۲۹ دقیقه
۲۹ ژوئیه ۲۰۱۷
اراده، کار و زحمت کشی، میتواند هر کسی را به پلههای کامیابی برساند. در اثر جنگها از یک گوشه شهر به گوشه ای دیگر شهر کوچ میکردیم.
بالاخره به کشور همسایه رفیتم. در آنجا از وقت خود استفاده درست میکردم و دوستهای همباری ام مرا در فرا گرفتن علم کمک کردند و امروز در به خاطر استفاده درست از وقتم، زندگی خوبی دارم.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روه موجه کوتای 31 متر بند پهش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و ارجمند برنامه رنگ زندگی سلام های گرم و پر از محرمه را که از اماق قلب ما سرچشما می گیره پذیرا شوید آرزو می بریم که هر کدام شما عزیزا زندگی خوش و آرام را در قبال داشته باشین یکان آرزوی ماست که از گزند روزگار ده امان باشین ما هم برنامه خواهد سلام های خدا تقدیم شما می کنم شما را به برنامه دیگه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم و خدا کنه که گرد آورده های برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره بله امیدواریم دقائق را که با برنامه تان هستین لبریز از رحمت و برکات خداوند باشه بله خب شنمده های ارجومند ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسایل خانوادگی و مسایل اجتماعی می پردازیم و در این برنامه باز هم یکی از دوست های ارجومند ما داستان زندگی و سرگزشت خدا بر ما روان کردن به این دوست های ارجومند به این داستان گوشت بتیم و ببینیم که رنگ و چهر زندگی در زندگی ای دوست ارجومند به چی شکل برنامهاش دار آمده توجه کنین اراده، کار و زحمت کشی می تواند هر کسی را به پله های کامیابی برساند شاید ادعی در این فکر باشند که زندگی ما را طالع و تقدیر رقم می زندد که راه اشتباهی را پیش گرفتند و روزهای گرانبه های عمرشان مانند آب روان از جلو دیدگانشان بیهوده درگزر می واشد جوانه هستم که ایام کدکیم در حال که موقع آموختن علم و بازی های کدکانه بود با آلم از درد و رنج سپری شد زیرا والدینم نتنها برای زندماندن خود بلکه بخاطر زندگی هر یکی از برادران و خاهرانم بارها مجبور به کوچ کردن از یک قریه به قریه دیگر و از یک گوشه به گوشه دیگر ولایت ما می شدند اما قسمت معلوم می شد رنج و بدبختی ها مانند سایه در تقیب ما بود هر جای سر و کلاش پیدا می شد تا این که مجبور به ترک سرزمین دوستداشتنی خود شدیم و در یکی از کشورهای امسایه مزکن گذیدیم در محل جدید زندگی هرچند همه چیز برای ما ناشناه بود ولی چون از نگاه فرهنگ و زبان تفاوت چندانه نداشتیم بزودی خوب گرفتیم پدر و برادران بزرگم که بیشتر مسئولیت خانه به دوششان بود برای سیر کردن شکمهای ما شب و روز می کشیدند تا این که کارهای نسبتا مناسبه با درامد خوب بدست آوردند که با صداقت و راستیشان بزودی اعتبار کارفرمای خود را بدست آوردند که باعث پیشرفت کارخانه شدند من که هنوز پنج سال داشتم در محل بود و باش دوستان یافتم که مرا علی بابا صدا می کردند و بر علاوه این که با هم بازی می کردیم روزانه یکی دو ساعت مرا در فرا گرفتن علم کمک می کردند که به کمکشان توانستم به یکی از مکاتب دولتی آینجا راه بیابم در میان امسنفی هایم همیش درجه عالی را دریافت می کردم دروس مکتب را به پایان رسانیده بودم که بزرگان خانواده تصمیم برگشت به وطن را گرفتند موقع برگشت به خانه در ولایت ما انوز هم جنگ ادامه داشت ما با زندگی که در بیرون از کشور عادت کرده بودیم با زندگی در روستا بسیار متفاوت بود سولتهای را که در بیرون از کشور در اختیار داشتیم در قریه و مرکز ولایت ما اصلاً وجود نداشت مثلاً مردم هنوز هم از آب جویها برای نوشیدن استفاده می کردند مردم آم برای روشند ساختن خانه هایشان از گیس و علیکایم و غیره استفاده می کردند بجز افراد پولدار که از جنراتور استفاده می کردند از برق اثره نبود در تاریکی شب اگر می خواستی بنا بر ضرورت بیرون شوی ترس سگهای ولگرد از یک سو و وحشت دوزدان و افراد تفنگدار از سوی دیگر مانی قدم گذاشتن ما در کوچه های خاکی و تنگ قریه می شد بنان یک بار دیگر رخت سفر بسته به سوی شهر کابل حرکت نمودیم هرچند برای ما مشکل بود مگر حد عقل ضروریات زندگی مانند مکتب دانشگاه شفاخانه برق و آب نوشیدنی کم و بیش امنیت و دیگر چیزها موجود است با رسیدن به شهر به مشکلات ما افزود شد اما با وجود تمام مشکلات در امتحانات سالانه دانشگاه اشتراک نمودم و در دانش کده دلخواهم کامیاب شدم یکی دو ساله از دانش کده را سپری نمودم که دیگر وزه مالی ما اجازه نمی داد تا درس هایم را بپایان برسانم بناهن تصمیم گرفتم مهارت را فرا گیرم تا در زود هنگام بتوانم حاصلش را بدست بیاورم پس به یکی از مؤسسات که خیاتی را به طور رایگان تدریس می کرد روی آورده در مدت زمان کوتاه فن و مهارتهای ضروری را آموختم پس از تحمل ذهمات زیاد توانستم وسائل مورد ضرورت خیاتی را خریداری و صاحب دوکان خیاتی شوم مشکلات یکی پی دیگر دامندیر ما می شد مگر هیچگاه اجازه نمی دادم تا مانه پیشرفتم شود تنها به آینده و هدفم نگاه می کردم یعنی به کامیابی می نگرستم یکانه آرزویم این بود تا پله های پیروزی را یکی پی دیگر تینمایم که با سعی و تلاش و همکاری و یکدلی خانوادم تمام مشکلات را سبورانه پشت سر گذاشتم حالا دیگر من علی نه بلکه استاد علی شدم دوکان خیاتی بزرگ، چند نفر شاگرد و تعداد زیاد مشتریان که به تعدادشان هر روز افسوده می شود گرچه از کار و درامده که دارم رازی استم تمام عزای خانواد امنیز مسروف کار با من هستند اما انوز هم شوق و علاقمندی اراکه با آموختن در ایام کودکی داشتم از یاد نبردم و از این که حال درامد خوب دارم در یکی از دانشگاه های خصوصی سبت نام نمودم می خواهم پس از این که درسهایم را در رشته اقتصاد و پایان برسانم همین طور که یک حیات خوب هستم، یک اقتصاددان خوب هم باشم تا در پیشرفت و ترقی ولایت خود سهم بگیرم همچنان سبب پیشرفت جوانان ولایت ما شدم تا دیگر جوان مانند من بخاطر نداشتن پون و امکانات از درس و تحصیل محروم نشوند همچنان می خواهم یک مکتب حرفوی در ولایت ما بسازم تا جوانان بتوانند در پهلوی درس و تعلیم کسبی را بیاموزند شما برنامه رنگ زندگی را از رادیو صدای زندگی میشنوید خوب فریبا جان ما شما داستان شنیدیم واقعا وقتی که ما این داستان هم می شنیدیم دوره کودکی خودم زیر نظر مجسم شد که در کودکی هر کدوم ما شما داستانهای خود را داریم خاطرهای خاص خود را داریم واقعا زمان بسیار شیرین و دوره اطلاعی است که این دوره را هیچوقت ما شما در زندگی خود فرموش نمی کنیم بخاطر از این که در این دوره بسیار دوست های خوب می داشت باشیم این سن است که به حساب در او جا کدوم فریبکاری و در جان زدن وجود نداره امو مصومیت تفلانی خود را داره بله و بمی خاطر امو شیرینی امو دوره دینامی است که در او جا کدوم چال و فریب بین دوست ها وجود نداره همه کس واقعا از قلب یکی دیگر دوست می داشت باشند و می خواهند که از دل با هم ساتری و هم بازی باشند بله و وقته که ما به این داستان گوشده می بینیم که واقعا از بیترین نعمت که خداوند برای هر کدوم ما شما داده تا از دوران کودکی خود استفاده درست ببریم و از او خاطرات خوش و شاد داشت باشیم برای این برادر عزیز که دوره کودکیش واقعا به مشکلات سپری شده خودستان که فامیل بخاطر امنیت خود و خانواده از یک قریه به قریه دیگر و از یک جای به جای دیگر انا کوچ کردن و تمام امو کودکیش به حساب دالت تغییر بوده و از یک محل برود در محل دیگر مشکل است که آدم در او یک دوره مدت کوتا دوست پیدا بکنی که با هم نزدیک شوید و با هم بازی باشید بله شاید جان شما درست میگید و واقعا امتوکه همیشه در برنامه خود ما میگیم که تمامش به خاطر جنگ و بدبختی که دامنگیر مردم بیچاری ما شده تمامش تأثیر از امو است که نه تنها که کودکای ما کودکی و امو طفولیت خود را نمیفامند بلکه جوانای ما وقتی نوجوانی خود را و جوانی خود را نمیفامند و وقتی که سر بلند میکنند مجبور هستند به خاطر شکم فامیل خود به خاطر ضروریات فامیل خود از امو خورترکی دست بکار شدند و کمک کنند به والدین خود که بتانند فقط امو یک زندگی بخور نمیر داشته باشند و ای تنها فقط از یک فامیل نیست بسیاری از فامیلا هست که چون این تجربه را در این سالهای آخر مثلا در این پانزه 20 سال آخر دارند که واقعا بسیار متأثر کننده هست و این هم یکی از امو جوانای هست که بخاطر از اینکه امنیت کافی در قریه که بودند نداشتند مجبور بودند از یک قریه به دگه قریه از یک ولایت به دگه ولایت تا بلاخره از سرزمین را که واقعا دوست داشتند و مجبور میشند که کوچ کنند و به کشور امسایه ماجر شود و میبینیم در وقتی که اینا میرند کشور نوی بخاطر از که زندگی شان مسئول باند علی با استفاده از امو دوستی و رفاقت باز هم بازیایش آماده از این میشند که این را درس و تعلیم را یاد بتند و در جریان ساتری یکی دو ساته بر از این اخصاص داده بودند که درس و تعلیم را یادش بتند با استفاده از امی فرصت تانست که در ایک از مکاتب دولتی در کشور که اونا پناه برده بودند شامل شود و واقعا معلوم میشه که بچه بسیار زکی با استعداد و زحمتکش بوده که با امو استفاده وقت که تانست از او استفاده درست بکنه با نمرات بسیار خوب عالی نتائجش امساله به درسهای خود بپان میرسند و میبینیم که زمان که علی درسهای خود بپان میرسند در مکتب بلاخره وزه در کشور تغییر میکنند و پدر خانواده و دیگه برادرش که ازی کده کلانتر استند تصمیم به این میگرند که دوباره ما باید به افغانستان برگردیم و اینا میان پس به افغانستان بازم نمیتاند که به تحصیلات خود ادامه میده و زمان که پس به افغانستان میان میرند پس در اون ولایت و در اون قریه خود ولی اونجا که میرند مشکلات خودم میداشت باشند به خاطر ازی که از یک سو باز موضوع جنگ و کسای که صلادار استند از اون صلاد خود استفاده غیر میکنند و شرائط زندگی برشون سخت بود و بلاخره اینا به این نتیجه میرسند که ما باید از ولایت ما کوچ کرده بیم به کابول و اینا میاند در کابول گرچی در شروع اینا مشکلات را میبینند ولی بانم شرائط برخود فرام میسازند و باس هم علی باس استفاده از فرصت ازی که درسای خوده در کشور در اوپنا برده بود درسای خوده خانده بود و میره و پانتون امتیان میده و دکی از امفاکورتای که خودش میخوست در ما کامیاب میشه و یکی دو سال هم ادامه میده تحصیلات خوده ولی نظر به مشکلات اقسادی نمیتانه که درسای خوده ادامه بده و بمون خاطر تصمیم بگیره که من باید کار را یاد بگیرم یا ارفعی را باید من فرام بگیرم که به حساب در زودتانگام نتیجه خوب داشته باشه و عاده خوب داشته باشه تا بتانه فامیل خوده و خوده هم کمک بکنه و اینا میره در ایکی از محسسات که در او جا خیاتی را تورورگان یاد میتند در او جا میره و او را یاد میگیره و بعد از او خودش وسایل که ضروره داره بر خیاتی خودش او را میگیره و فرام میکنه و کار خوده شروع میکنه و واقعا پشت کار داره که نتانا بر خود کار پیدا کرد بلکه دیگه اعضای فامیل هم در او جا شامل کار شد و شاگرده دیگه هم اینا با او جا استخدام کرد که امروش کمک بکند واقعا شاید جان اول بعض تلیفونای که ما میگیریم از شناؤنده شاید جان وقت پرسان شان میکنی که چی کار میکنی میگه بیکار استم ایچ کار در افغانستان نیست به نظر ما بعض کسایی که نمیخواین کار کنند ایچ کار پیدا نمیشه برشان یا کسایی که میخوایند که واقعا مقام داشته باشند یا میخوایند چوکی داشته باشند درسته در افغانستان شاید او قسم کارا پیدا نشد ولی مثل علی و اگر ببینیم و کسی که بخوای کار پیدا کنند علی خودش پسر جوان و زحمت کشت بود که دو سال از پانتون یا دانشگاه خود را تمام کرده بود اگر او دست به دست میشه و میگفت که ایچ کار برای ما پیدا نمیشه نه در دولت و نه در جای دیگه خب یک چیز واضح است که برش کار پیدا نمیشد ولی بیکار نمیشه نمیره و امی کسپ یا کار خیاتی را یاد میگید پس بسیار مهم است که جوانای ما امی کار کنند و نشینند از هر فرصت استفاده کنند هر کسپ که یاد بگیرند خوب است امیدوار هستیم که افغانستان آرام شده و صلح واقعی در افغانستان بیاید در اون صورت میتونند که برند درست خودم ایدامه بتند و شاید دو سی شغل دگر هم یاد داشته باشند پس واقعا زندگی علی ما فکر کنم که یک سرمزق یک نمونه بسیار خوب برای جوانای ما است کاملا واقعا احساس که در مورد وطن خود و در مورد هموطنهای خود داره واقعا قابل قدر است احساس از این در داستان خود خود انشان میکنه که امتحان که ما در خیاتی موفق شدم میخوایم که دوباره تصحیلات خود ایدامه بتوم و بمون خاطر میرد در ایکی از دانشگاه خصوصی خود شامل میسازه و درست خود دوباره در فاکورت اقساط ایدامه میتوند و میخوایی که بمون شکل که در درست خیاتی موفق بود و تانست که هم بر خود اید پیدا بکنم و هم فامیل خود کمک بکنم و هم بر کسای دیگه کار فرام بکنم بمون شکل میخوایی که بر ولایت خود و بر مردم خود مزدر خدمت شدم و یکی از آرزویایش همین است که بتانه از این پولو شخصی خود بر ولایت خود یک مکتب حرفایی بسازه که جوانای ولایت در پول ازی که درست میخوانند بتانن از این امکانات استفاده بکنند یک محارت یاد بگیرند مثل علی بتانه هم کار بکنند هم درست خود بخوانند و هم فامیل خود کمک بکنند واقعا کار کدن شرم نیست ار کار که باشه و خدا را شکر به علی که نمونه خوب است و در زندگی همه تو میبینیم که کلام خدا میگه تمبلی نکنید تمبلی نه تنها بخاطر درست میگه بلکه بخاطر زندگی و کارای دیگه و مسئولیت هایی که واقعا در زندگی به دوش مرد و زن خداوند داده و کمی به اصابت محبت کردن فامیل است و معاذبت از اونا است باید ار کدام ما انسان ها فرق نمی کند چی زن هستیم چی مرد باید مسئولیت پذیر باشیم و این مسئولیت ها را که خدا به ما داده به نوی بسیار خوب انجام بتیم واقعا و دمی زمینه بیترین زرمثل ما شما داریم میگه نابردر رنج گنج میاسر نمی شد مست آن گرف جان برادر که کار کرد واقعا کسایی که کار میکنند زحمت میکشند از وقت خود استفاده درست میکنند اینا کسایی هستند که آینده درخشان دارند اینا کسایی هستند که میتواند مظهر خدمت برای مردم خود برای خانواده خود و برای وطن خود شوند واقعا بسیاری از جوانهای ما و شما همیشه میبینیم چون کار ندارند و خود را زحمت نمیدند مظاهم برای دیگرها میشند حتی میبینیم که بسیاری از اینا میرند بسیار پیش مکاتب دخترانه باعث عزیزت آزار از اینا میشند اگر اینا برخود کار پیدا بکنند خود را مسروب بسازند هیچ وقت وقت از ای را پیدا نمی کنند که برند مظاهم کسی شوند یا کدام دست به عمل دیگر بزنند و به حساب از اون خود بیکاری خودش ایک مرض است و از ای آزار مشکلات دیگر بمیان می آید حتی در این زمین کتاب مقدس در مورد کار نشان کرده که میگه که باید همگی کار بکنند