۲۹ دقیقه
۸ ژوئیه ۲۰۱۷
صبر و داشتن پشتکار خوشی را ببار میآورد. ضرب المثلی است که میگویند:
نابرده رنج کنج میسر نمیشود، مرد آن گرفت که جان برادر کار کرد.
کار و سخت کوشی قلبهای شکسته را شاد ساخته، چون نسیم پر طراوت بهاری که درختان خشکیده را تازه میسازد، به جسمهای پژمرده انسان، روح تازه میبخشد.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روه موجه کوتای 31 متر بند پهش می گردد رنگ زندگی سلام شنونده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی امیدوارم که با شادی تمام آماده شنیدن برنامه این حوبت ما باشین آرزو مندیم تمانیات نیک ما را که انکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظه های شما شنونده های عزیز امیدوارستم که سلام های ما را بپذیرین شما را یک بار دیگه با برنامه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم خدا کنه که گرد آورده های برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره امیدوارم دقائقی را که با برنامه تان هستین از فیض و برکات خداوند که ما را دوست داره انباشت شوید بله خب شنونده های هرجومند شما برنامه رنگ زندگی را از راڈیو صدای زندگی می شنوید دوستان هرجومند ما در این برنامه در مورد مسائل خانودگی و اجتماعی می پردازیم در این برنامه باز هم یکی از دوستان هرجومند داستان زندگی خدا بر ما را اونکردند به این دوستان هرجومند به این داستان و سرگزشت دوست هرجومند گوشت بدیم و ببینیم که زندگی رنگ و چهری خدا در زندگی این دوست هرجومند با چی شکل بنواشت گذاشته توجه کنین زمانی که گلبوته های سبروشی کیبایی انسان می شگفند خوشی ها را ببار می آورند قلب های شکسته را شاد ساخته چون نصیم پرتراوت بحاری که درختان خشکیده را تازه می سازد به جسم های پشمورده ای انسان روح تازه می بخشد جوانه هستم که از سن ده سالگی برای بدستاوردن یک مقدار پول در کوچه های پاکستان تخمه جوش داده و چپس می فروختم تا به این قسم من هم سهم خود را در زندگی خانوادگی داشته باشم پس از دو سال زحمت کشی در زیر آفتاب سوزان تابستان و هوای سرد زمستان در حال که یکده از هم سن و سالانم با هزاران ناز و نعمت در آغوش خانواده هایشان خوشگزرانی می کردن و برای آموختن علم و دانش می کشیدن اما من در یک فابریکه تحیه ترشی روزانه 16 ساعت کار می کردم تا بتوانم پول بیشتر برای رفع ضروریات اولیه فامیلم به دست بیاورم تازه پانزده بهار زندگانی را سپری نموده بودم که خبر خوش درخشش آفتاب رحمت را بالای کشورم شنیدیم بنان همه آن دردها را پشت سر گذاشته و همه با هم مانند پرنده های محاجرت به کاشانه خود برگشتیم من از این که سخت علاقمند درس و تعلیم بودم برای داشتن یک زندگی خوب و آرام یک بار دیگر به درس هایم رویاوردم حالا دیگر بیشتر از پشت می کشیدم تا بی آموزم حتی در پهلوی درس های مکتب با مقدار پول که در ایام محاجرت پسنداز نموده بودم شامل کرس زبان خارجی و کمپیوتر شدم شب و روز را یکی کرده نمی خواستم در آموزش غفلت نمایم زیرا دردها و رنجهای دوران کدکیم و محاجرت هر زمانی که بیادم می آمدن مرا بیشتر بخواندن و یاد گرفتن علاقمند می صاخب تا این که بلاخره مکتب را به پایان رسانیدم اما برای این که بتوانم