انتظار شیرین

  ۲۸ دقیقه

  ۱ ژوئیه ۲۰۱۷

هر انسان مستحق است که در زندگی، خوش و آرام باشد و شاد زندگی نماید. ولی این خوشی‌ها از کجا می‌آیند؟ چگونه می‌توان به آن دست یافت؟ شاید هم هیچگاهی به خوشی‌های که در انتظار بدست آوردنش هستیم، نرسیم. اما به امید رسیدن به آن می‌کوشیم و تلاش می‌نمایم.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی سلاما و درودای بپایان ما را که از اماق قلب ما سرچشما می گیره قبول نماین امیدواریم تمنیات نیک ما را که این نکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظه های شما ما هم به نوبی خواد سلامای خودت تقدیم شما اضاع می کنم شما را یک بار دیگه به برنامه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم خدا کنه که مطالب و داشته های برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره آرزو می بریم لحظه هایی را که با ما هستین از فیض و برکات خداوند انباشته شبین بله خب شنانده های ارجومند ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مساهل خانودگی و مساهل اجتماعی می پردازیم در این برنامه باز هم یکی از شنانده های ارجومند داستان زندگی و سرگزشت خدا بر ما روان کردن به این دوسته ارجومند به این داستانو گوشت بدیم و ببینیم که زندگی رنگ و چهری خدا در زندگی ای دوسته ارجومند به چی شکل به نمایشت کذاشته توجه و کنین هر انسان عقد دارد در زندگی خوش و آرام باشد و شاد زندگی نماید ولی این خوشی ها از کجا می آیند؟ چگونه می توان به آن دست یافت؟ شاید همه ایجگاه به خوشی هایی که در انتظار به دست هاوردنش استیم نرسیم اما به امید رسیدن به آن می کشیم و تلاش می نماییم خانمه هستم که بیست و هفت سال پیش تقدیر زندگیم را با جوان ورزشکار رقم زد و حاصل پیوند ما چهار پسر است شوهرم که سخت شیفتعی ورزش است و با اشتراک در هر میدان از مبارزه همیش با دست پر بر می گشت میدال ها و کارنامه هایش سبت ارگان های دولتی نیز است هر باری که برای رویارویی با حریفان بیرونیش به خارج از کشور سفر می کرد با دستان پر دوباره به کشور باز می گشت او همیشه به تمرین هایش ادامه می داد و کشورش را سخت دوست داشت اما در یکی از روزها برای مسابقهی که در خارج از کشور برگذار می شد آمادگی می گرفت بسیار خسته و مانده ولی بسیار پریشان به خانه برگشت هرچند شخص پرحوثله بود ولی از حوثله و بردباریش همان روز اثر در وجودش دیده نمی شد خواستم دردی را که آزارش می داد بفهمم و رازی را که چون موریانه روح و روانش را می سایید دریابم ولی او با کسی سخن نمی زد و می خواست تنها باشد زیرا برای دردی که روح و روانش را آزار می داد علاج جستجو می کرد پس از یکی دو ساعتی را که بطنهایی گذشتند دوباره نزدش رفته جویای احوالش شدم برایم گفت شیرین، اگر مرا چیز شد کوشش کنی از بچه های ما درست نگهداری نمائی پرسیدم، این چیگون حرف زدن است؟ جواب نداد شب تمام شب به عرف های او فکر می کردم زمانه که فردا از خواب بیدا شد دیدم نسبت به روز قبل سرحال تر است در مورد عرف های شب گذشته با هم گفتگون نمودیم ازش پرسیدم برایم گفت دیروز از سوی افراد ناشناسه که در یک موتر شیش سیاه که پلیت دولتی داشت سوار بودند تحدید به مرک شدم این افراد ناشناس از شوهرم خواسته بودند تا در مسابقه شرکت ننماید در غیران با اسلحهی که نشانش داده بودند کشته خواهد شد او گفت که با پولیس و غیرمسئولین در مورد حرف زده است و خودم نیز برای زندماندن و داشتن زندگی آرام بهتر و خوش کاره خواهم کرد همان بود که تمریناتش بپایان رسید چند روز بعد راهی سفر برای مبارزه گردید و پس از اجرا کردن مبارزه خواستار پناهندگی از کشور میزبان گردید که پذیرفته شد و با او اجازه اقامت دائمی را دادند پس از این که اصناد تابیت کشور میزبان را دریافت کرد و منحیز شهروند آنجا قبول شد به کابل آمده برای من و فرزندانم گفت که حالا شما در