۲۸ دقیقه
۲۲ سِپتامبر ۲۰۲۶
فهمیدهاید که اشتباهات به ما درس میدهند. بررسی کنید چگونه میتوان از خطاها برای رشد بهتر استفاده کرد.
شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال استم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط استم
دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق رادیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشحال مدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق ای برنامه ما مهمانی خانههای شما هستیم
طبق معمول من خودم معرفی میکنم من سارا استم و من ابراهیم هستم و شما را به قسمت اولیی برنامه زیبا خوشحال مدید میکنم
مریم چی میکنی اینجا دعاولی تانه ششتیش؟ بله افشام میدهیم یک دیگه خانه تا [متن نامشخص] کند اوووو واضح که من را امکان من جور میکنم
بله افشام مقصد دستایت پرا از گل میشه خیلی خیلی باز برن میتنم برشویم دستای من
بله افشام کش خالت جان ستاره را میآورد که امروز ما بازی میکد آه ستاره را نامورده تنها آمده بریم از مادرش جزه بگیریم
ستاره را بیاریم نه مریم الی میگه نوقت میشه ببین کم کم شام میشه هوا تاریک هست اووو راست میگه مادر جور گفته بود که وقتی هوا تاریک شد دیگه نباید کچه بره
آهان مادر ستاره هم والی شاید بره بخاطر که ستاره تنهاست در خانه همسایشان خواهست
آهان همسایشان خواهست اما بازم باید بره
بله افشام این را ببین همه قسم صحیص مریم این تو چی جور میکنی؟ خانهگک خواه قسمی جور نمی شه
آهان مثل تو بری شده ببین اینه این قسمی جور میشه اینجا هم یک کلکین جور که برش اینه تو اینه از این چوبکو به کلکینش بزن
مریم بریم خانه به خیلی یخم گرفته
بله افشام بیا دستای ما را بشه راست میگه باش که چقدر گل پر شد دستای ما اینه دستای ما گه پاک شد
مریم بین افشام کجا اینچارو خانه نمی آین اینه آمده مادر جان
آهان افشام مادر ستاره رفت ما و تو در بازی مصروف بودیم ایج نفمیدیم مادر جان مادر ستاره چی وقت رفت؟
بیست دقیقا میشه که رفت شما مصروف بودین یک رقم بازی داشتین در گوشه حول که هیچ خبر نشودین
آهان مادر جان راست میگین مادر جان برش هاو چی پخته میکنی؟ برش هاو برینج و کچالو پخته میکنم خوب است؟
مادر جان من برنج و کچالو را زیاد خوش دارم مادر جان اما یک دفعه دیگه که پخته کده بودی بسیار خوش مذهب بود این دفعه هم از اون پخته که مادر جان صحیح است دختره گوله
مریم بیا کچالو را ما و تو بوست کنیم صحیح است
بنافشه اینه آمدم راستی مریم این چاکلیت چندم هست که میخوری؟ چرا بنافشه؟
آره چاکلیت خوردن هم نمیمونی؟ آدم چاکلیت میخوره اما کمتر میخوره اینقدر زیاد خو نمیخوره
مادر مادر سی تو چاکلیت خورد و میگه زیاد خوردی دختره گوله اگه چاکلیت زیاد بخوره هم گولینیتو میگره هم دندانهایتو خراب میکنه چاکلیت خوردن زیاد خوب نیست
مادر جان اون دفعه دیگه که پاپور خورده بود دلترد شده بود اونو بخی یادش رفته به نظره به نفشه
اون دفعه پاپور بود این دفعه چاکلیت هست خب صحیح است دیگه
مادر جان چند دفعه برد گفته بود که چاکلیت زیاد نخورد که زرار دارد حتی در کتاب مقدس هم آمده و گفته اگر به اصل دستیابی زیاد از حد نخورد زیرا ممکن است دلبت شوی و استفراخ کنی