اندک از بار زندگی را از روی شانه های والدینم بکاهم با توانایی هایی که داشتم در یکی از مؤسسات خیر دولتی بکار کردن آغاز نمودن کارهای ساده ولی سفرهای سخت و طاقت فرصاف در ساحات که همیشه با مرگ روبرو گیدیم و زندگی ما را در یک چشم به همزدن می توانست بگیرد بارها با مین ها و انفجار ها روبرو می شدیم گرچی خوفناک بود ولی شاد بودم زیرا نیرویم را برای آبادی وطنم بکار می وردم در مدت چهار سال که من از یک ولایت به ولایت دیگر می رفتم خوهرم دختری را برایم خواستگاری نموده بود که زیبایی باطنیش مرا به سبر و حوصله دعوت می کرد هرچند بعض وقتها با او برخورد زشت می نمودم ولی با هم عروسی نمودیم و صاحب دختری شدیم او چنان مرا دوست داشت که بر علاوه گرم نگه داشتن رابطه زندگی مشترق ما حتی از والدینم که دربستر بیماری خوابیده بودند با دل و جان مانند یک پرستار با تجربه موازبت می کرد ایجگاه لب به شکایت نمی کشود و موقع نارضایتی را بمن نمی داد پس از گزشت چند سال از سوی معسسه که برایش کار می کردم خبر برایم رسید آبرنده مجده که با من یک جا کار می کرد گفت نجیب تو به امریکا قبول شدی حیران مانده بودم که مذاق می کند ویا راست می گوید زیرا برایم حرف غیر قابل باور بود دوباره پرسیدم چی گفتی؟ گفت تو و خانوادت به امریکا قبول شدن از این که برای من و خانومم و یکانه سمره زندگی ما دختر کوچکم ویزه اقامت دائمی در امریکا را داده بودند گیت شده بودم که حرف دوستم را قبول کنم یا خیلی؟ ولی به هر صورت با شنیدن این خبر در لباسهایم نمی گنجیدم و قلبم به شدت می تپیم یک خوشی عجیب در خود احساس می کردم زیرا سالها پیش زمان که یازده سال داشتم آرزوی رفتن به امریکا را در سرنی پروانندم که بجز خواب خوش در آن زمان چیز بیش نبود اما فردا به سوی خانه جدید خود در امریکا سفر دارم جایی که هزاران جوان در آرزوی بودن و زندگی کردن در آن هستن و می کشند از هر طریق خود را به آن سرزمین برسانند برای من و خانواده امنیز دور از انتظار و تصور بود که روز بتوانیم به طور قانونی شهروند کشور بزرگ چون امریکا شبیم ولی شادم که به یکی از مهمترین آرزوهای زندگیم رسیدم آرزوی که شبها خستگیهای کار روزمره را از من دور می ساخت و برایم نیروی دوباره می بخشید تا بیشتر و بیشتر بیاموزم و کار نمایم حال که خوابهایم به حقیقت مبدل را دیده از در پهلوی خانواده خود هستم خود را خوشبخت ترین فرد احساس می کنم و می خواهم بر علاوه این که از زندگی لذت می برم باید به آمخته های خود بیبذارم تا روز بانیروی تازه دوباره به آشیانم برگردم و در آبادی آن سهم بگیرم موسیقی خوب فریبا جان ما شما خود داستان و سرگذشت ای برادر عزیزه ما شما خود شنیدیم واقعا بسیار جالب هست چقدر آدم احساس خوشی می کنه که کسی که واقعا زیاد زحمت می کشه از خوردی متوجه زندگی می شه و امی خود ازی باعث ازی می شه که اینا بتانن در آینده در هر عرصه که کار بکنن میتانن که اینا موافق باشن و می بینیم که اینا از اون شروع زندگی زمان که اینا ده سال داشتن و ماجر بودن در کشور پاکستان می بینیم چه احساس نی که داشت در مقابل خانواده خود ده سال هست ولی احساس می کنه که ما هم باید سحم خود باید داشته باشه من همون باید کمک بکنم پدر