اشک و لبخند علی

  ۲۸ دقیقه

  ۲۵ مارس ۲۰۱۷

یگانه آرزوی انسان پس از رسیدن به مراد و آرزو هایش و زندگی رویایی، دیدن ثمره زندگی مشترک شان می‌باشد که بعضی‌ها برای بدست آوردن آن، سال‌های بیشماری را به انتظار می‌نشینند و هیچ در و دروازی را، باقی نمی گذارند. دارو ندار خود را به مصرف می‌رسانند.
برای درک بهتر موضوع از شما خواهش می‌کنیم که به این برنامه گوش دهید. تشکر!

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

راڈیو صدا زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدا زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرانقدر برنامه رنگ زندگی درودای مملو از صفا و سمیمیت ما را بپذیرین امیدوارم سلام های پر از مهر ما که انکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظه های شما ما هم به نبی خواست سلام های خدا تقدیم تان می کنم شما را به برنامه دیگه رنگ زندگی خوشحامدیت می گیم خدا کنه که گرد آورده های برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره ارزو مندیم لحظه هایی را که با ما هستین از فیض و برکات خداوند که ما را با این همه کوچکی ما دوست داره انباشته شوین بله خب شنامده های ارجمند شما برنامه رنگ زندگی را از رادیو صدای زندگی می شنوین شنامده های ارجمند تاور که شما برنامه ما را پیگیری کردین ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسائل خانوادگی و مسائل اجتماعی می پردازیم و باز هم یکی از دوست های ارجمند داستان زندگی و سرگزشت خود را بر ما ارسال کردن بیاین دوست های ارجمند ببینیم که رنگ زندگی یا چهری زندگی در زندگی ای دوست ارجمند به چی شکل دیده می شه توجه کنین یکانه آرزو ای انسان پس از رسیدن به مراد و آرزوهایش و زندگی رویایی دیدن سمره زندگی مشترکشان می باشد که بعضها برای بدستاوردن آن سالهای بشمار را به انتظار می نیشینند و هیچ در و درگاه را باقی نمی گذارند و دار و ندار خود را به مسرف می رسانند نزد داکتران ملاحا و به زیارت ها می روند تا بقا برای نسلشان و دستگیر برای ایام کوهنسالیشان بیا بند ولی ندرتن افراد هستند که خوشیهای را که با هزاران درد و تکلیف به دست آورده خاطرش را می آزارد و روزگارش را به تلخی زهر ترخ می سازد تازه از خدمت ازکری ترخیص شده بودم که والده این هم تصمیم گرفتند دختر یکی از اقارب نزدیک ما را برایم خواستگاری نمایند من هم به این فیصله شان عرج گذاشتم به بسیار زودی محفل شیرمیخوری و عروسی ما را برگزار کردند و به اصطلاح عوام به عرمانهای دلشان رسیدند تازه عروس خانم دارای ظاهر و باطن نیک، معدب، دانا و پرحوصله بود که با کردار و گفتارش بسادگی هر فرد از عزای خانواده را مفتون خود می ساخد زندگی خوش داشتید زیرا هر مشکل خرد و بزرگ را با مشوره هم از میان بر می داشتید خود را خوشبخت ترین مرد روی زمین می خواندم چند ماه پس از عروسی به خوشیهای ما افزوده شد زیرا خبر شدم که بزودی پدر می شدم که مرا با انجام دادن کارهای زیاده واداشتید بیدونین که روز و شب را فرق کنم غرق کار بودم و می کشیدم با چشم گشودن فرزندم در این دنیا هیچ کم بوده برای خوش آمدید گفتن به او باقی نباشد زیرا پس از سالیان دراز نخستین طفلی بود که با گریه هایش گوش های همه اعضای خانواده را نوازش