در آرزوی یکجا شدن

  ۲۹ دقیقه

  ۴ مارس ۲۰۱۷

انسان‌ها در جریان زندگی، مهارت و دانش، کسب می‌نمایند. با استفاده از این دانش و تجربه، حتا می‌توانند برای مشکلات دیگران راهی حلی و برای مداوا بیماری‌های دیگران طبیب شوند. ولی جای تعجب است که این چنین افراد، برای دیگران هر کاری انجام داده می‌توانند. مگر قادر نیستند برای درد خود درمانی، و برای مشکل خود راه حل منطقی بیابند.
از شما دوست عزیز خواهش می‌کنیم که به این برنامه گوش دهید، تا اصل مطلب را دریابید. تشکر!

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی سلاما و درودای بپایان ما را که از احماق قلب ما سرچشمه می گیره قبول نماین امیدواریم تمانیات نیک ما را که انکاس از محبت خالصانی ماست خیلی گرمایی باشه بر لحظه های شما ما هم به نوبی خواست سلامای خود را خدمت شما ازا تقدیم می کنم آرزو مندیم لحظه هایی را که با ما هستین از فیض و برکات خداوند انباشت شوید خدایی که واقعا ما را دوست داره و در پای نجات ماست بله شنونده های ارجومند تاور که شما می فامین ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسایل خانودگی و مسایل اجتماعی می پردازیم و تاور که شما آگاهی دارین در این برنامه دوست های ما داستان زندگی و سرگزشت خود را بر ما روان می کنند و ما اونا را بر شما به خانش می گیریم به این دوست های ارجومند به این داستان و سرگزشت یکی از دوست های ما گوشت بتیم و ببینیم که زندگی رنگ و چهره خود را در زندگی این دوست های ارجومند به چی شکل به نمایش گذاشته توجه کنین انسان ها در جرایان زندگی ماهارت و دانش کسب می نماین با استفاده از این دانش و تجربه حتی می توانند برای مشکلات دیگران راه حل و برای مدابای بیماریهای دیگران تبیب شوند ولی جای تعجب است که اینچونین افراد برای دیگران هر کار انجام دادن می توانند مگر قادر نیستند برای درد خود درمانی و برای مشکل خود راه حل منطقی بیامند در همین موقع است که بهمدمی و همراز ضرورت دارند تانا توانیر خود را اقرار نمایند و از درماندگی خود سخن بگویند فضل نام دارم و در یکی از ولایات کشور در یک شفاخانه دولتی ای فایه وظیفه می کنم چند سال پیش پس از فراغت از دانش قدائی تب با دختر گی او هم در شفاخانه که من به تدابی بیماران می پرداختم منحیص داکتر کار می کرد آشنا شدم چنانچه راه های ما با هم یکی بود قلب ها و زندگی خود را نیز با هم پیوند نمودیم آشیانه پرست صفا و محبت خیش را با هم بنا نمودیم با هم سوگند یاد کردیم تا پای جان دو جسم و یک جان باقی بمانیم و هیچگاه از هم جدا نشویم از این که می توانستیم دردهای دیگران را درمان نموده برایشان آرامش ببخشیم شادمان بودیم بعد از عروسی چنان مسروف وظایف خود بودیم که پس از گذشت چهار سال بخاطر مسروفیت های بیشمار زبانه های آتش اشق ما نسبت به همدیگر به طرف خاموشی روان بود مسئولیت های ما در شفاخانه که کار می کردیم زیاد و زیادتر می شد برای یک دیگر وقت نداشتیم حتی برای رسیدگی به فرزندان ما زمان باقی نمی ماند زیرا مسروف مدابای دردهای دیگران بودیم خانمم از این که مسئولیت بیشتر در شفاخانه داشت همیشه در سیمینارهای علمی و دولتی بود من هم مسروف تدابی مریضان در شفاخانه و در کلیمیک شخصی خود بودم برای بودن با همگیگر