مادر خود متاسفانه ما شما می بینیم که بسیاری کسا تقریبا کلان هستن بیست و بیست چند سال هستن ولی انوز هم در کنج خانه شیشتن و کار رو انجام نمیتان و اموم مسئولیت رو نمی پذیرن و می بینیم که ای با وجود ازی که از نگاه سینی خورده سکت و ده سال داره از امو سال که اینا داشتن چپس فروشی و تقن فروشی می کردند و در پایین از اینا بعد از چند وقت اینا میرند در ایک فابریکه که به حساب دروجه ترشی یا به حساب ما شما آچا جور میکنند دروجه میره کار میکنند و دروجه چقدر کار طاقت فرساز بر ایک طفلی که مثلا ده ساله یا دوزدساله هست و او جا بره نتانا یک سات یا دو سات در بست چار سات اینا شانزه سات کار میکردند که واقعا بسیار طاقت فرساز بر ایک طفلی که ده یا دوزدساله داشته باشه و میبینیم که بعد ازی که اینا میشنوند که دوره طالبها ختم شده در افغانستان با بسیار خوشی اونا بر میگردند به افغانستان و دوباره چون اینا بسیار شوق و ذوق تعلیم داشتند وقتی که به افغانستان میرند دوباره به درسهای خود شروع میکنند و کمک بسیار کلان بر فامیل میشه واقعا شاید جان وقتی که داستان از ای برادر ما را خوندم گفتم آفرین به غیرتش آفرین به عمتش امی که مسئولیت احساس میکنه امی که میفهمه که در خانواده وقتی که هموشان در مشکل استند میتونه یک قدم برداره و یک بار را از دوش پدرمادر خود سبک کنه و امی که شوق و علاقه درس خونده نداره و واقعا خدا را شکر خدام میگه اتو عرقت کن که من برکت بتم و واقعا جوان عرقت میکنه کار میکنه تلاش میکنه و خدا و اندام جواب میته و برکت میته زندگی شده و وقتی ازدواج میکنه دوباره میتونه مسئولیت یک شوار خوب دوش بگیره میتونه پدر خود بر فامیل خود باشه و به امی شکل میبینیم زمان که اینا کار را در انجوع شروع میکنند خوهرشان بر خانم پیدا میکنند و اینا آروسی میکنند و ببینیم که خدا برکت داده شده و ببینیم که خانم از این چقدر زن خوب و نکت و میربان است والده این از این که خصوصا پدرش در بستر است از پدر مادر از این بر بسیار واجه درست وارسی میکنه و وقت اتا بر شوار خود نمیتونه که بسیار بر پدر رسدگی نکرده یا ایش کم شده خدا برکت داده و خانم از دل جان خسرو خدا و خوشوی خود ختمت میکند نه تنها که بفرزنده خود میرسد و شوار خود میرسد در پولیش اینا را هم مثل پدر مادر خود اعترام میکنند و به مشکلاتشان میرسد واقعا خدا را شک به این فامیله که امرایشان به حساب داستانشان خانده ایم و آشنا شده ایم خدا را شک به ای که واقعا خسرو خوشوی خودم مثل پدر مادر خود دوست دارد و واقعا خدا را شک به خسرو خوشویش که در زندگی اینا مداخله نمیکنند و امو سمیمیت نگاه داشتند واقعا وقتی که میبینیم که نجیب امی پساده که داستانشا خانده ایم دمی اینجا کار میکند یک روز خبر خوش برش میرسد که یکی از دوستانش برش میگه که تو در امریکا با فامیلت قبول شدی و شاید به زودی امریکا بری با وجود که وطن بسیار شیرین است و عزیز است بر ار کدام ما شاید جان ولی مجبوریت های زندگی و مشکلات و جنگ ای قدر زیاد است که امی مردم میخوایند که از اونجا فرار کنند و امی جوانای ما با دل نخواسته زیادشان شاید جان که من شنده میگه که واقعا دل ما نیست که بریم ولی در افغانستان ایچ آیندهی نداریم ایچ آیندهی در انتظار ما نیست و بخاطر از این که همون جان خود و فرزندهای خانم خود را نجات بتند یا قبول میکنند که به خارج سفر کنند ولی خدا را شکر که نجیب بچه خوب است که همون است وطن دوستی در روز قدر زیاد است که میگه با وجود که من در امریکا آمدیم و آرزوی به حساب پوره شده آرزوی که زندگی آرام بود و میتونستم به این کشوری که واقعا نامدار است برستم تلاش میکنم که بتانم مزر خدمت برای افغانستان شوم و برگردم و میبینیم که اینا میخواین که مردم خود و وطن خود خدمت بکنند ولی ما شما میبینیم که در شراع فیلی نه تنها در شراع فیلی بلکه چندین سال است که وزه امنیتی کشور بر زندگی بسیاری مردم مساعد نیست واقعا ایچ کس در خانه خود امنیت نداره از طرف صبح خانم براین دوباره مطمئن نیستن که اینا صحیح و سالم به خانه خود برمی گردن بله واقعا نمیتونستم همین در مجموع وزه امنیتی بیکاری و عدم سرنوشت و گنگ بودن کشور کل از این باید از این میشه که جوانا فکر از این بکنن که چطور بتانن خود از کشور بکشن و برن در یک جای دیگه زندگی خود را جور بکنن تا ای که افغانستان دوباره آرام شون و اینا برگردن و امو انرژی و امو چیز را که یاد گرفتن اینا بتانن در کشور خود به خاطر آبادانیش را استفاده بکنن ولی متاسفانه میبینیم که از زمان که کشورهای خارجی آمدن میبینیم که چقدر کومکا شد بر افغانستان در تمام عرصه ولی میبینیم که تمام ای کومکا کلش هیف و ملد شد بیوز از ای که آباد میشد مردم صاحب کار میشد فابریکه های ایجاد میشد منبع کار بر مردم مساعد میشد متاسفانه تمام از ای پولایی که آمد بشکال مختلف اول خود کشور خارج شد و باقی مانده شان تا وسط کسایی که در رأس قدرت بودن کسایی که دست شان آلوده است تمام اینا به جیبای شان رفت و هر کومت شان ما شما امروز میبینیم که سرمایدار استند در حاله که قبل از ای حتی بسکل کنه نداشتند که بسکل رانی میکردند ولی از این شرائط پیش آمده اینا سوی استفاده کردند و بسکل پای خود در گلون تمام مردم افغانستان ماندند بخاطر از ای که خودشان یک زندگی آرام داشته باشند شاید جان کلام خدا میگه که ار انسان از کارایی که میکند جواب میده نه تنها از کارایی که میکند بلکه از هر عرفی که از دعانش بیرون میشه پیش خداوند جواب میده پس تمام کسایی که در رأس دولت استند باید خدوترسی را پیش کنند باید واقعا چشم شان باظ شده که یک روز از دنیا رفتنی استند و یک فرصت است که فقط خدا برای شان برای چند وقت داده ایچ پادشای تا آخرت پادشایی نمی کند چون پادشای حقیقه خدا است اگر باید مزر خدمت برای مردم بیچاره باشند چون کسایی که پول دارند کسایی که جیبای خدا از پول پر کردند فقط افغانستان یک کم نارام شوه میتوانند ارجوی که بخوایند خدا بکشند ولی افغانستان امو کسایی میمونند که بدبخت و بیچاره است امو کسایی میمونند که نان شه و روز خدا ندارند پس دعا میکنم که واقعا جوانایی که خدمت میکنند کار میکنند در رأس هستند واقعا مثل پدرهای خود مثل کسایی که از گذشته هستند مثل از اونا رفتار نکنند و واقعا با انصاف ار مقام که دارند فرق نمیکنند شاید مقام بسیار خرد داشته باشند ولی اگر در چیزهای خرد امین و راست باشند خدا بند برکت میتشاند و اونا را سرفراز میسازند بالاتر