا همه چیز برو تو آماده باشه امشو بوئیز خرمنه جاو خود خربال میکنه بعد ازی که بوئیز نان و او خود خورد و استراحت کد لیافه از سر پایش بسکو رود امتوتره که نامی برش گفته بود امتوتر کد وقت خربال کدن خلاش شد و کارگره نان و خودان و همه گی به خواه رفتند رود رفت و در پیش پای بوئیز خواه کد دو وقت رس مراواج اسرائیلی ها امتوتر بود و این کار کدام کار خرابه نبود اطورو که امروز به اصابه رس مراواج ما شما یک کار خراب و ناپسندیده است خب انجام دادن این کار بوئیز افهماند که او خشاوند و رهای دهنده رود است این کار به معنای ازی است که یا خود بوئیز کتر رود آرسی کنه و یا ای که کسی دگیر پیدا کنه تا کتر رود آرسی کنه بوئیز در نیم شفت رومید که رود در پیش پای او خواه کده ازی که رود او را انتخاب کده بود بوئیز بسیار خوشحار بود رود تا صبح در موجمان مگرم پیش ازی که کسی او را بیمینه او جره ترک کد اولین کار را که بوئیز فردای او انجام داد ای بود که با دروازه شهر رفت و از یکی از خیشواندهای نزدیک علی ملک پرسام کد که آیا مزرعی علی ملک و بچه های او را میخری یا نی؟ او شخص گفت بله میخرم دیوقت بوئیز برش خواهد نشان کد که با خریدن زمین باید که کته بیبی او یعنی کته رود هم باید آرسی کنی بنان خیشواند نامی از این کار سرف نظر کد با سرف نظر کدن خیشواند نامی بوئیز حاضر شد که کته رود آرسی کنه بنان اونا آرسی کدن و بعد از چند وقت اونا صاحب به سر شدن نامی به خاطر این کار بسیار خوش شد و خدا را شکر کد اونا نام بچه خدا عبید ماندن عبید پدر یسی بود و یسی پدر دعوت نبی بود نازنین جان گل خالش اما ترک اردوی ما شنیدیم این قصه رود و نامی نه تناقه خوب و جالب است بلکه قصه یک قسمت از آمادگی در باره تولد دعوت پیانبر و ایسای مسیحام است آها رود و نامی این موضوع را در وقت نمی فامیدن و این یک رقم زندگی آل موارست اما ترک ما آل مقصد و همیت زندگی خود را نمی فامیم مگرم ما باید که به خداوند اعتماد داشته باشیم ما باید که به اون وفادار و صادق باشیم اون نقشه و پلان خود را بر زندگی ما و شما برما نشان خواد داد امید و تواکل ما همیشه باید به خداوند باشه اون خاله جان من نمی فامیم که این کل چیزایی را که شنیدیم من فامیدیم یا نی؟ مگرم من میخوایم امید را که خود داریم ما هم داشته باشم آها چرا نی؟ آه بچیم مثل که شهر شده سیکو بیرون تاریک هست وی خاله جان تا وقت زود تیشت من اید نفامیدیم وقت نان است وقت سرشتی نان کنیم آها بچیم آلتو برو غم شو بخو که یک ذره چیز تیار کنیم خوب خاله جان خیلی نما رفتم دیگه خوب شد خاله جان که آمدی که یک ساعت غم هم دیگه شد شناندهای گرامی تاوره که میدانین خداوند یک پلان بر زندگی ما و شما داره اگه ما از ای امکانات که خداوند برما فرام کده مستفید نشیم چی واقعی خواد شد بعض اوقات خداوند اجازه میته چیزای در زندگی ما اتفاق بفته که مسیر زندگی ما را تغییر میته رود خوشوی خدا بسیار دوست داشت و رود امیده در نومی و خدایو میدید رود بسیار صادقانه از دستاتیر نومی اطاعت میکد بنان خداوند او را برکت داد و او را صاحب خانواده ساخت خداوند رود را انتخاب کده بود و بخاطر صداقت او از او خرسند بود خب در مورد خواهش و تقاضای رود که خواست که نومی زندگی کنه ما چی گفته میتونیم ما میتونیم بگوییم که رود نه تناقه نومی را انتخاب کده بود بلکه او خداوند یگانه و حقیقی را نیز انتخاب کده بود امو خدای را که نومی او را خدمت میکد خب در مورد نومی ما چی گفته