پروانه قربانی رسم و رواجها

  ۲۹ دقیقه

  ۲۹ آوریل ۲۰۱۷

انسان را خداوند اشرف المخلوقات آفرید، به او اراده داد تا نیک را از بد و روشنایی را از تاریکی تفکیک نماید. ولی با وجود این نعمات خدا دادی در عصر حاضر که همه از علم و دانش حرف می‌زنند. هنوز هم انسان‌های پیدا می‌شوند که همنوعان خود را همانند دیگر اشیا بفروش می‌رسانند و یا تبادله می‌نمایند و یا هستند والدینی که جگر گوشه‌های شان را که تازه به بهاران جوانی قدم گذاشته اند، در مقابل یک مشت پول، عروس افرادی می‌سازند که آفتاب زندگی شان در حال غروب کردن است و بعضی از والدین دختران شان را قربانی اشتباهات خود و یا هم پسران خود کرده، آنها را به بد می‌دهند .

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موجی کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی سلاما و درودای بپایان ما را که از اماق قلب ما سرچشما می گیره قبول نماین امیدوارم تمنیات نیک ما را که انکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظه های شما ما هم به نوبه خواد سلامای خدا تقدیم شما اضافه می کنم شما را به برنامه دیگه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم خدا کنه که متالب و داشته های برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره آرزو می بریم لحظه هایی را که با ما هستین از فیض و برکات خداوند که ما را با این همه کوچکی ما دوست داره انباشته شوین بله شنامده های ارجومند ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسائل اجتماعی و خانودگی می پردازیم شنامده های عزیز باز هم یکی از شنامده های گرامی ما داستان زندگی خدا بر ما روان کردن بیاین ببینیم که زندگی رنگ و چهری خدا در زندگی ای شنامده های ارجومند به چی شکل به نمایش کذاشته توجه کنین انسان را خداوند عشرف مخلوقات آفرید به او اراده داد تانیک را از بد و روشنهایی را از تاریکی تفکیک نماید ولی با وجود این نعمات خدادادی در عصر آزر که همه از علم و دانش و تسخیر کهکشان حرف می زنند انوز هم انسانهای پیدا می شوند که امنوان خود را هممانند دیگر اشیا بفروش می رسانند و یا تبادله می کنند و یا هستند والده اینه که جگرگوشهایشان را که تازه به بهاران جوانی قدم گذاشتند در مقابل یک مشت پول عروس افراد می سازند که آفتاب زندگیشان در حال غروب کردن است و بعضی از والده این دخترانشان را قربانی اشتباهات خود و یا همپسران خود کرده آنها را به بد می دهند در یکی از ولایات همجوار کابل دیده به جهان گشوده ام و والده اینم نام مرا پروانه گذاشتند در بیست دومین سال از زندگیم قرار دارم هشت سال پیش والده اینم دختر را از یکی از قریه های دورتر از قریه ما برای برادرم طلبگاری نمودند و در ولایت ما رسم بر این است که در عوض دختر یا پول نقد و یا هم دختر می دهند از این که پدر دختر از والده اینم پول گذاف را در بدل دخترشان تقاظان نموده بودند و از این که پدرم توانه پرداخت تویانهشان را نداشت بناهن مرا به قسم بدل در عقد نکای خسر برادرم که دختر کوچکش چند سال از من کرده بزرگتر است در آوردند من که نوباوه بیش نبودم غرق در شادی های کدکانه و در فکر ساتیری با همبازی هایم بودم هر روز که از خواب بر می خواستم در فکر گدیبازی و دیگر بازی های کدکانه با همسن و سالان هم بودم از زندگی مشترک بیان زنا شوهری اصلاً چیز نمی دانستم اما با درد و دریخ که قربانی رسم و رواجهای کرکرانه جامعه سنتی و سخت اقب مانده خیش شدم شوهرم 65 سال آمر داشت و در یکی از قریه های دورفتاده ولایت ما زندگی می کرد ظاهرن او با گله کوچک از حیوانات و زمینی که از پدر به عرص برده بود ضروریات زندگی را محیا می ساخت اما با گروه های مسلح و قاچاقبران مواد مخدر و انسان هم دست بود در نخستین دقایقه که بخانه رسیدم با افراد روبرو شدم که از سر و کله چهره و نگاه ها و برخوردشان بخوبی معلوم می شد که باید کسانی باشند که سالهای عمر خود را در پای مرد که اکنون برای بار چهارم بالباس دامادی داخل خانه می شود سپری نمودند برخورد خشک و نگاه های پرمعنیشان از روزهای نچندان خوش پیش رو برایم سخن می گفت به هر صورت پس از پذیرایی بسیار ساده و خلص ما را به اتاق رهنمایی کردن که برای ما آموده کرده بودند تازه داخل اتاق نشسته بودیم که صدای گرفته خانم او را فرا خوند حاجی! حاجی! یک بار بیرون بیا اما من فقط چند روز محدود منحیث عروس نقش داشتم که باید آن را بازی کنم و پس از سپری شدن آن روزها که می توان آن را روزهای نیک بختی خوند دیگر آن روزها و شبهایی را که از نگاه های افراد خانه در نخستین دقایق داخل شدنم احساس کرده بودم فرا رسید آره! من دیگر آن پروانه چند روز پیش نبودم باید هم مانند پروانم می سختم و می ساختم از طلوع آفتاب تا موقعی که دیگران می خوابیدند باید مانند یک مزدور کار و زحمت می کشیدم در غیر آن بسر نوشت دوچار می شدم که از شنیدنش مو در بدن راست می شود لب می خوردم از موهایم آویزان می شدم سیخ داغ تنور بارها جسمم را لمس کرده بود که داغهایش گواهی ادعای من است یکی دو بار خواستم فرار نموده به خانه پدر بروم ولی با دستگیر شدن سزایم سنگینتر و وحشیانتر می شد شش ماه از عروض شدنم گذشته بود با وجود که باردار بودم کارهای سخت را انجام می دادم تا این که روزه در هنگام انتقال بار بزرگ از سر زمین ها به زمین خورده بیهو شدم و برادر شوهرم که شخص مهربان بود مرا تا کلیمیک قریه بیدون در جریان گذاشتن شوهرم بود پس از این که به حوش آمدم برایم گفت من می دانم که در این قریه و قلعه چی می گذرد با دو خانم دیگر برادرم نیز چونین ظلم می شد تا این که از ترس نام و ننگ رسم و رواج جان دادند اگر می خواهی زنده بمانی و نجات بیا بی در ولایت خانه امن هست من ترا آنجا بورده می توانم اگر به خانه پدرت بروی باز ترا آورده بالایت بیشتر ظلم می کند پس از بیرون شدن از شفاخانه برای نجات جانم و تفله که در بطنم بود به خانه امن پناه بوردم هرچند برایم کمک کرده از من حمایت می کردند ولی پس از این که یکی از اقارب شوهرم منحیص مسئول خانه امن مقرر شد می خواهند با وجود مخالفت های ارگان های امنیتی من را از خانه امن بیرون کرده به شوهرم که من را تحدید به مرگ می کرد بسپارند تا به زندگی پردردم با شکنج و عذاب خاتمده هند حیرانم چی کنم؟ خود را به دست شوهرم بسپارم تا به زندگیم خاتمده هند و یا هم خودم به زندگیم خاتمده هند شنانده های عزیز شما برنامه رنگ زندگی را از رادیو صدای زندگی می شنوید خوب فریبا جان ما شما خود داستانه شنیدیم واقعا بسیار دردابر است می بینیم که در وطن ما شما در جامعه ما شما و خصوصا در اطراف و ولایت کشور ما شما به زن و یا دختر به نگاهی دیده می شد که به یک شه به یک جنس و یا به یک آیبان دیده می شد در حال که خداوند زن ها را خلق کرده مرد ها را خلق کرده واقعا شاید جان اگر کلام خدا را بخانیم چقدر مقبول است خداوند وقتی زن و مرد را خلق می کرد گفت من زن و مرد را شبیه خود خلق می کنم یعنی اشرف مخلوقات یعنی از دیگر موجودات یا دیگر مخلوقاتی که خداوند از کرده بود اینا را بالاتر می سازم یعنی برای اینا اراده آزاد میتم برای اینا حق انتخاب میتم حق تسمیمگیری میتم پس تنها به مرد نبود که