میبرند و خدا ایچ کارشان از چشم خدا پنها نمیمونند و خصوصا جوانای ما باید همیشه کوش بکنند که زحمت بکشند از شرایط پیش آمده باید اونا استفاده بکنند درس بخانند تلمات که ضروری است اونا باید اورا فرا بگیرند و واقعا بتانند که نتانا خودشان صاحب یک لغمانان شاند بلکه بتانند واقعا باعث نامنیکی فامیل خود و خانواده خود شاند درمی زمین از امثال سلیمان نبی درمی زمین از امثال سلیمان نبی چقدر خوب گفته که فرزند دانا پدر خود را خوشحال می سازه و می بینیم که امی بچه که داستان خود را بر ما شما راون کرده که نامش نجیب است واقعا افتخار بر پدر مادر خود است با چی سختی و مشکلات بچه هاک درس خود را خاندند زحمت کشید مکتب رفت دپولی زی که مکتب رفت لسان را یاد گرفت کمپیوتر را یاد گرفت و دپولی تمام از اینا کارم بر خود پیدا کرد و امو زحمتش امو پشت کار که داشت باید سازی شد که اینا بتانند واقعا یک آینده خوب و درخشان نتانا در داخل افغانستان بلکه اینا بتانند برن خارج از افغانستان و یک زندگی خوش و آرامه امرای خانوده خود داشته باشند واقعا شاید جان و امتوکه یک شیر است میگه نابورده رنج گنج مایسر نمی شود مزدان برد جان برادر که کار کرد مزدان گرفت که جان برادر کار کرد اصلا امی شیر از یادم رفته بود بلکه واقعا بسیار زیبا گفته که تا وقت رنج نکشی زحمت نکشی تو ای چیز به دست نمیاری بلکه اگر زحمت بکشی کار کنی خدا هم برکت میده خدا خدای ظالم نیست که بگو یه فقط تو زیر امو کار و زحمت جان بده خدا هم وقت که زحمت نکشی کار میکنی صادقانه کار میکنی خدا هم میبینه و خدا هم عجلشا میده و همیتون میبینیم با وجود که مشکلات زندگی را از خوردی بسیار دیده و کشیده و امو تجربه شده که بتونه در زندگی خود مفق باشه و امو را به حساب و اینا متوجه شدن که یکانهای رای بیرون رفت از یه مشکلات فقط امو درس و تعلیم است امو قلم است امو مکتب است که میتونن انا از این سختی و مشکلات نجات پیدا بکنن واقعا اگر تمام هموطان های ما شما امی شرایط برشان مساعد میبودن که اما درس میخاندن تعلیم هایی یاد میگرفتن وطن ما شما به این حالت نمیرسید بخوادر از این که میبینیم چند سال پیش کسای که بسواد بودند در حدود 65 فیصد کشور ما شما را تشکیل میداد اگر امی 65 فیصد مردم که بسواد بودند اگر انا تعلیم میداشتند سواد میداشتند از علم و دانش برخوردار میبودند انا هیچوقت دست بسالا نمی بردند و کشور خود را ویران نمی کردند بله واقعا امتحان شاید جان خب فیربا جان بیاین با امید از این که جوانای کشور ما مصدر خدمت و باعث آبادانی کشور ما شدند به سرود زیبا گوش بدیم بسیار خوب موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی سرود زیبایی بود خیلی زیبایی بود امیدوارستم که دوستای شننده ما از شنیدنی سرود لذت برده باشن واقعا سرود زیبا بود شاید جان خب فیربا جان فکر میکنم که ما شما داخل برنامه رسیدیم پس نگذیرستم که همراه دوستای شننده خود خدافیزی کنیم با امید از این که جوانای ما کمر امت بست کنن و با تلاش بپیش برن و آیندی خود را خودشان بسازن برنامه این نوبت خدا بپایان میبریم خب دوستای عزیز تا برنامه آینده تمام شما عزیزارا به خداونده بینیاز میسپاریم شاد و مفق باشین شاد و مفق باشین