۲۹ دقیقه
۲۲ ژوئیه ۲۰۱۷
کار و زحمتکشی مایه ای خوشبختی انسان میگردد. اگر ما در زندگی برای موفق شدن، بر اساس راستی و اعتماد به خدا تلاش نماییم و هیچ گاه احساس خستگی نه نماییم، آنگاه به رویاها و آرزوهای خود میرسیم و قلههای کامیابی و خوشخبتی را میتوانیم یکی پی دیگر، تسخیر نمایم.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روه موجه کوتای 31 متر بند پهش می گردد رنگ زندگی سلام شنونده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی امیدوارم که با شادی تمام آماده شنیدن برنامه اینوبت ما باشین امیدوارم تمانیات نیک ما را که نکاس از محبت خالصانی ماز گرمایی باشه بر لحظه های شما امیدوارستم که سلامات و تمانیات ما را بپذیرین شما را یک بار دیگه با برنامه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم خدا کنه که گرداردهای برنامه طرف تواجه و علاقه تان قرار بگیره آرزو می بریم دقائق را که با برنامه ایتان هستین از فیض و برکات خداوند که ما را دوست دارن باشت شوید خوب شنانده های عزیز تاوره که می دانین ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسائل خانودگی و مسائل اجتماعی می پردازیم و در این برنامه باز هم یکی از شنانده های ارجمند داستان و سرگزشت زندگی خود را بر ما روان کردن بیاین دوست ها ارجمند به این داستان گوشت بتیم و ببینیم که زندگی رنگ و چهره خود در زندگی این دوست ها ارجمند به چی شکله به نماشت کذاشته توجه کنین اگر ما در زندگی برای معفق شدن تلاش نماییم و هیچگاه احساس خستگی نماییم آنگاه به رویاه ها و آرزوهای خود می رسیم به قلعه های کامیابی و خوشبختی را می توانیم یکی پی دیگر تسخیر نماییم جوانه هستم که درس و تحصیل خوشم می آید در یک فامیل دیده به جهان گوشودم که والدینم از نعمت سواد ببهره بودند و پدرم با دکان کوچک خیاتی که داشت می کشید احتیاجات ما را تحیه نماید در هنگام تولد نام من را ابراهیم گذاشت اما پدرم آرزو داشت که فرزندان زیاد داشته باشد و به تعداد خانوادی ما هر سال افزوده می شد که در نتیجه تعداد ما به دوازده نفر رسید پدرم به مشکل از ادائی براورد ساختن ضروریات ما برمی آمد بنان روزها به مکتب جهت آموختن می رفتم و شبها برای این که بتوانم با پدرم کمک کرده باشم با دستان کوچک ولی از مراسخ به ساختن کارتن می پرداختم و با فروشان می توانستم اندک از بار شانه های پدرم را صبوک نمایم ولی آرزوهای بلند داشتم نیخواستم در آینده یک تجار پیشه شدم و هر گناه وسائل آرامش را نه تنها برای خود بلکه برای خوهران و برادرانم و والدینم نیز محیصازم روزها و شبها می گذشت و من به کار و درسهایم ادامه می دادم تا این که مکتب را با پایون رسانیدم و بعد از سپرینمودن امتحان کانکور شامل دانشگاه شدم هرچند درسهای دانشگاه بیشترین وقت مرا می گرفت اما یکانه چیزی بود که مرا نیرو می داد برادرانم همه کوچکتر از من بودند با آن هم با دستان کدکانه شان با من در ساختن کارتن همکاری می کردند که می توانستیم بیشتر از پیش کارتن تهیه کرده و پول زیادتر به دست بیاوریم تازه از دانشگاه فارق شده بودم که نظر به شرایط بد امنیتی مجبور به ترک کشور شدیم ولی با تجارب که از روزگار تلخ آمخته بودیم در کشوری که زندگی می کردیم همه دست به دست هم داده خرد و بزرگ شروع و کار کردیم همین اتحاد و اتفاق ما باعث شد که مرا به قله های کامیابی نزدیک و نزدیکتر سازد پس از ده سال دوباره به کشور با دستان پر برگشتیم اولین کاری که کردم خانه را که چند سال پیش صاحب آن بخاطر نپرداختن یک ماه کرایه دار و ندار ما را بیرون ریخته بود و ما با عجز و بیچارگی به وسائلی که به خاک و گل آلوده شده می دیدیم خریده و برای والدینم طافه دادم سپس به