و فرزندان خود کمتر وقت به دست می آوردیم در زمستان سال پار خانمم برای اشتراک در یک سیمینار علمی به یکی از کشورهای اورپایی روانه شده بود و ولایت ما پس از جنگ سخته به دست مخالفین دولت افتاد ترس و وحشت همه جارا فرا گرفته بود بسیاری از مردم قبل از داخل شدن مخالفین خانه های خود را تکلم ده بودند ولی من با چهار فرزندم که به آغوشم پناه آورده بودند و با شنیدن آواز توبخانه و شلیک گلوله ها از ترس خود را در آغوشم می فشردند در گوشه یکی از اتاقهای خانه خود را پنهان نموده بودیم مسئولیتهای من بالاتر از توان من شده بود ولی هر توری که نی شد من باید از فرزندانم محافظت می کردم بنان تا فرا رسیدن شب منتظر مندم تا با استفاده از تاریکی شب به محل امنی برویم در طول چند ساعت که خود را پنهان نموده بودیم چور و چفاول اموال خانم را تماشا می کردم با چه بیرحمی دار و ندار ما را به غارت می بردند و از برای حفظ جان فرزندانم کلمات در گلویم خشکیده بود صدایم بیرون نمی شد و به مشکل نفس می کشیدم تا کسی از آنها متوجه ما نشد پس از چند ساعت موقعی فرا رسید و با زحمت زیاد افتان و خیزان خود را با فرزندانم به خارج شهر جایی که نیروهای امنیتی برای پس گرفتن شهر آمادگی می گرفتند رسانیدیم فردای آن شب تار به سوی کابل حرکت نمودیم با رسیدن به خانه مادرم همه از خوشی سلامت بودن ما عشق می ریختند و هر کدام ما را در آغوش گرفته غرق بحسن نمودند خانمم را که بیرون از کشور بود از اوزا و حالات خود با خبر نمودم و از او خواستم که پس از سیمینار از آمدن به کشور به باور زیده درخواست پناهمدگی از همان کشور را نماید یک سال و نیم می شود با آن که وعده یکی بودن را کرده بودیم با تصمیم اجولانم از خود درون نمودم که برای من و فرزندانم بیسیار سخت و طاقت فرسانه باشد حالا فرزندانم از ترس این که ما بادا من نیز هم مانند مادرشان آنها را تنها رها کرده برم همیشه در هر جای در کنارم می باشند هرچند خانمم ساعت ها از طریق تلفون با ما حرف می زند و با وعده هایی که در موقع بستن پیمان و پیوند باهم کرده بودیم وفادار است ولی هنوز درخواست پناهمدگیش مورد قبول قرار ندرفته است از این که دار و ندار ما به غارت برده شد توانه رفتن به آن کشور را از طریق غیر قانونی ندارن ما که دردهای بیشماری را مداوان هموده بودیم حالا در علاج درد خیش آجز و درمانده ایم و نمی توانیم که حتی اندک از درد خود را کاهش دهیم از درد داریم سعب الاج ممکن فیصله تقدیل همین بود تا در کنین موقع از زندگی مشترک خود از هم جدا باشیم تا قلبهای ما مانند روزهای اول سرشار از محبت نسبت و یک دیگر درد امیدوارم که روز با هم یک جای شویم و از بودن با هم و فرزندان ما لذت ببریم خوب فریبا جان ما شما داستانا شنیدیم جالب است فریبا جان در این برنامه هایی که ما شما ایره پیش میبریم و دوست های شنمده ای ما سرگزشت زندگی خود رو برنامه شما روان میکنند متوجه شدین که هر شنمده ای که سرگزشت و تجربه زندگی خود رو برنامه شما روان کردند اتو فکر میکنیم که این امی به حساب نمائندگی از یک فامیل از یک نفر یک شخص نیست مجموع اینکازده هندی زندگی تمام مردم افغانستان است بله بله واقعا این زندگی های زیاده وقت که میبینیم واقعا هر کدام داستان من فکر کنم از داران نفر دگر نمائندگی میکنه بله و همی بینیم واقعا زمان که جنگ ها در افغانستان شروع شد چقدر مردم به جای شدند چقدر مردم خانه های خود از روی مجبوریت خانه که در او جا بزرگ شده بودند در او جا به حساب ما شما چارغوک کرده بودند و همه چیز خاطرات در او خانه داشتند آرزوهای در او خانه داشتند ولی در اثر جنگ ها اینا مجبور میشند که خانه های خود را ترک بکنند بله مال هموال را که با چی مشکلات با چی مشقات زندگی اونا او را تحیه کردند زیاده تر کسایی که قبلن کار میکردند با ماش به حساب دولتی که با حساب صادقانه کار میکرد و او ماش هم میگرفتند و برخود میخریدند با امو عرق جبین که اونا پیدا کرده بودند اونا را رها کردند و رفتند بجایی که زندگی شان مسئول بباند ولی کسایی که آمدند و زیر نام جهاد و بلاخره خانه های مردم را ویران کردند مال مردم را حستی مردم را چورو چپالو کردند زیاد مردم مجبور شدند که خانه های خود را باید ترک بکنند بله واقعا شاید جان و همه تو داستان از ای برادر ما میخانیم که زن و شوور اردوتای شان داکتر استند و بعد از ای که از دانشگاه خلاص میشه با هم اززواج میکنند و شروع میکنند که مردم خدمت کنند البته داستانشان میگه که در کابل نیستند و در یکی از ولایات افغانستان زندگی میکردند و زندگی بسیار خوب داشتند و متاسفانم وقتی که زندگی شان را میخانیم میبینیم که چون در افغانستان در ولایات داکتر کم داریم پس امو کسایی که در شفاخانه ها کار میکنند یا در دولت ایفای وزیفه میکنند مسئولیت بیشتر دارند و وقت کمتر برای فامیل خود دارند در زندگی از ای برادر همچنین اتفاق افتاد که بعد از ای که اززواج میکنند و صاحب چار فرزند میشه ای قدر مسئولیتشان و مصروفیتشان زیاد میشه که اتا نمیتانند با یک دیگر برسند و با اطفال خود برسند بله قسمی که ما شما میفهمیم در افغانستان داکتر بسیار کم هست و در بعض ولایات حتی داکتر هیچ نیست خصوصا طبقه اینا هست و میبینیم در ای جا که یکانه چیزی که اینا همیشه هم شوهر و هم خانم مصروف بودند ایلتی بوده که اینا همیشه به مریضهای خود میرسیدند هم در شفاخانه و هم در ماینخانه و اتا وقت تزیر نداشتند که وقت اضافی همراه فامیل داشته باشند همراه اولادا که اونا داشتند وقت تزیر نداشتند که همراه از اونا وقت بگذرانند ولی میبینیم که جنگ ها چطور اینا را مجبور میسازند که هم طباوت خود را ترک بکنند هم به حساب خانم و زندگی و کار همه چیز خود را ترک بکنند شاید جان امتوک شما گفتید و امتوک امی داستان میگه که خانمش بر اشتراک در یک سمینار علمی بر طرف اروپا میره و وقت که در اروپا جنگ در مولایت بسیار شدت میگیره و حتی مجبور میشند که از اونجا بر آیند و تمام مال و اموالشان غارت میشه و از خانم خود تقاضا میکنه که در مو کشور اروپایی بمانه و درخواست پناهندگی بتند ولی امتوک شاید جان خودتان میفهمین و شنیده ایم که چقدر کسایی که داکتر بودند و تحصیلات عالی داشتند وقت که در کشورای اروپایی یا غربی میرسند تمام تحصیلاتشان ایچ میشه و اونا نمیتانند منعیس داکتر منعیس انجینیر یا معلم در اینجا تدریس کنند درست بتند یا در شفاخانه کار کنند اونا مجبور میشند همه چیزا از شروع از صفر شروع کنند و زندگی بسیارشان که شاید استیم و دیدیم بسیار زندگی خراب دارند بخاطر که