The Missionary Journey of Paul and Silas and Their Imprisonment

  29 minutes

  27 November 2024

The missionary journeys of Paul and other disciples of Jesus Christ, carried out with the passion and power of the Spirit of God, led to the spread of Christianity and the knowledge of the truth. In this programme, we will meet another disciple of Christ, Timothy, and hear how Paul and Silas were imprisoned in the city of Philippi during their missionary journey and how they were finally released from prison.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

رادیو صدای زندگی شنوندگان عزیز، شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح رای موجه کوتای 41 متر بند پخش می گردد. درستان های دنبالدار درود و سلام خدمت شما شنوندهای گرامی و ارجمند امیدوارم که با شادی تمام آماده شنیدن برنامه این نوبت ما باشید. حالا بیایید در این برنامه با یکی دیگر یا شاگردان مسیح یعنی تیموتاووز آشنا شویم و هم بشنویم که چگونه پولت و سیلاسته مسافرات بشارتیشان در شهر فلیپی زندانی شدند و سر انجام چگونه از زندان رها گردیدند. یوسف، دیروز کده زولیخا گب میزدم. خب؟ او میگفت که تا آخر سال تصمیم گرفتن که برعیواناتشان کها نخرن. خیلی از گشنگی عیواناتشانه میکشن؟ تو چی میگی؟ چرا از گشنگی بکشن؟ گفتم کها نمیخرن. خیلی چی میکنن؟ زولیخا و ناتان تصمیم گرفتن که پیسه کار را بر کدام چوپان بتن. خب؟ که هر روز مالشان سهرا ببره. شهر پس بیاره. به خیال من بهتر از ما هم این کار را کنیم. نه تو قه وقت پیدا میکنی، نه من که از عیوانات در طویله غمخوری کنیم. میفمی؟ این بسیار خوب گره است. تو چوپانه میشناسی؟ من نه، زولیخا میشناسه. کدش گره بزن پس. کدش گره میزنام. یوسف؟ بله؟ کاش که ما هم اون روز کده ارشلیم رفتم میتونستم. بگو از شمعون چی شنیدی؟ خب، میفمی؟ شمعون سر سفرای پولوس سیلاست در منطقه قلاتیه گره میزن. بعد ازی که پولوس و برنابا از همدگه جداشدن؟ بله ها، برنابا و مرغوس از راه دریا به قبرس رفتند. پولوس و سیلاست هم برای ای که از ایماندارای کلیسه های نوی که خودش و برنابا در ایالت قلاتیه در شارع دربه و علستره برنابا و مرغوس رفتند. و برنابا در ایالت قلاتیه در شارع دربه و علستره و قونیه تحسیز کده بودن سرکشی کنند؟ شمعون قصه میکرد. وقتی که پولوس و سیلاست در شارع علستره بودند، کده یک مرد مسیحی به نام تیموتاوس آشنا شدند. چقدر خوب! آه! ایماندارایی که در علستره بودند شهادت میدادند که تیموتاوس یک ایماندار بسیار قوی هست. خدا را شکر! گفته میشه که مادر تیموتاوس یک مسیحی یهود نجات بود ولی پدرش یونانی بود. پولوس کده تیموتاوس گب میزنه. او را کده خود همراه میکنه. گفته میشه که تیموتاوس از مادر خود تربیت یهودی گرفته بود. از همی خاطر پولوس فکر کده بود که تیموتاوس میتونه در کار بشارت دادن به یهودی ها او را کمک کنه. خوب! ای بود که تصمیم گرفت تیموتاوس را به عنوان یک یهودی کده خود در کنیسه های یهودی ها بره بشارت دادن ببره. از همی خاطر از او خواست که خط نشوه. در حاله که خودش خوب میفامید که برای یافتن نجات خطنه ضروری نیست. واضح از که پولوس برای تیموتاوس نگفته بوده که برای نجات یافتن او باید خطن شوه. بله! حتما خود تیموتاوس هم این گرفه میفامیده. بله همونطور است. به گمان من قصد پولوس از خطنه کنه او ای بوده که تعداد زیادتر یهودی ها به ایسای مسیح ایمان بیارن. بله! تا جایی که من شنیدم پولوس هر کار رو که انجام میداد تنها یک هدف داشت. او هدف ای بود که تعداد زیادتر یهودی ها و غیر یهودی ها به ایسای مسیح ایمان بیارن. درست است. در این حال پولوس و سیلاس برای بازدید هر کلیسایی که میرفتند برای ایماندارای فیصله های شعره های کلیسای ارشالیم میگفتند. یادت است او فیصله ها چی بودن مارتا جان؟ بله ها شعره کلیسای ارشالیم فیصله کده بود که خطنه کدن یا اطاعت از کل شریعت یهود برای مسیحی های غیریهودی ضرور نیست. بله! اونا گفته بودند که غیر از ایمان آوردن به ایسای مسیح هیچ شرط دگه برای نجات وجود نداره. بله شعره کلیسای ارشالیم برای ای که مسیحی های یهودی نجات و غیریهودی کلیساهای دگه نقاط بتانند سمیمانه که به هم دگه مشارکت و رفت آمد داشته باشند خب از مسیحی های غیریهودی خواسته بودند که گوشت هیوانات را که پر بوتها قربانی شده نخورند بله زنا نکنند و خون یا گوشت هیوانات را که خفه شده نخورند بله در زمان پولوس رسول یک شار مهم بنامه افسوس دیالت آسیا بود. ای شار زر سلطه امپراتوری روم بود. وقت که پولوس سیلاس برای افتیدن به هدایت رول قدس به طرف قرب به سوی شار تراوس روان شدن. وقت اونا به تراوس رسیدن پولوس در رویاه مرد را دید که با از روزاری به اون می گفت به مقدونیه بیا ما را یاری کن شار تراوس در کجاست؟ تراوس یک شار ساحیلی در ایالت مقدونیه یونان است مرتا جان خوب فیلیپی و تسالونیکی از شاره دیگه ای همی ایالت در یونان است. بعد از ای رویاه پولوس سیلاس سن مقدونیه روان شدن. یوسف اگه خوب توجه کده باشی بله در امی سفر ما شاهد یکی از مهمترین وقای تاریخ جهان استیم. بله اموطور است مرتا جان تا جایی که من می فهمم از امی سفر به هدایت روح خدا انتشار خبر خوش نجات مسی تا کشورهای اورپایی شروع می شه. هلولویای بسیار خوب است. پولوس و همراهاش می خواستن طرف شرق برند. اما به هدایت روح خدا اونا آزم غرب شدن. نقشه خدا ای بود که اول مجد نجات مسی در سراسر امپراتوری رون پخ شوه. مرتا جان آفرین خودت کاملا درست میگی. پولوس و سیلاس در تراوس سوار کشتی می شن. میرن به یکی از شاره دیگه مقدونیه که فلیپین نام داشته. در امی شار چند روز ماندن. یک روز سبت از دروازه شهر خارج شدن. در لب دریا به یک جایی رفتن که فکر می کدن محل دعای یهودی هست. در همون جا شیشتن با زنانی که دورشان جمع شده بودن گپ می زدن. یکی از این زنها که سخنان پولوس سیلاس در مورد نجات ایسای مسی می شنید. لیدیا نام داشت. می فهمی مرتا جان لیدیا پارچه های برنگ ارقوانی می فروخت. گفته شده که او یک زن خداپرست بود. چقدر خوب. خداوند قلب او را واس کده بود تا سخنای پولوس رسوله در مورد ایسای مسی بشنوه. چند وقت بعد لیدیا و خانوادش به ایسای مسی ایمان آوردن و پولوس اونا را غسل تمید داد. گفته می شه که همین لیدیا اولین زن هست که از بخش اروپا به ایسای مسی ایمان آورده بوده. خدا را شکر. امتونه که تو گفتی خداوند قلب لیدیا را واس کده تا سخنای پولوس رسوله بشنوه. بله. ایمان واقعی همیشه کار فیض خداست. کاملا درست مگی. در اول خدا دل ما انسان ها را واس میکنه تا کلام او را بشنویم. اما بعد از او کار خود ماست که دروازه های دل خدا بروی او واس کنیم. از خدا بخواییم که داخل قلب ما شود. ایسای مسی در همین مورد گفته بود. من پشت در استاده در را می کوبم. اگر کسی صدای مرا بشنود و در را باس کند داخل می شوم و با او نان خواهم خورد و او نیست با من. آمین. یوسف از گپایی که تو گفتی اتو مالوم می شه که لیدیا که در خانوادهش مثل کرنیلیوس و خانوادهش یک جای به ایسای مسی ایمان آورده بودن. بله. در او زمان می فهمی مرتا جان. معمولا تمام اعضای یک خانواده یک جای به ایسای مسی ایمان می آوردن. مرتا خودت می فهمی که دومین کسی که در شهر فلیپی به ایسای مسی ایمان آورد کی بود؟ نه نمی فهمم. من برات می گم دومین کسی که از احالی فلیپی به ایسای مسی ایمان آورده بود او هم یک زن بود. بسیار جالب است. او زن کی بود؟ نمی اشناسی او را؟ او زن یا بهتر از بگویم او یک دختر خانوم بود. ای دختر یک سرگزشت تلخ داشت. او کنیز یک مرد یونانی بود. مردمی که در شهر فلیپی زندگی می کدن می دیدن که او دختر هر روز در شهر و بازار در یک گوشم می شینه بره مردم قیبگویی یا فالگیری می کنه. از امی خاطر می گفتن که ای کنیز در تسخیر یک روح پلید است. پیسی را که ای دختر از رای فالگیری و قیبگویی پیدا می کد بره عربابای خود می داد. عربابای او هم از کار کنیزشان بسیار خوش بودن. مالوم بود که ای دختر خودش قیبگویی نمی کد. روح پلیدی که او را تسخیر خود کده بود از زبان او گب می زد. ای دختر هر وقتی که پولوس و سیلاس در شهر و بازار می دید از پشت اونا روان می شد. فریاد می زد که اینها غلام های خدای متعال هستن که راه رستگاری را به شما اعلان می کنن. از ای گب اتو مالوم می شد روح پلیدی که در او دختر بوده فهمیده بوده که پولوس از سوی خدا فرستاده شده. بله تا راه نجات را به انسانا نشان بده. بله ای دختر بی نوا روزهای زیاده پشت پولوس و سیلاس در شهر و بازار دویده بود. بیچارم هر بار هم فریاد زده بود که اینا خادمین خدای بزرگ هستن تا ای که یک روز حوثله پولوس سر رفت. روح خود از سونه و دختر بی نوا گشتاند و برای او روح پلیدی که در او دختر بود گفت بنامی ایسا بتو فرمان میتم از او خارج شد. باز چی شد؟ در همون لحظه مرتا جان روح پلید از او دختر خارج شد. وقتی که او دختر آزاد شد قدرت قیبگوی خود را از دست داد. او دیگه نمیتونست فال کسی را بگیره یا قیبگوی کنه. به این رقم او کار خود را از دست داد. میفهمی بعد از او چی شد؟ ها دیگه حتما را بابایش ازی که دیگه از او دختر بهرکشی نمیتونند. زیاد قار شده باشند. بله ها. بسیار زیاد قار شده بودند. برای ای که درامت خود را از دست داده بودند. از همین خاطر اونا، پولوس، سیلاس و او دختر را دسکیر کده بردن پیش والی فلیپی. جناب والی شهر فلیپی در اول بمه اجازه بتین که ارزحال کنم. بعد از او شکایتم را از ای دو مرد یهودی که یکی پولوس دیگر سیلاس نامیده میشند خدمتتان ارز کنم. کنیزمه که حال در حضور شما استاده است در شهر بر مرد ویدیو دیگر سیلاس نامیده میشند. در شهر بر مردم فاعلگیری و غیبگویی میکند و مردم هم در بدل ای کار با او پول میدادند. من نمیفهم ای دو مرد بیگانه با کنیزمه چی کردند که او حال قدرت فاعلگیریش از دست داده. به ای ترتیب درامه داره که من از ای را به دست میاوردم حال از دست دادم. آنچه را که تو میگویی نمیتوان منحصی یک شکایت پذیرفت. بهتر آن است که شکایتت را مطرح کنی. بچشم جناب والی صاحب. ای دو مرد که یهودی هستند شهر ما را به هم ریختند. اینا رسوم را در شهر ما تبلیغ میکنند که پذیرفتن و بجا آوردن آنها برای ما رومیان جایز نیست. اگر اتحام شما به ای دو مرد این است که آنها مذهبشان را در این شهر مویزه میکنند بدانید که اتحامتان وارد است. چون در واقع اینها قوانین روم را نخص کردند. جناب والی صاحب. شاید ای دو مرد