انتظار روزهای خوش باشید که بزودی فرا میرسد شما را بزودی به آسترالیا خواهم برد و در آنجا باهم زندگی خوش خواهم داشت زمانی که استاد به آسترالیا میرفت پسر کوچک ما شیش سال داشت و تازه به مکتب شاملش کرده بودیم که خبرهای خوش زندگی دور از جنگ و کشتن را برای ما قصه کرده بود ولی از بخت بد ما موقعی که میخواست ما را اسپانسر نمایت قوانین پذیرش مهاجرین در آسترالیا تغییر کرد قانون پذیرش مهاجرین سخت گیرانتر از قبل گردید و ما نتوانستیم برویم حالا پسرم پانزده سال دارد و در سنف نهوم مکتب درس میخوند و انوز هم همه ای ما دور از پدرشان در میان صدای انفجار و انتهار و دود و بارود فقط برای زنده ماندن تلاش می کنیم ولی از زندگی پر از آرامش و آسایش و دداده شده شوهرم خبری نیست شاید قسمت و تقدیر ما همین است تا جدا از هم زندگی نماییم و ساعت ها از هم فاصله داشته باشیم از نبود و در کنار خود بسیار رنج می بریم و شبها و روزها برای دوباره یکجا شدن دقیقه شماری می کنیم ترسه که مبادا تمام آرزوهای ما جز خواب خوش چیز بیش نباشد از یکس و وسوسه های عرف های دوست و آشناک نشود او در آنجا با خانم دیگر زندگی مشترک را آغاز نموده باشد از سوی دیگر بعضاً باعث می شود نسبت به او کمه به ایتماد شدم مگر یکان چیز که ما را به سبر و حوثلمندی وامی دارد انوز هم ودعای هست که او با تلفون کردن برای ما می دهد آرزو مندم پیش از این که در انفجار و یا انتهار مجروح، معیوب و یا فرد از عزای خانواده ما کم شود و یا هم عرف های دیگران راست شود زندگی خوش و آرام را با او یک جا تجربه نماییم شنانده های عزیز شما برنامه رنگ زندگی را از رادیو صدای زندگی می شنوید خوب فریبا جان، ما شما داستان این خواهره که بر ما شما روان کرده بودن شنیدیم بله اینا در نامی خود یا داستان زندگی خود خواهد نشان کردن که اینا امرای کسی که سپورت زیاد خوش داره ازدواج کردن بله و تقریبا 27 سال می شه که امرای زندگی مشترق دارن و همیشه شوبرشان که میرن برای مسابقه چی در داخل کشور ویا چی از خارج کشور همیشه مدال یا با ایک تقدیر نامی بر می گردن بله ولی در سفر اخیره که شوبرشان در پیش رو داره برای ازی که اونا باید خارج برند بعد ازی که از تمرین پس میده دوباره اینا جیگرخون و متحصر می باشند و خانمش از اونا می خواهد که گرد بزنه ولی شوبرش ترجیح می ده که باید تناب باشد تا در موردش فکر بکنند بله و می بینیم که بلاخره شوبرش می که یکی از افراد که در ایکی از موترهای دولتی باصلا اونا را تهدید کرده بود که نباید اونا در ای مسابقه که در خارج از کشور برگزار می شد نباید که اونا سن بگیره و اشتراک بکنند بله شاید جان واقعا متحصر کننده است که وقتی داستان از ای خانم ایا ای خواهر ما را شنیدیم که چقدر جوانهایی که استعداد دارند و می تونند به جایی برسند بخاطر از ای که پیش نرند توسط افراد ناشناس همه تو که در ای داستان خانده ایم استاد می شند و وا تهدید به مرگ می شند که یا باید ورزش یا موسابقه را ببازند و یا ای که اصلا اشتراک نکنند و متاسفانه در زندگی از اینا می بینیم که امی کار صورت می گیره و ای جوان با داشتان چار فرزند واقعا از زندگی خودش و فرزنداش می ترسند و کوشش می کند که دیگر به ای ورزش یا به ای موسابقات که بسیار علاقه داشت دیگر نرد بله و هم می بینیم که زیادتر خصوصا در ای آخر ما شما می بینیم که هر کسی که در هر جایی است از امو صلاحیت از امو موقف خود سو استفاده می کنند شاید کسای دیگی دمو تیم یا اگر ای موسابقه از طریق کمیت اولمپیک بوده باشه شاید اشخاص دیگه که اونا نتانستن امی پروسر را طیب کنند و موفق نشدند که اونا بخارج از کشور برند شاید اونا می خواستند که یکی از دوستها اقارب خود رو روان بکنند و اشخاصی را که مثلا سلار نشان داده یا اینا را از طریق موتر دورتی تحدید کرده شاید اونا رو وادار سخته باشند که شما ای کار بکنید تا ای آدم