رنج میبرند که من خودم داکتر استم چقدر زامت کشیدم تا به این درجه رسیدم و تحصیلات ما ختم کدم و امروز نمیتانم که مرهم باشم بر مردم جنگ دیده و غم دیده ام و امروز من خودم باید در یک جای یا زرف بشورم یا زمین ها را پا کنم یا کار های بسیار عقیر و پست کنم و واقعا زیادشان شاید جان باعث میشه که مشکلات روانی پیدا کنند اولی که کشور های اروپای هم همیشه اینا را قبول نمی کند پس اینا مجبور میشند یا برگردند یا در اون فلاکت زندگی کند واقعا داستان های از یاره که میخانیم درد ما مردم درد ما شما شاید جان بسیار زیاد است و به نظر من بیترین کسی بیترین کسی را که میتانیم دامنش بگیریم خود خداوند است که باید دعا کنیم و از خداوند بتلبیم که واقعا خداوند سرزمین ما را شفا بده سرزمین ما را واقعا سلح و آرامی بده تا بتانیم دمو خانهای گیلی خواد دمو مثل امی جان سبوری که یکی از آهنگاش هست امو صندلی بود امو نقل بود و امو با پاکی و صداقت زندگی میکردند و دوباره امو زندگی را اثر بگیریم و چقدر خوب است که هم ما باید متوجه مسئولیتهای خود شویم چقدر خوب است که مسئولین امنیتی و کسایی که در هر ادارات دولتی در زمین امنیت مسئولیت دارن چقدر خوب است که امیدوار استم که با شنیدن این برنامه متوجه زیاد مسئولیتهای خود شوان اگر اونا واقعا طبیع است که بسیاری از مسئولین امنیتی با صداقت کار میکنند صلاح گرفتند شاه و روز و خدا در جبهه در پایره در پوسته سپری میکنند تو واقعا از اونا سپاسگذار هستی؟ کاملا بله و خداوند همچنان اونا را برکت میده به خلوص نیت که نسبت با مردم خود و وطن خود و حب وطن دوستی که اونا دارند ولی بعض اشخاص را میبینیم که خدای آرجانشان در مقابل بعض چیزا نمیتونند به حساب استادگی از خود نشان بده آزر میشن سازش میکنند به خاطر یک مشت پول یک شار و ایران میشه یک ولسوالی و ایران میشه و مردم زیاد زندگی هایشان از بین میره مثل ما شما میبینیم که دفعه دوم هست که در قندس حمله شد و اگر واقعا نیروها در او جمعی بودند و مسئولانی امنیتی تدابیر درست میگرفتند چرا دفعه دوم در او شهر حمله میشد یا میبینیم در بعض اتا در داخل شهر کابل ما شما میبینیم که در جاهای انتهاری صورت میگرد که اصلا تصاورش نمیرد از چندین دروازه تلاشی اینا سپری میشند ایچ امکان نداره که در یک یا دو دانی از او نفر که مواد انتهاری را با خود انتخال میده پیدا نشد ولی متاسفانه میبینیم که کار خود را میکنند اتا میبرند شما شاید بودین که چند وقت پیش در دفتر والی قنده هار عمله انتهاری صورت گرفده داخل دفتر که خود از این سوال برانگیز است طبیع است که کسایی هستند که امی ارشخاص را کمک میکنند تا بتانند امو عمل شنی و بدبختانی خود را انجام بتند و اینا باید امی ارشخاص که امی کار را میکنند به حساب در خدمت کشورهای بیگانه هستند و بخاطر یک مشپول وطن خود را مردم خود را ویران میکنند و مفروشند اینا بلاخره در حضور خداون قرار میگرند و هم از اینا در مقابل کار که برشان سپرده شده جوابگو هستند واقعا اگر خدا را آزر و نازر ببینند من فکر نکنم که ای کار را کنند و دست به ایچ کار بده بزنند ولی متاسفانه با وجود که شعار میتند که خدا را دوست دارند شعار میتند که بخاطر خدا جنگ میکنند شعار میتند که بخاطر دین و مذهب ای کار را