دختر هم مخلوق خدا هست

  ۲۹ دقیقه

  ۳ ژوئن ۲۰۱۷

اساس خانواده را خداوند گذاشته است. هر پدر و مادری مسولیت دارد تا این شیرازه را حفظ کنند و زمانیکه فرزندی به این خانواده افزوده می‌شود، خانواده را زیادتر به هم نزدیک می‌سازد. این مهم نیست که این فرزند پسر است یا دختر. مهم این که است که این فرزند را تربیه و پرورش دهند.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

راڈیو صدا زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدا زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی سلام های گرم و پر از محرمه را که از اماق قلب ما سرششمه می گیره پذیراشو بین آرزو می بریم که هر کدام شما عزیزا زندگی خوش و آرام را دقیبال داشته باشین یکان آرزوی مایی است که از گزند روزگار در امان باشین شنونده های عزیز امیدوارستم که سلام های مرام بپذیرین بله، خب شنونده های ارجومنت ما در این برنامه در مورد مسائل اجتماعی و خانوادگی می پردازیم در این برنامه باس هم یکی از شنونده های عزیز داستان زندگی خود را برما روان کردن بیاین دوست های ارجومنت ببینیم که زندگی رنگ و چهره خود در زندگی این شنونده های ارجومنت به چی شکل به نمایش کذاشته توجه کنین چرا بخاطر چیز های که نداریم و با وجود طلاش های زیاد به دست آوردن نمی توانیم دیگران را مقصر می دانیم خانمه هستم که در یکی از ادارات دولتی کار می کردم و تقدیر پیوند مرا با جوان معدب خشکیافه و خوشندام که اونیز کارمند دولت بود گریزد بزودی با هم عروسی نموده زندگی مشترک خود را آغاز کردیم کشیش می کردیم تا در براورده شدن خوشیها و آرزوهای یک دیگر خود آشقانه و صادقانه عمل نماییم اما پس از بدنیا آمدن نخستین فرزند ما که دختر بود انده که در گفتار و کردارش تغییر هوای داشت فکر می کردم که پس از تولد دومین طفل ما که شاید پسر باشد توجهش یک بار دیگر مانند آغازین روزهای زندگی مشترک ما به من و زندگی ما معتوف خواهد شد ولی از بخت بد هر باری که باردار می شدم و طفل در خانه ما دیده به جهان می گوشد آن تغییر در رویه و کردار و گفتار شوهرم امیق و امیقتر نیشد و رابطه ای ما سرد و سردتر و هر بار قبل از ولادت برای ام اختار داده می گفت تیگینا اگر پسر نبود ترا و دخترهایت از خانه بیرون می کنم ولی طوانایی به حقیقت مبدل شدن این آرزوی او از قدرت و طوان من بالاتر بود ورنه بجای پنج دختر برایش پنج پسر به دنیا می آوردن با وجود که شخص تحصیل کرده بود ولی قلبش برای داشتن و پسر می تپید و بی سبرانه در آرزوی دراغش کشیدن پسرش بود او را درک می کردم و چندین بار با او صحبت کردم که فرق بین دختر و پسر وجود ندارد حتی افرادی را برایش مثال دادم که برای داشتن و دراغش گرفتن طفل قلبشان می تپد ولی طفل نداشتند اما او می گفت من پسر می خوهم با این همه دختر چی کنم؟ ولی چاره نداشتم تا او را برسیدن به آرزویش کمک نمایم عرف های مردم که هر خطای را به دختران نظبت می دهند و رسم و رواجه های ناپسند که دختران را سبب سرفگندگی و پسران را مایه سرفرازی و خوشبختی خود می دانند همه دست و دست هم داده در سرد شدن رابطه ای ما نقش بازی می کند و او را از من و دخترهایم دور می ساخته بنان نداشتن پسر باعث شده بود تا شوهرم از من و دخترانش دیگی شده کمتر توجه به خانه و کاشانه خود داشته باشد حتی از تهیه ازباب آرامش و آزوقه برای ما سرفاز می زد در زمن مادر شوهرم نیز او را به گرفتن خانم دیگر تشمیل می کرد چنانچه از رویه و کردارش معلوم می شد که گرویده جای