خداوند وعده داد و انجام داد بلکه اردویشان هم یک برابر خلق کرد و بر اردویشان به نگاه برابری نگاه کرد بله و می بینیم خصوصا که در جامعه ما و شما در مورد آینده و سرنوشت زنا و دخترها اصلا کسی فکر نمی کند بله هران چی که دلشان می خواهد به اون شکل در موردشان تصمیم می گیرند بیوز از این که نظر از اونا را بخوایند در مورد زندگیشان هران چی که خودشان می خواهند به اون شکل اونا را در موردشان تصمیم می گیرند خصوصا موضوع رسم رواج بدل که یک دختر را می گیرند ویا به اووزش دختر دیگه را میتند واقعا کار است که قابل پسند نیست و باید مردم ما و جامعه ما باید در مورد توجه بکنند و در این زمین را باید تجدید نظر بکنند بله واقعا شاید جان ما بسیار شنیدیم واقعا در افغانستان که وقت خانه شان دختر می شه بسیاری از پادرها دختر را می گه مالم هست سروعتم هست دولتم هست و از وقتی که اینا تولد می شه به نگاه پول پول که می تانند در آینده از اینا استفاده کنند نگاه می کند متاسفانه امی تبادله یا تبدیل در افغانستان رائج هست و به امی خاطر این کار را می کنند در وقتی که پسرشان بتاند ازدواج کند یکی از دخترهای خود به حساب می فروشند یا امی تبادله خودش مثل فروشه اینا را می فروشند تا بتاند بچه خود را زن بتند و زمان که اینا بر بچه خود خاصگاری می کند پول و پیسه نداشتند که بر پدر دختر بتند و دیوازش تصمیم می گرند که دخترک خورد که خودش میگه من خورد بودم گدیبازی می کردم اصلا موضوع زندگی مشترک اصلا هیچ آگاهی نداشتم چرا ما پدرها به این شکل برخورد بکنیم امرای اولادهای خود بانیم که اونا هم از مدوری کدکی خود لذت ببرند بانیم شانا که رشت بکنند بیواز از ازی که اونا را ببریم به حساب در تنور آتش پرتیم شانا بیتر است که در مورد آینده شان فکر بکنیم برشان وقت بتیم درست خود بکنند چیزی که اونا می خواند به موارد خود برسند تا به که از خانمه خود قید بکنند؟ در حال اونا میتونند رول بسیار مهم را نه تنها در خانه بلکه در جامعه یک دکتر بسیار خوب شدند اینجینیر خوب شدند نرس خوب شدند در حال که جامعه ماریت چه قدر به دکترهای زن نرس اینجینیر به تمام عرص مالمین ضروت دارد ولی متاسفانه با برخورد بسیار ستی نه تنها آیات اولاد خود خراب می کنیم بلکه جامعه خود هم مدن ازه نمی گیریم و خاصت جامعه خودم پای مال می کنیم واقعا همه تور است شاید جان و همه تور که در موارد از این داستانه که گفتی شنیده ایم و خوانده ایم که این دکتر که اسمش پروانه هست واقعا پدرش این پروانه را در زندگیش می سوزانند زندگی که می تانست با لذت و با خوشی سپری کنه یا زندگی که می تانست تحصیل کنه و فردام بازو برای پدر خود شوه با بتانه فامیل خود کمک کنه او را در سن بسیار خود به حساب بفروش می رسانه یا تبدیل می کنه تا پسرشان ازدواج کنه و می بینیم که پدر که این تصمیم گرفته خوب اگر مرد جوان می بود بازم رای منطقی خود را داشت زمان که دختره که خورده با شوار می تا شوار از این 65 سال داره بله و خود پروانه خاطر نشان می کنه که کوچکترین دختر این مرد از این کده به مراتب بزرگتر است بله و چهار تا زن هم داره بله و پروانه خانمه پنجم شانه است بله این آدم چون همیشه ازدواج کرده اما موضوع و معفوم زندگی مشترک و خانواده کاملا از پیش از بین رفته بله در حال که چند سال با یک زن باز بره او رو ایلا بتا و با دیگه زن دیگه عرصوی بکنه در حال که تمام زنها دیگه خودم بخاطر امی شکنجه و مشقت کار تمام اونا زندگی خود از دست دادن بله و می بینیم که باز همی دختره که می بره بعد از یک افته کارای شاقر سرش انجام می تا و منعیست یک برده از ای استفاده می کنن که تمام کار بار در حال که سر زمین انجام می شه ای دختره اک او رو از سر زمین ها می بره در جای دیگه انتخال می تا و در حال از این انتخال دادن چیزهایی رو که انتخال می تا ای بیچاره مفته و تفلک که در بطن شده هم زایه می شه از بین می ره بله شای جان ولی باز هم در مشکلات که ای دختر دستو پنجه نرم می کنه می بینیم که برادر از این مرد بله شای جان ولی برادر از این یک کم دل سوزتر و مهربانتر از خود از این و این وقت که می بینه که چقدر دختر رنج می بره و چقدر برادر زالم او امی دختره که پروانه رو به شفخانه می بره و بعد از این که یک کم خوب می شه او رو به خانه امن می بره و برش می گه که بتر است ده اینجا باشی چرا که برادرم زالم است و دو تا خانم های از این و امی ایداد جانشان از دست می ده و بر emergencies و دختره که بیان نجات بته می بره خانه امن شای جان اگر خود آجی صاحب از کار که برادرش کرده خبر شده چه فکر میکنه خانم خودم می کشه و برادر خودم فکر میکنه که ارتباط دیگه از این دارند متصفها اتا خوبی و نکی کردن و بسیاری مردم بخاطر امی کار می ترسند که این خانما را کمک کنند بخاطره که فردا بخاطر از این که فقط یک عرفی که می گن و دو نفر شاید دروغی بسیار زیاد است و می تانند شاید دروغی پیدا کنند و این نفر را به جنجال بانند و اگر برادر از این آجی صاحب خبر شده که برادرش به خانمش کمک کرده اتا شاید خود برادر خود را بکشند این نفر را خداوند بمی خاطر او را خلق کرد که او زندگی خودا با آرامی و آسودگی پیش ببرند تا بکه اونا خاموش می باشند و شکنجه را قبول می کند ببینید در اینجا که خوائر ما پروانه خاطر نشان می کند که می گه ما هر روز لط می خوردم از مویایم اویزان می شدم شما فکر بکنید که آیا انسان به این شکل که انسان دیگه برخورد می کند ایوان با هیوان دیگه به این شکل برخورد نمی کند که انسان شوور از این امرای خانم خود به این شکل برخورد کرد که از موج بچاره ای را آویزان می کرد بچاره را سیخداخ کرد و تمام بدن از او به حساب زخم است و از سیخداخ آلایم از او در بدن از او است ما نباید که این شکنجه را این بدبختی را قبول بکنیم ما فرزندهای خود هستیم ما باید علیه از این باید استاد شمیم و از عقی خود دفاع بکنیم بله و متاسفانه که خود آجی صاحبان میگه یا عج کرده آیا واقعا میتونه در حضور خدا یک روز استاد شده و تمام این کارهایی که کرده جواب بده به نظر من سخترین جواب همه تا آدم ها میده کسایی که داد از دین و از خدا و از جهاد و یا میزنند خودشان خدا ترسی در وجودشان نیست اگر خدا ترسی در وجود کسی باشه ایچ وقت به مخلوق خدا زرار نمیرسنه مخصوصا به کسی که امسرش هست و کسی که امنوش هست و کسی که در زندگی شریک زندگیش هست و همه تا میبینیم که واقعا پروانه خودش در آخر میگه که اگر من برام بخاطر که در خانه امن بردنش و یکی از آشنایه آجی صاحب در این مرکز شروع بکار میکنه و مجبورش میکنه که دوباره یا به خانه شوار برگرده و یا ای که خودش خودکوشی کنه خوب موضوع جالبه را که خوهر در داستان خود خاطر نشان کرد و همچنان شما هم خاطر نشان کردن که یکی از دوستا یا اقارب آجی شوار از انا در خانه امن مسئولیت ها گرفته که به حساب مدیر خانه امن شده از این موقف خود دختر بیچاره باید به خانه شوار دوباره برگرده در حال که خانه امن بخاطر امی بخاطر امی ایجاد شده کسایی که در خانه ودیه خود شکنجه میبینن از طرف شوهر یا از طرف پدر یا مادر شکنجه میشن امی خانه بخاطر امی ساخته شده دوباره اینا تداوی شده آرامش پیدا بکنند بعد از اون در موردشان تصمیم