رفتن به موسابقه سرف نظر بکند بله شاید جان ولی اگر به کشورهای دیگه نگاه کنیم میبینیم که در ار کشور چقدر ورزشکار زیاد هست و تمام از اینا میرند و ورزش میکنند در کشور ما شما که ما چار تا ورزشکار نامی نداریم به نظر به ار قدر اینا زیاد شدند بهتر هست ولی مشکل در رقابت هست بله متاسفانه در این آخر ما شما میبینیم و تجربه هم نشان داده که در افغانستان جنگ هست نامنی هست کار نیست خصوصا برای جبان ها و بسیاری کسا میخواین که از این طریق اونا باید از کشور خارج شود و یکانه رای امید و زندگی را اونا میتوانند که از این طریق اونا به این نگاه میکنند بله واقعا ولی بازم اگر خوب فکر کنیم آیا رفتن به خارج چقدر زندگی از وارا تزمین میکنه حتی در خارج اگر زندگی یک شخص وقتش پورا شده هر جایی که بارا امونجا فوت میکنه یا زندگیش به پایان میرسه یا حتی تمام خوشی هایی که در خارج فکر میکنند به دست میارند حقیقت نداره من کسایی را میشناستم شایدجان که در افغانستان بودند زندگی خود لذت میبردند نزدیک خانوادهای خود بودند کار بسیار خوب داشتند ولی وقتی که به خارج آمدند واقعا افسردگی گرفتند چون مجبور هستند اینجا ایشک هست اینا را مقام و چوکی بلند نمیتند اینا مجبور هستند که باید در دکانهای خرد کار کنند یا باید پیزا فروشی کنند یا باید تکسیرانی کنند و زندگی اینجا آسان نیست و بسیاری کسان وقتی که اینجا می آیند فکر می کنند که اونا دیگه به آخرین هدف یعنی به هشت برین خود رسیدند در حال که به این شکل نیست آمدن به خارج از افغانستان مشکلات عدیدی خود دارد واقعا ما نباید تو فکر بکنیم وقتی که ما از افغانستان خارج شدیم تمام مشکلات ما رفع می شد و فقط می شنیم و دست بالای دست همه چیز بر ما هم می آیند به این شکل نیست خارج از افغانستان یا خارج رفتن مشکلات خود دارد ولی هر کس هم نمی تاند مثلا کسی که در افغانستان یک مقام داشته نمی تاند که این مقام یا پاینتر از او در کشور که تازه میرند در اونجا داشته باشد همه چیزا باید از صفر شروع بکنند اول این که اونا باید لسان یاد بگیرند بعد از او باید تصیلات عالی که ضرورت است باید کالیج برند یا فاکلته باید برند یک رشته رو باید اونا اتمند بخوانند و متاسفان در افغانستان ما شما ببینیم که زیادتر کسایی که در افغانستان استند تصیلات همگانی ندارند سطح تعلیمی در افغانستان پاین است و حتما کسایی که در اوجه خاندن خصوصا در داخل افغانستان طرف پذیرش کشوره اگر در اوجه پناه میبرند اونا رو قبول نمیکنند باید دوباره درس بخوانند و امتحان باید بتند واقعا اگر از امتحان نتانند امتحان پشت سر بگذرانند دوباره مجبور استند کارای پاین و کارای فابریکا یا کارای بسیار سخت دیگه رو انجام بتند و امی خود آمدن بخارج بعض وقتا باعث مشکلات داخل خانواده شده مثلا ما فامیلای رو دیدیم و میشناسیم که سالهای سال از یکی دیگه دور بودند نتانستند که دوباره امو اتحاد که قبلا داشتند یا امو سهمیت یا فامیلی که یک جایی بودند نتانستند که یک جایی شدند بعد بسیار سختی ها بعد چندین سال اینا تانستند که دوباره یک جایی شدند واقعا امی داستان رو وقتا که میخانیم شاید جان داستان زنده است بسیاری از افغان ها امی داستان دارند وقتا میبینیم که بچه بعد از ای که با پولیس و مسئولین گپ میزنند و دیگر نمیره و مسابقات شرکت نمی کند و میره یک کار دیگر پیدا می کند که از او طریق میتونه به آسترالیا سفر کند و در آسترالیا وقتا میره اونجا قبولش می کند ولی متاسفانه خودش تنها قبول می کند با فامیلش نیست از این خواهر ما که تقریبا چندین سال از فکر کنم ده سال گفته که من ده سال اشاورم جدا هستم و گپ های زدنقیس می شنوه که اشاورش اونجا عروسی کرده باشه با خانم دگه زندگی می کنه و شاید هم عرفای دگه ولی متاسفانه وقتا که بدون فامیل میرن مشکلاتشان بسیار زیاد هست و من دور نمیرم نزدیک شاید جان خواهر خودم که با یکی از انژیوها