28 minutes
30 June 2016
When Peter and the other apostles began to accept the new Gentile believers as brothers and sisters in Christ, the Jews living in Jerusalem and Judea rose up against them. Herod, who wanted to maintain peace and stability, sought a way to appease the Jews. He realised that the best way to please the Jews was to arrest and execute the apostles, so he decided to carry out his plan. So he killed James the brother of John with the sword. When Herod saw that it pleased the Jews, he added to this by arresting Peter also, and putting him in prison.
Transcribed by AI
راڈیو صدای زندگی شنوندگان عزیز، شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 41 متر بند پهش می گردد مجده نجاب شنونده های گرامی برنامه زندگی سرشار امیدوارم که سلام های آمختبا، محبت و سمیمانی ما را علیق بگوین آرزو می بریم تا لحظه هایتان پرست صفاب و سمیمیت باشه نهایت خوشی ماست که با برنامه دیگی از این سلسله برنامه در حضور شما حق جوان گرامی قرار داریم نهایت آرزوی ماست که کتفا میلایتان خوش و سرحال بوده و آماده شنویدن برنامه این حوبت ما باشین خوب شنونده های نهایت محرمان در برنامه این حوبت زندگی سرشار برادارای ما پیام و جاوید فصل دوازده همه کتاب اعمال رسولان آیا با آیا میخانند و سرش گپ میزنند خوب اگر در جریان شنیدن برنامه برتان کدام سؤال پیدا میشه لطفاً برما سؤالتان را نشته کنین و ما برتان با زودترین فرصت جواب برتان ارسال میکنیم خوب شنونده های محرمان پس بین که با هم یک جای برنامه این حوبت زندگی سرشار با هم گوش بدیم دوستهای عزیز سلام خوش هستیم که برای تقدیم کدام قسمت دیگی از درس های اعمال رسولان باز در خدمت شما قرار گرفتیم ما هم با شما عزیزان سلام تقدیم میکنیم از خداوند برای هر یک شما سعد و سلامتی آرزو میکنیم شنونده ی عزیز ما در صحبت گذاشته فصل 11 همه اعمال رسولان با آخر رسالیم در این فصل ما دیدیم بعد از بشهادت رسیدن استیفان در اورشلیم آزار و ازید با ایمانداران اضافه شد از خاطر این آزار رسانی ایمانداران به ایسای مسیح از اورشلیم به هر طرف پراغنده شدن اونا به هر جاه که رسیدن دباری ایمان خود به مردم بشارت دادن شیطان میخواس شروع با ازشکنژه های آزار شایدی آموز Ceaueskok e sahe Maus Gyée جلن پیشرفت ایمان مسیحی ر بگیره اما این کار او نتیجهی بررگردارد ایمانداران به هر جایی که رسیدن دباری ایمان خود به ایسای مسیحی به مردم بشارت دادند و به نصیح ایمان مسیحی زیادتر رشت کرد در نتیجه این آزار آسانی ایمانداران به انتاکیا هم رسیدن و به یهودیان و غیریهودیان دباری ایسای مسیحی بشارت دادن و کلیسای ایسای مسیحی در انتاکیا به وجود آمد با اطلاعی آفتن از این پیشرفت رهبران مسیحی دورشلیم برنابا سر برمعلوم کدن حقیقت به انتاکیا روان کدن وقتی که برنابا به انتاکیا رسید و رشت ایمان مسیحی را در بین یهودیان و غیریهودیان به چشم خود دید بسیار خوش شد. برنابا در انتاکیا بود که چند نفر نبی به انتاکیا آمدن و با حلام گرفتن از روح خدا پیشگویی کدن که قطی صخت روخ میده به این خاطر ایمانداران انتاکیا تصمیم گرفتن که برای کمک به کلیسای ورشلیم آنه جمع کنن و به اونا روان کنن. اونا ایانه را جمع کدن و به