۳۰ دقیقه
۲۰ اُکتُبر ۲۰۲۶
آموختن اهمیت سبر میتواند زندگی شما را تغییر دهد. کشف کنید چگونه صبر بر کارها تأثیر مثبت دارد و در ارتباطات به آرامش میانجامد.
رادیو صدای زندگی پرنامه بازی و خرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موج کتاه ۳ ایک میتر بین پخش میگردد
شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال استم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط استم
دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق رادیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشحال مدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق ای برنامه ما مهمانی خانههای شما هستیم
طبق معمول من خودم معرفی میکنم من سارا استم و من ابراهیم استم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشحال مدید میکنم
مریم، اگر خطکش یک زر را سر بانی خط دیگر کج نمیشه بله شخور، اعلان کن در قصیش نشو من اگر ای را زودتر خلاص نکنم فرصت به ساتری دیگر نمیمانه
گفت صحیح است، مگر مگر اشتباه کنی دوباره کاری میشه کارت و وقت بیخی زیاد میشه وقتت هم ظاهر خود شد همیشه همیگرفه میزنی آیستا آیستا آدم از آرامی تو خوابش میگیره آه، کمی شاید دلت تنگی بگیره اما کارت خراب نمیشه
خب باش، زید زود ای را خلاص کنم خب ای صفحه خب خلاص شد ای صفحه را خلاصم کنم
باز میرم طرف بیرون او خدا نه چیکنم آل بازم چیر شد چی میگی؟ دیدی؟ من خب گفته بودم برد از دستی که ورق کتابچه تا پاک کردی دیگر جای پاک کاری نداری دقیق نازوک شده چیکنم آل کتابچه هم دشمن ما شده امروز
مریم من هیچ وقت نمیفهم تو چرا همیشه میخوای کل چیز را زود زود انجام بیدی؟ کسی تو را پیش کرده؟ بخواده دیگه دوست ندارم منتظر بمانم انتظار کشیدن برام خستکننده است
بسیار اما عجله کار آدم خراب میکنه و بخی سیاد خستکننده تر و ناراحت کننده است
نه تو نمیفمی عجله بسیار هیجان داره آه هیجان قطع مدت داره اما درد سرش طولانی است
سلام دخترا خیلیت باشه چرا سر صدایتا نقبال رفتن؟ مادر جان میفمی کل چیزا خراب شد کتابچگک نازعینم چیر شد خطا کچ وقتم ندارم جورش کنم
مادر مریم همیشه در کاره خود بسیار عجله میکنه بیاین ببینم چی ریب شده این خط به چرا قطع کش رسم کده
مریم جان مادر جان به هاتره که وقت نداشتم و اینجوره چرا قطع پاک کده زیاد بیخی نازوک شده این ورق کتابچگک این قسمت چیر هم شده
به هاتره که چند بار پشت پشت اشتباه شد من پاک کردم و دخترم به نظره چرا اشتباه شد؟
به خطره که زیاد عجله کردم اما مادر جان اگه من عجله نکنم در کاره خب همیشه نوقت میشه سرم
مریم جان نوقت کردن بده است اما خراب کاری کردن بدتر است دخترم
مریم تو همیشه دوباره کاری میکنی کاره تا خطره همین عجله کردن گوله من نیست که این قساطیل رو خوش دارم میگم زود خلاس شم با برم ساتری کنم
یادت است دیروز بوتاییش رو عجله کرده پوشیدی رفتی؟ آه مادر جان یادم هست و ایرم یادت است که بندش رو خاطر عجله کردن سعی بسته نکدی و همو باعث شد بغلتی