می کرد مادر و پدرم بخاطر در آگوش کشیدن نوازه ایشن بیقرار بودند و عروسشان را در انجام دادن کارهای خانه کمک می کردند پس از نه ماه انتظار در یک شب سرد زمستان که برد می بارید از این که در برگشت به خانه برای سوار شدن به موتر در زیر باران ساعتها انتظار کشیده بودم احساس کسالت می کردم و تمام بدنم درد می کرد بناهن وقت تر به خواب رفتم از نیمه های شب گذشته بود که مادرم مرا آیستا آیستا صدا کرد علی علی بچین خانمت مریضه است او را باید به شفاخانه ببریم فکر می کنم وقت به دنیا آمدن تفله است بساعتم نگاه کردم دونیمه نیمه شب بود از جایم بلند شدم و پس از آماده شدن برای یک لحظه چرد زدم با خودم گفتم در این وقت شب و هوای سرد دروازه کدام همسایه را بزنم تا ما را به شفاخانه برسانند شاید هم ورخت ها شوند بناهن من مادرم و خانمم از خانه بیرون شدیم و وسوه سرک عمومی که از خانه ما فاصله کم داشت حرکت نمودیم پس از نیم ساعت انتظار تکسی پیدا شد با وجود که شفاخانه از منزل ما چندان دور نبود دریور مبلغ هنگفت اتقاظانمود که ناچار به پرداخت آن رازی و سوار تکسی شده به سوی شفاخانه حرکت نمودیم در شفاخانه داکتر معذف خواب بود و در عوض او دو تن خاله سفاکار و یک خانم قابله که تازه فارغ شده بود از مریضان بازرسی می نمودن من و مادرم در صحن حولی شفاخانه در زیر دانه های برف که پشت سر هم به تیزی بالای مردم و چندانه چوکی چوبی که پر از پایواز بود می بارید استاده شدید خانمم را جهت ماینه بداخل بودند پس از نیم ساعت صدای خوابالود مرا بسای کلکینچه که در دیوار حولی بود کشاند و پارچه کاغذه را برایم داده گفت ای دوارا زود بیار دواندوان از دواخانه نزدیک شفاخانه نسخه داده شده را خریدم و به شفاخانه برگشتم و از طریق همون کلکینچه دوارا تحویل دادم ولی بعد از سپریشدن چند دقیقه باز بسای کلکینچه فراخونده شدم و پارچه دیگری دریافت نمودم برای خریدش رفتم موقعی که دوافروش میخواست عدویه را داخل خریدی پلاستیکی بگذارد متوجه شدم که این دواحای هست که لحظات پیش تحویل داده بودم وقتی جویه شدم با بسیار خونسردی برایم گفتن عدویه را که بار اول آوردی گم شده است پس از انتظار زیاد در هوای سرد آواز مرافرا خوند که میگفت پایواز رقیعه پایواز رقیعه پیش رفتم خدمه شفاخانه بود پرسیدم خیلیت هست چیز کار هست گفت اول شیرمیم رابطه که برایت بگویم کم نباشد بعد از پرداخت شیرمی برایم گفت که خانت بچه شده مبارک باشه از خوشی در پیراهنم جای نمی شدم فردا ساعت نوه صبح در حاله که حاصل زندگیم را در آغوشم داشتم به سوی خانه روان شدیم بخاطر برپا کردن جشن نامگذاری و شب شش آمدگی گرفتیم دوستان بشماری را دعوت نمودیم و اول آخر او را امید نامیدیم امید بزرگ و بزرگتر می شد امیدها و نفسهای ما وابست به او بود اگر بیمار می شد همه با او بیمار بودیم حتی اگر از اثر خوشکی دهن صرفه می کرد همه بار خطا می شدیم همه او را چنان دوست داشتیم که کاربار خود را گذاشته همه مصروف نگهداری او بودیم هر هفته ماه و سالی که می گذشت خواستها و آرزوهایش بیشتر و بیشتر می شد من و تمام عزای فامیل در براورد شدن خواهشات او هیچ کتاهی نمی کردیم او هم از محبت که نسبت به او داشتیم سوی استفاده کرده هر خواهش خوب و بد را بالای ما می قبولند زیرا حراس