دست برنابا و شاول به ورشلیم روان کدن. دوست های مهربان تا این قسمت ها ما در صحبت گذشته خاندیم. امروز از فصل دوازده هم شروع می کنیم. خوب جاوید جان شما آیت اول تا ثیوم فصل دوازده هم رو بخانید. در امان موقع ایرودس پادشاه به شکنجه و آزار ایده از عزای کلیسا پر داخت و یعقوب برادر یوهانه را با شمشهر کاشت و چون دید یعودیان از این کار خوششان آمد قدم فراتر گذاشت و پترس را هم دزگیر نبود. این کار در ایام ایده فطیر واقع شد. هیرودیس که نامش دیگه ذکر شده هیرودیس اغریباس اول نواسه هیرودیس کبیر بود که در زمان تولد شدن ایسای مسیح حکمران یهودیه بود. امپراتور روم به هیرودیس لقب پاتشاره هم داده بود. این هیرودیس خود پابند به شریعت موسا هم می دانست. وقتی که ایمان مسیح در بین غیری هیرودیان مورد استقبال قرار گرفت پترس و رسولان دیگه اونا را به عیسه برادر و خوهر در ایسای مسیح قبول کردن. این موضوع باعث رنجش زیاد رهبران مذهبی یهود شد. ازردگی و مخالفت رهبران مذهبی با ایمانداران به مسیح باعث جنجال و مناقشه شد. امپراتور روم اقتشاش و نارامی را در هیچ نقطه قلم روی خود تحمل نمیکد. هیرودیس چون مسئول یهودیه و بعض قسمتهای دیگه فلسطین بود کوشش کرد که با گرفتار کدن و اعدام کدن رسولان مسیح رهبران مذهبی یهود از خود خوش بسازه و به این ترتیب جلو نارامی را بگیره. او بخاطر عملی کدن این پالیسی خود یهقوب رسول که برادر یوهنای رسول بود با شمشیر کشت. یهقوب رسول اولین رسولی بود که به شادت رسید. او اینن با نقش قدم استاد خود ایسای مسی را رفت. در فصل ده همه انجیل مرقص در این بار مطلب جالب وجود دارد. این قسمت ها من براتون میخوانم بشنوین. یهقوب و یوهنا پسران زبدی پیش آمده گفتند. ای استاد ما میخواهیم که آنچه از تو درخواست میکنیم برای ما انجام دهی. به ایشان گفت چی میخواهید برای تان بکنم؟ آنها جواب دادند. بما اجازه بده تا در جلال تو یکی در دست راست و دیگری در دست چفت تو بینشینیم. ایسا به ایشان فرمود. شما نمیفهمید چی میخواهید؟ آیا میتوانید از پیاله ای که من مینوشم بنوشید؟ و یا در آنچه من تحمید میشوم تحمید شوید؟ آنها جواب دادند. میتوانیم. ایسا فرمود. از پیاله ای که من میروشم خواهید نوشید؟ و در آنچه من تحمید میشوم شما هم تحمید خواهید شد. اما نشستن در دست راست و چفت با من نیست. وقتی که ایرودیس یعقوب رسول با شمشیر کاشت رهبران مذهبی یعود از این کار رو بسیار خوش شدند. ایرودیس بر خوش ساختن زیادتر اونا پترس رسول هم گرفتار کده به زندان انداخت. وقتی که هیرودیس پترس رسول هم زندانی کد، روزهای اید فطیر یعنی اید فسح بود. اگرچه این اید صرف یک روز شمبی بود، اما آم مردم بر یک هفته ایده تجلیل میکدن. مطابق به شریعت موسا، ایرودیس نمیتونست که پترس رسول هم در روزهای اید ماکمه کند. او مجبور بود بر تیر شدن اید انتظار بکشه. پس پترس را گرفته به زندان انداخت و چار دسته چار نفری را به نگهبانی او گماشد. زیرا ایرودیس قصد داشت بعد از اید پیسه او را تحویل قوم یعود بدهد. به این ترتیب پترس در زندان پیوسته تحت نظر بود و کلیسا شب روز از سمیم قلب برای او به درگاه خدا دعا میکرد. وقتی که پترس رسول در زندان زیر مراقبت شدید قرار داشت کلیسا اورشلیم شه و روز برای محافظت او دعا میکد. اونا از عمق دل به حضور خدا برای محافظت او دعا میکدن. انوز