آه ایقا زنم درد کرد که ایت پرسان نکو اگه یک دقه سبر میکدی به عوصله بندای بوتتا بسته میکدی نه دروی زمین میگلتی دی نه هم گیریون میکدی خواهی
یعنی همیشه اجلا مرا با جنجال میاندازن؟ آهان دخترم، بیشتر وقتا هست خاطر اجلا کدن و سبر نکدن هست جنجالای ما
سبر کدن لقم بریک موتر هست، نمیمونه که تکر کنی
اما مادر جان، سبر کدن بسیار مشکل هست بریک
دخترم، کل چیز اولش سخت هست، اما باز عادت میکنی
همچنین، در کتاب مقدس آمدن، کسی که سبر حوصله دارد، شخص بسیار آقیلی هست
اما از آدم تونت خوب، حماقت سر میزند
تشکر مادر جان خاطر خاندن ای آیت زیبا
و ای که رقم یاد گرفتن و نوشتن که در شروع آدم ایتو فکر میکنه، از ای که در کار مشکل نخواد باشه در دنیا
خب، به نظر شما باید چیکنی؟
دخترم، اول یک نفس عمیق بکش، بعد کارت را آیسته شروع کن
و باز اگه در کارم اشتباه نکنم؟ وقتی گره وقت اضافه خود داشتی و ذهنت آرامتر میباشه بخواید
اوه، نام خدا با خدایم دستختم بهتر شد
آفرین خوارم، دیدی نتیجه سبری کننه؟
آخوار، و یک دستم درد نمیکنه دیگه
اگر از آواز سبر میکدم، آل دوباره کاری نمیشد
دخترم سبر کدن ایتو به نظر میایه که وقت آدم ظاهر میشه
اما دقیقاً برعکس هست
هنوز در وقت آدم سرف جویی هم میشه
دیدی، هنوز وقت اندازه کافی داری به ساتری کدن
چیتی میگی؟ به نفشه واقع؟
آهان، راست میگه
بخاطره که این بار درست کارت انجام دادی
مادر جان، امروز فهمیدم سبر کدن شاید کار خوردی به نظر بیاید
اما تاثیر بسیار کلان داره
و ای که سبر کدن یعنی اشتباه کم، دریان نکدن و جنجای درد سر کمتر
و امی کار خورد چقدر کمک میکنه که زندگی آرام تر داشته باشه
اطفال زیبا و قند نبات
شما به دفعه مادر جان و پدر جانتان خیلی زیاد گوش کنید
و اطفال با حوش و با گفت باشید
اطفال خوب و نازنین
حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم
سلام و سعد سلام به کل گیشنواندهای عزیز رادیو ما
امید که دلتان آرام باشه
نفستان گرم باشه
زندگیتان پر از برکت و محبت خداوند
خدا را شکر که یک روز دیگر مهمان گوشای مهربان شما استین
خداوند خیرتان به تکه امرای ما استین
سلام به کل گیش دوستای نازنین
من به نفشه استم ده ساله
بسیار خوشحال استم که امروز در رادیو کته شما گفت میزنیم
ما هم شما را بسیار خوشحالیت نگم به برنامه امروز
شنواندهای نازنین ما خداوند دلتان را پار از امید بسازه
سلام خوارکا و برادره مقبول
من مریم استم هشت ساله
بسیار حرجان دارم که امروز در برنامه با شما گفت میزنم
دعا میکنم هر جایی که استین خداوند امروز باشه
سلام به شما نازنینهای شیریم
من خاله تان استم
هیچ گفتن نمیتونم که چقدر خوش هستم
و از گبزدن کته شما لذت میبرم
و باعث افتخار من است که در برنامه امروز امروز شما نازنینها هستم
خوه عزیزهای ما امروز یک موضوع بسیار شیریم داریم
کارهای کوچکی که جهان را بهتر میسازه
یکان وقت آدم فکر میکنه که باید کارهای کلان انجام بته تا فرق در زندگی بیاره
اما خداوند در کتاب مقدس میگه که محبت اگر خردم باشه عرضش داره
میفهمینه اولادا؟ کمی است که در زندگی یک لمحن یک کلمه گرد در محنوانی یک کار خرد جهان را تذیر میده