داشتیم که با نه گفتن او را جگرخون سازیم هزاران بار گیران را بالای شانه های خود حمل می کردم ولی او را نمی گذاشتم تا به آب گرم و سرد دست بزند پس از گذشت چندین سال متوجه شدم که امید با افراد و اشخاص نشست و برخواست می کند که آدم های آلوده و غیر قابل اعتماد استند عادت به دود کردن سگرت و نوشیدن نوشابه های الکولی کرده است مکتب گریزی می کند سبب ازیت و آزار دختران مکتب می شود از این که وظیفه یک پدر هم مانند یک باغبان دور کردن گیاهای ارضه از دور و بر گلهاییست که پرورش می کند من هم آغاز به دور کردن افراد نشایست از دور و بر پسرم کردم این حرکت من سبب رنجش خاطر شهزاده ما یعنی امید شد ولی من دست از کار نگرفتم و به کوشش خود ادامه دادم هرچند می دانستم که دیز شده است ولی پدرم می گفت ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است در یکی از روزها که او را به خاطر جنگ کردنش سرزنش می کردم و مادرش نیز حضور داشت بیدون این که به نصیتهای من توجه کند از جایش بلند شده و با آواز بلند گفت تو چرا نمی موری غیر پشت من را گرفتی روز روشند پیش چشمهایم شام تار گشت احساس می کردم در قلبم آتش شلوبر است که وجودم را می سوزاند از این که روزها و ماها و سالها نظر نیاز کردم تا فرزند داشته باشم و برای بدنیا آمدنش روزها و شبها دست بدا بودم بزرگترین دردم دردی بود که یگان پسرم که برای داشتنش هست و بودم را نصار کردم در آرزوی مرگم است هرچند با شدیدن عرفهای پسرم سخت پریشان شدم و عشق از چشمهایم سرازیر شد ولی هیچگاه از متوجه ساختن به اشتباهاتش دست بر نخواهم گرفت در این داستان و سرگزشت خود اینا خواهد نشان کرده بودن یکی ای که بیتوجوی مسئولین صحیح شفخانه و دوم دیگه انسان آرزو داره آرسی میکنه به حساب و زمان که طفل تولد میشه چقدر انسان خوش میشه که بلاخره من صاحب طفل میشم و چقدر پدر و مادر آرزوهای دارن که بتانن این فرزند خدا با تمام وسائل که در اختیار دارن او را بزرگ بکنن با ناز و نیامت در حساب و زمان که اینا بزرگ میشند و همه چیزا به حساب اینا پشت و پا میزنند و بیترامی میکنند در مقابل پدر و مادر خود واقعا متاثر کننده است واقعا که این داستان ها را مشنویم و همه تو که این پساده که یا مرد که این داستان ها به ما فرستاده که اسمش علی هست واقعا ناومدی بسیار بزرگه از طرف همین بچه خود میبینه به خاطر ازی که شب روز کار میکنه تا تمام خوشی ها و تمام چیزایی که نیاز برای بزرگ کردن ای فرزند خود داره محایا کنه ولی در آخر میبینیم که وقت بزرگ میشه چقدر آدم بد میشه و با دوستای بد سردوچار میشه و اتا وقت میرسه که از مکتب فرار میکنه و شروع میکنه با کشیدن سگرت و خوردن یا نوشیدن نشابه های الکولی و میبینیم که در شروع زمان که اینا میرن به طرف شفخانه البته با ایک خوشی میرن چون اینا صاحب طفل میشند و در قدم اول ما شما به اتفاوتی مسئولین صحیح شفخانه رو میبینیم از یک سو باران میبارید و از یک سو خود مریض به حساب تکلیف داشت باید زیاد توجه میکردن به او و زمان که او داخل میره به خاطر ولادت و شوور از اینا نسخه میتر میرند دواره میرند البته دواره که اینا میخرند مفت رائقان نبوده اینا پیسه دادن و باست میرند میتر و دوباره اونا امو دواره دوباره بر مریض نسخه نشته میکنند که او