دیگر شده است صبحا زود از خانه بیرون می شد شبها نوقت غرق در نشه الکاهول به خانه بر می گشت حالش چنان خراب می بود که حتی نمی توانست به پا استاده شد و به مشکل او را تابستر خواب می بردیم دخترانم تشنه محبت و دیدن پدر بودند پدر که نمی خواست به چهره شان نگاه نماید و صبح زود از خانه بیرون می شد بزرگترین دخترم که شیش سال داشت همیش می پرسید که پدرم شب به خانه آمده بود کهی پدرم از کار بی کار می شود که ما را به پارک ببرد و چرا پدرم ما را خوش ندارد پس از گذشت شیش سال برای اولین با شوهرم مانند روزهای نخواست که زندگی مشترک خود را آغاز نموده بودیم به موقع به خانه آمد احساس مسئولیت کرده در براورده کردن ضروریات ما می کشید در حال که چند سال پیش حتی در موقع که دیگران برای گرم کردن خانه هایشان در زمستان مواد سوخت می خریدن او برای ما از تحیه مواد خوراکه ایبا می برزید شبهای زیاده برای گرم شدن من و دخترانم تا صبح به هم می چسبیدیم و روزها خود را با نور آفتاق گرم می کردیم زیرا گناه ما زن بودن ما بود حتی مادر شوهرم که او خود یک زن است شوهرم را برای گرفتن زن دیگر تحریک می کرد اما خدا را شکر که پس از سالهای زیاد دعاهایم را شنیده اجابت کرد ناله ها و عشقهایم را بلب خند و سروب مبدل کرد و با بخشیدن پسر برایم آشیانه ای ما را از همپاشیدن نجات داد گرچی با بدنیا آمدن پسرم زندگی مشترک ما نجات یافت مگر رویه شوهرم با دخترانم تغییر نکرده است همیشه پسر ما را محبت کرده و ضروریات و خواستهایش را پوره می نماید با او به تفریه می روید وسائل سرگرمیش را خریداری می کند ولی دخترانم هنوز هم در آرزوی روزه هستند تا پدرشان از طی دل آنها را محبت کرده و در پوره کردن خواستهایشان آنها را کمک نماید خوب فریبا جان ما شما داستانی خواهر را که بر ما شما راون کرده بودن شنیدیم واقعا وقتی که ما ای داستان را شنیدیم بسیار متاسف شدم ما باید در هر صورتش باید خدا را شکر گزار باشیم که خداوند بر ما تفل داده و این مهم نیست که تفل ما دختر هست یا بچه هست امتحانا که ما در مقابل بچه های خود مسئولیت داریم در مقابل دخترهای خود هم مسئولیت داریم واقعا همطور است شاید جان و همطور که شما گفتین اولاد فرق نمی کند چی پسر باشد چی دختر برکت هست از جانب خدا و ما فقط ناظرای هستیم که در این دنیا از اونا نظارت میکنیم از اونا نگهداری میکنیم و گفتی خود مردم ما که مال خدا هستند کاملا و در قسمت ازی که این برادر بسیار اصابانی بود که چرا همسرش هر باره که اینا تفل به دنیا میرند همش دختر بوده بله و در اینجا خانم ازی کدام کوتایی نداشته یا مطلب نبوده که از جانب خانمش این مشکل وجود داشته باشه بساری مردم به این شکل فکر میکنند زمان که خانشان دختر میشه فکر میکنند که خانم ازی تقلیف داره بله گناه زن هسته که فقط برش دختر میاره بله و متاسفانه که امی فکر و نظر در جامعه ما و شما بسار قوی وجود داره که مثلا میگه خانم فلانی به حساب آمیانه میگند چیز دختر زای است یعنی همیشه دختر به دنیا میره بله در حال که این نظر کاملا از اساس و بنیاد کاملا غلط هست در اینجا خانم ایچ کدام تقصیر نداره یا کدام کار چی نیست فقط این کل همه چیز مربوط شوار میشه مربوط مرد میشه بله واقعا شایدان شما درست میکنند به حساب یکی از خیشوانده خود ما هستند که امیشه این مرد فکر میکند که گناه خانمش هست که فقط دختر میاره با وجود که سی تا دختر زیادتر هم نداشتند بله ولی گفت من دگه اصلا اولاد نمیخوایم چون تو دختر میایی من میخوایم زن دگه