ماده جان واقعا کارای خردم میتونه دنیا را خوب بسازم؟
بله دخترم صد فی صد
خداوند در کتاب مقدس انجیل شریف مطا فصل ۷ آیه ۱۲ به ما میگه با دیگران همان طور رفتار کنید که میخوایید با شما رفتار شوید
این خلاصه ی طورات و نوشتههای پیامبران هست
درسته یست بمایات میتک حتی خورتر نیکیم ارزشمند است
رقم و وقتی که من برای همسنفیم کیک خودا شریک کدم، اورز همسنفیم زیاد خوش شده بود
دقیقای برای نفشه جان همی است
یک کار خورد یک دل را خوش میسازه
دوستایی نازنین ما، هفتهی که تیز شد وقتی از مکتب پس آمده ام دیدم سرگ کوچه ما پرا از کاغذ و کسافات شده بود
مردم منده بودند و کسی توجه نکرد
کتر خود گفتم باشی نارا جم کنم، باز گفتم اوقع کار کلان هم خود نیست
اما پسان کتر خودم گفتم خداون خوش میشد اگر خوردم باشه
اوه اوه خوارشان یعنی کسافات را جم کدی؟
آهان خوار امتو کردم رفتم خانه
یک خلطه گرفتم آمدم پایین کل کاغذا را جم کدم
باز مردم که تیر میشدن میگفتن آفرین دختر خوب
اما ما فقط دلیم میگفتم خداون دا ای کار اگر خوردم هست قبولش کن
دیدین دوستا که چطور خوار خوش قلب دارم؟
مگه بنافشا کاش منم صدا میکده همرایت کمک میکدم
خیلی رست مریم جان تنها نبودم پسان یک دختر همسایم آمد کمک کرد
یک جای خنده کدیم ساتری کدیم پس کچه را هم صاف کدیم
ببینید یک کار خور دوستی هم میسازه بر ما
تو بهترین استی خوار جان من برین افتخار میکنم
دوستا یک تجربه دیگم دارم که یک روز دیگم یک خانم در بازار استاده بود که بسیار صدای زیاد و کرنگ داشت
رفتم گفتم خاله جان کمک شوام؟
خاله اول تحجب کرد
اما باز گفت آ خدا خیرت بتا دخترم
دوستای پاور کنید لبخندش به اندازه یک توفه کلان بود برم
آفرین دختر مقبولم
منم میگم خدا خیرت بتا
من همیشه به اولادایم یاد میتوم که کارای خورد را نادیده نگیرن
بخاطری که خداوند در زندگی ما از همهها ماجزم میسازه
مثلا یک روز در نانوایی به نوبت استاد شده بودم
یک خانم پیر آمده بود که نفسشم قید میشود وقت گشتن
من برش گفتم مادر کلان جان شما بفرمایید پیش
نوبت خدا به او علا کدم
با هر کل نو خانم چشماش پر از عشق شد از خوشی
و برم گفت دعا میکنم خداوند نور دا دلت بتا
اولادای عزیز ما یک کار بسیار خورد انجام دادم
اما دیدین که چقدر تاثیره کلان داشت
خوارم و براداره قندولک محرابان
ما هم یک خیصه خودم را میگم
یک روز در مکتب یک دختر نو آمده بود
ایچ کسه نمیشناختم نوبت تنهای استاد بود
ما هم رفتم دستش را گرفتم و گفتم بیا در پیش من
او اول شرمید اما باز خنده کرد
باز وقت درست که شد دیدم که قلم نداشت
قلم خود را برش دادم و گفتم تو اول استفاده کو
باور کنین بعد از مکتب دست من گرفت و گفت مریم تو اولین کسی هستی که به من محرابانی کردی
ما قلبم درم شد
سکر کردم و گفتم خداوندا شکر که کار خورد ما دل یک نفر را خوش ساخت
دوستا شاید کارای ما خود باشد
اما خداوند به نیت ما سعید میکنه
اگه قلب پاک باشد امو کافی است
عزیزای من خداوند در زندگی ما از لحظههای خود برکت کنان میذازد
مثلا من که طرف کار میروم
همیشه از دکانداران سلام میگم
دعا میکنم که خداوند کارشان را برکت بدهد