دواره چی شد گرچه میگن گم شدد واقعا بسیار جالب هست که در شفخانه دوار چطور گم میشه کدام سرک نبود یا کدام به حساب آمیانی ما شما مندعی نبود که دوار دوگم شد اگه دکتر هست دوار چطور در اونجا گم میشه طبیع است که در اینجا کدام دست برد صورت گرفته یا دواره بر کسی دیگه دادن از پیش از اون پیسه گرفتن و نباید که مرسولین صحیح ما به این شکل امرای مریض ها برخورد بکنند هر مریضی که میان بخاطر این رسالت یک دکتر امی است که در هر حالت اونا باید مریض احترام بکنند خودشا و وظیفی از اونا است که از مریض وارسی همجانبه بکنند نهی که از اونا منصی یک منبع آیداتی برخود استفاده بکنند شاید جان واقعا میبینیم که در افغانستان چقدر قصاد اداری زیاد است که حتی در شفاخانه در جایی که مردم امید میکنند و بخاطر نجات خود بخاطر از اینکه تداوی شوند یا بخاطر از اینکه از درد یا مرض که رنج میبرند اونجا پناه میبرند اینا هم در حق اینا ظلم میکنند داکترها یا مسئولین یا نرسا یا حتی خدم هایی که اونجا کار میکنند و بسیار زشتی با ایشان رفتار میکنند و به نظر من اینا یک روز جواب دادنی استند در مقابل خدا و باید بسیار متوجه این کار که میکنند باشند فریبا جان زمان که این داستان آدم میشنند که چقدر سر رویه برخورد جامعه ما شما تأثیر کرده اتا در بخش تبابت ما شما میبینیم که این روح جنگی چقدر تأثیر گذار بوده ما گذاشت های سابقه باید میاریم زمان که یک مریض به شفخانه میرفت داکتر نرس چقدر از او وارسی میکردن چقدر توجه میکردن دواغ از خود شفخانه کشم میکردن اما میبینیم که این جنگ و ویرانی چقدر سر اخلاق جامعه و خصوصا سر اخلاق تبابت تأثیر گذار بوده بله و مردم چقدر بیتفاوت شدن یعنی ای کدر بدبختی و جنگ دیدن دیگه به خودشان هم قلب مهربان و دلسوز نمونده و امروز هر کس تلاش میکنه کار میکنه که خودش زندبانه و به فکر اطراف خود به فکر دیگر ها اصلا نیستن و به این شکل ما شما میبینیم این شنونده عزیز خاطرشان میکنه که زمان اینا میرند و خانم جهت ولادت داخل میرند و اینا در بیرون استند میبینیم که در اوجه هیچ جای نیست کسایی که به حساب پایواز به حساب آمدند اونا یک جای باید باشد لاقل یک جای باشد که یک چپری داشته باشد یا اتاق باشد کسایی که امرای مریض آمدند در اوجه برند در این شفاخانه در این زمینه توجه بکنند کسایی که امرایشان میبینند باید براز اونا جای را باید طیعه بکنند یک جای مناسب باشد که اقلا از برف و باران مسئول باشد بله و میبینیم که پدر و مادر با چی اشتیاق رفتند شفاخانه و طفل ولادت شد و پس آوردند و با ناز و نعمت او را بزرگ کردند و میبینیم زمان که پسر بزرگ میشد و باید فرزنده نصیت پدر و مادر خود همیشه بشنبند و او را در زندگی خود تدویق بکنند تا بتانند واقعا ایک زندگی خوش و آرام داشته باشند بله شاید جان واقعا پدر و مادر امید دارد که فرزنده سالم بزرگ شدند و یک خانواده سالم داشته باشند ولی این خانواده سالم از کجا شروع میشه شاید جان و در افغانستان در خانواده سالم خدا در بین بیسیاری عادت دارند که فرزنده خود نازدانه بزرگ میکنند و کلام خدا میگرند بچه را تا وقت که خرد است تربیه بده بله چون وقت کلان شده او صاخته نمیشد مثل یک نِال تا نِال خرد است وقت در خانواده ميشند باغبان هم چی میکنند میرد در بغل