گرفته شده باید به خانه امن استفاده میکنند نباید ای تیب افراد در ای تو جایه نصب بکنند اینا نتانا که بر جامعه خود مزرستند بلکه امو کار که برشان سپرده شده به امو کار نتانا شایسته نیست بلکه وفادار نیست و باید ای تیب افراد وزیفه شان دور ساخته شده و بیوزشان اشخاص صادق اشخاص وفادار به وزیفه و به مردم خود باید به ای وزیفه مقرر شده به نظر من بهتر است که در امو خانه امن باشد و نباید که دوباره برا و امی بردگی و شکنجه را قبول بکنند و قسم که پیشتر شما گفتید که خودها آجی صاحب میگه و به ای شکلی خانم خودها شکنجه میکنند ببینید که کلام خدا در ای زمینه چی میگه من از اول پترست برتون میخوانم از فصل سیوم از آیت هفتهم زندگی زن شاور سخت میکنه امی کلام خداوند و شما نیز ای شوهران باید رفتار تان با همسر تان همیشه با ملاحظه باشد و چون آنها جسما زیفتر هستند و در فیض زندگی با شما صحیم و شریک میباشند با عیزت و احترام با آنها رفتار کنید مبادا دعای شما مستجاب نشود ببینید که کلام خدا برما چی میگه ما باید امرای همسر خود برخورد نیک داشته باشیم امو برخورد داشته باشیم امو عیزت و برخورد داشته باشیم که میخوایم امرای ما برخورد شوهران اگر ما این کار نمی کنیم اتا خداوند شاید دعای ما را قبول نکنند بخاطر ازی که خداوند زن و مرد خلق کرده و میخواین که اینا از بودن با هم و از زندگی مشترک لذت ببرند تا بتانند فرزنده ساله را بله شاید جان و واقعا کلام خدا چقدر زیباست کلام خدا رهنمای ماست کلام خدا بما تعلیم میده پس تمام کسایی که واقعا کتاب مقدس دارند لطفاً کلام خدا را اروزا متعلق کنید و کسایی که ندارند میتانید بما نشته کنید که ما یک جلد کلام خدا را بر شما روان کنید و کسایی که واقعا نمیتانند کلام خدا را داشته باشند میتانید از طریق انترنت کلام خدا را بخانید خدا را شک به تمام تکنولوژی و امروزا که ما میتانیم دسترسی به کلام خدا داشته باشید خوب فریبا جان بیاین که امرا با دوست های شنوده ما در این بخش از برنامه به سرود زیبا گوش بدیم بسیار خوب شاید جان مشنویم موسیقی پلاک بودم بدون تو نجات یافتم با خونه تو وجود من مدیونه تو چون زب شدی در راه من پلاک بودم بدون تو نجات یافتم با خونه تو وجود من مدیونه تو چون زب شدی در راه من ای منجی و ای شاه من توی فقط دل خواه من خونت بریختی راه من کردی رفع گناه من ای منجی و ای شاه من توی فقط دل خواه من خونت بریختی راه من کردی رفع گناه من از بهر من مسلوب شدی چون خطها کار محسوب شدی در قلب من محبوب شدی سلیب توست نگاه من از بهر من مسلوب شدی چون خطها کار محسوب شدی در قلب من محبوب شدی سلیب توست نگاه من ای منجی و ای شاه من توی فقط دل خواه من خونت بریختی راه من کردی رفع گناه من ای منجی و ای شاه من توی فقط دل خواه من خونت بریختی راه من کردی رفع گناه من موسیقی هدایتم کلام توست ادالتم بیام توست سادتم در نام توست در این عمر کتاه من هدایتم کلام توست ادالتم بیام توست سادتم در نام توست در این عمر کتاه من ای منجی و ای شاه من توی فقط دل خواه من خونت بریختی راه من کردی رفع گناه من ای منجی و ای شاه من توی فقط دل خواه من خونت بریختی راه من کردی رفع گناه من امیدوار هستم که دوست های شنونده ما از شنوندن این سروت برکت گرفته باشند بسیار سروت زیبا بود شاید جان بله خب فریبا جان ساعت سیدیو نشان میده که ما شما در آخر برنامه رسیدیم پس ناگذیر هستیم که همراه دوست های شنونده خود خدافیزی بکنیم خب دوست های عزیز این بود برنامه این نوبت ما که تقدیم شما ایضا شد تا برنامه دیگه شما را به خداونده بی نیاز مصبریم