مادر جان این آیا به چی مانا؟ دختره در کتاب مقدس نوشته شده حتی حتی چیزهای شیرین و خوشمزه مثل اصل رو هم نباید زیاد بخوری چون اگر زیاد بخوری بدنت نراحت میشه و چاکلیت هم مثل اصل است
باید فقط کمی ازو بخوری تا لذت ببری و جور بانی
مادر جان من خب زیاد نخوردیم در یک دقه ۳ دانه چاکلیتها خوردی وقت میگی زیاد هم نخوردی؟
آدم باید از اشتباههای خود یاد بگیره مریم جان مگرم تو ایش دقه ۳ش نیستی خوه اینو دیگه نمیخورم از دل تو دخترم خوارد راست میگه اما دفعه که پاپور زیاد خورده بودی باز مریض شدی
پس باید متوجه بوشی که در خوردن هیچ چیزی زیاد روی نکنی
سریست مادر جان دیگه زیاد نمیخورم
اطفال زیبا و قند نبات شما با دفعه مادر جان و پدر جانتان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با حوش و با گفت باشین
اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم
سلام دوستای شیرین و مقبول ما وقت کلیکیتان بخیر خدا کنه که امروزم یک روز بسیار خوب بوده باشه بر شما
سلام خوهرکا و برادرهای قندمه خدا را شکر که امروزم بره ما فرصت داد که امروز شما عزیزان برنامه داشته باشیم
بله دوستای نازنین امروزم کل ما چیزای بسیار خوب را یاد میگیریم مخصص تا آخر برنامه شما کدکای قند امروز ما باشین
خب کدکای گل شما مصروف چی بازی هستین امروز چی بازیها را انجام دادین
دوستای گل ما هم بنفشا جان خوب یک گل بازی کدیم دوستا مگه مخصصم خانه جور کنم او بیخی یک چیز دیگه شد
کدکای مهربان مریم مخصص خانه گت جور کنه اما او مثل یک تو باری جور شد
اطفاله مخبون شما هم یکان وقت مثل ما و بنفشا واره گل بازی میکنین یا نه
اگه گل بازی کده باشین باز میفامین گل بازی چقدر مزه میتونه
آهان مریم جان دیگه از ایب آباد گل بازی مزه نمیتونه بخاطر ای که هوا سرد شده
آهان بنفشا راست میگی از ایب آباد بقیه خانه باشیم امروز سامانهای بازی ما بازی کنیم
بله مریم جان باید خانه باشیم که خدای نخواسته مریز نشویم
خب مریم امروز به نظر درواری چی گفت بزنیم نمیفام بنفشا اما باید یک موضوع خوب را انتخاب کنیم که در بارش گفت بزنیم تا کلک ما یک چیز خوب را یاد بگیریم
امروز مریم چطور است که بالای یادگیری از اشتباهات گفت بزنیم یعنی که ما وقتی یک اشتباه را میکنیم از او باید پند بگیریم و دیگه تکرار نکنیم
بسیار موضوع خوبی از خوار روزی که من چاکلیت خورده بودم بس تو برم گفتی که ما باید از اشتباههای ما یاد بگیریم دیگه اشتباه نکنیم
او انه پدرجان و مادرجان هم آمدن خوش آمدین
سلام سلام اطفالکای قند و نازنین خدا کنه که کلتان خوب باشین چقدر خوب است که در یک روز دیگه بازم همراه شما کدکای گل برنامه داریم
سلام کدکای مهربان و قند خوش آمدین در برنامه خودتان امروز هم پیش رادیوگکایتان بیشینین که یکان چیزای بسیار خوبی را یاد بگیرین
مادرجان ما امروز میخواییم در باره یادگیری از اشتباهها گفت بزنیم براظره تن چطور است؟
آهان یادگیری از اشتباه هات ای خب بسیار یک موضوع خوب است که کدکای قند هم بفهمن که وقتی یک اشتباه میکنن از اشتباه خود یاد بگیرن و دوباره او قسم اشتباه را نکنن