درد و رنج کشتشدن یعقوب در دل های ایمانداران تازه بود که پترس رسول زندانی شد. از این خاطر ایمانداران از سوز دل به حضور خدا برای محافظت پترس مسروف دعا بودن. در دعای راستین و احساس دل ایمانداران قوت فوقلاده وجود دارد. قوت دعای اونا نسبت به قوت دنیای هیرودیس بسیار قوی تر بود. خدا به طرف دل جویندگان خود میبیند. وقتی که ایمانداران از زیر دل و پر از سوز به حضور او دعا میکند، خدا با انجام دادن کارهای فوقلاده خود به دعای اونا جواب بیده. آلی آیات 6 تا 11 را میخانم. یک شب قبل از آن روزی که هیرودیس میخواست پترس را به محکمه بیاورد، پترس در زندان بین دو اسکر با زنجیر بسته شده و به خواب رفته بود. و نگابانان پیش در زندان پیدا میکردن. ناگا فرشته خداوند در کنار پترس استاد و نوری در آن اتاق درخشید. فرشته بپالوی پترس زد و او را بیدار کرد و گافت. زود برخیست، فوراً زنجیرها از دستایش به زمین افتاد. فرشته با او فرمود. کمر خود را ببند و چپلیهایت را بپوش و او چنان کرد. سپس فرشته با او گافت. چپن خود را دورت بگیر و به دنبال من بیا. پس به دنبال او رفت و ایچ فکر نمیکرد آن چی فرشته انجام میداد ارقد داشته باشد. او گمان میکرد این وقایه را در خواب میبیند. وقتی از پازگاه هول و دو هم گذشتن و به در آهانی که به طرف شهر باز میشد رسیدن دروازه خود بخود بروی آنان باز شد. آنها بیرون رفتن از کوچه می گذشتن که ناغان فرشته ناپدید شد. پترس به خود آمد و گافت، آلا دیگر یقین دارم که خداون فرشته خود را فرستاده است که مرا از دست یرودیس و از آن چه انتظار آن را داشتن برهانند. فقط یک شهر پیشتر که صبای شیرودیس میخواست که پترس رسول را محاکمه کده بر اعدام کدن بره برای مذهبی یهود تسلیم کنه، پترس با ذهن کامل آرام قرار خو بود. با وجود که پترس میفامید که این شهر شهر آخر زندگیش است، اما او باز هم بدون تشویش خو بود. این برای هر یکی ما و شما معلوم است، وقتی که مشکل در انتظار ما باشه شهر ما را خو نمیبره. اما مشکل پترس رسول یک مشکل معمولی نبود، بلکه او را برای کشتشدن زندانی کده بودند، اما باز هم او ای قدر آرامش داشت که اتا در زنجیرها هم او را خو بود. آیا آیلت آرامش او چی بود؟ آیا او این قوت و ایتمینان از کجا حاصل کده بود که اتا از مرک هم نمیترسید؟ پترس رسول در ایمان خود به عیسای مسیح نشیب و فرازهای زیاده دیده بود. او در اول برای عیسای مسیح لاف زد، اما پسان سه دفعه او را انکار کد که او را نمشناسه. پسان وقتی که عیسای مسیح قیام کده را از مرک ملاقات کد، ایمان او به پختگی رسید. نزول روح القدس در روز پینتیکاست او را به سخره تبدیل کد و ایمان او به عیسای مسیح به کمال رسید. پترس در تجربه زندگی خود دید و یاد گرفت که هر چیزی که عیسای مسیح برش گفته بود، او عملی شد. عیسای مسیح برای پترس دار و ندار زندگیش بود. عدف زندگی او جلال دادن عیسای مسیح بود و مرک هم برای او زندگی جاویدانه در حضور خداوند خود عیسای مسیح. از ای خاطر او هیچ تشویش نمیکد و ذهنان آرام بود. ایمانداران هم برای محافظت او مسروف دعا بودن. خداوند کار فوقلادهی کد و نشان داد که هیچ چیز نه هیرودیس پاتشا و نه رحبران مذهبی یهود نمیتانند که منعی عملی شدن اراده او شوند. او فرشته ای را به زندان روان کد و پترس رسوله از زندان آزاد ساخت. خداوند کار کد که اطراف