شوب و یار رو میمانند نِال رست رشت کنند و وقت رشت میکنند چوبه را پس میکنند درخت میشد و نمی افتد همه تا انسان هم وقت که تا خرد است باید قدم های اول باید پدر مادر یاد بتند و متاسفانه همه تا که ما یک مثال داریم با پشتو پشتوی من بسیار خوب نیست ولی میگن نازول یالکه نخل ادب من فکر کنم همه تا میگن بچه نازدانه ادب یاد نمیگیره بخاطر که همه گیو را محبت میکنند و مطالبان همه تا که میخوای بدستش میتند و همه تا نازدانه بزرگ میشد و وقت که کلان میشد فکر میکند ما استم و تمام زندگی هر چی که بگویم و هر چی که بکنم با کس مربوط نیست و من این کار را میکنم و متاسفانه امی فامیل هم میبینیم که بچه خدا همه تا کلان میکنند و هر چی که میخوسته برش محایات میکنند پدر مادر نمیخواست بزرگ گیریه و بزرگ غالمغال از پیششان میگرفت ولی متاسفانه متاسفانه باز هم میگم که مثل علی و آره آدم ها کم نیست در افغانستان و بمون خاطر میگه چرا این بچه ما ایتو شد در حاله که اشتباه از خود پدر مادر هست کلام خدا میگه تفلای تانه تا بچه هستن یاد بتین چی محبت چی دلسوزی چی احترام از بچگی وقته که کالان شدن او رو یاد نمیگیرند درست از که مکتب میرند در مکتب انسان شایجان یک موجود هست که بدیار رو زدتر یاد میگیرند تا خوبی هارا پس مکتب رفتن برشان یاد میده درست از معلومات کوشش میکنند که چیزهای خوب یاد بته ولی او تربیه و احساس را که در زندگی یاد میگیرند از خانه شروع میشه ما نباید که فرزندهای خود را اوقدر نازدانه بسازیم که اونا همه چیزا به حساب زیر پا بگذارن و نقدر امرایشان برخورد خشک و ازش بکنیم که اونا از ما به حساب گریزان شدن کلام خداوند میگه که ما باید همیشه امرای اطفال خود روی مناسب داشته باشیم روی به حساب برخورد میانه و زمان که تفل خرد است او به تعدیب ضروردارد در هر صورتش اگر او کار را انجام میده نباید که به حساب دانش را ماش کنیم زمان که ایشتباه از طرف اونا روخ میده باید اونا را رهنمایی کنیم و تعدیبشان بکنیم و برشان بگویم ما ای تعدیب را بخاطر ازی میکنیم که ما تو را دوست داریم نه بخاطر ازی که ما تو را دوست نداریم و پدر مادر که فرزندهای خود را تعدیب میکنند آیا دیگه ان را آیا دیگه اونا آیندی از اونا را مسان می سازند بله و یه فرزند ها است که از پدر مادر خود اتحاد بکنند و اونا را احترام بکند به خاطر از که کلام خدا واضح گفته که فرزند ها باید احترام پدر مادر خود بکند اگر اونا احترام پدر مادر خود می کنند در حقیقت اونا یک آیندی خوب می داشته باشد اینا کسا هستند که واقعا خداوند در زندگی از اونا قرار دارد بله و ای یکی از ده فرمان است که خداوند بمو سامته که پدر و مادر تا احترام کو و یکانه حکمه هست که با برکت امراض می گه اگر تو پدر و مادر تا احترام کنی در او سورت عمر طولانی و خوشبخت خواهی داشت بله پس بسیار مهم هست که خدا را پیروی کنیم و از خدا بترسیم پدر مادر خود را احترام کنیم و کمک ام دیگر برسیم در او سورت هسته که زندگی خوش و آرام می داشته باشید بله خب فریبا جان بسیار خوب شاهید جان موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی از دو رایت موسیقی موسیقی موسیقی از دو رایت ای.� ای.� ای.� خیلی خوب است موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی