۲۹ دقیقه
۴ نُوامبر ۲۰۲۶
احترام به تفاوتها به این معناست که بپذیریم همهٔ انسانها کپی و مثل هم نیستند و قرار نیست مثل هم فکر کنند، ظاهر شوند یا زندگی کنند. این موضوع یکی از ارکان اصلی شعور اجتماعی و آرامش در روابط فردی و اجتماعی است. تفاوتهای ظاهری، سلیقهای یا تواناییها باعث برتری کسی بر دیگری نمیشود و هیچکس نباید به خاطر این تفاوتها مسخره شود. پس تفاوتها در خانواده میتوانند به زیباییها بیفزایند. احترام به این تفاوتها، کلید خوشبختی و آرامش در خانواده اجتماع و روابط است.
رادیو صدا زندگی پرنامه بازی و کرانه رادیو صدا زندگی رادیو صدا زندگی رادیو صدا زندگی رادیو صدا زندگی رادیو صدا زندگی رادیو صدا زندگی رادیو صدا زندگی رادیو صدا زندگی رادیو صدا زندگی رادیو صدا زندگی چه قوایت پرورکت خاله جان مریم اگه نارهتت کدم ببخش بخشیدم خوار گفت نیست من یاد کردم فرق داشتن تحدید نیست بلکه زیبایی است من یاد کردم کجا زیاد غل مغل نکنم کم کم کلی چیز آرام میشه دختران خدا را شکر دختران کیکم تیار شد من چای تیار کدیم خدا را بخاطر همه نمطایش شکرگذار هستیم بوی کیک که در خانه میایی آدم دلش خوش میشه مادر جان فکر میکنی کیکم مزدار شده باشه آه جان مادر وقتی کده دل خوش و همکاری جور شده هتمن مزدار میایی مریم تشکر که امروز حالتم را فهمیدی من خوش شدم که گب زدم وقتی آرام شدم فهمیدم همیشه گب زدم خوب نیست امی فهمیدن است که آدمها کلان میسازه نیست نسال یک نفر خالا جان من فکر میکردم آرامش یعنی کل چیز امو رقم که دل میخواه باشه بسیار یا امی فکر میکنن اما آرامش واقعی وقتی میایی که دل آدم نرم شوه یعنی اگر کسی همراه ما فرق داشت باید قبولش کنیم؟ قبول کردن یعنی دیدن دل یکی دیگه مان نیه که یکی دیگه خود را تغییر بتیم ما امروز فهمیدیم مریم اگر شوخ است از خوشحالیش است و بلفش اگر چب است خاطر فکر کردنش است دیدین امی تفاوت هاست که فامیل زیباتر میسازه او ماده جان چقدر کیک مقبول شده دیزاینش هم خوبی شده بینکمی هم نشد خیلی تو معلوم میشه که اردویتان برنده شدین بیاییم قبل از خوردن کیک یک لحظه شکرگذاری کنیم خدایا کشکر که من را یاد دادی همه چیز موری نیست تشکر که یادم دادی آرامش دیگران مهم است تشکر که تفاوتها را باعث نزدیکی ساختی و تشکر خدایا که من را یک فامیل خوبش ساختی چای آزیر است کیک هم گرم اطفال زیبا و قند نبات شما با دفعه مادر جان و پدر جانتان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با هوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم سلام و سات سلام سلام و سات سلام به شما عزیزهای خداوند که امیال شنوندین برنامه خود استین دعا میکنم هر جایی که استین دلتان آرام باشه و خانتان پر از محبت دوستا ما یک فامیل خرد استیم اما با دلهای پر از محبت و بسیار زیاد خوشحال استیم که امروزت مهمان خانههای شما شدیم سلام سلام دوستان سلام سلام دوستای قندول و نازنین ما ما به نفشه استم ده ساله و بسیار خوشحال استم که امروز همرای شما هستیم راستیش نموندای عزیز شما صبح یا که از خواب میخویزین اول لبخن میزنین یا به عوصله استین سلام به کل دوستان شیرین و دوست داشتنی ما ما مریم استم هشت ساله من سیاد ازی که مهمان خانههای تان شدم خوشحال استم من یکان وقتا کمیش شوخ میشم اما همیشه دلم میخوای چیزای نو یاد بگیرم آرامتر گفت بزنم شما هم در خانه کسی را دارین که من ورد زود حیجانی میشم سلام به کل گشنویندههای عزیز ما هم خاله تان استم امیدوار استم که خوب و خوش باشین من یک آلم خاطره و تجربه دارم برتان با چند نظرهتی که کوشیش میکنم و جایش برتان بگویم واها یادم رفت که بگویم ما هم زیاد خوشحال استم که چند دقیقه امروی شما یک جای استم امروز میخوایم در باره مسئلهی گب بزنیم که در هر خانهی هست در هر فامیل خرد کلانی هست در مکتب در کلیسا حتی بین دوستان هست او کفاوت بین آدماست مادر یعنی امو چیزایی که باعث میشه من آرام کرد باشم و مریم سوی تیجانی شوهر یا ای که من خوش دارم وستر و ساتری کنن اما بلکشه خوش داره کتاب بخوانه یا هم ای که من قصای قدیمی رو خوش دارم ولی شما قصهای نو، دقیقا، تفاوت در فکر، رفتار، تفاوت در سلیقه، در احساسات، حتی تفاوت در شویه ایمان آوردن به خدا. دوستای نازرین و مهربان، تا بال شده امرای کسی زندگی کنین که همیشه نظرش امرای نظر شما فرق داشته باشه، وقت چی میکنین؟ جنگ، قار یا گوشتادن؟ من یکان وقتا اول قهر میکنم، بس فکر میکنم و میفهم شاید اشتباه کده باشم. ای خودش یک قدم کلان است مریم جان. کلان شدن یعنی قبول کنیم که همیشه حق قدیمان نیست. حتی وقتی که فکر میکنیم بسیار درست میگیم. اولادوی شیرین نازرینم، اجازه بتین یک آیت از کتاب مقدس، نامه پاولوس رسول به رومیان، فصل بانزده، آیه هفته بخانم که بسیار به موضوع امروز ما مربوط است. پس همان گناه که مسیح شما را پذیرفت است، شما نیز یک دیگر را برای جلال خدا بپذیرید. ای آیه بمایی یاد میده قبل ازی که بخواییم کسی را تغییر بتیم، اول او را بپذیریم. مادر جان یعنی اگر دوستم ما او را فکر نکنه بازم باید قبولش کنه؟ بله عزیزم قبول کدن به معنی دوست داشتن است. نیکی شبیه خود ما جورش کنیم. حتی اگه کسی رقم ما شوخ باشه یا زود اشتباه کنه؟ آه جان مادر، حتی وقت قندولکای خاله. ما یکان وقتا فکر میکنیم احترام یعنی موافق بودن، اما احترام یعنی اجازه بتیم که دیگرها خودشان باشن. ما یاد گرفتم وقتی کسی کتومه فرق داره، اول گوش بتم به گره پشت، باز گره بزنم. ما هنوز این تمرین کدرستم ولی دلم میخواهد بجای چیخ کشیدن گره بزنم. و ما یاد گرفتم که تجربه هایم را به دیگرها نقبولانم، بلکه یک توفه واری آران تقدیم کنم. در کتاب مقدس تنامه پاولوس رسول به قرانتیان فصل ۱۳ آیه چهارم هم بما یاد میته محبت بردبار و مهربان است. محبت حسادت و لافظادن را نمی شناست. محبت کبر و قرور ندارد. یعنی احترام به تفاوتها بدون سبر کدن ممکن نیست. مادر جان، من خوش دارم خانه ما جایی باشه که کلکی احساس امنیت کنن، حتی اگه فرق داشته باشم. حتی اگه اشتباه کنن، دوباره یاد بگیرن و چانس خود را امتحان کنن. و نازر اینایی که در خانه ما را از راڈیو میشنوید. ای همو خانه ای است که خداون خوش دارد. ما فرق داریم، اما تنها نیستیم. ما متفاوت استیم، اما پذیرفته شدیم. بخاطره که مسیح ما را پذیرفته، ما هم یاد میگیریم یک دیگر را بپذیریم. میخوایم از شنویندههای کوچیک و کلان ما یک خواهیش کنم. امروز که برنامه ختم میشد، کوشیش کنین به یک نفر که با شما فرق دارد یک کمی زیادتر محبت نشان بیتید. شاید او خوهرتان باشد، برادرتان باشد، همسنفیتان باشد یا حتی یک امسایه. چقدر گره خوب گفتی خاله جان. واها مادر جان، یعنی اگه امروز مریم یک کاری کرد که من خوشم نیامد، اول باید یک نفر کلان بکشم؟ باز گفت بزنم؟ آفرین دخترکم، ای خودش یک تمرین بسیار خوب است. یکان وقت فقط یک نفر عمیق دل ما را آرام میسازد. و من هم اگه احساس کدم نارام است و دلم شوخی میخواهم، میتونم اول خاموش بیشیم، باز بگویم چه حس میکنم. نه یکی چیخ بزنم، ببینین شنوندههای عزیز، ای دو دخترک خود یک درس بسیار کلانه یاد گرفتن. احساس داشتن بد نیست، اما چطور نشاندادنش مهم است. تفاوتا نعمت هست اولادا، نه مشکل. اگه کلگی رقم هم فکر میکدیم، دنیا چقدر خستکننده میشود. خداوند هر کدام ما را کده رنگ، فکر، احساس و توانایی خاص آفریده. دوست قندر، شاید تو آرام باشی یا شاید بسیار پر انرژی. شاید رسامی خوش داشته باشی یا ریاضی. هر چی که استی، تو عرزشمند استی. و اگه یکان وقتو اشتباه کدی، به این معنی نیست که بد استی. به این معنی است که در حال یاد گرفتن استی. بیاین امروز یک دعای کتا با هم بکنیم. خداوندا دلای مورا نرم بساز تا تفاوتای یکی دیگه خود بیبینیم. اما محبت را گم نکنیم. خدایا کمک ماکو رقم یسای مسیح دیگران را بپذیریم و خانههای من پر از احترام، سبر و آرامی باشن. آمین اطفال نازنین اطفال نازنین من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم. شما چطور؟ من مطمئن استم که شما بسیار چیزا خوب یاد گرفتن. بله اطفال بسیار نازنین و دوست داشتنین. حالا میخوام از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختن و چی برای شما جالب بودن. من و مریم جان خیلی چیزا آموختم و از شما میخوام چیزهای را که آموختن با دوستان شیدین تان هم شریک بسازین. حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم. دوختران بیایید تا امروز قصی بگویم که دبره اهمیت فرق داشتن است. قصی که از دیل زندگی میاید. مریم جان این قشر نخواه بچه ما. آرام بشی. بنافشه جان کدیگه کمه بده لطفا. بنافشه دوخترم خوب گوش بکنیم. مریم جان تو این قشر داشتم. بنافشه دوخترم خوب گوش بکنیم. این قصه را وقت همسین سال شما بودم شنیدم. اما هر دفعه که طریفش میکنم معنای تازه پیدا میکنه. من آماده هستم خاله جان. دوست دارم قصه باشه که آدم به فکر ببره. من گوش میدم. اما اگر سوال داشتم پرسات میکنم خاله جان. درست است. در شاره دور مکتب بود با سی تا شاگرد که همیشه پیش هم میششتن. هر سیشان همسین بودن. اما هیچ کدام رقم یک دیگه خود نبودند. یکی شان آرام و دقیق بود. یکی پرحرف و کنچکاو. و یکی شان هم شخ و بهقرار. موسیدختار بودی؟ شاید جانم. اما نی دقیق و قسمگی ما هستیم. او شاگرد آرام بیشتر گوش میدا تا گر بزنه. شاگرد پرگرب همیشه نظر داشت. و شاگرد شخ یک جای بند نمی شد. هر وقت دلش میشد حرکت کنه. اصطاد اول فکر میکرد باید کلشانه یک رقم بسازه. با او نفره که آرام بود میگفت سیات فکر نکو. با نفره که پرگرب بود میگفت آرام باش اق گرب نزند. به شخ میگفت که یک جای بشه و اق شر نخور. اما هیچ کدام از او سی نفر و اصطادشان خوش و رازی نبودند. من فکر میکنم خاطری بود که خودشان نبودند و نمی تانستن باشند. آه بین افشا جان دقیق امی قسمه که گفتی. یک روز اصطادشان مریض شد و نتانست به مکتب بیاید. بجای او یک اصطاد دیگر به مکتب آمد. اصطاد نو به تفاوتها زیاد تهت توجه کد. به شاگردی که آرام بود گفت مزعول نظم باشه. به نفری که زیاد گب میزد گفت سوالای دیگر شاگردارا جمع کنه و به نفر شوخ گفت متوجه باشه سنفی هایش غال مغال نکنن و برش پلان جور کنه. حتما او بسیار خوشحال شده باشه. چرا که کاری که دوست داره نمی کنه؟ کلشان خوش بودن. سنفشان جان گرفت و تازه شد. نظم بود و گفتگاه و هیجان جریان داشت. خنده و خوشی هم بود. شاگردار فهمیدن هر کدام چیزی دارن که دیگری نداره. امود تفاوت هایی که در وجود هرکس میتونه باشه. دیگر بینشان مشکل نداشتن و به یک دیگه خود کائی نداشتن؟ کم کم یاد گرفتن. اگر کسی آرام بود سبر میکدن. اگر کسی زیاد گب میزد دقیق به گبایش گوش میدادن. و اگر کسی شخ بود رای درسته برش نشان میدادن. این یعنی احترام ماندن؟ آه مریم جان احترام یعنی قبول کنه فرق داشتن بد نیست. یعنی نخواهی دیگری را رقم خودت بسازی. بس چی شد؟ سالها تیر شد و سه شاگرز تلان شد. هر کدامشان رای خودشان رفتن. اما یادشان مانده بود که وقت تفاوتها محترمش و مرده شدن کلگی روشت میکنن و با شرایط برابر میشن. وزده کلگی رقم هم میبودن چی میشد؟ سنف خستکننده و دیلگیل میشد. شار خاموش میشد. زندگی بیرنگ میشد. من فکر میکنم فرق داشتن شجاعت میخواهد و زیاد هم آسان نخواهد باشه. سهی گفتی جانم و مهمتر از کل چه از احترام ماندن به تفاوتها هم شجاعت میخواهد و این هم کار آسان نیست. من همیشه کوشش میکنم شجاع باشم. امی بس هست. قصهها بر امی گفتم میشن تا یاد ما نروه که هر کس در جای خودش عرضیش داره. خالا قصه تا خلاص شد؟ نه دختریم. قصه اینجا خلاص نمیشه. او سه شاگرد فهمیدن که قرار نیست رقم یک دیگه خود باشن تا در اجتماع بذرفته شووند. هر کدام وقتی خودشان بودن جای درستشان رو پیدا کردن. تفاوت دیگه دیوار نبود. پول شده بود. یعنی اگر تفاوت داشته باشیم باستم میشه کنار هم ماند و ادامه دارد؟ آهان، دقیق امی قسم هست. احترام یعنی بانیم که دیگرها امو قسمه که هست دیده شوند. خیلی هیچ کدامشان زیادی نبودن؟ نه مریم جان. هر کدام توته ای از یک تصویر کلان بودن. وقتی کناره هم باشیم همی قسم میشه. اطفال نازنین، این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود. من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید رو آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه. بله اطفال نازنین، حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم. دخترهای مقبوله امروز قصد داروم برای تان داستانی از کتاب مقدس بگویم. داستان مردی به نام شمعون که یسای مسیر را به خانهش دوت کرد. شمعون فریسی بود و دیگر آوری یسای مسیر را اصطاد خود را دوست دارد. شمعون فریسی بود و دیگر آوری یسای مسیر را اصطاد خود دارد. شمعون فریسی بود و دیگر آوری یسای مسیر را اصطاد خود را دوست دارد. چرا یسای مسیر را دوت کرد مادر جان؟ میخواست میمانداری کرده باشه و از نزدیک امروی یسای مسیر دیدار کنه. اما هنوزم دلش پرست قضاوت بود. باز چطور شد مادر جان؟ در همون شهر زنی زندگی میکرد که مردم را گناهکار میدانستند. اوزن فامیدی یسای مسیر در خانهش هم اون آمده؟ با شیشه عطر بسیار گرام قیمت به خانهش هم اون آمد. او چرا رفت منجا مادر جان؟ دخترم اوزن بسیار دلش پر بود. آرام پشت سر یسای مسیر آمد. شروع کرد به گریان و زاری کردند. عشقای اوزن بیچاره روی پای یسای مسیر سرازیر شد. باز کده چی با کرد؟ کده مویهای زرش. اوزن پایی یسای مسیر را بوسید و عطر خوشبوره روی جای عشقش ریخت. کلکی سر میکردن؟ آه جان مادر. شمعون در دل خود فکر کرد که اگه این مرد حقیقتا یسای مسیر میبود میدانست که این زن کیست و مردم در باره او چی نظر دارند. شمعون فقط گذشته زن را میدید. اما هیچ خبری از دل اوزن و نیتش نداشت. یسای مسیر فهمی؟ باز که چی در دل اوزن است؟ یسای مسیر افکارش را میدانست. از نیت قلبی اوزن آگاه بود. باز یسای مسیر روبه شمعون کرد و گفت داستانی برایت دارم. میخواهم به دقیقت به این داستان گوش بدی تا که آگاه شوی. گفت دو نفر قرض دار بودن. یکی شان قرض کمتری داشت و دیگهش قرضش بسیار زیادتر بود. طلبکار او دو مرد هر دویش را بخشید. کدوم اون نفرهایی که بخشیده شده بود؟ خوشالتر بود؟ همین سوال را یسای مسیر از شمعونان پرسان کرد و شمعون در جواب گفت همون که پیسه بیشتر قرض دار بود. یسای مسیر گفت درست گفتی. باید چی گفت؟ به شمعون اشاره کرد و گفت تو من را به خانت آوردی. اما آب برای ششتن پایایم ندادی. این زن با عشقایش پایایم را ششت. تو من را نبوسیدی و شایستا احترامم نکدی. اما این زن با نیت پاک از قلبش من را عزت داد و حتی پایای من را بوسید. شمعون چی گفت؟ ایچیز نگفت فقط چوب ماند. و باشین یه قسمت را از کتاب مقدس انجیل شریف لقا فصل هفتم آیه چهل و هفت بخانم براتان. پس به تو میگویم. بخاطر محبت. خیلی دوست دیاده این زن به سیاری گناهاش بخشیده شده است. کسی که کم بخشیده شده باشد، کم محبت مینماید. خیلی مشکل زن گناه نبود؟ نه، جان مادر مشکل او زن نوع نگاه و افکار اشتباه مردم او منطقه بود. اونا تفاوت و نوع زندگی و رفته ای زن را هیچ تحمل و درک نمی کدن. و در مقابل او برش بی احترامی میکدن، اما از نیت پاک او بیخبر بودن. یعنی با او زن احترام نداشتن؟ نه تنها که احترام نداشتن، هنوز او را تحقیر هم میکدن. ایسای مسیح هم ما با احترام نگاهش کد. بخاطری که از نیت قلب و مهربان او زن با خبر بود. نه فرسی هاوری؟ میفهمین دخترها، فقطی ما از حال دل و نیت کسی با خبر نیستیم، نباید برش بی احترام میکنیم. و ای تفاوتها دلیل کنار ماندن نیست. ما باید تفاوت بین آدمها را حس کنیم و درک کنیم. تا بتانیم در بارش درست قضاوت کنیم و دوچار اشتباه نشویم. مادر جان، ما دوست داریم مقام ایسای مسیح سری کنم با مردم. سریس جان مادر، یاد گرفتنش زمان میبره، اما همه که در قلبت احساسش کنی، خودش عرضش داره. اما از همینجی شروع میشه، این نیتی تو عرضش منده است و حقیقیست جان مادر. یعنی ازی که کسی را زود قضاوت نکنیم شروع میشه؟ آه دخترم، از احترام ماندن و دیگر را از پذیرفتنشان. ایسای مسیح زن را نرنجان و زود قضاوت نکد. برش احترام مات و او را پذیرفت. مادر جان، او زن باز آرام شد؟ آه دخترم، او با آرامش و احساس خوشی رفت از او خانه. خاطره ای که پذیرفتن شده بود. مادر جان، من فهم میدم. این مهم نیست که مردم در باریم را چی فکر میکنن؟ وقتی من ایمان و قلبم از ایسای مسیح برواشه. من تشکر میکنم مادر جان که ای تو یک دستان زیبا و آمونزنده را بر ما گفتی. شکر به وجود تو مادر جان. مادر جان مادر جان بله اطفال نازنین، ای دستان کتاب مقدس خیلی آمونزنده بود و من خیلی چیزها را نمی دانستم که فیلن از ای دستان زیبا و شیرین آموختم. بله مریم جان، من هم خیلی آموختم. بله اطفال نازنین، آل رسیدیم در آخر ای برنامه. اطفال شیرین و نازنین، آل شما را به خداوند میسپارم. خداحافظه همگی شما.
۳ نُوامبر ۲۰۲۶
۲۷ اُکتُبر ۲۰۲۶
۲۰ اُکتُبر ۲۰۲۶
۱۳ اُکتُبر ۲۰۲۶
۶ اُکتُبر ۲۰۲۶
۲۶ سِپتامبر ۲۰۲۶
۲۲ سِپتامبر ۲۰۲۶
۱۵ سِپتامبر ۲۰۲۶