میتونیم نومی حتی در غم و اندوه خود به خداوند اعتماد داشت و به میربانی و یگانگی و مطرف بود اتا در غم و اندوه ما خداوند میتونه که نعمات و برکات خوب را نصیب ما کنه کوشش کنین که مثل نومی باشین و در وقت غم و اندوه از خداوند روی گردان نشین به خداوند اعتماد داشته باشین بیوزیی که سوال کنین چرا خداوند اجازه داد که ای آدسه سر مواقع شوه خداوند همیشه در وقت مشکلات کته شما خود بود آیا او رابطه نزدیک و سمیمیه که بین روت و نومی وجود داشت متوجه او شدین و او را شما درک کدیم ازور خداوند در عوابت بر تفاوت ها غلبه میکنه به باره دگه ای تفاوت ها و مخالفت ها میتونه باعث تفرقه و جدایی و نهامه هنگی شوه رابطه نزدیک و سمیمیه که روت و نومی بین خود داشتند بر ما و شما یک درس هست که میتونیم از او بیاموزیم اونا غم و درد خدا باهم میگفتند و باهم حال دل میگفتند و راز دل میکدند به امو اندازه که باهم نزدیک بودند به امو اندازه بر یکی دیگه خود آزادی در تعهاد و سرسپردگی به خداوند میدادند رابطه نزدیک و سمیمی که بین روت و نومی موجود بود بیترین نمونه امروز بر ما و شما میباشه شنانده درامی ای داستان واقعی روت یک مثال بسیار خوب و آلی در مورد حق بینی خداوند نیز میباشه روت متعلق به قبیلی بود که اکثر اسرائیلی ها از اونا نفرت داشتند مگرم بخاطر صداقتش او برکت دید روت مادر مادر کلان داود نبی و جد اصلی ایسای مسی شد ایرا بیاد داشته باشین که خداوند از طریق اشخاص مختلف بیدون در نظر داشته نجات جنس و عملیتشان پلان خدا عملی میکنه بلاخره امطره که بوئیز خیشاوند و نجات دهنده روت بود مام یک خیشاوند نزدیک و نجات دهنده داریم که او ایسای مسی است او ما را از گناه، ناومیدی و مایوسی نجات میتن مسی اومید ماست، او هدف زندگی ماست خب دوستا تاوره که در شروع برنامه شنیدیم خاله نازنین بعض چیزای را بر نازنین گفت اومیدوارم خاله و بر نازنین در مورد اومید زندگی چیز بگوید تا او بتانه ای اومید را برخود پیدا کنه که ای اومید ایسای مسی است خب شنانده های عرجمند و گرامی تاوره که ساعت استیدیو نشان میتن برنامه ای نوبت ما روبه اختطام هست بنان برنامه خدا با اومیدی ای که از ایسای مسی و کلام او پیراوی کنیم بپایان میبریم خداوند یارو مددگارتان دادی مرا ازادی قلب غمگین مرا دادی سرود شادی ای مسی شکر تورا دادی مرا ازادی قلب غمگین مرا دادی سرود شادی ای مسی شکر تورا ای مسی شکر تورا دادی چوبه فکر تو فتادم که رها کردی سما آمدی روی زمین دادی مرا از هایم شفا منه بکس را شدی دوست و نجاتم دادی قلب غمگین مرا دادی سرود شادی ای مسی شکر تورا ساعت هفت و سی دقیقه روی موج کوتاه سوییک میتر بیند مطابق به نو هزار و حیصد و سی کلو هرتز میشنوید همچنان شما میتوانید نشارات راڈیو صدایگ زندگی را ساعت هشت شب به وقت ارخانستان در شبهای پنج شنبه الا دو شنبه روی موج متوسط 1251 کلو هرتز بشنوید خواهش مندیم تا نظرات و پیشنات هایتون را در باره کیفیت بررامه ها با آدرست زهل برای ما گسیل دارید آدرست ما در پاکستان سدایگ زندگی آدرست ما در قبرست سی شکر تو را آن سلیبه تو بود فخر مراهر گهو جان می سرایم می ستایم تارم سوی سما توی حادی توی غم خواد تو حیاتم دادی قلب غمگین مرا دادی سرود شاد خواهش مندیم تا نظرات و پیشنات هایتون را در باره کیفیت بررامه ها با آدرست زهل برای ما گسیل دارید آدرست ما در پاکستان سی شکر تو را آن سلیبه تو بود فخر مراهر گهو جان می ستایم تارمست آی ما سی شکر تو را