Abundant Life 108 Stephen's Speech

  27 minutes

  21 April 2016

The high priest asked Stephen, “Are these things so? Have you said these things against our temple and the law of the Jews?” In response, Stephen did not defend himself, but defended the gospel of Christ. That is, he defended this new religion that the Jews opposed. In his defence, Stephen sought to show that God’s will was never to live among men only among one nation and in one temple. The true people of God, those who truly believe in Jesus Christ, can be from any race and from any country. In this chapter, Stephen presents a history of the Jewish people, which begins with Abraham, the father of the people of Israel, and continues to Christ. By citing the Jewish Holy Scriptures (the Old Testament), he shows that this new religion is now the true religion of God.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روه موج کوتای سی وی یک میتر بند پهش می گردد مجده نجات شنونده های عزیز و گرامی امیدوارم که سلام های آمخته با محبت ما را قبول کده و الیک بگوین چه حال دارین؟ از خدا می خواهیم که تمام شما دوست ها با فامیل و خانواده هایتان جور و سرحال بوده و روزگار پرباره را در قبول داشته باشین مسئولیرم که با برنامه دیگه زندگی سرشار در خدمت شما عزیزان قرار داریم خوب شنونده های محرمان اگر برنامه ما را تقیب کده باشین براداره ما پیام و جاوی جان در برنامه قبلی فصل ششم امال رسولان از آیت هشت تا پانزر خدمت تان تقدیم کردن در برنامه ای نوبت زندگی سرشار براداره ما پیام و جاوی جان فصل هفتم کتاب امال رسولان از آیت اول تا بشانزره برما تقدیم می کنن البته آیه وار می خوانن و سرش گپ می زنن باید متذکر شایم که فصل هفتم کتاب امال رسولان با دفاعی استیفان شروع می شه رئیس که هینا از استیفان پرسان می کنه آیا چطوره که گفتی حقق داره و همیشه در گفتی استیفان در پاسخ به دفاع خود نمی پردازه بلکه به دفاع از انجل مسیم می پردازه استیفان در دفاع خود در سدده نشان دادن ای بود که اراده خدا هرگزی نبوده که تنها در میان یک ملد و در یک حیکل در بین انسان ها زندگی کنه قوم واقعی خدا یعنی کسایی که حقیقتن به ایسای مسی ایمان دارن می تانن از هر نجاد و از هر کشور باشن استیفان در این فصل بر نشان دادن این عمر تاریخچیه از قوم یهود را اراحه می کنه که با ابراهیم پدر قوم اسرائیل آغاز می شه که در ادامه به ایسای مسی می رسه ولی باید سیناد به کتاب مقدسی یهودیان یعنی اهد اتیق نشان می ته که ای مذهب نوین این یک مذهب عقیقی خدا است خب دوستان عزیز پس بین که با هم یک جای به برنامه این وقت گوش بدیم موسیقی سلام دوستهای مهربان خوش استم که باز در خدمت شما قرار داریم من هم اعترامات خود را به شما اجزا تقدیم می کنم ما در این صحبتا کتاب احمال رسولان انجیل مقدس با صورت آیوار زیر باز قرار می تیم متعالیه کتاب احمال رسولان بری ما مسیهای افغان بسیار مهم است در کتاب احمال رسولان در باری به وجود آمدن کلیس های اولیه معلومات زیاد وجود دارد در کتاب احمال رسولان ما می خوانیم که شتور کلیس های اولیه به وجود آمد و اونا به چی مشکلات روبرو بودند و چطور این مشکلات را عل کدند بر علاوه در کتاب احمال رسولان می خوانیم که کلیس های اولیه یک کلیس های زنده و روبرشت بود یافتن معلومات در مورد راز پیروزی کلیس های اولیه بما کمک می کند که از تجربه اونا بر روشت کلیس های کوچک و مشارکت های ایمانداران خود استفاده کنیم دوست های عزیز، در صحبت گذشته ما در باری این گفتیدیم استیفان که در کنیسه به نام آزادگان امرای یهودیان در باری ایسای مسیح صحبت میکد استیفان با منطق قوی و استدلال که به اساس کتاب مقدس میکد شنوندگانش نمی تانستن که او را در صحبت و استدلال شکست بدند به این خاطر در مقابل او توتعی را برای انداختند که گویا استیفان در مقابل موسا و خدا کفر گفته اونا بخاطر قوی ساختن تومت هایشان شاهد های دروغی را پیدا کردند که برزد استیفان در شورای یهود شهادت دروغ ها بتند وقتی که استیفان را به شورای مذهبی یهود حاضر کردند و شاهد ها را هم خواستند و بعد شنیدن شهادت اونا کاهن اعظم از استیفان سوال کرد جاوید جان شما آیت اول بخانید بسیار خوب اینما آیت را میخانم ما در صحبت امروز از فصل 7 کتاب امار رسولان شروع میکنیم و تا آیه 16 ها زیر بس قرار میتیم ما آله آیه اول را میخانم آنگا سید کلان پرسید آیا اینها راست میگوین؟ یک دفع ایسای مسیح فرموده بود بدانید شخصی بزرگتر از خانه خدا در اینجا است استیفان منظور ایسای مسیح را خوب درک کده بود ایسا یعنی مسیحی موضوع به روی زمین آمده بود دیگر بر حیکل و یا معبد یهود و تمامی قربانی ها و مراسم دیگری یهودی ضرورت موجود نداشت استیفان این موضوع را به یهودی ها واضح ساخته بود که اونا ایقدر در مقابل او خشمگین شده بودن بخاطر این خشم خود اونا استیفان را گرفتار کده به حضور شورای آلی یهود حاضر کدن وقتی که شورا گفتار شاهده و کسایی که استیفان را به شورا آورده بودن شدونید کاهن اعظم از استیفان پرسان کد که آیا اینا راست میگن و یا این چیزهایی که اینا میگن حقیقت دارد یا این چیزها را که در باری معبد و شریعت یهود گفتی راست است استیفان به ایوزی که بری اونا بلی و یا نی بگوید و یا بر دفاع از خود شروع کند و این اقدام به دفاع از انجیل مقدس بکند خوب جاوید جان شما آیت دو و سی را بخوانید استیفان جواب داد ای برادران و ای پدران توجه بفرماید خدا پر جلال به پدر ما ابراهیم در وقت که در بین نهرین سکونت داشت یعنی پیش از ماجرت به هران ظاهر شد و به او فرمود وطن خود و خیشاوندانت را ترک کن و به سرزمینی که به تو نشان میده هم برو من پیشتر گفتم که استیفان کوشش نکد که از خود دفاع کنه بلکه او از برحق بودن انجیل دفاع کد او در دفاعی خود کوشش کده که واضعی بسازه که اراده خدا هرگز ای نبوده که در میان یک ملت و یک هیکل در بین انسانها زندگی کنه قوم واقعی خدا صرف اسرائیل نیست بلکه تمام کسانی که به ایسای مسیح ایمان دارن و به هر قوم و کشوری که ارتباط داشته باشن میتونن قوم خدا و یا مردم خاص خدا باشن به ای خاطر از که استیفان شروع به یاداوری تاریخ اسرائیل میکنه که از ابراهیم پدر قوم اسرائیل شروع میکنه و به ایسای مسیح میرسه به ای ترتیب او ثابت میسازه که ای مذهب نوع و یا مسیحیت کدام چیز جدا از پلان خدا که بر انسان داشت نیست و هم ای یک دین حقیقی خدا است ابراهیم پدر قوم اسرائیل بود در اول ابراهیم در بین النهرین که اراق امروزی زندگی میکد که به نام سرزمین کلدانیان هم یاد میشد در اینجا بود که خدا به ابراهیم ظاهر شده فرمود که از ولایت خود به جای برو که براتون نشان میتوم ابراهیم این فرمودی خدا را پذی رافت و به طرف جایی روان شد که خدا او را هدایت میکد ابراهیم به این کار خود سرمشق فرمان برداری به خدا را به ما داده خوب شما آیت چهار را بخوانید؟ بسیار خوب اینه ما این آیه را میخوانم پس به این ترتیب ابراهیم از سرزمین کلدانیان رفت و مدت در هران مند و پس از مرگ پدرش خدا او را از هنجا به سرزمین که امروز شما دراند سکونت دارید آورد ابراهیم اول به طرف هران که در شمال اسرائیل واقع است و فیرن جزی قلم روی ترکیه است رفت بعد از چند سال بود و باشد در هران خدا دفعی دیگر به او ظاهر شد و او را به طرف سرزمین کنان یان اسرائیل رهنموی کرد خوب آله آیت پنج بخوانید خدا اتا یک وجب از آن سرزمین را به ابراهیم نداد اما در امان وقت که او انوز اولاد نداشت با او قول داد که او و بعد از او اولادش را مالک آن زمین بگرداند کنان او سرزمین است که خدا به ابراهیم و اولادی او وده کرده بود در کتاب پیدایش تورات خدا به ابراهیم وده کرده می فرماید زمین غربتی تو یعنی تمام زمین کنان را به تو و بعد از تو به زوریتی تو به ملکیت عبدی دهم و خدای ایشان خواهم بود شنوندی ازیز ای یک بعدی سریع و روشن خدا به ابراهیم است که کنان سرزمین اولادی ابراهیم خواهد بود اما خود ابراهیم هرگز ای سرزمین ندید و نه صاحب حتی یک وجب ای سرزمین شد وقتی که خدا به ابراهیم ای وعده رکد ابراهیم آدم سال خورده بود و در اون وقت هیچ اولاد نداشت اما با وجود او هم ابراهیم به وده خدا اطمینان و اعتماد داشت خب آنه آیت شش و هفته بخوانید پس خدا به این طریق به ابراهیم فرمود که اولاده او مانند بیگانگان در یک سرزمین بیگانه زندگی خواهد کرد و مدت چار ست سال در بندگی و ظلم بسر خواهد برد و خدا فرمود اما من از آن ملت قوم من بردگان آنها خواهد شد بازخاست خواهم کرد و بعد از آن آنان آزاد خواهد شد و مرا در همین مکان عبادت خواهم کرد خدا به ابراهیم فرمود که اولاده او مدتهای طولانی در سرزمین بیگانه زندگی خواهد کرد و مدت چار ست سال در این سرزمین در غلامی بسر خواهد بردن منظور خدا از سرزمین بیگانه سرزمین مصر است بر علاوه خدا به ابراهیم گفت بعد از اینکه اولاده او مدت چار ست سال در غلامی در مصر تیر کنند خدا مصر مجازات کده یهودیان به سرزمین کنهان پس خواهد آمدند نسل ابراهیم قسم که خدا به ابراهیم فرموده بود مدت چار ست سال در غلامی مصری ها تیر کدن در این مدت وعده خدا بر دادن سرزمین کنهان با اونا عملی نشد باید متوجه باشیم که خدا همیشه وعده های خدا فورا عملی نمیکنه ما باید یاد بگیریم که برای پورشودن وعده های خدا با سبر و عوصله انتظار بگشیم در کتاب خروج میخانیم توقف بنی اسرائیل که در مصر کرده بودند چار ست و سیس سال بود و همچنان در انجیل در رساله غلاطیان آمده است که شریعته که چار ست و سیس سال بعد برقرار گردید این مدت چار ست و سیس سال است که از رسیدن یعقوب و اولاده اش به مصر شروع میشه و تا اطاع شریعت به مصاد در کوی سینا را دربر میگیره اولاده ای اسرائیل بعد از آمدن به مصر در سیس سال اول عیسیت میمان را داشتند و به کدام مشکل مواجه نبودند بلکه با آنها برخرد بسیار خوب هم صورت میگرفت از این خاطر دوران غلامی اونا در مصر چار ست سال یاد شده است خوب جاوید جان آن آیت هشت را بخوانید در امین زمان خدا سنت را به انوان نشانه پیمان خود به ابراهیم اطاع کرد و به این ترتیب پس از تولد اصحاق او را در روز اشتم سنت کرد و اصحاق یعقوب را سنت کرد و یعقوب دوازدب سر خود را که بعدها هر کدام پدر یک طایفه ای اسرائیل شد بعد از او خدا عهد خطنه را به ابراهیم داد خدا به ابراهیم و اولادیش عمر کد که خطنه شوند خطنه یک نشانه ظاهری است که اونا به خدا تعلق دارند و یا قوم خدا هستند وقتی که ابراهیم ست سال شد او صاحب فرزنده به نام اصحاق شد و از اصحاق یعقوب به دنیا آمد و یعقوب هم دوازدب سر داشت که پدران دوازدب طایفه ای اسرائیل استند یعنی دوازدب طایفه ای اسرائیل از دوازده بچه ای او به وجود آمدند خوب جابت جان شما آیت نوحه ما بخوانید و به او توفیق و عکمت اطافرم بود به طور که مورد پسند فرهان فرمان روای مصر واقعی شد و یوسف فرمان روای سرزمین مصر و دربار سلطنتی گردید بعد از این استیفان کوشش میکنه که توضیح بده که یهودیان اول چطور به مصر آمدند یوسف بچه یازده همه یعقوب بود و یعقوب اون را نسبت به همه اولادهای خود زیادتر دوست داشت در عتیق کتاب مقدس نمونه ها و مثال های زیادی عزیز های مسیح وجود داره اما یوسف برجسته تری نمونه در جمله تمام نمونه هاست با وجود که به صورت واضعی گفته نشده اما با وجود او هم استیفان یک یک واقعات زندگی یوسف را بیان میکنه وقت که استیفان در مورد زندگی یوسف که چطور برادرانش به خاطر حسادت او را به غلامی به مصر فروختن به یهودی ها صحبت میکد حتماً یهودیان بیاد آوردن که اونا در مقابل ایسای مسیح که از لحاظ یهودی بودن برادر اونا بود به خاطر حسادت و حفظ قدرت خود چکدن شاید این حقائق را که استیفان بیان کد مثل تیر در دل رهبران یهودی کار کده باشه و احساس ملامتی کده باشن استیفان به رهبران یهودی با بیان نکات مهم زندگی یوسف گفت که برادرانش او را به غلامی به مصر فروختن و یوسف یعنی او شخصی که از طرف برادرانش رد شده بود ازذت و اترام زیاده نصیب شد این موضوعات مشابهت های زیاده به طرز برخورد یهودیان به ایسای مسیح داره خوب جاوید جان آنه آیات 11 و 12 را بخوانید بسیار خوب این را میخوانم در این انگام در سر تا سر مصر و کنان قهطی پدید آمد که باعث مسیبت بزرگ شد به هده که اجداد ما چیزی برای خوردن نیافتن وقت یعکوب باخبر شد که در مصر غلا پیدا می شود پدران ما را برای اولین بار به هنجا فرستاد به اصاس تعبیر یوسف از خواب فراهان قهطی سختی در مصر رخ می داد که هفت سال طول می کشید این قهطی هم قسم که یوسف پیشگویی کده بود به وقوع پیوست وقت قهطی رخ داد پدر و برادران یوسف که در کنان زندگی می کدن از کمبود مواد خوراکا و غلا به تکلیف شدن اما در مصر یوسف با حقل و خرط غلای زیاده را زخیره کده که مردم به تکلیف نشدن و به این قسم ایچ کس گشنا نماند یعقوب وقتی که شونید که در مصر غلی فراهان است بچه های خود را به مصر روان کرد که غلا را خریده بیرند او برادرانی که یوسف با غلامی به مصر فروخته بودند قهطی اونا را مجبور کرد که خودشان هم به خاطر خریدن غلا به مصر برند اما اونا برادر خرد خود یوسف را نشناختند در این وقت یوسف بعد از فراهان نفر دوم مملکت بود خوب جاوید جان آل آیات 13 و 14 را بخوانید در سفر دوم یوسف خود را به برادرانش شناسانید و فراهان از اصل و نسب یوسف بخبر شد یوسف پدر خود یعقوب و تمام وابستگانش که جمعن 75 نفر بودن به مصر دعوت کرد دوست های عزیز وقتی که دفعی دوم برادران یوسف بری خرید غلام به مصر رفتند یوسف خود را به اونا شناساند و یا معرفی کرد فراهان هم از اصل و نسب یوسف که تا او وقت خبر نداشت اطلاع پیدا کرد یوسف پدر و تمام خانوادی او را که جمله 75 نفر می شدن به مصر دعوت کرد که در مصر زندگی کنند به این ترتیب یوسف که از طرف برادرانش رد کرد شده بود و به غلامی فروخته شده بود نجات دهنده اونا شد با این بیان خود استیفان برهبران یعود خاطر نشان کرد کسی را که شما رد کردین یعنی ایسا را که شما رد کردین او دقیقا نجات دهنده شما است یک موضوع را باید ذکر کنم که شاید شما در بعضی جایا در کتاب مقدس بعوض 75 نفر، 70 نفر بخوانید مثلا در کتاب پیدائش فصل 46 آیات 26 و 27 ما این آیات را می خوانم همه این نفوسی که با یعقوب به مصر آمدن که از سال به وی پدید شدن سوای زنان پسران یعقوب جمعاً 66 نفر بودن پسران یوسف که برایش در مصر زایده شدن دو نفر بودن پس جمع نفوسی خاندان یعقوب که به مصر آمدن 70 بودن در اینجا که 70 نفر ذکر شده در این کدام تزاد بین گفته های استیفان و عهد عتیق وجود نداره بلکه برای برشمورت کردن تعداد خاندان یعقوب از طریقه های مختلف استفاده شده مثلاً در بعض جاها پنج بچه افراهیم و منسی که در مصر به دنیا آمدن حساب نشدن افراهیم و منسی از جمعه 12 بچه یعقوب هستن در متنهای ابرانی عهد عتیق اقسراً تعداد 70 نفر ذکر شده اما در ترجمه های یونانی 75 نفر هست در اینجا استیفان از ترجمه یونانی استفاده کرده آله آیات 15 و 16 را میخانم و به این ترتیب یعقوب به مصر قدم نهاد عمر یعقوب و اجداد ما در هانجا به سر رسید و اجساد آنها به شکیم بردن و در مقبره که ابراهیم از اولاد همور به مبلغ خریده بود به خاک سپردن اول یعقوب و بعد از او 11 بچه ای او در مصر فوت شدن وقتی که قوم اسرائیل برهبری موسا از سرزمین مصر خارج می شدن استخوانای اونا را امرای خود به زمین که خدا برشان داده بود یعنی کنهان بردن و در مقبره که ابراهیم در شکیم خریده بود دفن کردن دوستای مربا استیفان از ایسای مسی با تمام دل و جان پیروی میکد و هر جای با شهامت به ایسای مسی شادت می داد از دفایه او معلوم می شد که او احساساتی ایمان نیارده بود بلکه بعد از متعالیه کلام خدا و معلومات کافی ایسای مسی را به عیس خداوند خود پذیرفته بود و او را قبول داشت او پیش روی شورای یهود مستند به کلام خدا گفت می زد از این خاطر بغیر ای که در مقابل او دهمت میکدن دیگر دلیل بر ملامت کدن او نداشتن از خداوند می خواهیم که با ما و شما هم قوت ننصیب کنه که بتانیم کلام خدا را خوب بخانیم و بفهمیم و او را به دیگر هم بیان کنیم آمین شنودگان مخترم این بود برنامه این عابت ما که تقدیم ایتان شد تا برنامه ای آینده که باس هم در خدمت شما خواهیم بود همه شما عزیزان را به خداوند بینیاز می سپاریم در ارتنگی را برموز در پای روی شمین مانم مسرو رمچون را برموز ره برموز ره برموز در ارتنگی را برموز در پای روی شمین مانم مسرو رمچون را برموز از دل سرود و هم خانم آرام و شادم چون دانم در ار مکان در ارزمان آدی خداست ره برموز از دل سرود و هم خانم آرام و شادم چون دانم در ار مکان در ارزمان آدی خداست ره برموز ره برموز ره برموز در ارتنگی را برموز در پای روی شمین مانم مسرو رمچون را برموز گر شاخ عمرم بشکند ورغم دل افزون شود دفان عمرم چون رسد آرامم چون را برموز گر شاخ عمرم بشکند ورغم دل افزون شود دفان عمرم چون رسد آرامم چون را برموز ره برموز ره برموز در ارتنگی را برموز در پای روی شمین مانم مسرو رمچون را برموز در دست و این دستنه هم هرگز گلاه نکنم خوش نودم چون که می دانم خواه تا موز را برموز در دست و این دستنه هم هرگز گلاه نکنم خوش نودم چون که می دانم خواه تا موز را برموز ره برموز ره برموز در ارتنگی را برموز در پای روی شمین مانم مسرو رمچون را برموز موسیقی چون عمر من به سرایت با فیض و زفرایت از موجه مرگ راسم نی با من خداست ره برموز چون عمر من به سرایت با فیض و زفرایت از موجه مرگ راسم نی با من خداست ره برموز ره برموز ره برموز در ارتنگی را برموز در پای روی شمین مانم با من خداست ره برموز ره برموز ره برموز در ارتنگی را برموز در پای روی شمین مانم مسرورم چون را بارم