بگیرم ولی اک روز گفت همه تا نشسته بودیم رو بر روی ایک دگه امی گفتم من فکر کنم مشکل مردم ما ای هسته که واقعا نمیفامند که به حساب تیبی یا به حساب دکتری هم اگر یا کم معلومات میداشتند میفامیدن که ایچ تقصیر از زنان نیست که خانشان دختر یا پسر تولد میشه چیز را که از پاشت خود مرد میایی امو را به دنیا میارند و میبینیم در اینجا که خواهر ما خاطر نشان میکنه میگه چون هر باره که من تفل به دنیا میوردم و او دختر میبود شوق و علاقه مندی همسرش نسبت به خانه و فامیل و خصوصا نسبت به دختراش بسیار کم و کمتر شده میره حتی آمادی از این نبود که زمان که مثلا زمستان میشد آزوقی زمستان را برشان تحییم میکرد یا حتی خرچ خوراک آزر نبود که برشان آماده بکنه و برشان بده و اینا خاطر نشان میکنند زمان که آواز سرد میشد دیگه فامیل ها میرفتند چوب و زغال و بعض چیزهای دیگه که ضرورت بود اونا میرفتند از قبل آماده میکردند ولی این برادر عزیز حتی احساس مسئولیت نمیکرد در مقابل فامیل خود و اونا را در زمستان سرد بدون چوب و بدون زغال میگذاشتانه و اونا از شدت خنوک زمان که اونا استرارت میکردند یکی با دیگه به حساب میچسبیدن تا از ارارت بدن یکی دیگه گرم بین و شوه به حساب صوب بسازند اونا حساس مسئولیت نمیکرد در قبل اولادهای خود پیش از اینکه اولادهای خود از خواب بدا شد به حساب کار و نوکری را بانه میکرد وقتر از خانه میرفت و شب هم نوقتر به خانه میامد و زمان که این میامد و میرفت دخترهایش در خواب بود و در حال که دخترها میخواستن که باید پدر خود را ببینند باید امراهشون وقت داشته باشد امراهشون گرم بزند امراهشون محکم و محکمتر شد ولی متاسفانه به خاطر مفکورهای غلط و بیمنی خود این نفر دخترها واقعا از محبت پدر محروم شده بودند و نه تنها شاید جان میبینیم مادر از این آدم خود مادر از این که زن است دلسوزی به این نواستهای خود یا به عروس خود نداره و پسر خود را تشکیل میکنه که باید ازدواج دوباره کنه اگر این مرد پر ازدواج دیگر کنه آیا چی فائده میکنه؟ هیچ بازم چون مشکل از خودش هست بازم دختر به حساب تولد میشه بله هم به حساب آیات کسی دگیر خراب میسازه هم محیط خانواده خود خراب میسازه و هم کار که انجای میتر باید سزی میشه که دعنده پشیمان باید شد آرسی دوام هیچ وقت رای حل نیست ما باید فکر چیز باشیم که رای حل داشته باشه بله در اینجا داستان از این رای حلش اصلا با فکر پسر بودن نیست باید شکرگزار باشه که اولاد داره و به این خوشی واقعا ارچکه شکرگزار باشی از خداون خداون اما قدرم برکت میتید و خدا را شکر که این خانم دا داستان خود میگه که خداون به عشقهایش نگاه کرد خداون آه و ناله شدید خداون بخاطر امی در اینجا در مملکت ما دختران و خانما جایشان پایین است چقدر بیرزش هستن دختر که خودش یا زن که خودش انسان را به دنیا میاره چقدر بیرزش هستن بله ما باید همیشه قدر خوهر و مادر و همسر خود را باید داشته باشیم و قدرشان را بدانیم بخاطره که ما مرد همیما در دامن زن تربیه شدیم و توسط از اونا ما تربیه شدیم و ما باید در هر جایی که باشیم در هر حالتی که باشیم باید اونا را احترام بکنیم و همیشه در فکرشان باید باشیم و خصوصا در اینجا میبینیم برادر عزیز وقت حضیر نداره که امراه فامیل خود وقت بگذاره ویا وقت حضیر داشته باشه که دختران خود وقت بگذارانه و بتانه امو محبت را که دخترانش تشنیه داخلی از او همینی این محبت را دختران به آن بگذاره و امتحانی دیگر که شما کلام خداوند قرار کردین که حنا همیشه در حضور خداوند