کار می کرد می را به طرف اندونیزیا و در اونجا پناهندگی می ده و از اونجا می خواهی آسترالیا بره تقریبا چار سال هست که از خواهرم دور هست جدا هست و وقتا که را خواهرم آمله بود و فرزندش الان چار ساله شده و ایچ پدر خوده نایده معلوم نیست که چند سال دگه اینا جدا بمانند و امی اشتباهات که اینا دارند و امی شکل ما شما در داستان این خواهر که نامشان شیرین است اینا ذکر کردن که زمان که شاورشان رفتن با آسترالیا و در اونجا پناهنده شدن پسرشان 6 سال داشت و حال پسرشان شده پانزه سال ببینین چقدر فاصله اینا 6 ساله بوده که پدرش رفته و فیلم پسرشان پانزه ساله شده و خود از امی ببینین که مثلا پدر که در سر اولاد نباشه امو بودن پدر مادر باعث دوستی سمیمیت احترام متقابل بین خانواده میشه پدر که بالای سر اولاد نباشه امو محبت که پدر پسر ضرورت داره نمیتونه کسی دیگه بر فرزند از اما بده و چیز دیگه که زیادتر مهم است ای است که زمان که پدر از خانواده دور میباشه امو محبت که باید بین پدر و پسر دختر و پدر باشه امو دیگه ایجاد نمیشه بخوادر این ها ایچ وقت با هم یک جای نبودن کدوم خاتری نداره که مثلا امرای پدر خود بوده باشه یا پدرش مشکل از او رو حل کرده باشه یا پدرش از او کمک خواسته باشه یا با هم وقت خوب داشته باشه کدوم چیز مشترک اینا ندارن که در آینده باعث یک جای شدن از اونا شوه یکی از دوستهای ما اشت ماه یا یک ساله بود که خانمش امرای اولاداش بر آمد و خود از ای ماند در پاکستان و تقریبا چندین سال ای از خانواده خود دور بود و دوباره اینا که ای شخص که امرای خانواده خود یک جایی میشه بعد از یکی دو سال دوباره میره به کشور دیگه میره و امو محبت سمیت که باید بین پدر و اولاد باشه امو بینشان وجود نداره امو فرزندش میره که بودن پدر برای ما اگر باشه یا نباشه برای من به اتفاقت است بخاطر از که من از اون کدوم خاطری ندارم بله مگر پدر از این میفهمه یا مادر میفهمه بسیار درداور است واقعا شاید جان نتانا محبت بین پدر و فرزنده از بین مله بلکه محبت بین زن و شوور هم از بین مله با آیستا آیستا سرد میشه امو تنهایی آدت میکنن و وقتی دوباره یک جای شوند بسیار مشکل زندگی کردن کسایی را میشناسیم که اتا بعد از سالهای جدایی یک جا شدن بعد از یک سال دو سال طلاق گرفتن و جدا شدن دوباره بخاطر امی مشکلات واقعا وقت زندگی از اینا را خاندم به یاد بسیاری از انوتنای ما افتادیم که در جرمنی یا در یونان یا در ایتالیا استرالیا امیتو تنها به سر میبرن و منتظر هستن که فامیلشان بیاید و هر روز وعده میتن در حال که هر روز پلانا و قانون ماجرت فرق میکنن خب فریبا جان بین که امرا با دوست های شنوده ایما در این بخش از برنامه به سرود زیبا گوش بدیم بسیار خوب شاید جان چوبانه نکو زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما مصیب و بهر ما چوبانه نکو زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود زیرا زندگی خود چوبانه نکو زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود زیرا زندگی خود به هیچ خس و خار میخوا باند مرا بروی سبزه سویه یا بی روان سازد مرا کار سویه یا بی روان سازد مرا کار مسیح بود بهر ما چوبانه نکو زیرا زندگی خود داده برما اون میبرد مرا سویه زیرا زندگی خود زیرا زندگی خود زیرا زندگی خود زیرا زندگی کنی زیرا زندگی کنی زیرا زندگی کنی زیرا زندگی کنی زیرا زندگی کنی زیرا زندگی کنی زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی کنی زیرا زندگی کنی زیرا زندگی کنی بمن بخشی ریست نازونمد خومم لبره شده از مال و دولت خومم لبره شده از مال و دولت اینایات تو هست برمن همیشه شوهم ساکن بدر بارد به ازد شوهم ساکن بدر بارد به ازد مسیح بود برما چوبانه نکو زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما زیرا زنگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما