۲۹ دقیقه
۳ نُوامبر ۲۰۲۶
استعدادها میتوانند از کارهای کوچک آغاز شوند و به تغییرات بزرگی منجر شوند. هر کودک باید بفهمد که خداوند استعدادهایی منحصر به فرد به او عطا کرده است.
رادیو صدا زندگی پرنامه بازی و کرانه رادیو صدا زندگی رادیو صدا زندگی پرنامه بازی و کرانه رادیو صدا زندگی پرنامه بازی و کرانه رادیو صدا زندگی پرنامه بازی و کرانه رادیو صدا زندگی پرنامه بازی و کرانه رادیو صدا زندگی چه قسم برنامه است خالا جان؟ یک برنامه که به خاطر تفلاست. هر کس هر چیز رو که یاد داره اونجا اجرا میکنه.
من میتونم قصه بگویم. من چی کنم مادر جان؟ مریم جان تو میتونی رسامیهای تپو بری دخترم. نه مادر جان من میشرمم. یک وقت سرم خنده نکنه. شوید خنده کنن اما پروانه داره مریم.
مریم جان چرا رسامی نمی کنی دخترم؟ منفشه گفت شوید خنده کنن سرم همسایه. تو برای مردم رسامی میکنی یا برای خدا؟ مادر جان من برای خدا رسامی میکنم. آفریق. خیلی دخترم ده هیچ چیز دیگه همیت نته و رسامی کده برو.
اول به نفشه جان قصه بگویم. من یک قصه در باری محبت خدا میگم. آلی مریم جان نوبت تو است. من رسامیهای مراوردم. دیدی مریم که چقدر مردم خوش کردن؟ مریم رسامیهای باقی هم زیبا بودن. توان قصههای بسیار خوبش بودن.
دیدین دخترم؟ خداوند مهربان ما استعدادها را بین ما تقسیم کده. و هیچ استعدادی خرد و بیاهمیت نیست. اطفال زیبا و قند نبات. شما با دفعه مادر جان و پدر جانتان خیلی زیاد گوش کنین. و اطفال با حوش و با گفت باشین. اطفال خوب و نازنین.
حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم. سلام و ست سلام با کل اکیشنواندهای عزیزم. سلام با کل اکیشنواندهای عزیز رادیوی ما. خداوند امروزتان را پر از آرامی و خوشی بسازد. چطور استین؟ امیدوار استم کل اکی جور و سرعتمند باشین.
سلام به دوستهای مقبول. من به نفشه هستم از شهر زیبای مزار. بسیار زیاد خوشحال استم که امروزم همراه شما هستیم. خدا برکت بده براتان که همیشه گوش میدین به برنامه ما. سلام شنواندهای عزیز. سلام دوستهای ناظرین ما.
خدا کنند چایتان گرم باشد. دلائتان آرام باشد. و خانه هایتان پر از نور خداوند باشد. سلام اولادای شیرین و دست داشتنی. ما هم خالیتان استم. از اینجا از دیل مزار شریف بر تک تک شما عزیزا یک لبخند گرم و یک دعای پربرکت روان میکنم. خداوند نگاهیتان داشتا باشد.
خوب عزیزا امروز میخوایم در مورد یک موضوع بسیار شیرین و مهم گرم بزنیم و او هست کشف استدادهای کوچک. یکان وقتا ما فکر میکنیم استداد باید بسیار کلان و خاص باشه اما حقیقتی از که بیشتر استدادها از یک کار بسیار خورد شروع میشه.
او مادر جان. من همیشه خوش دارم بفهمم که خدا برمه چی استداد داده. یکان وقتا فکر میکنم شاید رسامی کدن باشه. یکان وقتا فکر میکنم شاید نمشکن باشه. من هم این قسم. من هر روز یک چیز نو خوش میکنم. نمیخوام کدامش استداد اصلی من است.
یک روز آواز خاندن خوش میکنم. یک روز کمک کردن به مادرم. یک روز هم کار خانه. بچهها و دخترهای زیبای وطن. امی کنشکاویتان خودش نشانه هست. هر انسان یک توفه مخصوص از طرف خدا داره.
مهم این است که آیسا آیسا بفهمه چی است. مادر جان من یک سوال پرسان میکنم. شاید سوال دوستای در خانه هم باشه. ما چطور بفهمیم که یک چیز استداد است یا فقط یک علاقه؟ بله دخترم استداد امو کاری است که وقتی انجامش میتی تیر شدن وقت را فراموش میکنی.
مانده میشی اما در این حال دلت خوش میشه. و مهمتر از کل از یا دلت میخواهی هر روز او کار را بهتر از روز پیش انجام بتی. مثلا من وقتی خورترکارو کمک میکنم یا کسی خوب برم دست میتر. یعنی این هم استداد میگفته میشه؟ آه جان خاله.
یکان مردم استدادشان در دل نرم و مهربانی است. خداوند این قسم استدادها را بسیار دوست داره. اولادای نازنین در خانه اجازه بتین که یک آیه از کتاب مقدس نامی اولی پیتروسی رسول، فصل چهاروم آیه دهون برتان بخوانم که دیل آدم بسیار گرم میشه.
پا اونوان کسانی که برکتهای گناگون را از خدا دریافت کرده اید، توفههای روحانی خود را برای خدمت دیگران بکار ببرید. او خاله جان، یعنی هر استعداد که داریم را باید برای کمک کردن به مردم استفاده کنیم؟ دقیقا، امی گبه است بینفشا جان، استعدادها فقط برای خود ما نیست، بخاطر برکت دادن دنیا همستن.
مادر جان، یادت از اون روز که نان خوشکارا جمع میکردیم برای مرگو؟ مریم چقدر با دل خوشی کار کرد. آی دخترم، بسیار استعدادشان در مراقبت کردن است. مریم که به مهربانیش همیشه به حیوانات و آدمها کمک میکنه. راستی؟ من فکر میکردم این واقعا یک کار ساده است.
هیچوقت فکر نمیکنم یک قسم استعداد باشه. نه جانم، خداوند هر کاری را که با دل پاک انجام بیدین، عرضیش میتونه برش. یک کسی که خوب میتونه گوش بیده، خودش یک استعداد کلان داره. دنیا پر از آدم هایی هست که فقط گرم میزنند، اما کم از آدم هایی که خوب گوش میتوند به گرمهای دیگرها.
خالا جان، چه قسم تمرین کنیم تا استعداد خود را پیدا کنیم؟ یکان وقت آدم گنس میشه. اولادا، یک کار ساده انجام بیدین. اروز چند دقیقه فکر کنین که کدام کار است که وقت انجام میدین دلتان آرام میشه. امی کار معمولا استعداد است.
دوستا، من شاید یک کتاب چهر بگیرم و در اون هر کاری که دوست دارم یاد داشت کنم. شما همین کار را شروع کنید. آفرین دخترم، این بهترین راه است. آیستا ایستا از بین کل کارو یک چیز خودش رقم چرق روشن نشد.
مریم، بیایید یک جایی کار انجام بدیم. اردیم و کتاب چه استعداد جور کنیم و یاد داشت کنید. اینه دوستا، خوهرم امرای ما شد. شما هم شروع کنین بخیرد. لاده جان، شما وقت خرطرق بودید. استعدادتان چی بود؟
من از خرطرق خیاتی را خوش داشتم. همیشه برگودگکای کالا میدوختم. اون وقتا نمی فهمیدم استعداد است، اما پسان معلوم شد. ماریت جان، شاید بخاطر امی است که هال کالا را با دقیقت و سیبایی میروزید.
دقیقا دخترم، استعداد وقتی که پرورش پیدا کنن تبدیل میشد به یک محارت. خونه جان، تو چی استعداد داشتی؟ من از طفولیت قصه گفتن را خوش داشتم. ارشو قومخیش گردن جمع میشدن، میگفتن این دختر وقتی قصه میگه دل ما تازه میشد.
خونه جان، هنوزم گفتهای دل آدم شاد میسازه. تشکر جان خاله. دوستای قندول شنوانده، شما امروز یک دقیقه فکر کنین و فکر کنید که استعدادتان چی است؟ شاید خرط باشه، شاید کلان باشه.
بسیار مهم است که استعدادتان را بفهمید. اگر نمی فهمید، از مادر ی پدر خود پرسان کنید. یکان نقطه اعضای فامیل ما یا دوستای نزدیک ما زودتر از خود ما میفهمند. آفرین دخترهای اوشیارم.
امروز اولادهای در خانه که از راڈیو ما را میشنواند، فهمیدن که خداوند هیچ کس را بی استعداد خلق نکده. استعداد شما یک بخشی از معمولیتتان در دنیا است. استعداد رقم چراغ است. اگر روشنش نکنی، روشن نمی شن. خیال بگیرین که ازش استفاده کنید.
نودر جان، اگر کسی استعداد خود را پیدا کنه، باید چی کنه؟ باید شروع کنه به تمرین کدن. استعداد بدون تمرین رقم دانه است که در خاک بمانی، ولی آق نتیبنش. مثلا اگر کسی آوازخانی را دوست داشته باشه، چی کنه؟ هر روز چند دقیقه تمرین کنه.
نیزیاد اما منظم. اگر کسی رسامی خوش داشته باشه، باید هر روز یک چیز خرد رسم کنه. اتا یک خط صادق هم شده. اگر کسی خدمت کردن نخوش داشته باشه؟ میتونه هر روز یک کمک خرد انجام بده. یک دعا کنه بری کسی. یک لبخند. یک کمک خرد در خانه.
امیان خدمت است. ماده جان، یادت است؟ من و روز که خالم مهتاب مریض بود، یک نامه برش نوشته کدم؟ آهان دخترم، او بسیار زیاد خوش شد. گفته بود از گفتهای دلش گرم شده. بله شا، امونجی معلوم شد که تو استعداد نوشتن داری.
راستی؟ شاید داشته موشوم. ما منامه تخاندم بی نفشه. کلمات زقم ی دعا بود. این نعمت کم نیست. اولادای نازنین ما خداوند استعدادارا به ما میتن تا دنیا ما حول خود را بهتر بسازیم. نه خاطر خودنمایی بلکه خاطر محبت.
دوستا من از گبه مادر جانم ای تو برداشت کدم که استعداد باید خدمت کننده باشه. نظر شما چیست؟ آه جان مادر هر استعداد که فقط خادر خود همون نفر باشه نیمکلم میمانه.
اما استعداد که به دیگرها نر بیته خودش نرانی تر میشه. من میخواهم استعداد ما پیدا کنم و به کار ببرا. خورکا ببرا درکای عزیز. شما چطور؟ اطفال نازنین من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم. شما چطور؟
من مطمئن استم که شما بسیار چیزا خوب یاد گرفته. بله اطفال بسیار نازنین و دوست داشتنین. حالا میخواهم از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختین و چی برای شما جالب بودن.
من و مریم جان خیلی چیزا آموختیم و از شما میخواهیم چیزهایی رو که آموختین با دوستان شیرین تان هم شریک بسازین. حالا میریم قسمت بعدی برنامه رو با هم گوش بکنیم.
خانه خانه شما یکان نفرها بسیار کارها رو خوبش انجام میتن؟ اما دیگرها نیست. آهان خانه جان مثلا یکی خوب آواز میخوانه یکی خوب نشته میکنه یکی فقط منواری سیند میکنه.
من ایتو فکر میکنم که هیچ استعداد خاصی نداره. من اموتو کل اگه میگه هنوز وقت هست برایت که بفهمی اشتوغ هستی. آهان این گبارا خب بسیاری از مردم میگن. اما بانیم یک قصه برتون بگویم.
قصه ای که دباره استعدادهای خود و ریزه که دیدن نمیشن ولی بسیار مهم هستن. یک بشه بود نامش یوسف بود. نیه بسیار روشیان مالوم میشد و نیه هم بسیار قوی. همیشه آرام بود و زیادتر گوش میداد تا گره بزنه.
در مکتب معلما میگفتن یوسف تو چرا رقم دیگرانستی؟ یوسف چیزی نمیگفت و فقط لبخن میزد. خب نه یعنی یوسف درسخان نبود؟ نه جانم اوقدرسخان نبود اما درسش بدم نبود.
یک روز در قریه شان یک تفل مریض شد. مادرش بسیار گریان میکد. یوسف آمد در پیش او تفلک شیشت و دستشا گرفت. برش آرام گفت نه ترز. من پیش دستم. وزود تفل آرام شد. گمکه؟ ای خب کدام کار خاص نیست.
دقیقا امیر کلگی فکر میکدن. روز دیگه یک پیرمرد تنها بود. هیچ کس به گفتش گوش نمیداد. یوسف شیشت و کل قصه هایشا شنید. پیرمرد گفت بسیار بخش شده بود که کسی ای قدر به گفتهای ما گوش نکده بود.
خانه جان یعنی شما میگین ای هم استداد حساب میشه؟ آی جان خاله بسیار حساب میشه. کم کم مردم فهمیدن که ارجاد دیل کسی که گرفته باشه یوسف میتونه آرامیش بتا برش.
او نه با دستای قوی بلکه با گوشهای شنوا و دیل آرام کار میکد. یعنی استداد یوسف گوش دادن به گپای مردم بود؟ آفرین بینفشا جان خوب متوجه شده. و همچنین یوسف بسیار مهربان هم بود.
یک روز ملیمش گفت یوسف تو بسیار استداد عرزشمنداری. یوسف گفت ما که کار نکدیم استاد. ملیم گفت امیه که دیل آرام را آرام میسازه کار خورد نیست.
خیلی استداد همیشه صدای بلند یکان کلان نیست؟ نه جانم یکان استدادها آرام هست. رقم نفس کشیدن استدادهای خورد اگر دیده شود میتوند دیلهای کلان بسازه. هرکس شیزی داره.
یک گوش شنوا، یک دست کمک دهنده و یکی هم زبان آرام کننده. خالا جان شاید ما هم خوب یاد داشته باشیم که بکپ دل دیگرها گوش بدیم. ما شاید بتونم کسی را خنده بدون تا که دلش شاد شد.
دیدین دخترها استدادها همیشه پیدا میشند. وقتی آدم که دی چشم دیل خود سهل کنه نی فقط که چشم سرد. امروز اگر استدادت خورد هست نترس. چیزوی خورد وقتی همراه محبت کلان یک جای شوند دنیا را تغییر میته.
داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود. من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید و آموختم و خدا کنم که برای شما هم آموزنده بوده باشه. بله اطفال نازنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم.
دخترهای مقبوله امروز بازا میخوایم یک قصه بسیار زیبا از ایسای مصیبه تون بگویم. قصه ای که بالای یک کوح اتفاقف دید. بالای کوح؟ چرا بالای کوح مادر جان؟ سبر که دختره که خودت میفهمی.
اون روز ایسای مصیبه دید مردم زیاد گردش جمع شدن. آدمهای قریب، فقیر، مریض، قمگیل، کلگی آمده بودن که از اون بشنوان. ایسای مصیبه آرام آرام بالای کوح رفت و ششت.
چرا ششت مادر جان؟ از صدا خود معمولا اصطاد میباشن. آفرین مریم جان به دقیقه دید. سوال خوب پرسان کدی. در اون زمان وقتی اصطاد میخواست چیزی بسیار مهم بکویم، میششت.
یعنی گپوهایش از دل میایم و برای دل مردم هست. مادر، مردم هم میششتن؟ بله، کلگی چوب شدن و آرام ششتن. شمال آرام میامد. ایسای مصیبه شروع کرد به تعلیم دادن.
گبایی زد که دل آدم را نرم میسازد. مادر جان، ایسای مصیبه اول چی گفت؟ اول گفت، خوشا به حال کسانی که از فقر روحانی خود آگاهند. زیرا پادشاهی آسمان از ایشان هست.
فقیر در روح یعنی چی مادر؟ یعنی پیسه نداشته باشن؟ نه، جان مادر، فقیر در روح یعنی آدمی که فکر نکنه کل چیز را خودش میدانه. کسی که دلش پیش خدا فروتن است و محتاج خدا است.
یعنی رقم وقتی که ما دعا میکنیم و میگویم خدای حکومت که؟ دقیقا همین است دخترم. ایسای مصیبه بعدش گفت، خوشا به حال معتم زدگان، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.
یعنی آدم هایی که گریان میکنن؟ بله، دختر مقبوله. ایسای مصیبه میگه خدا عشقای من را میبینه. ایچ درد پیش خدا پتو پنهان نیست. و همچنین خداوند ایسای مصیبه بما میگه، خوشا به حال فروتنان، زیرا ایشان بارس زمین خواهند شد.
مادر، فروتنان یعنی ضعیف؟ نه دخترم، فروتنان یعنی کسی که قدرت داره، اما با محبت رفتور میکنه. کسی که جنگ نمیکنه، انتقام نمیگیره.
یعنی وقتی که پنفجا و سامانبازی من را میگیره، ما من قار نمیشیم سرش؟ من سرانبازیوی تا هیچ وقت نگرفتیم. همی تمرین فروتن بودن است دخترم، آرام باشین، آرام باشین.
ایسای مصیبه باز گفت، خوشا به حال کسانی که گرسنه و تشنگی ادالت هستند، زیرا ایشان سیر خواهند شد. مادر، ادالت یعنی چی؟ دخترم، ادالت یعنی حق، یعنی درست کاری، یعنی وقتی نحبت میبینی دلت درد میگیره.
ایسای مصیبه خودش ادالت بود، نه مادر جان؟ بله دخترکم، خودش راه را نشان داد و یکی دیگه از زیباترین گفتهای ایسای مصیبه بود، خوشا به حال رحم کنندگان، زیرا ایشان رحمت خواهند یافت.
رحم یعنی مهربان؟ها دخترم، رحم یعنی مهربانی، مهربانی که عمل داره، یعنی ببخشی، کمک کنی، دل کسی را نشکنانی. لقم وقتی که تو همیشه با ما سبر میکنی مادر جان؟
آه دخترم، کلگی ما از ایسای مصیبه یاد میگیریم و ایسای مصیبه گفت خوشا به حال پاک دلان، زیرا ایشان خدا را خواهندید. یعنی واقعا کسایی که دل پاک دارند خود را میبینند؟
ها جان مادر با دلشان، با ایمانشان و ایسای مصیبه در آخر گفت خوشا به حال سلخ کنندگان، زیرا ایشان فرزند هستند. خدا خوانده خواهند شد. یعنی ما میتونم سلجو باشیم؟ بله دخترم، وها یادم نروه.
ای گپای ایسای مسیح در کتاب مقدس، انجیل شریف مطا، فصل پنج، آیات یک تانو نوشته شده. مادر، ایسای مسیح انوزم بالای کو گپ میزنه؟ او حالی در دلهای ما گپ میزنه دخترم. اگر ما گوش بتیم.
ما همیشه میخوایم گوش بتم. آفرین دخترای مقبوله. و من دعام میکنم شما هر روز بیشتر از روز پی شبیه به ایسای مسیح شامین. آمین. بله اطفالای نازنین.
حالی با هم میریم یک ترانه گوش میکنیم. کتاب، کتاب، کتاب بخوانیم. راز جهان را بدانیم به طوان پرنده باشه. برگ برنده باشه. بایان گریهها قاسد خنده باشه.
کتاب، کتاب، کتاب، کتاب بخوانیم. به خانم الجب خوب سبق را بدانیم. به خانم الجب خوب سبق را بدانیم. به خانم عدب یاد تا که پشت ورق را بخوانیم.
به طوان پرنده باشه. برگ برنده باشه. بایان گریهها قاسد خنده باشه. کتاب، کتاب، کتاب، کتاب بخوانیم. کتاب بیالوجی آدمه بسیار دقیق میسازه.
کتاب دل آدمه خوب عمیق میسازه. هر کتابه بخوانیم زندگی را بدانیم. به طوان پرنده باشه. برگ برنده باشه. بایان گریهها قاسد خنده باشه.
کتاب، کتاب، کتاب، کتاب بخوانیم. کتاب، کتاب، کتاب، کتاب بخوانیم. رازه چخان را بدانیم. به طوان پرنده باشه. برگ برنده باشه. بایان گریهها قاسد خنده باشه.
کتاب، کتاب، کتاب، کتاب بخوانیم. بله اطفال نازنین. ای داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود. و من خیلی چیزها را نمی دانستم. که فیلن از ای داستان زیبا و شیرین آموختم.
بله مریم جان. من هم خیلی آموختم. بله اطفال نازنین. آل رسیدیم در آخر ای برنامه. اطفال شیرین و نازنین. آل شما را به خداوند میسپارم. خدا حافظه همگی شما.
۲۷ اُکتُبر ۲۰۲۶
۲۰ اُکتُبر ۲۰۲۶
۱۳ اُکتُبر ۲۰۲۶
۶ اُکتُبر ۲۰۲۶
۲۶ سِپتامبر ۲۰۲۶
۲۲ سِپتامبر ۲۰۲۶
۱۵ سِپتامبر ۲۰۲۶
۳۰ ژوئیه ۲۰۲۶