ما شما میخوانیم در انجیل مقدس در رساله دوم تسالونیکیان در فصل سی اوم من آیت ششم برتون میخوانم که میگه ای برادران ما به نام ایسای مسی خداوند به شما فرمان میدهیم که از هر برادر که تنبالی می کند و متابق تعلیمات که ما داده ایم رفتار نمی کند دوری کنید زیرا شما خوب می دانید برای این که از ما سرمخت بگیرید چی باید بکنید ما در میان شما بکار نبوده ایم نانه هیچ کسی را مفت نخورده ایم بلکه شب و روز برای خرچ زندگی خود کار کردیم و زحمت کشیدیم تا برهیچ کس بار نشویم عیلتش این نبوده که استحقاق آن را نداشتیم بلکه می خواستیم سرمشق با شما بدهیم که از آن پیره بی کنید حتی انگامه که پیش شما بودیم امر کردیم که هر کس نمیخواد کار کند حق غزو خوردن هم ندارد زیرا مشنویم که کسان در میان شما هستند که تنبالی پیش کردند و بعوض این که خود کار کنند در کار دیگران دخالت میکنند به نام ایسای مسی خداوند چونین اشخاص را نصیت میکنم و بانها فرمان میدهم که در آرامی با کار بپردازند تا نانه به دست آورند خدا را شکر میکنم به کلام مقدس که واقعا همه ما را فرا میخوانند در پولی از اینکه کارهای زندگی خود را پیش میبریم از ما میخواهد که در هر جای که هستیم در هر حالت که هستیم باید کار بکنیم ضروریات زندگی خود را فرا هم بسازیم نه تنها از خود را بلکه از فامیل خدا و کسای دیگری را که میتونیم دستگیری بکنیم و بعدستگیری نیاز دارند شایدان همه تو خود ایسای مسی که پو بزمین گذاشت در جسم انسان آمد خودش کسب نجوری را داشت تا وقت از اینکه خدمت خود را شروع کرد در بین مردم تا پیش از اینکه موجزاتش را مردم دیدن امو شغل یوسفا یا پدر زمینه شا شوور مریم را پیش کرد و نجار بود و این خودش یک نمونه بسیار خوب برای ما شما هسته و امیدوار هستم که امی را مردم ما و کسایی که صدای ما را مشنوند امی تعالیم ببینند که خود ایسای مسی آمد که نمونه باشه و او کار کرد تا بتانه فامیل خودشون پسر بزرگ خانواده بود بچه کلان مریم بود و یوسف فوت کده بود خود ایسای مسی بود که تمام برادرها و خوارای خودا یا امو فامیل خودا کمک میکد و نان میداد و وقت که شروع میکنه کار زندگیش را میفهمیم موجزاتش را همه ما شما دیدیم و خاندیم و شنیدیم که چقدر جالب است که پنج از آن نفر نان میده ایسای مسی میتونست که مفت بر فامیل خود نان بده ولی این کار را نکد و او کار کرد که نمونه برای ما شما باشه و امیدوار است که جوانا عزیز ما از امی برنامه و خوصا از زندگی علی سرمشت بگیرند و برخود یک کار و مسروفیت پیدا بکنند به امیدواری بین فریبا جان که همراه با دوست های شروعنده ما به سروز سیبا گوش بدیم بسیار خوب شاید جان برای تو برای من مسی بر صحیف جان بداد برای تو برای من قبول کرد درد سخت را برای تو برای من موسیقی در یو ای خونه سالی بریه ماسیخو تروفه دو نمود در یو ای خونه سالی بریه ماسیخو تروفه دو نمود شفات کرد پشه خدا شفات کرد پشه خدا ایسا خود را پیدا کرد مسی بر صحیف جان بداد برای تو برای من قبول کرد درد سخت را برای تو برای من موسیقی گشتاشد او بران سالی بنداشد پادازان سالی گشتاشد او بران سالی زنداشد پادازان سالی مارو نجوتو تورو نجوتو مارو نجوتو تورو نجوتو موسیقی موسیقی زندگی مورو ایوان خواد خوال دینام دامداد زندگی مورو ایوان خواد خوال دینام دامداد روحینام داد آرامی داد روحینام داد آرامی داد پهره همه او فایست داد من بیبن سالی جن بیداد برای تو برای من درش چی درده ساخته راد برای تو برای من من بیبن سالی جن بیداد برای تو برای من قبول کرد درده ساخته راد برای تو برای من من بیبن سالی جن بیداد برای تو برای من برای تو برای من برای تو برای من برای تو برای من