بله کدکای قند من یک روز بود که پاپور زیاد خورده بودم که بیخی دلدرد شده بودم امروز که چاکلیت میخوردم باز به نفشه برم یادواری کرد که اگه چاکلیت زیاد بخورم هم گلوی ما درد میکنه و دندان درد میشه
آهان کدکای شیرین آله میخوایم بر شما بگویم که اگر یکان وقت یک اشتباه را انجام دادین او را نباید دوباره تکرار بکنین
بله قند پدر بخاطره که یادگیری از اشتباهات بخش مهمه از رشد و پیشرفت هست امی اشتباهات هست که بما و شما کمک میکنند که از اشتباهات خود درس بگیریم و چیزای خوب تری یاد بگیریم
پدر جان برما کلکای قند بگوین که چگونه از اشتباه خود درس بگیریم چقدر یک سوال خوبی پرسان کرده دخترکم
اولین قدمی از که اشتباهات خدر قبول کنیم منکر شدن اشتباهات وقت اشتباه خود را قبول میکنیم وقت میتونیم روی کارهای خوب فکر کنیم
پدر جان یعنی وقتی یک خطائه میکنیم بعدی را قبول کنیم که ما خطا راahnjaam دادیم
جانه پدر لیه اهم مهم هست که ما گنای خود راقبول کنیم که ایران ما ساهام دادیم و ایران قبول کنیم که ای کار را که ما انجام دادیم اشتباه بوده
آه سعید آه سعید پدر جان یعنی یکان اشتباه را انجام میکنیم خود ما فکر میکنیم وقت مفهم که اشتباه بود و اشتباه خود رو باید قبول کنیم
آهان مریم جان، مثل امو دفعی پیش که من قلم رو به دان خود میزدم. اما وقت مادر جان گفت که این کار اشتباه هست و وقت فهمیدم که او اشتباه هست و دیگه نباید انجام بتم
آهان تو نمی فهمیدین مگر وقت مادر جان گفت باستو فهمیدی و قبول کدی که اشتباه هست و دیگه تکرار نکدی
آهان بسیار خوب است که وقتی میفهمی دیگه او اشتباه رو تکرار نکنه
خب دوست دائقا، بسیار خوب شد که این گفت رو متوجه شدیم که همیشه باید اشتباه خود رو قبول کنیم
مریم جان، من خب فکر میکنم آدم وقتی یک اشتباه رو انجام میته خوب است که درباره او یک بار فکر کنه
که چرا و چطور او اشتباه رو انجام داده؟ یعنی مگه چی دلیل داشتی که اشتباه کدم؟
مثلا، من وقتی او اشتباه رو کدم دربارش معلومات نداشتم که او کار اشتباه هست. اما وقت دلیل اشتباه کدن خود رو بفهمم از خیلی از اشتباه هات دیگه پیشگیری میشه
دقیقا، کودکای قند، یادتون مانده او دفعه دیگه که ما سر از ای گفت زدیم که اشتباه خود رو قبول کنیم و وقتی یک اشتباه رو انجام میتیم، از او بابا درباره خیلی چیزا میفهمیم که اشتباه هست یا نه؟
و همچنان گفته بودیم که اگر یک چیز رو نمی فهمیم، باید از کلانای ما پرسان کنیم که ای کار صحیح هست یا نه؟
مریم، ای رو فکرش شده وقت آدم یک خطا رو انجام میته؟ از او بابا زیاد کوشش میکنه که دیگه او قسم خطا رو انجام نته
همچنان میفهمیم که اشتباه ما چی زررای داره؟
آخوار، وقتی آدم درباره زرر یک خطایی میفهمه، دیگه هیچوقت او خطا رو انجام نمی ته
خوب پدر جان، دیگه چه قصه ما از اشتباهات خود یاد میگیریم؟
بسیار ایک گفت خوبا پرسان کرده دخترک گلم یکی دیگه ای از که هر کس به زندگی خود خطا انجام میته هیچ کس نیست که بدون خطا و گناه بوده باشه
پس خوب است وقتی یک اشتباه رو انجام میتیم، خود رو ملامت نکنیم بلکه از اوی اشتباه، یک درست در زندگی خود بگیریم و دربارش فکر کنیم و او همیشه در یاد ما باشه