میکنند ولی متاسفانه تمامش بخاطر منافع شخصی خودشان هست فقط بخاطر نفسشان هست اگر بخاطر خدا باشه خدا ایچ وقت نمیخواهد جنگ کنی خداوان نمیخواهد تبایی کنی خداوان نمیخواهد کسا بکشی اگر هر کس متابق ایمانش خداوان جزا میتش پس ما شما چی کار هستیم که داوری کنیم اکم کنیم یا ما جای خدا را بگیریم و یک نفر را بکشیم چون انسان خدا عیات میتند زندگی میتند و خدا است که وقت امرش تمام میشه خدا است که راب جانشو میگیره پس هر کسی که قتل میکنه هر کسی که اتا به دروغ شادت دروغ میته و باعث قتل یک نفر میشه پیش خداوان بدون جزا نمیمانه فریبا جان خدا را شکر میکنیم به کلام مقدسش که میگه شروع حکمت خدا ترسی است اگر واقعا ما ترس خدا را در زندگی خود داشته باشیم و خدا را در هر کار که انجام میتیم و در هر جوهی که استیم حاضر اوزور ببینیم ما هیچوقت به حساب از خط مستقیم از جادیه که ما باید بریم خارج نمیشیم این ادم خدا ترسی باعث از این میشه که باید قتل کنیم چورو چپاول بکنیم مال مردم بخوریم و هر کار که از است ما آمد انجام بتیم میفهمین فریبا جان امروز من اخبار میخاندم و در اونجا در مورد موضوع بچه بازی را گفتن بعد از این قانون تصیب شده و هر کسی که این عمله مرتکب میشه او مجرم شناخته میشه و در اونجا مساحبه کرده بودن امرای بعض اعزاز های پارلمان و یکی از اعزاز های پارلمان که احمد زی تخلص میکنن اونا گفتن که ما خود شکر مسلمان استیم این کارها را نمی کنیم خانده وار است بار بکن وقتی که این را من خاندم بسیار من را خنده گرفت که چرا چشمایتان را بسته میکنین چیزی که واقعا در جامعه ما و شما تقریبا هفتاد هشتاد فیصد رواج داره امی بچه بازی است بله متصفانه واقعا بله و در هیچ آروسی در ولایت که برین هیچ آروسی نیست که در اونجا به حساب بچه را نرخصانند و حتی تصویر ها نشه شد در یو توب و در بعض جایا که کسایی که امروز وزیر استند و در سابق وزیر بودند اکسهایشون اونجا است که در اون معفل چشته و به حساب بچه پیش روش میرخصند بله چرا به حساب خودا گفتی اگهان تا در کوچه هستند چپ میزنیم چیزی که واقع داره باید اقرار بکنیم و توبه بکنیم به وزیر که اون را بپوشانیم توبه بکنیم بله واقعا با گفتن نی اگه ما این کار را نمی کنیم فکر می کنند که از چشم مردم پنهان می مانند ای تو فقط بگویید که آفتاب وجود نداره آیا آفتاب را می شوند با دو انگشت پت کنید؟ نمی شوند صرف خود را بازی می کنید صرف چشم خود را پت می کنید در تمام دنیا واقعا افغانستان یکی از بطرین کشور ها معرفی شده بخاطر امی کارهایی که کردن بخاطر امی کارهایی که می کنند اگر کسی نباشه و کسی اونا را نبینه مشکل نیست و گناه حساب نمی شود در حال که خداوند که حاضر است خداوند که می بینه شاید اگه از مردم شما ترس ندارین از اعزت و عبروی تن ولی از خدا باید بترسید چون ای چیز از نظر خدا پنهان نمی مانند و امتوکه شاید جان کلام خدا را می خانیم داستان صدوم و اموره را باید دارید کاملا واقعا چرا خداوند ای دو تا شاره با آتش سختند بخاطر امجنسباسی از اینا بود و واقعا اگر ببینیم که چقدر کار زشت است و امروز وقتی افغانستان را می بینیم در ای آلت است یکی از علتهای بزرگش من فکر کنم امیست چون در افغانستان گناه بیداد میکنند مردم با وجود که گناه میکنند دروغ هم میکنند که ما هیچ گناهی نمی کنیم مطلعی مطلعی دروغ هم میکنند که ما هیچ گناهی نمی کنیم ما چی گناه کردیم یا بچه ها محسوم هستند پس اگر بچه ها محسوم هستند چرا از ای بچه های محسوم سوی استفاده میکنید پس واقعا قر و غزه به خدا باید نازل شود باید مملکت ما آرام نشد باید قبل بدبختی باشد اگر مسئولین واقعا خدا را در زندگی خود ببینند و درک بکنند هیچ وقت اونا از رای حسلی منحرف نمی شند آزر نمی شند که بخاطر یک مشت پول وطن خدا و مردم خدا و ایران بسازند امی اشخاص که مسئولیت دارند وظیفی از اونا است که برای مردم امیت باید بیارند مردم دیوانه نیستند که وطن خدا، خانه خدا، خیش خدا، قوم خدا، فامیل خدا ترک بکنند و بره شرایط اورا مجبور ساخته ببینید تقریبا 65 فیصد جوان های افغانستان به سرامشت هستند تحصیل کردن، اصناد در دستشان هست و از برشان کار پیدا نمی شند ولی شرایط جان با وجود که مردم واقعا مجبور هستند تمام مردم نمی تانند از افغانستان برای این امو پولش ندارند نتا امی کسایی که قاچاقی میرند زیادشان خودشان انقدر در قرض گرمیشند یا تمام اصد و نیست خوده، تمام زمین خوده، خانه خوده ارهار چی که داره مفروشه که اگر یکی از بچه های خوده روان کنه و میبینیم که چقدرش در راه کشته میشه، غرق میشه چقدرش سوی استفاده میشه و زندگی بسیار خوب پیش روی ندارند و متاسفانه میبینیم که مردم هم از مجبوری چی کار های میکنند پس واقعا کسایی که در رست دولت هستند کسایی که من فکر میکنم اتا اگر یک مسئولیت کوچک هم داره باید مسئولیت خوده به طور بسیار خوب انجام بده و از بچه ها، از جوان ها، از دختر ها، از خانم ها از همه محافظت کنند تنها سرباز های ما مکلف نیستند که مردم ها محافظت کنند یا از اونا نگرداری کنند بلکه وزیفه تک تک جامعه، تک تک مردم هم هستند که از یک دیگر محافظت کنند شما مرد شدید، استاد شدید و نگذارید که این بدی اتفاق بفته اگر چور را میبینید، اگر چپال را میبینید اگر دوزدی، غارت، یا تجاوز را میبینید لطفا استاد شدید چرا که فردا در پیش روی خدا شما جوابگو هستید آمین، بله خب فریبا جان، بین که در این بخش از برنامه به ایک سرود زیبا گوش بدیم بسیار خوب، میشنویم خدا و اندیسان ادالت ما روح تو جز کرده ما را از کل دنیا اتحاد ما با تو چه زیبا با سلیب و قیامت و شغل بر دلها پدر از سما حازم در هر جا فرزندان تو گشت این فاخون ایسا اتحاد ما با تو چه زیبا بحر ما گمره هون کردی فرزندت فدا این شبانه نیکوبا ازن خدا و اندیسان داماده پر جلال سماوی بحر کلیسان این شبانه نیکوبا ازن خدا و اندیسان داماده پر جلال سماوی بحر کلیسان موسیقی ای روح خدا حامله قیام حضورت بخشید شادی و مهر به کلیسان اتحاد ما با تو چه زیبا ساکنگشته ای عیق و دوست در غلوب ما ای قوم خدا عروسی سان جامعه ادالت بر ما زینت تقوام اتحاد ما با هم چه زیبا یکانه گیه رو باشد سرلوه ما ای شبانه نیکوبا ازن خدا و اندیسان امیدوار هستم که دوست های شنویده ما از شنویدن سرود برکت گرفته باشن سرود زیبا بود خب فربا جان ساعت سیدیو نشان میته که ما شما داخل برنامه قرار داریم پس نقزی رسیم که همراه دوست های شنویده خود خدافیزی کنیم خب دوست های عزیز ای بود برنامه این نوبت ما تا برنامه دیگه شما را به خدا و اندیسان مسپاریم