میرفت دعا میکرد و میبینیم در زندگی از این برادر بئی وزیر از این میشه اشت امراه خانم خود و دختران خود وقت دعا میداشتن با حضور خدا دعا میکردن بیشتر بود که میششتن با هم دعا میکردن و اراده خداوند در زندگی خود میخواستن که خداوند چی اراده و چی پلان بر زندگی از اینا داره بله واقعا شاید جان و به نظر من بسیار خوب است که در مورد از این گره بزنیم که مردان این غلط فهمی که دارن که اگر دختر خانه زنده ولد میشه گناه یا اشتباه میکردن اگر دختر خانه اگر دختر خانه زنده ولد میشه گناه یا اشتباه زنده و با گرفتن زند دوام مشکلشان علمشه باید امیر واضح به مردان بگویم که مردان بفهمن که ایچ کسی نمیتانه با گرفتن زند دوام مشکل خود را عل کنه بلکه اگر واقعا خدا ترست باشه اگر واقعا چیز را که خدا برش داده و او را محبت کنه و او را احترام کنه و دختر چقدر دلسوزه شاید جان ما خدا را شکر دو پسر دارم دو دختر واقعا دختر ها ای قدر با پدرشان دلسوزه ای قدر پدرشان را دوست دارن ما بعض وقتا فکر میکنم از من زیادتر پدر خود را دوست دارن واقعا دختر بسیار دلسوزه و دختر دست پدر مادر را میگیره و در خانه که به حساب دختر نماشه سرد میباشه و بسیار که شما گفتین زمان که من کار خلاس میشم میرم به طرف خانه و اولین کسی که به حساب دمو روی میای و دروازه را برم باز میکنه دختر ماست و ما واقعا خدا را شکر میکنم بر اردو دخترم که زمان که میرم اینا هستن که میان و سلام برم میتن و دروازه را باز میکنن و ما باید بر هر کدام شان چی بر دختر خود و باید چی بر پسر خود و باید مثال و نمونی خوب در بین جامعه باشیم همینطور که ای خوهر ما ترینا در داستان خود میگه که چقدر عرف مردم سر شوورش تاثیرات بد گذاشته بود بخاطر که میگفتن دختر بله بسیاری او کسا میگن که به حساب بودن دختر در خانه ننگ است و به امی خاطر چیزایی که در مورد دختر میگن یا مسئولیت زیاده که دارن به امی خاطر میترسن و زیاد کسا نه بخاطر که خوش ندارن بلکه میگه هر بدنامی اگر در خانه واده بیاید از طریق دختر بیاید با وجود که اگر پسرا گناهی میکنن کار خراب میکنن به او افتخار میکنن و اگر جنگ میکنن دوا میکنن اتا اگر آشق میشن به او افتخار میکنن ولی برعکس اگر دختر که خانه واده میزنن و حتی در بسیاری جا دخترهای خود هم میکشن متسفانه ما باید دیگر دیگر خود خود ایواز بکنیم منطور که پسر ما به ما مهم است به ما شکل دختر هم باید مهم باشه بخاطره که وهم فرزند ماست و هم مخلوق خداوند است که خداوند برای ما داده و متاسفانه که زیادتر در کشور ما و دیگر کشور هم کشور همسائره میبینیم که داشتن دختره مایی ننگ فکر میکنند در حاله که مایی ننگ نیست بلکه برکت خدا است بلکه محبت خدا است نسبت بای خانه واده که در او جا دختر تورد میشه و اگر پدر مادر ها یاد بگیرند که دخترهای خودم محبت کنند فردا امی دخترها است که جامعه را تشکیل میتند به خانه هایی که میرند میتونند برکت باشند و اغده ندارند و میتونن از محبت پدر از محبت مادر صحبت کنند و خودشان پدر و مادر خوب شود دا ایندا ولی اگر وقتی که میبینند از خورده محبت نمیبینند کسی که محبت نمیبیند ایچوقت نمیتوند محبت بکنن دیگرها اتوکه کلام خدا میگه خدا اول مارا محبت کرد و به امی خاطر است که ما میتونیم خدا را محبت کنیم چون خدا اول محبت کرد و اول خدا برداشت پس در فامیل هم پدر مادر مسئول هستند که قدم اول بردارند و اولادهای خود فرق نمیکنند چی دختر باشد چی پسر باید محبت کنند و هوا را در رای خدا بزرگ کنند و هوا را خدا