یکان را برکت دارم یک آدم شاید غریب باشد
شاید هم غم داشته باشد
امو یک سلام علیکم
چطور استین؟ دنیاش را بهتر میکنه
یا وقتایی که بخاطر دعا کدن جمعی شید
من همیشه خوشیش میکنم که برین سوکای خوب جای خوب پیدا بکنم
مهربانی فقط برخونه نیست
بر جامعه ماست
شینوندههای کندل ما
سما رایت فکر کنین که مرقباد دنیا ما زیاد است
جمعه
فقط
سختی
اما نور در تاریکی امرای یک شم روشن میشه
شما امو شم هستین
آهان دوست آخاله جان درست میگه
اگر کسی یک کار را خورد انجام بده ده جهان
امو تبدیل میشه به یک تغییر کلان
درست
دقیقا وقتایی که یک قطره باران میباره
و بعدش زمین پر از اون میشه
نازنینهای ما خداوند از ما نمیتونیم
اما خداوند از ما نمیخوای که کارای کلان انجام بدیم
خداوند میخوای در کارای خورد وفادار باشیم
شما امروز چه کار خورده را میتونین انجام بتین؟
یک لبخند، یک دعا، یک اومد؟
ارد کار که هست، خداوند خوش میسازه
شما هم مهربانی را نشور بتین، خداوند مهربانی را بسیار دوست داره
ما از خانه کوچک ما برای شما دعا میکنیم، قندلکا
خداوند دلتان را آرام بسازه
خانهتان را پر از نور و قدمهایتان در راه میکی
اطفال مهربانین، من از این بحش برنامه خیلی چیزا آموختم
شما چطور؟
من مطمئن هستم که شما بسیار چیز خوب یاد گرفتید
بله، اطفال بسیار نازنین و دوست داشتنین
حالا میخوایم از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختید؟
و چی برای شما جالب بوده؟
ما و مریم جان خیلی چیزا آموختید
و از شما میخواییم چیزهای را که آموختید با دوستان شیرین تان هم شریک بسازید
حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گشتید
مهمان سلیمان بین افشا جان، مریم جان چی گرسشده؟
چرا صدایتانی قبولنده است؟
خب، مریم وسایل ما به اجازه گرفت
بخیده یه پرفشه هیچوقت نمیگم نامره امروه وسایلش بازی کنم
سیدیم، من همکنم
بخیده یه پرفشه هیچوقت نمیگم نامره امروه وسایلش بازی کنم
سیدیم، من همکنم
ما هم دلیم تنگ شده بود دیگه خالتان
میفهمم جان خالا
آلی بیاین پیش از یکی باز هم بحث و جنجال بکنین برای تان یک قصه بگویم
قصه یه دباره سبر
دو دختر بود تقریبا همسین سالای شما دوتا
اونام خوارا بودن و یک دیگه خود بسیار دوست داشتن
اما رقم دیگه خوارا یکان وقت با هم جنگان بکدن
یکشان لیلان هم داشت و دیگه شان هم سهت
یک روز اردو اجلا داشتن و اردویشان میخواستن اول از خانه بیرون شووند
لیلا گفت اول نوبت ماست
سهر هم گفت نه نوبت ماست
صدای اردویشان بلند شد و قلب اردویشان تیز تیز میزد
و از دست خشم امو وقت بود که مادرشان گفت دخترا فقط ده سانیه سبر بکنین
لیلا گفت مادر وقت نداریم نمیتونیم سبر کنیم
مادر لیلا گفت ده سانیه وقت بسیار زیاد نیست
اما میتونه بسیار چیزان را تبدیل بکنه
سهر سبر کرد اما نیز زیاد
فقط ده سانیه
بعد از او گفت سیست خیه تو اول برو
در امو وقت لیلا تحجیب کرد و دلش نرم شد
گفت نه اردوی ما یک جایی میریم
امیقه گب دیگه
نی جنگ شد و نی دوا
نی گریان و نی دل شکستن
کلش بخاطر ای که یک شاد سبر کرد
بینفشه جان
مریم جان
میفامین امی کار خورد و ریزه امو روز دیلا را آرام ساخت
خالا جان یعنی ایرا سبر کنم جنگ نمیشه؟
وقتی آدم سبر میکنه دلش آرام میشه
و وقتی دل آرام شد زبانم آرام میشه
خالا
نمیتونستم بدون حال مغال کدم و صدا بلند کدم گفتم را بزنم
ما میتونستم اول جازه بگیرم باست در وسایل بینفشه دست بزنم
امیشه نه دختریم
اما بسیار وقتا بله
سبر بسیار زیاد کمک میکنه
سبر رقم یک بیرگ کچک هست
نمیمانه که گفتهای بد از دان ما بیرون شده
نمیمانه که دیلا از هم در شده
او دو خوهر کم کم یاد گرفتن که پیش از جواب دادن سبر بکنن
پیش از غال مغال کدن نفس امیق بکشن
پیش از قار شدن فکر بکنن
اونا فهمیدن که سبر کدن به معنای زیف بودن نیست
سبر یعنی دیل قیوی داشتن
ایسای مسیح امی را به ما یاد داده
محبت، سبر و آرامیش
خالا، میشه دوباره هم ساتری کنین؟
ها، این دفعه با سبر ساتری میکنیم
آفرین دخترهای خوب خالا
امی فهمیدن یعنی کلان شدن دیل تان
شما دخترهای ایسای مسیح هستید
شما میتانین کتکارای خورد و ریزه دیلای کلان و پرمحبت بسازین
نی با جنگ، نی با دوا، بلکه با سبر
سبر از جنگ جلوگری میکنه
محبت را زنده میسازه و دیلا را نزدیک میکنه
یک کار کوچک میتانه که یک برکت کلان باشه
اطفال نازنین، این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود
من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید را آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه
بله اطفال نازنین، حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم
دخترهای نازنین مادر، امروز میخواهیم یک داستان از زندگی ایسای مسید براتون بگویم
داستانی که در باره قدرت بخشش گناها است
مادر بخشش گناها یعنی چی؟ یعنی آدم هر کاری بکنه بعد از او بخشیدن میشه؟
مادر بخشش گناها یعنی چی؟ یعنی آدم هر کاری بکنه بعد از او بخشیدن میشه؟
سبر که دختر نازنینم داستان را که بشنوی خودت جواب بسیاری از سوالهایت را میگیری
مادر جان این داستان واقعی است یا فقط این داستان است؟
دختر مقبولم این داستان کاملا واقعی است
این داستان در کتاب مقدس در انجیل شریف لقا فصل پنج نوشته شده
خب بیاین که داستان را شروع کنم براتان
روزی از روزها ایسای مسیح در خانه شیشته بود و به مردم تعلیم میداد
فریسیان و علمای شریعت اوزمان هم آمده بودن
از شهروی مختلف آمده بودن حتی از ارشالیم
خانه یک قپر از آدم شده بود که دیگه جای برای شیشتن پیدا نمی شد
حتی دان دروازان مردم شیشته بودن
رقم وقتی که خانهها در مهمانی بسیار بیروبار میشد فا ما سرزینه میشینیم؟
بله دخترم حتی از او کدام بیروبار تر شده بود
خب آلیه گوش بگیرید
چهار مرد که دوست فلش داشتن شنیده بودن که ایسای مسیح مریضا را شفا میتن
باست تصمیم گرفتن که دوستشان را پیش ایسای مسیح ببارن
فلش یعنی اصلا نمی تونست شور بخورن؟
آه دخترم تقریبا دیگه نمی تونست خودش شور بتن
باهایش کار نمی کند
او را سر یک تخت خورد خود دادن و بردنش به طرف ایسای مسیح
او مردا وقتی به خانه رسیدن دیدن راهی بره داخل شدن نیست
ایک جمعیت اجازه نمی داد که اونا پیش برن
اما اونا ناومید نشدن
آوازو چی کار کردن مادر جان؟
پشیمان شدن و پس رفتن؟
نه دخترم اونا از سر بام بالا رفتن
چتخانه و او زمان از چوب بود
چت را باز کدند و تخت مرد فلچگه آیستا issued از بالا پایی ناوردند
درست در پیشی روییسای مسیح
او یان چتخانه را خراب کدند؟ صليب خانه خفه نشد؟
ده او لحزه کلگی فقط به یک چیز پکر میکدن و اوی بود که اول دوست شان شفهار پایدا کنن
ایسای مسیح وقتی ایمان اونا را دید روی خدا سون مرد فلچ کد و گفت ای مرد گناهانت آمورزیده شد
مادر، ایسای مسیح چرا نگفت پایایت خوب شده؟ چرا گفت گناهایت بخشیده شد؟
سوال بسیار خوب پرسان کده دخترم
کلگی هم امی فکر کردن
فریسیان در دلشان گفتن این مرد کیست که گناهارا میبخشه؟
ای فقط خدا هست که میتونه گناهارا ببخشه
خیلی مادر جان، ایسای مسیح خدا هست؟
بله دخترم، ایسای مسیح پسر خدا هست
آله گوش بگیرین ادامه داستان را
ایسای مسیح فهمید که در فکر اونا چی تیر میشد و برشان گفت کدام آسان تر است
ای که بگویم گناهانت آمورزیده شد یا بگویم به خیز و راه برو
مادر، خب گفتن هر دوتاش آسان است
آه جان مادر، اما ثابت کدنش نیست
باز ایسای مسیح گفت تا بدانید پسر انسان قدرت دارد گناهان را بر زمین بیامورزد
و بعد ایسای مسیح رو به مرد فلچ کد و گفت برخیص، تخت خود را بردار و به خانت برو
بلند شد؟ واقعا؟
بله، همون لحظه، پیش روی کل که استاد شد، تخت خود را گرفت و راه رفت
مردم ایران شدن، خدا را جلال دادن و گفتن امروز چیزای عجیب دیدیم
مادر جان، یعنی ایسای مسیح اول دلش را شفا داد، باست بدنشا؟
آفرین دختر اوشیار ما، دقیقا امی قسم هست
گاهی درد دل از درد بدن مهم تر هست
مادر جان، ما هم گناه داریم؟
کلگی انسانها اشتباه میکنن، اما خبر خوبی هست که ایسای مسیح هنوز هم میبخشه
هموتو که در کتاب مقدس، انجیل شریف لقا، فصل پنجم، آیه ۲۴ آمده
من برای شما ثابت میکنم که من پسر انسان در روی زمین قدرت و اختیار بخشیدن گناهان را دارم
پس ایسا با اون مرد شل گفت، به تو میگویم برخید
دوشک خود را بردار و به خانه برو
دخترهای مقبولی ایمان ما به ایسای مسیح همون قدرت را داره که ایمان او چهار نفر داشت
مادر جان، اگه من اشتباه کنم و از ایسای مسیح مذرب خواهیم، من را میبخشه؟
آهان جان مادر، حتما که میبخشه
که من دوست دارم، همیشه دوست ایسای مسیح باشه مادر جان
بله اطفالای نازنین، حالی با هم میریم یک ترانه گوش میکنیم
موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
سایی باخ قدیمی قلعه نموشانه
بله اطفال نازنین، ای داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمیدونستم که فیلن از ای داستان زبا و شیرین آموختم
بله مریم جان، من هم خیلی آموختم
بله اطفال نازنین، آل رسیدیم در آخر ای برنامه
اطفالی شیرین و نازنین، آل شما را به خداوند مصپروم
خدا حافظه همگی شما
بله من هم از اینجا بخشیدیم
بله اطفالی شیرین و نازنین، آل شما را به خداوند مصپروم
خدا حافظه همگی شما
بله اطفالی شیرین و نازنین، آل شما را به خداوند مصپروم
خدا حافظه همگی شما
۱۳ اُکتُبر ۲۰۲۶
۶ اُکتُبر ۲۰۲۶
۲۶ سِپتامبر ۲۰۲۶
۲۲ سِپتامبر ۲۰۲۶
۱۵ سِپتامبر ۲۰۲۶
۳۰ ژوئیه ۲۰۲۶
۹ ژوئن ۲۰۲۶
۸ ژوئن ۲۰۲۶