به این فکر باشند که اینجا یونان است و فراموش کرده باشند که شهر فلیپی و یونان جز از مستمرات امپراتوری روم در این بخش دنیا است. همه باید بدانند که قوانین روم در همه ساحات که تحت تسلط امپراتوری روم است از جمله در اینجا تطبیق می شود و بر طبق قوانین ما کسی حقی تبلیغ یک مذهب بیگانه را در فلیپی ندارد. جناب والی صاحب. ایتهام را که ما علیه ای دو مرد وارد کدیم در این مورد شما خودتان گفتید. برای اثبات ایتهام توره که می بینین شاهدان زیاد همین اکنون در اینجا حضور دارند که هر کدامشان در این مورد شهادت می تند. به شهادت ضرورت نمی بینم چون به اساس سخنان مردم می دانم که این دو قوانین ما را نقص کردن. حتی ضرورت نمی بینم که از این دو مرد بیگانه بازجوی کنم. حالا بگو که شکایت تو از این دختر چیست؟ جناب والی صاحب او هم دست اینا است. از شما خواهش می کنم تا بر طبق قوانین روم اینها را مجازات کنین. بر اساس گفته های جمعیت به این نتیجه رسیدم که یقینن اینها مجرم هستند. لحاظا دستور می دهم که مطابق قوانین بر حال ما اینها را نقص جوب بزنند و سپس به زندان بی اندازه. چی سلمه؟ آدم ایران می مانند. گفته می شود که پولوس و سیلاس از زندان فلیپی رها می شوند. بله رها می شوند ولی بعد از چند واقعه؟ خب قصه کن. مرتا جان می فهمی؟ بعد ازی که پولوس و سیلاس چوب می زنند اونا را در زندان می اندازند. در زندان پایای پولوس و سیلاس را در کنده بسته می کنند. کنده چی است؟ کنده یک وسیله شکنجه است. پایای زندانی ها را در بین دو چوب می مانند. چوب را روی یک دیگه بسته می کنند. توره که زندانی ها نمی تانند پایای خود را از بین او دو چوب بیرون بیارند. یا از یک جا در جای دیگه حرکت کنند. در او زمان در زندان های رومی همی شکنجه رواج داشت. بازی وقت ها مرتا جان دستای زندانی ها را هم در کنده بسته می کند. عجیب شکنجه ای بوده. بله ها. موی در جان آدم سیخ می شه. راستی اموطور است. گفته می شه که در زندان پولوس و سیلاس بایی که پایایشان در کنده بسته بودن سروت می خاندن. ایسای مسیر را ستایش می کند. دیگه زندانی ها که اونا را می دیدن از قدرت روحی اونا حیرت می کند. درست است. یوسف سوال مایی بود که اونا چطور از زندان خلاص شدن؟ مرتا جان نمی شه بود. پولوس و سیلاس اموطور سروت و ستایش خداونده می کند و با هم زمزمه می کند. که ناگهان زرزله شد. خدا از طریق همی زرزله دروازه های زندان و زنجیرهای را که با پاهای پولوس و سیلاس و دگه زندانی ها بسته شده بودن واز کند. زندانبان که در اثر زرزله بیدار شده بود دویده و زندان آمد تا ببینه که چی خبر است. وقتی دید که تمام دروازهای زندان واز است، گمان کد که کل زندانی ها گریختند. بله، دو زمان بر یک زندانبان رومی مصیبت کلانتر از این نبود که بخاطر فرار زندانی ها محکوم به ادام شود. کاملا خودت درست میگی، دو زمان مطابق قانون رومی ها وقتی که یک زندانی از زندان فرار میکد، میفهمی چی میشد؟ زندانبان به جایش محکوم به ادام میشود. ده همون لحظه او زندانبان بخاطر تاریکی داخل زندان دیده نمیتونست. فکر میکد تمام زندانی ها گریختند. از امی خاطر پیش خود تصمیم گرفت که بهتر از خودکشی کنه تا ای که زندانی شوهد. پولوس داخل زندان بود، بیرونه دیده میتونست. او دید که زندانبان شمشیر خوده کشیده تا خوده بکشه. ده امی وقت پولوس از داخل زندان بلند صدا زد. بخود زرر نرسان، ما همگی داخل زندان استیم. خب، یعنی تو میخوایی بگویی که دگه زندانی ها هم از زندان فرار نکده بودن؟ بله، زندانی های دگه هم نگرخته بودن. شاید پولوس از اونا خواسته بود که فرار نکنن یا شاید زندانی ها خودشان فهمیده بودن که پولوس و سیلاس فرستادهای خدا هستن. از همی خاطر گپشانه قبول کده بودن. زندانبان که دم دروازه واز زندان استاده بود، چراغ خواست. برش چراغ آوردن. چراغه گرفته داخل زندان شد. وقتی دید که پایای پولوس و سیلاس از کنده واز شده، وقتی دید که زنجیر از دست و پای تمام زندانی ها پایین افتیده، لرزه به اندامش افتید. همودم خود پیش پای پولوس و سیلاس در روی زمین انداخت. شاید زندانبان هم ندای او دختر بینوار شنیده بود که می گفت، اینا غلام های خدای متعال هستن که راه رستگاری رو به شما اعلان می کنن. شاید زندانبان پیش خود فکر کده بود که پولوس و سیلاس می تانن به اون نشان بتن که چطور از لعنت خدا رهایی پیدا کنه. از همین خاطر اونا را از زندان بیرون آورد برشان گفت. آقایان، می فهم که شما فرستادگان خدا هستین. چند لحظه پیش شما باید شدن که خود باید شمشیر به خط نرسونم. آل بما بگوین چی باید بکنم که نجات پیدا کنم؟ به ایسای مسیح خداون ایمان بیار که تا تو و خانوادیت نجات پیدا کنید. مرتا جان، می فهمی؟ اینه به ای رقم پولوس رسول خبر خوش نجات مسیر را بر زندانبان و خانواده او رسان. اونا هم به ایسای مسیح ایمان آوردن. زندانبان پولوس سیلاس را به خانه خود برد. برشان قضا آورد. سبای اوروز پولوس سیلاس را پس به زندان آورد. در همین وقت مامورای رومی امر کدن که زندانی ها آزاد شوند. از زندان برن بیرون. اما پولوس با اونا گفت که ما اتباع روم هستیم. شما بدون محاکمه ما را چوب زدید و به زندان انداختید. حالا می خواهید که ما مخفیانه از زندان بیرون بریم؟ مامورین شما بیاین ما را از زندان بیرون ببرند. وقتی ماموران رومی فهمیدن که اونا اتباع روم هستن. بسیار ترسیدن. آمدن از پولوس سیلاس اصخاعی کدن و از زندان اونا را بیرون بردن. اینه ای بود قصه آزاد شدن پولوس سیلاس از زندان. شنوندگان مهربان، این بود برنامه این نوبت شما که تقدیمتان شد. دوستان عزیز، شما در این برنامه نکات جالب را در مورد کار روح خدا در شرح های تراوز و فلیپی که به وسیله پولوس و سیلاس انجام شده بود شنیدید. امچنان شما تیه امین برنامه با شخصیت های دیگر مسیحی بنامه های تیموتاوز و سیلاس آشنا شده در کار بشارت خبر خوش مسیح امکار پولوس در شرح های مسکور بودن. امیدوار مطالب را که در این برنامه شنیدید در موردش فکر کنید و اجازه بدید تا روح خدا رهنمای زندگیتان باشد. دوستان گرامی، در برنامه آینده شما قصه شورش در شهر تسالونیکی و وقایه مربوط به شهر بیریه را خواهید شنید. امچنان شما در برنامه آینده مطالب مهم را پرامون سفر پولس به شهر آتن و چگونگی آن سفر را خواهید شنید. خب دوستان مهربان، تا برنامه بعدی که باز هم در خدمت شما خواهیم بود، آرامش ایسای مسی شامل آلتان باشد. دوستان مهربان، تا باز همین در خدمت شما خواهیم بود، آرامش ایسای مسی شامل آلتان باشد. دوستان مهربان، تا باز همین در خدمت شما خواهیم بود، آرامش ایسای مسی شامل آلتان باشد. دوستان مهربان، تا باز همین در خدمت شما خواهیم بود، آرامش ایسای مسی شامل آلتان باشد. دوستان مهربان، تا باز همین در خدمت شما خواهیم بود، آرامش ایسای مسی شامل آلتان باشد. دوستان مهربان، تا باز همین در خدمت شما خواهیم بود، آرامش ایسای مسی شامل آلتان باشد. دوستان مهربان، تا باز همین در خدمت شما خواهیم بود، آرامش ایسای مسی شامل آلتان باشد.