ترس ببار بیارند و واقعا محیط خانه از تربیت اطفال قشنگدر میشد اگر اطفالشان با تربیه و خوب باشد خودشان لذت میبرند اگر اطفالشان خوب نباشد یا خودشان برخورد خوب با اطفال خود نکنند فردا که خودشان پیر شد امی اطفال هست که در روی پدر مادر خود میخیزند و کار را که در جوانی اینا به سرشان کرده بود اطفال در وقت پیری سرشان میکنند و میبینیم در اینجا که در قسمت بخش از داستان ای خواهر خاتونشان کرده زمان که پسرشان به دنیا میره خودشان باید دوست داشته باشند بخوادر ازی که ای سر محیط خانواده تأثیر بسیار منفی داره و اگر دختر طرف محبت قرار نمیگیره او اقضایی بار میره و خودها به حساب همیشه بیگانه در فامیل خودها فکر میکنه اونموست که بعض دخترها امی برخورد منفی پدر مادر باعث میشه که اونا خانه را ترک بکنند یا فرار بکنند در درسته که دخترهایی نیاز به خودکشی بزنند یا کدام عمل دیگه را انجام بدند در راه ایلت اساسیش برخورد خراب پدر مادر است و دخترهایی که در خانه محبت نمیشند امتوکه شما گفتید شاید عمال ناشائست انجام بدند بخوادر اینسان نیاز به محبت داره نیاز به توجه داره فهرانسان میخواده دیگرها دوستش داشته باشند اگر دخترهایی در خانواده پیدا نکند میره در بیرو پیدا میکند در بین امسایات پیدا میکند در بین خیش قوم پیدا میکند اگر شما از آبروی تان میترسید اگر شما از بدنامی میترسید یا اگر از هر چیزی که میترسید بیترین رایش محبت کردن است چون کسی که در خانه محبت شده ایچ وقت کار نمیکنه که آبروی شما را ببرد خب داخل ما شما به این نتیجه میرسیم که ما باید همیشه اولادهای خدا یک سان دوست داشته باشیم در تمام عرصا چی در قسمت خریدن لباس یا وسائل بازی یا بردن جای تفریه باید یک سان باید برخورد داشته باشیم کدام تفاوت را بین دختر بچه خود نباید که ما قایل شم که چون این بچه هست ما باید این کار را برش بکنم و ما این چون دختر هست خیر مهم نیست در حال که هر دوش مهم هست امتحان که هر دوش برای خداوند مهم هست باید امتحان که همه ما باید هم دختر و هم بچه ما باید برای ما مهم باشند واقعا و بازم به این نتیجه میرسیم که امتحان که در این داستان خوهر ما خاطشان کرده بودند که مادر شوارش آنها را تشویق میکرد که بچه خود را باید دیگر زن بگیرند برابرم ومشکلات خانواده را دهچند میسازد واقعا خوب فریبا جان بین که همراه با دستان شنوده ما در این بخش از برنامه با سرود زیبا گوش بدیم بسیار خوب شاهی جان میشنایم خدا فرستا به زنش گی سارا بامه شب بادا و افرمون بوزیست و موتا آزادم سازد غفر خالی گوید منجیم زنده است چون زنده است از فردا نترسم چون زنده است برسی ندارم چون دانم آینده در دستنایه ووز وزیستن ازش دارد چون دو زنده است روزی که من از نهره موت بگذرم رنجهایم به پایان میرستم چون پس از مرگم آیت بیروزی با چشمانه خود بینم کیسا زنده است چون زنده است از فردا نترسم چون زنده است برسی ندارم چون دانم آینده در دستنایه ووز وزیستن ازش دارد چون دو زنده است به زودی ایسا به جهان بازاگر ای عزیزان داندید وقت کم است وقتی باید ایمانداران را به حضور پر جلاد خدا برد چون زنده است از فردا نترسم چون زنده است برسی ندارم چون دانم آینده در دستنایه ووز وزیستن ازش دارد چون دو زنده است خب فیربا جان فکر میکنم که ما شما به آخر برنامه رسیدیم نقزی رسیدیم که همراه دوست های شنوده خود خدافیزی کنیم خب دوست های عزیز ای بود برنامه این نوبت ما که تقدیم شما ازا شد تا برنامه دیگر شاد و مفق باشید خدا نگهدار همه ایتان