پترس نمیتانست که باور کند. وقتی که فرشته از پیش روی او ناپدید شد او فامید که بیدار است و خواه نیست. خدا در انجام دادن کاری یکان وقت ای قدر سبر میکنه که همه امیدها به چیزهای دیگر قطع شوه. بخاطر که انسانها بخاطر حل مشکلاتشان اکثران با ایوز خدا به چیزهای دیگر رجوع میکنن. انسانها در مسائل زندگیشان به عقل و فکر خود و وسائل خود نسبت به خدا زیادتر اتکام میکنن. از ای خاطر خدا انتظار میکشه و در وقت مناسب به انجام دادن کار خود اقدام میکنه. از ای طریق خدا به ما تعلیم میده که ایچیز به او ناممکن نیست. اگر از دل به او مراجعه کنیم او کارهای فوقلاده را به ما انجام میده. امین که به موضوع پی برد به خانه مریم مادر یوهنا ملقب به مرقص که دعی زیاد درانجا برای دعا گرد آمده بودن رفت. وقت دروازه خانه را کبید کنیزه به نام رودا آمد تا دروازه را باز کند. از خوشالی فراوان برگشت تا مجدده هد که پترس بیرون دروازه استاده است. آنها به او گفتن مگر دیوانه شده ای؟ اما او به گفتهای خود بسیار محکم بود. سپس گفتن پس اطمن فرشته محفظ او است. اما پترس پشت سر هم دروازه را می زد وقت در را باز کردن او را دیدن. غرق عیرت تحجب شدن. پترس به آنان اشاره کرد تا خاموش شود و برای ایشان شره داد که چگونه خداوان او را از زندان نجات داده است و در آخر گفت یهقوب و برادران را از این امر باخبر کنید. آنگاه ایشان را تر کرد و به جایی دیگر رفت. دوست های مهربان خدا پترس رسول را بشکل موجزه از مرق نجات داد. شاید سوال پیدا شد که خدا چرا ایجاز داد که یقوب رسول کشته شد و پترس رسول را با موجزه نجات داد. دوست های مهربان برای ما انسان ها بسیار مشکل است اراده خدا را در انجام کارها به صورت کامل در کنیم. یک موضوع دیگه هی هم قابل یادواری است. امتحان که کلیسا برای پترس رسول شه و روز و از سوز دل دعا میکد. آیا برای یقوب رسول هم دعا میکد؟ شاید ایمانداران برای یقوب رسول دعا نکده بودن و یا ممکن است که خدا با کشته شدن یقوب رسول کار بسیار کلان انجام میداد. پترس رسول که از زندان آزاد شد، اولین کار را که باید او میکد ای بود که کلیسا را از این موضوع اطلاع میداد. وقتی که او به خانه مریم مادر مرقص رفت با وجود که نمیشه او بود اما باز هم ایمانداران بیدار و به دعا مصروف بودن. وقتی که کنیزی بنامی رودا صدای او را شنید شناخت که پترس است. از خوشی زیاد باید وزی ای که دروازه را آز کنه پس بدرون خانه ای که ایمانداران مصروف دعا بودن رفت. وقتی که او برشان گفت که پترس در کوچه پشت دروازه است اونا فکر کردن که مغز رودا خراب شده و او دیوانه است. باور نکدن ایماندارای که برای آزادی و محافظت پترس رسول دعا میکدن قابل دقت است. بخاطر که اونا با وجود که از زیر دل دعا میکدن اما باور نداشتن که خدا به دعای اونا جواب میده. شنونده ی عزیز این مشکل اقصد ماست وقتی که به مشکل رو برو میشیم اون مشکل با دعا به حضور خدا قرار میتیم. اما اتمنان ما کم میباشد که این خواست ما پورا میشه یا نه. اما خدا را شکر میکنیم که خدا ناتوانی و ضعفهای ما را خوب درک میکنه. او میفهمه که ما در ارچیز ناتوان استیم و اتا در ایمان خود به او. ما بدون داشتن ایمان کامل دعا میکنیم اما وقتی که خواست ما براورده میشه غرق تعجب میشیم. باز هم شکر میکنیم حتی وقتی که ما با ایمان ضعیف خود هم به حضور او