بله بله پدر جان، معلم ما همیشه میگه خطا کدن خودش یک درست است
امروز مانایی گفت بسیار خوب فهمیدم که خطا کدن چه قسم یک درست است یعنی اگه از خطای خود یک چیز رو یاد بگیریم، او یک درست گفته میشه
آهان مریم جان، یادت است که او دفعه دیگه تا را کم بود اختطاف کنه تو او اشتباه رو کدی و میخواستی امروز او کاکا بری یاد گرفتی که دیگه نا پاید با بیگانهها گفت بزنی و بری
حتی هم خیلی چیزا رو یاد گرفتم
خب مادر جان دیگه چه خصم از اشتباه خود یاد بگیریم؟
جانی مادر، آدم نه تانا از اشتباه خود یک چیز رو یاد میگیره بلکه از اشتباهات دیگرها هم یاد میگیره
مثلا یک نفر به پیش روید یک کار رو انجام میته تو از او بابات یاد میگیری که او کار را نباید انجام بیتی
آهان مادر جان، یک خصم هم میشه که از تجربه دیگرها استفاده کنیم
مثلا معلم ما یکان قصارم میکنه مثل این که میگه من یک خصم اشتباه را کدم پس شما سعی کنید که او قصم اشتباه را نکنین
پس به نفشا، ما وقتی یک اشتباه را میکنیم نباید خود ما را سرزنش کنیم و نباید رویه ما را از دست بتیم بلکه از او اشتباه را یاد بگیریم که دیگر تکرار نشون
بله، خوب خوارکا و برادرکای مقبول من ما امروز خب بسیار چیزا را یاد کردیم شما چطور؟
امروز چیز را یاد کردیم یا نه؟
بله، به نفشا، من که خیلی چیزا خوب را یاد گرفتم مطمئن هستم که کدکهای قندم خیلی چیزا خوب را یاد گرفتن
امروز ماریم، یک چیز را در فکرش شده؟
اول وقتی آدم رسامی میکنه بسیار اشتباه میکنه مگرم از امو اشتباهات یاد میگیره که خوب تر رسامی کنه
آهان، به نفشا، در رسامی که میگه تا چندین دفع را اشتباه نکنی یاد نمیگیری
ماریم، یک چیز دیگه هم است ای که در کتاب مقدس در امثال سلیمان نبی فصل ۲۸ آیه ۱۳ گفته هر که گناه خود را بپوشاند هرگز کامیاب نمی شود اما کسی که به گناه خود اعتراف کند و از آن دست بکشد خدا بر اون رحم میکند
آمین، آمین یعنی خداوند در کتاب مقدس گفته یکان اشتباه را میکنیم باید به گناه خود اعتراف کنیم که اون اشتباه را ما انجام دادیم و دیگه تکرار نکنیم
بله اخوار، امی قسم است که گفتی خودکای قند و نازنین ای بود برنامه امروز ما که در باره اشتباه کدن گفته
وقتی یک اشتباه میکنیم باید در اشتباه خود اعتراف بکنیم کی را در کتاب مقدس هم برما گفته بود
وقتی که ای که ما باید از اشتباه خود همیشه یاد بگیریم که دیگه او اشتباه را انجام ندهیم
آخ ورا و برادره قندمه، وقت اشتباه میکنیم یعنی این که ما از او یاد میگیریم و باید یک درست شده بر ما
خوب کدکهای قند، دیگه وقتی یک اشتباه را کدید از او باید فکر کنین که چرا او اشتباه را کدید
آهان اطفال هاکایی کن، وقتی به اشتباه خود فکر کنین، دیگه از پشتان اشتباه نمیشه
اطفال نازنین، من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم. شما چطور؟
من مطمئن استم که شما هم بسیار چیز خوب یاد گرفتید.
بله اطفال بسیار نازنین و دوست داشتنین. حالا میخوایم از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختید و چی برای شما جالب بوده.