کارهای تجارت پرداختم و همدلی و همبستگی برادرانم قوت و نیروی بزرگ برایم می بخشید از همین سبب در زمان بسیار کوتا توانستیم شرکت بزرگ را تحسیز و به قله های پیروزی برسانم دیگر من آن ابراهیم که با دست های کوچکش کارتن می ساخت نبودم بله آن ابراهیم که آرزوهایش تنها خواب بیش نبود و پورا شدن خوابهایش خواب باقی می ماند من تمام پله های را که مرا به هدفم نزدیک می ساخت پشت سر گذاشتم و قله های پیروزی را تسخیر کرده بودم اما دستان غرزالود و فکرهای شیطانی عده از افراد مفسد باعث شد تا یکی از برادرانم جان شیرینش را از دست بدهد و زندگی خوش را که تحیه کرده بودیم زهرالود نمایند و با تحدیدهایشان ما را یک بار دیگر مجبور با ترک خانه و کاشانه ایمان مودند همه هست و بود خود را به یک مقدار پول ناچیز به فروش رسانیده و در کشور ترکیه زندگی گذیدیم پس از گذشت یک سال با قبول تمام مشکلات و خطرها با کشتی به یونان سفر نمودیم و با وجود که حالا مشکلات ما دیگر از سبب جنگ انفجار و انتهار نیست ولی با هزاران مشکل جدید دیگر باید دست و پنجه نرم کنیم غمها و اندوهای بیشمار دیگر را باید تجربه کنیم اما با امید این که دروازه های خوشبختی بر روی ما گشوده شود و به زندگی خوش که در آرزویان هستیم برسیم همه این مشکلات را با بردباری تحمل می نمائیم تا کشتی زندگی را به ساحل مقصود برسانیم ولی آرزو دارم شاهد آبادانی و آرامی آشیانه به خاک و خون کشیده هم باشم و آخرین روزهای زندگی هم را در کشور هم به سر برسانم و به آرامی با دل شاد و سرشار از خوشی به گذشتگانم به پیوندم شما برنامه رنگ زندگی را از رادیو صدای زندگی می شنوید خواه فریبا جان و شما خواه داستانه شنیدیم واقعا وقتی که من این داستانه شنویدم بسیار باعث تشویق و دلگردیم و از این داستانه شنویدیم بسیار تشویق و دلگردیم واقعا وقتی که من این داستانه شنویدم بسیار باعث تشویق و دلگردیم خودم شد واقعا خدا را شکر می کنم به استعداد از این برادر عزیز و به خاطر از این احساسی که نزبت به پدر مادر خود داره در پوری از این که چقدر درست می خواند، زحمت می کشد شبانه می آید به خاطر از این که کمک شد و برای پدر خودم کار می کند و کمک می کند و می بینیم که این در ایک خانواده چشم به دنیا گوشد که پدر مادرش از سواد محروم بودند اونا تحصیل نداشتند بلکه پدرش خیاتی می کرد و مادرش هم مصروف کارهای خانه بود ولی از این که خداوند برش استعداد خاص داده بود و خودش هم بچه میربانه بود و زحمت کشد بود از امو توانای که خداوند برش داده بود واقعا بجا و درست از اون استفاده کرد و می بینیم که این خودش یک پیام برای تمام جوانا و کسایی که در مکتب استند و کسایی که در پهانتون استند همین زحمت کشیدن بلاخره سمرش این است که بتانیم اگهانده خوب و روشن داشته باشیم و همین چیزا ما و شما در زندگی این برادر هرجومند نگاه می کنیم بله واقعا شاید جان که همینطور که شما گفتید زندگی از این برادر که اسمش ابراهیم است و امیدوارستم باعث تشویق جوانا و کسایی که صدای ما را مشنوه باعث تشویقشان شوه که بتانن فرزنده خودا یا خودشان اگر جوان استند و درست می خوانند بتانن کوشش کنند و ایچ وقت تسلیم روزگار نشند تسلیم ناینصافی هایی که در افغانستان صورت می گیرند نشند و همیشه در طلاش آمختان علم باشند بله همینطور که شما گفتید با وجود که درست می خواند مسئولیت با دوش داشت بخاطر از ای که میخواست که پدر و مادر خودا و خواربرادرهایی که در خاند دقیقا 12 نفر همیشون یک جایی بودند با اونا کمک کنند و همینطور که می بینیم ابراهیم پسر بزرگ خاند است و امو مسئولیت با دوش می گیرند با وجود که درست می خواند کار هم می کند و خدا را شگر به غیرتش به همتش که مو غیرت خودا