دعا میکنیم خداوان دعای ما را جواب میده. در حال که ایماندارا امرای رودای کنیز که معنی نامش گلاب است در گفتگو بودن پترست پشت در پشت دروازه را تک تک میکد. وقتی کنیز رفت و دروازه را واز کد پترست به خانه داخل شد و قدم مند. وقتی که پترست به داخل خانه قدم مند ایمانداران از دیدن او غرق حیرت شدن و شروع به خوشی کدند. اما پترست با آنها گفت که آرام باشین. شاید سر و صدای خوشی اونا بسیار بلند بود که پترست با آنها گفت که آرام باشین. پترست با آنها گفت که یحکوب و برادران دیگر را از این موضوع خبر کنین. بعد از او پترست به کدام جای دیگر رفت. ای معلوم نیست که او از خانه مریم مادر مرقص به کجا رفت. آله آیات 18 و 19 را میخانم. وقتی که صبح شد محافظین دیدن که پترست نیست خدا میدانه که سر اونا چی گذاشته باشه. بره هیرودیس هم که امر کده بود که پترست خوب محافظت کنن که فرار نکنه نبودن او بسیار سخت تمام شد. اطمان پیرادارا بره بگناییشان بره هیرودیس چیزهای گفته باشند. اما هر دلیل اونا مثل پاشیدن تیل روی آتش قهر و غذب او تاثیر کد و او را زیادتر خشمگین ساخت. از این خاطر هیرودیس وقتی که امر اعدام محافظین سادر کد برفرار کدن از این درد یهودیه را ترکده به قیسریه رفت. متابق به قانون روم وقتی که زندانی از دست محافظین فرار میکد به هر جزایی که زندانی محکوم شده بود محافظین او را به او جزا مجازات میکدن. در نزده هیرودیس پترست رسول به جزا اعدام محکوم بود به این خاطر امر کد که همه محافظین او را اعدام کنن. هیرودیس به این باور نداشت که پترست خدا از زندان آزاد ساخته. او فکر میکد که اتمن یک یا دو نفر محافظین دفرار بر او کمک کده. از غزب زیاد او اوصله نکد که مجرم اصلی را بر خود معلوم کنه. بلکه او امر کد که همه محافظین را اعدام کنن و مجرم اتمن در بین اونا به جزای خود میرسه. هیرودیس بغض و کینه شدیدی نظبت به مردمان سور و سیدون در دل داشت. به این جهت آهالی آن دو شهر به اتفاق پیش او آمدن و پلاستوس را که فراش خوابگاه شاب بود با خود امراه کردن و تقاضای سل نمودن. زیرا کشور آنها در امر تغذیع و خوراک محتاج کشور هیرودیس بود. سور و سیدون دو شهر کلان فنیقی او وقت که آل کشور لبنان است بودن. هر دوی این شهر در ساحل مدیترانا واقعی بودن و بنادر مهم تجارتی هم بودن. این دو شهر از لحاظ مواد غذایی به ولایت جلیل وابست بودن. اونا خوراکی خود از این ولایت وارد میکدن. ایرودوس پاتشا با کدام علت نامالمه از مردم این دو شهر خفه بود. اونا میترسیدن که اگر ایرودوس سر اونا مواد غذایی را قطع کنه اونا با مشکلات زیاد روبرو خواد شدن. مردم این دو شهر یعنی سور و سیدون مجبور بودن که به هر ترتیبی که میشه امراه ایرودیس صلح کنن. به این خاطر اونا نازر شخصی پاتشا را رازی ساختن که زمینه ملاقات اونا را امراه ایرودیس بساعد بسازه. تا به این ترتیب بتانن امراه ایرودیس صلح کنن. آله آیات 21 تا 23 را میخانم. ایرودیس در یک روز معین لباس سرطنتی پوشید و بر تخت نشست و نطق ایراد کرد. در پایان مردم فریاد میزدن این سخنان سخنان یکی از خدایان است نه یک انسان. چون ایرودیس جلال را که اصحان خداست به خود نظبت داده بود در رحمان لازم فرشته خداون او را نقش زمین کرد و کرماه او را خوردن و او مرد. میانجگری نازر ایرودیس نتیجه داد. ایرودیس دربار مجلل ترتیب داد و مردم سور و سیدون پیش خود خواست و برشان نطق کرد. مردم بر ای که پاتشا از اونا خوش شود فریاد زده گفتند. ای صدای یک پاتشا نه بلکه صدای خداست که ما میشنویم. اما او به عوض ای که چاپولیسی اونا را رد کنه او را قبول کرد و جلال خدا را به خود نظبت داد. از ای خاطر فرشته خدا او رازت و به خاک برابرش کرد. ایرودیس چه پلان هایی را به خود طرح کرده بود؟ یعقوب رسول با شمشیر کشت. پترس رسول را برای کشتن به زندان انداخت. برای ای که او نقشه خود را عملی کنه امر کرد که او را خوب محافظت کنند. خطرناکتر از همه جلال که صرف خداونت سزاوارش است او را به خود نظبت داد. و خطرناکترین گناه را مرتکب شد. بلاخره همه ای نقشه ها و پلان های او نقش براب شد و خودش نقش زمین شده خوراک کرمه ها شد. کسایی که در مقابل خدای حقیقی دشمنی میکنند ای برای شان بزرگترین درست است که نباید در مقابل خدا دشمنی کنند. و برای ما که خدای حقیقی را در ایسای مسیح میشناسیم ای هم یک درست بسیار مهم است. که خدا واقعا عظیم و مقدر است. ما که ایتر خدا را داریم نباید از قدرت های دنیایی بترسیم. پیام خدا اروز با تاثیر پیشتر انتشار میافت. برنابا و شاول وقت وظیفه خود را در اروشرین به پایان رسانیدند به انتاکه برگشتند و یوهنا ملقب به مرقص را امرای خود بردند. هیرودیش که در تلاش نابود کدن ایماندارا بود خودش نابود شده خوراک کرمها شد. نه هیرودیش پادشاه و نه رحبران مذهبی یهود تانستند که جلو رشد ایمان مسیحی را بگیرند. کنام خدا هر روز زیادتر و معثرتر انتشار میافت. مردم نجات یافته کلیساهای خود را تشکیل میدادند. برادران و خوهران عزیز ام ایمان و ام وطن. اتمنان داشته باشین که ایچ فشار و ستمه نمیتانه که جلو کار خدای حقیقی را در وطن عزیزی مافانستان بگیره. ما با ایمان به خداوند در ایسای مسیح که پترس ها از اعدام کدن به دست هیرودیش نجات داد با شوق و علاقه به خدمت خود تا آمدن دوباره ایسای مسیح ادامه میتیم. در خداوند اتمنان داریم که روزی میرسه که همه زنوها در وطن ما به حضور او خم میشن و با زبان خود اقرار کنن که ایسا خداوند نجات دهنده است. آمین. مهربان می سپاریم مهربان می سپاریم مهربان می بادن خداوندم ایسا به زودی برمی گردن با لشگر عظیمی بارده ایلام شبر مهربان می سپاریم مهربان می بادن خداوندم ایلام شبر مهربان می بادن خداوندم ایلام شبر مهربان می بادن خداوندم ایلام شبر مهربان می بادن خداوندم ایلام شبر مهربان می بادن خداوندم ایلام شبر مهربان می بادن خداوندم ایلام شبر مهربان می بادن خداوندم ایلام شبر مهربان می بادن خداوندم ایلام شبر تو کجا گم شدی؟ پشت کدوم دیواری؟ پشت کدوم پنجر منتظری؟ اگه گم شدی بیا با خداوندی سار وارده ایلام بشار وارده این آرامش بشار از هر نقطه یه جنگ از هر نقطه یه جهان پراکندگانش را گم شدگان اورا اسیران ایلام را کرد و ترد و بلوچ را فارس و لور و عرب را خداوندم ایسا همراه خود آورن هر کارگر کار کنن هر برسگر بکارن هر بایزی بزنن باران می بادن خداوندم ایسا به زودی برمی گردن بالشگر عظیمی وارده ایلام شبر هر کارگر کار کنن هر برسگر بکارن هر بایزی بزنن باران می بادن خداوندم ایسا به زودی برمی گردن بالشگر عظیمی وارده ایلام شبر
14 July 2016
28 April 2016
21 April 2016
14 April 2016
7 April 2016
10 March 2016
3 March 2016
25 February 2016