من و مریم جان خیلی چیزا آموختید و از شما میخواییم چیزهای را که آموختید با دوستان شیرین تان هم شریک بسازید.
حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم.
مادر جان وقتی قصه نشده؟
وقتی قصه خواندن شده؟
آهان مادر جان. خوب بسیار خوب. صحیح است برای تان قصه میخوانم.
هول باید ایره بگین که دیروز برای تان کدام قصه را خوانده بودم.
مادر جان من میگم همیشه به نفشه میگه. دیروز درباله فرشته لصوم خوانده بودم که همراه دوست خود در لصومی کمک کرده بود.
آهان دخته خوانده بود.
آهان دخته خوانده بود. و این قصه برای ما یاد داد که اگه کسی به کمک ضرورت داشته باشد ما همراه شان کمک کنیم.
خیلی امروز میخوایم که در باره گودی پران جور کدنی علی برای تان قصه بخوانم.
مادر جان من گودی پران بازی را زیاد خوش دارم. اما نمیفهم چی رقم بازی کنم.
خیلی بازی اگون روز هر دوی ما یک جای بازی میکنیم یاد میگیره دخته را گوله.
خیلی بازی اگون روز هر دوی ما یک جای بازی میکنیم یاد میگیره دخته را گوله.
مادر جان قصه را بخوان.
سرست دخترم قصه را گوش کنین.
در یکی از کوچههای بونبست کابول علی جان و سینا همراه فاملهایشان زندگی میکدن.
علی جان بچه هشیار بود. اما یک مشکل داشت. او هر وقت خطای میکد جگرخون میشد و نمیخواست به کسی بگوید.
هر وقت که پدر و مادرش میخواستن کمکش کنند. سرشا پایین میانداخت و میگوست. نه خودم جورش میکنم.
یک روز علی جان و دستش سینا تصمیم گریفتن که گودیپران جور کنند. سینا خیلی خوب یاد داشت. اما علی تا علی این کار را نکده بود.
اونا با خوشحالی شروع کردن. چوب و کاغس و تار جمع کردن. و اردویشان گودیپران را ساختن.
سینا گفت علی جان باید تار را خوب ماکم کنی تا گودیپران از دستت نرد. اما علی جان که خیلی مطمئن بود گفت آه سینا جان تار ماکم هست.
ایجه مشکلی نیست. اونا گودیپران را بالا کردن و علی جان خیلی خوشحال بود.
گودیپران بلند و بلندتر شد. اما تار بخاطر که ماکم نبود ناگهان از دستش بیرون شد و گودیپران به دور و دور رفت.
چقدر بد شد.
گودیپران از دستشون رفت؟ آه جان مادر بخاطر که تارشا ماکم نکده بوده.
علی جان جگرخون شد و با چهره غمگین پس آمد. سینا گفت علی جان دیدی؟ گفتم تارا ماکم کن.
علی جان سرشا پایین انداخت و گفت آه بله اشتباه کرده.
وقتی به خانه آمدن مادرش او را دید و گفت چی شده علی جان؟ چرا غمگین هستی؟
علی جان که میخواست چیزی نگویه اما بعد از او تصمیم گرفت داستانشا بگویه.
او گفت مادر جان گودیپران ما از دستشون رفت. تارشا خوب ماکم نکده بودم.
باز مادرش چی گفت مادر جان؟ مادرش لبخن زد و گفت بچه جانم خطا کدن هیچ عیب نیست.
تمامی آدمها خطا میکنند. اما مهم ایست که از خطاهای خود یاد بگیریم و دفعه بعد خوب تر عمل کنیم.
روزی بعد علی جان تصمیم گرفت دوباره یک گودیپران دیگه جور بکنه. ای دفعه او خیلی کشیش کرد و تار را ماکم بسته کرد.
گودیپران را با سینا بلند کرد و ای دفعه به خوبی در آسمان پرواز کرد.
علی جان خندید و گفت دیدی سینا؟ ای دفعه تار را خوب ماکم بسته کردیم.