در جای مناسب استفاده می کند که بتانه مزر خدمت با فامیل خود باشد بله و می بینیم در پایلی از ای که درست خودا خواند و زحمت کشید اینا کامیاب شدند و پهانتون رفتند و در سر امی جنگه ها نتانست که تحصیل خودا ادامه بتند بنان خانه و کاشانه را ترک کردند و رفتند با کشور همسایه پناه بردند و در اوجها را از ای Qiu أنا ماجر بودند بساب دست زیل علاشه نششد و در پایلی از ای که درست خودا خواند و زحمت میکشید کار هم میکد بساب آدم پیشبیند، آگا بود که کار می كرد و بعض مقدار پول در خد جمع دارد و دوباره زمانه که وزه بهتر میشد در می گردد به افغانستان و در پایلی از ای که درست میخاند، کار تجارت پیشا میکند و اولین کار که میکند، واقعا خدوان اینا را برکت بده بساب کلان کمک که امرای پدر مادر خود میکند، ای از که برشان خانه میخرد و واقعا داشتن خانه در افغانستان بزرگترین نعمت هست که هر کسی واقعا خانه خود را داشته باشند و همین عارضوی پدر مادر خود با این کار خود براورده ساخت و ای چقدر یک امیدواری و چقدر یک امید بر پدر مادر میته که پسرشان واقعا امو خواستا و امیدشان و عارضویشان را براورده میکند عارضوها و خواستا که خود از اونا نتانستند چون پدرش خیات بود و طفل زیاد داشتند نمیتانست که تمام این چیزا را بر از اونا فرام بسازه ولی خدا را شکر میکنم که امی، پسر کلانشان که ابراهیم نام داره احساس مسئولیت میکنه و میفهمه که من چون بچه اول خانواده استم تمام مسئولیت را به دوش خود میگیره نتانا که پدر مادر خود را کمک میکنه بلکه برادرهای خود را هم دستگیری میکنه و اونا را کمک میکند بله، شاید جان میبینیم که وقت مکتب خلاص میکنه یا دانشگار را به، گفتیم مردم خلاص میکنه امتیان و کانکور میته و وقت دانشگار خلاص میکنه اونا شروع میکنه به تجارت و امی تجارت از ای قدر کلان میشه که به یک شرکت تبدیل میشه و در ای نتانا که خودش بلکه برادرهایش و تمام کسایی که کار میکنه امرایش برکت میگیرن و امتیان در زندگی میبینیم که خدامان میگه تو عرقت کو که ما برکت بتم و کسی که در زیر علاشه میشه نه یا کسی که میشه نه و منتظر است که خدا برش برته ایچ وقت خدا نانه از هوا نم اندازه میگه تو شروع کار کو چون کار بعضیها فکر میکنه که لعنت است در حال که کار برکت است و خدامان به تو قوت میده که کار کنی ای یک چیز است که از شروع پیدایش وقتی که خدامان زمین و آسمان است وقتی که خدامان آدم و هوا را است باغ در اختیارشان داد که در اونجا کار کنند در باغ ادن به آدم و هوا گفت شما کار کنید پس کار برکت است و کسایی که کوشش میکنند که کار کنند و براستی کار کنند در چیزهای مخالف یا چیزهایی که بدروغ از چیزهایی که گناه است دست نپردن بلکه صادقانه کار کنند خدام همونقدر برکت میدهشند و میبینیم که اینا کار کردند یک شرکت شخصی خودشان دارند خانه شخصی خریدند برادرهایش و فامیلش همه در کار استند ولی متاسفانه که ای کارشان بسیار طول نمیکشه که دستایی که غرز دارند و در گناه آلوده استند فکرهای شیطانی و شرارت شروع میکنند با عمله و با نابد کردن از ای فامیل بله و متاسفانه در سر ای دستایی غرز آلود کسایی که اینا دید از ایر نداشتند که اینا به حساب مقامه موفق خود پیروزمندانه بردارند و سر از اینا دستیسه جور میکنند و در جریان زد و خورد برادر از اینا کشته میشند و از نگاه امنیتی دیگر نتانستند که اینا در داخل افغانستان باشند و بنان اینا به این نتیجه میرسند که باید تمام آنچه که دارند باید بفروشند و از وطن خارج شوند ولی اینا نمیخواستند که از افغانستان خارج شوند ولی مجبور شدند که باید بر آیند و فیلن اینا در ایکی از کشور های اورپایی استند و ارزوی زیر دارند که تا بتانند در اونجا مصدر خدمت دارند و بازام میگن خدای از دنها خواهد انشان کردند با اجازی که ما از وطن خود دور هستیم ولی قلب ما، فکر ما همیشه به طرف وطن ما، به طرف مردم ما هست تا روزگار شرایط فراهم شود تا ما دوباره به افغانستان برگردیم و باز هم مصدر خدمت برای مردم خود شدیم شاید جان وقت داستان ابراهیم ها میخواندم بسیار یک داستان جالب از کتاب مقدست و یادم آمد که امیره اگه فکر کنم بخانیم باعث تشکیل برای شناؤندهای ما هم میشد که کلام خدا در مورد از این چی میگه؟ در رساله یعقوب فصل 4 آیه یک تا پنجمه خانیم میبینیم که خداوند در مورد از این نزاهای نادرست چی گفتنی داره بر ما؟ کلام خدا میگه علت نزاها و دوایی که در میان شما وجود داره چیست؟ آیا علت آن خواهش های نفسانی شما نیست؟ خواهش هایی که در تمام اعضای بدن شما در جنگ و ستیز هستن شما به چیزهایی که نداری چشم میدوزید و برای آن آزرید دیگران را بکشید حسد میوردید نمیتوانید آن چی را که میخوایید به دست آورید پس با یک دیگر به جنگ و نزا میپردازید شما آن چی را که میخوایید ندارید چون آن را از خدا نخواستایید اگر از خدا هم بخوایید دیگر آجت شما براوردن نمیشود چون با نیت بد و به منظور ارزای عوضهای خواد آن را میطلبید میبینین کلام خدا چقدر درست و بجو گفته وقتی زندگی ابراهیممی خانه میبینیم که به وجود که چقدر خودش تلاش کرد کوشش کرد تا به یک جایی برسد و وقتی که تازه زندگیش رنگ رو گرفته بود تازه خوشبختی را میچشیدن دستای غرزلوت کسایی که میخواستن به این مقام یا به این منظلت از این برادر برسند شروع میکنند به دستی سچینی و کلام خدا میگه شما از خدا نمیخوایید شما بخاطر چیزی که حسادت میکنید در جنگ استین و اتا آزر استین دیگران را بکشید اگر ابراهیم و فامیلش در افغانستان میموند شاید هم کشته میشدند ولی خدا را شکر که توانستن از افغانستان بر آیند تا بتانند امو زندگی آدی را که تمام مردم آرزویش دارند داشته باشند بله و به این شکل در انجیل مقدس در افسستیان در مورد از این گفته که چقدر خوب است که همه ما باید کار بکنیم و میبینیم امی آدسه که سر فامیل ابراهیم آمد ای کل از این ناشی به حساب از ای بوده که امو کسایی که ای دستیار سرشان جور کرده چشم همه از ای را نداشتند که محفقت از انها را به حساب بیبینه و بلاخره انها دستیار جور میکنند و تمام امو پیشرفت و انها را که بده سورده بودند با امو دستی خود از بین میبرند نه تنها که انها مجبور میشند که تجارت خود از دست بتند بلکه یکی از برادر خود ها نیست در این حادثه از دست میتند بله اینجا میگه که در ابسسیان فصل چهارم مواده 28م میگه که دوزد از دوزدی دست بردارد و بیوز آن با دست های خود با آبرومندی کار کند بله تا چیز داشته باشد که به نیازماندان بدهد میبینیم که در این اواخر متاسفانه در افغانستان خوصا در شارع های کلان مثل کابول و مزار و حیرات گروپای ترورستی و گروپای که جور شده که اونا اخطاف میکنند بله و همیشه اونا در پای از این هستند که فاملی های را پیدا بکنند که اونا یک مقدار پول دارند از طریق دوزدی و از طریق دست چینی اونا زندگی ننگین و نفردبار خودها پر پیش میبرند بله واقعا چقدر شرماور هست که این تیپ اشخاص مثل پرازیت های هستند پرازیت های هستند که از طریق تخصیه وجود دیگرهای اونا زندگی خودها پیش میبرند و چقدر خوب است که تا امی کارا انجام بتند بحیوز از از ای که اخطاف بکنند بحیوز از از ای که قتل بکنند تا از او طریق پول بدست بیارند چقدر خوب است که اول توبه بکنند برند در حضور خداوند و از ای اعمال ننگین و شرمینگین خود توبه بکنند و به خدا روی بیارند و برند کار بکنند زحمت بکشند امو انرژی را که شما بر خاطر دوزدی بخاطر اخطاف بکار میبرند چرا امو را بخاطر کار آبرومن بکار نیبرند؟ شاید جان من فکر کنم یکی از علات هایی که دوزدی در افغانستان زیاد هست من فکر کنم که کار آسان میپاره مردم کار که زحمتش کم باشه و مفادش زیاد در حاله که وقتی که حتی دوزدی هم میکنند ایجه برکتی در او پول نیست و او پول به راهی میره که خودشان دوباره بعد از چند روز جیب خالی و شکم گرست نمیمانند و نه تنهایی که بلکه اتا سر ندارن که پیش روی مردم را برند نه تنها پیش روی مردم بلکه روی خدا چون خداوند همه چیزایی میبینند خداوند از هر عرقت و از هر عرف و از هر اموال که انجام میدین با خبر است اگر از گیر مردم پنحان بمانین از گیر خدا چطور پنحان میمانین؟ کاملا مردم ما اکثران کسایی که امی کار میکنند فکر میکنند که زندگی امی لحظه است و اونا همیشه امی رو فکر میکنند خب برو من ای کار میکنم بد سپریم میشه نه به او شکل نیست خداوند از تمام فکرت از تمام اندیشت زمان که امو فکرهای بده در ذهنت میچرخانی و پلانتا خداوند از فکر تا اگاز از نیت تا اگاز از قلب تا اگاز و این زندگی بلاخره خاتمه پیدا میکنه هیچ کسی در این دنیا برعبت نیست آیا شما زمان که چشم از این دنیا میبندین با امی اختطاف با امی قتل جواب خداوند شما چی میدین؟ شما چی میکنین؟ آیا وقت امی نرسیده که با کنیدن این برنامه شما توبه بکنین از امی که انجام دادین از خداوند افب بخواین از خداوند ای را بخواین که بر شما طوان از ای را بتا که دیگه از شیطان پیدایوی نکنین از کلام خداوند بشنوین از خداوند خدایی که ما را دوست داره خدایی که یکانه فرزند خدا بخاطر زندگی عبدی بر ما دهی جهان فرستاد با او پناه ببرین تا برتان زندگی نوه بتا بخوان شاید جان کلام خدا عیسای مسی میگه میگه دوست میاید که بدوستد بدرد و بکشد ولی من آمدم که به شما حیات بتم و یه حیات را به فراوانی بتم پس واقعا مردم ما نیاز به عیسای مسی دارن مردم ما نیاز به نجاده انده دارن نجاده انده که از جان خود تیر میشه تا اونا را نجاد بته و واقعا دعا میکنم کسایی که صدای ما را میشنون قلبتان را سخت نکنین و خدا را امتحان نکنین خدا خدای محبت است میخوای با شما دوست شد بیاین که اعتراف کنین بیاین که زانوخ هم کنین خدا را قبول کنین و پرستش کنین در اون صورت است که افغانستان صلح واقعی و محبت واقعی آرامش واقعی را خواهد چشید بله همونطور که عیسای مسی خود را فروتن ساخت آمد در بین ما بیاین دوستو عزیز که فروتنی را از عیسای مسی یاد بگیریم بیاین که از اختطاف از دوست دوستی از آدم رباعی از تمام فساد و بدبختی که باعث بدبختی وطن ما باعث بدبختی کشور ما و مردم ما شده از اون دست ورداریم و خود را فروتن بسازیم کوشب کنیم که خود را به چیزهایی که خداوند میخواهد آدت بدیم نه چیزهایی که شیطان از ما توقع داره و ما در راه بت هدایت میکنه خوب فریبا جان در این مورد زیاد گب زدیم بسیار خوب شاید خوب شاید خید جیز بی نمد در رونق وجود بیشکن تو این پوستی سختی من ای خدا با روح خود تا شبم آزاز قید جیز بی نمد در رونق وجود روز و دعا میشکنت مرا تا شبم شبید میشکنت مرا تا شبم شبید عطری مرفت تو چی ناختی تو بخشت زندگی را صفا میشکنت تو این پوستی سختی من ای خدا با روح خود تا شبم آزاز قید جیز بی نمد در رونق وجود تا شبم شبید بی نمد در رونق وجود میشکنت تو این پوستی سختی من ای خدا با روح خود تا شبم آزاز قید جیز بی نمد در رونق وجود تا شبم شبید این پوستی سختی من ای خدا با روح خود تا شبم شبید بی نمد در رونق وجود میشکنت تو این پوستی سختی من ای خدا با روح خود تا شبم آزاز قید جیز بی نمد در رونق وجود میشکنت تو این پوستی سختی من ای خدا با روح خود تا شبم آزاز قید جیز بی نمد در رونق وجود میشکنت تو این پوستی سختی من ای خدا با روح خود تا شبم آزاز قید جیز