چند روز بعد علی جان یک امتحان داشت. او خیلی تنبل شده بود و کتابایشا خوب نخونده بود.
خدا مهربان است. اما وقتی امتحان شروع شد، خیلی سوالها را یاد نداشت.
وقتی که نتیجه اعلان شد، نمره خوبی نگیرفت و خیلی جگر خود شد.
چقدر بد نادر جان باز چی شد مادر جان؟ علی به گپای پدرش گوش کرد یا نه؟
آجان مادر علی به گپای پدرش فکر کرد و تصمیم گرفت که از ایشتباه یاد بگیره و روزهای بعد وقت امتحانهای دیگه داشت اروز به درسش وقت ماند و خوب خوند
این بار وقت امتحان داد نمره خیلی خوبی گرفت وقت نمره شا به پدر جان و مادر جانش نشان داد اونا با افتخار لفخان زدن و گفتن ببی علی جان وقت از اشتباهات خود یاد میگیری میتوانی به بهترین نتیجه برسی
اوووووووووو بزیار خوبش بود مادر جان خوب شد که علیم فهمید که هرگاره اگر اشتباه کرد سه ایشم یاد بگیرد
بله دقیقا امی قسم هست
خوب الی بریم ایراو بگیرین که از این قصه چی نتیجه گرفتین
مادر جان از این قصه یاد میگیریم که هگا اشتباه کردیم اگر دیو هم به احتیاطی کدیم باید از اشتباه قبلی خود یاد بگیریم که دیگه دوباره اشتباه نکنیم
آفرین جانی مادر علی به احتیاطی هم کده بود ولی فهمید که به احتیاطی هم یک خطاست که دیگه نباید تکرار شد
موسیقی اطفال نازنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید رو آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه
بله اطفال نازنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم
موسیقی پدر جان لطفا از کتاب مقدس بازم برما داستان بخانید
داستان بخانم؟ خب خیلی مگرم اول باید بگوین که داستان دیروز چی بود؟
من میگم پدر جان پدر جان دفعه پیش خانده بودیم سرزمین اسرائیل به دو بخش تقسیم شده بود پادشای شمالی اسرائیل و پادشای جنوبی یهودا بودن
در سرزمین اسرائیل پادشاها راههای غلط را انتخاب کردن و مردم را از خداوند دور کردن
بله دخترکم چقدر خوب یادتان مانده از او باید که دولت اسرائیل سقود کرد و در یکی از دورهها پادشاه شریر بنامه اخاب در اسرائیل حکومت میکد
او و زنش ازابل به جای پرستش خداوند بوت بنامه بأل را میپرستیدن و مردم را هم تشویق میکدن که بأل را پرستش بکنن
در او زمان سخت و تاریک پیانبر شجاع و وفادار بنامه ایلیاز ظاهر شد او بره هدایت مردم بسوی خداوند و مقابله با کارهای شریرانه اخاب و ازابل آمد
ایلیاز از ای کارهایی که اخاب و ازابل میکد بسیار نراحت بود امیده که مردم از خداوند دور شده او با بوت سنگی و چوبی روی آورده
یک روز ایلیاز تصمیم گرفت پیش اخاب بره و با او گفت بزنم ایلیاز با شجاعت پیش پادشاه رفت و گفت ای پادشاه بخاطر ای که تو مردم بجای خدا بعل رو پرستش میکنین خداوند تصمیم گرفته که آسمان رو ببنده و دیگر برانه بایی سرزمین نباره خوشکسالی کلان درها است
اخاب به گفتهای ایلیاز خندید و او رو رشخند کرد او یعنی پادشاه باور نکد که ایلیاز داره راست میکن
امو قسمه که ایلیاز گفته بود زمین خوشک شد و برانه نیامد زمین توشنه شد و هیچ گیا و محصول رشت نمیکد
قهدی شدیدیده سر زمین اسرائیل افتاد و مردم سه سال دوچار گروسنگی و توشنگی شدن
اخاب بایی زابل از دست ایلیاز اصابانه شد ازابل به نگهباناش دستور داد که کل جایه به دنبال ایلیاز بگردن و او را دستگیر کنم
اما خدا من مراقب ایلیاز بود و او را از چشمه نگهبانه پنهان میکد
ایلیاز در جای دور و پنهان زندگی میکد مگرم همیشه هم مطمئن بود که
پدر جان مردم اسرائیل خداون چقدر کمک کرد؟ اما باز از رای خدا دور شدن؟
آهان جانه پدر در اون مدت اخوا با ازابل همچنان به بعل دعا میکدن و از اون میخواستن که باران ببارن. اما هیچ خبر از باران نبود.
مردم دیگه به بعل امید نداشتن و کم کم فهمیدن که بوتا هیچ قدرت ندارن.
باز چی شد پدر جان؟ اونا دوباره به خداون ایمان آوردن؟
آهان دخترم از اوروز سی سال تیر شد و خداون به ایلیا گفت. آل وقتش است که پیش اخوا بره و برش نشان بته که خداون واقعی که ایست.
ایلیا پیش پادشا رفت و برش گفت. ای پادشا من میخوایم به تو و مردم نشان بتم که فقط یک خدا وجود داره و او هم خداون عظیم و مهربان است.
ایلیا به اخوا پشنهاد داد که به بالای کوی کرمل یک مسابقه ورگزار کنه. او گفت تو همه پیانبرای بعل را جمع کو و من هم به تنهایی میآیام.
هر کدام از ما یک قربانی آماده میکنیم و دعا میکنیم که خدای ما آتش از آسمان بفرسته. هر کسی که تانست قربانی خود را بسوزانه او خدا خدای واقعی خواد بود.
پادشا و پیانبرای بعل این پشنهاد را قبول کردن. و به بالای کوی کرمل جمع شدن.
پیانبرای بعل از صبح تا عصر دعا کردن و از بعل خواستن که آتش روان بکنه. اما هیچ چیز نشد.
آتش نیامد و قربانی همچنان به حرکت ماند. نوبت ایلیا شد و قربانی خود را آماده کرد و حتی آب زیادی هم روی قربانی و اطرافش انداخت.
انداخت تا نشان بده که این کار به دست انسان انجام نمیشه بلکه با آرامش دعا کرد و از خداون خواست که آتش بفرستن.
پادر جان باز چی شد خداون آتش روان کرد؟
آه دخترکم آتش زیاده از آسمان نازل شد و قربانی ایلیا را کامل سوزان.
مردم با دیدن این سحنه شگف زده شدن و فریاد زدن. یهوه خدای حقیقی است. یهوه خدای حقیقی است.
اونا فامیدن که ایلیا راست میگفت و فقط خداون حقیقی میتونه بر زمین و آسمان فرمان بتن.
اخواب و ازابل که این ماجرارا دیدن هیچ گفت برگفتن نداشتن.
مردم متوجه شدن که خداون حقیقی کیست و از بوتای بعل دست کشیدن.
اوه خدا را شکر. چقدر خوب شد که بازم مردم به خداون روی آوردن.
آهان دخترم مگم نتیجی از این داستان چی است؟
این داستان بمایاد میده که حتی وقتی دیگران برای غلط میرند ما باید به خداون اعتماد کنیم و این را بفهمیم که او همیشه با ما است و قدرتش از همه چیز زیادتر است.
بله اطفال نازنین این داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمیدونستم که فیلن از این داستان زیبا و شیرین آموختم.
بله مریم جان من هم خیلی آموختم.
بله اطفال نازنین آل رسیدیم در آخر این برنامه. اطفال شیرین و نازنین آل شما را به خداون مزفارم. خدا حافظه همگی شما.
۱۵ سِپتامبر ۲۰۲۶
۳۰ ژوئیه ۲۰۲۶
۹ ژوئن ۲۰۲۶
۸ ژوئن ۲۰۲۶
۸ ژوئن ۲۰۲۶
۸ ژوئن ۲۰۲۶
۵ ژوئن ۲۰۲۶
۴ ژوئن ۲۰۲۶