29 minutes
24 October 2024
Saul's faith is a surprising thing. How can such a stubborn enemy, so quickly, become one of the apostles of Christ? How can we explain this? The explanation for this is that Jesus Christ met him alive and glorified. His faith is proof that Jesus Christ really rose from the dead and is still alive today. So he is able to change anyone, even the worst sinners on earth.
Transcribed by AI
رادیو صدای زندگی شنوندگان عزیز، شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح رای موجه کوتای 41 متر بند پخش می گردد. داستان های دنبالدار سلام شنوندگان عزیز و گرامی امیدوارم در هر کجایی که استید با خانواده هایتان در راسائش کامل به سر ببرید و آماده شنیدنه برنامه این نوبت ما باشید. اینکه با برنامه دیگر کتاب امال رسولان که به گونه درامه رادیوی تییه شده در خدمتان قرار داریم. دوستان محرمان، در برنامه قبلی شما شنیدید که چی گونه عزای شورایی یعنی استیفان را به اعتحام کفرگوی با خدا و شریعت موسا سنگسار کردن. امچنان تایی برنامه قبلی شما مطالب را در مورد مرده که شمعون نام داشت شنیدید. او تصور میکرد که میتوان روی خدا را با پول خرید و برای منافعی شخصی خود در اختیار گرفت. شمعون از این عمر ناآگاه بود که قدرت روی خدا را نمیتوان با پول خرید و همین طور نمیتوان قدرت روی خدا را بجز در رای خدمت به مردم و جلال خدا بکار برد. امچنان در برنامه قبلی شما از ماجرای فلپوس و ایمان آوردن یک مرده عبشی آگاه شدید. دوستان ارجمن، یکی از کسانی که دفاعی استیفان را در عبادتگاه یهودیان شنیده بود و با قتل و نیز مافقت کرده بود، شاؤل بود. بعد از قتل استیفان، جفای سخت در برابر ازای کلیس های اولیه در شهر ارشلم آغاز شد. همه ایمانداران بجز رسولان ایسای مسی به نوایی یهودیه و سامره پراغنده شدن. در اون زمان، شاؤل که مرد جوانی بود، سعی می کرد بنیاد کلیس های ایمانداران به ایسای مسی را برندازد. او جهت براوردن آرزویش نزد کاین ازم رفت. از او تخوازا کرد تا مرفی نامه برای کلیس های یهودیان شهر دمشق بنویسد و با او بدهد تا او بتواند با استفاده ازان نزد یهودیان کلیس های شهر دمشق برود. و چنانچه مرد و زن را که به ایسای مسی ایمان داشته باشد دستگیل و به شهر ارشلم بیاورد. کاین ازم نامه ای مورد نظر شاول را می نویسد و آن را در اختیار او قرار می دهد. شاول به صوی شهر دمشق سفرش را آغاز می کند. دوستان مهربان، آیا شاول معافق به دستگیری ایمانداران به مسی خواهد شد؟ آیا خداوند به او چونین اجازه ای را خواهد داد؟ بیایید در این برنامه پاسخ به این پرسش ها را بشنویم. از این پرسان کنم چون یهودی های شهر دمشق ما را نمی شناسند. وقتی به دمشق برسیم، پیش از دستگیری مسیان او را باید به اعضای کنیسه نشان بدیم تا اونا با ما اجازه دستگیری مسی ها را بدند. از این با باید ناراحت نباش. تو فقط به این موضوع فکر کن که چیگونه اونا را به کنیسه شهر دمشق پناب بردن دستگیر کنید و اونا را به ورشولیم ببرین. چی سفر طولانی؟ تو که میگی برای دمشق بلدستی، بگو خیلی که چقدر مانده؟ به نظرم از پا در این دشت بسیار خسته شدن. آه، راست میگی، اوا بسیار گرم هست. در آزمان هیچ عبر دیده نمی شد. تابش افتاه بسیار ازید کننده هست. چقدر تیز هست. ولی چیز از راه باقی نمانده. در نزدیکه های شهر دمشق رسیدیم. آه، به نزدیکی دمشق رسیدیم. آزمان بسیار روشن هست. اوه، چقدر روشن هست. من چیزی را نمی بینم. قیش آوالون، چرا بر من جفا می کنی؟ تو کیستی؟ من ایسا هستم. همون کسی که تو برو جفا می کنی. حالا برخیست و به شهر برو و در آنجا به تو گفتق واحد شد که چی باید بکنی؟ اینه، به این رقم ایسای مسی به شاول ظاهر شد. تو خود تمام سرگزشت شاول از شمعون شینیدی. بگو که بعد از این چی گفت شد؟ می فهمی، مرتا، اول تو کارهایتا خلاص کن و بعد از این برد قصه می کنم. نه، پشت کار من نگرد. من کار خودم می کنم. تو بگو که بعد از این که شاول صدای ایسا را شینید چی گفت شد؟ مرتا جان، شاول وقت اون روشنایی را دید روی خاک افتید. صدای ایسای مسی را شینید. چشمایش واس شد مگرم جایی را نمی دید. کسایی که همسفر شاول بودن از دیدن اون نور شدید حیرت کده بودن. اونا هم صدای ایسای مسی را می شنیدن ولی خود ایسای مسی را نمی دیدن. یکی از اونا پیش شاول رفت او را از روی خاک بلند کد. دید که چشمای شاول واس است اما او جایی را دیدن نمی تانه. دستشا گرفت او را کده خود در شاره دمشق برد. شاول سه شه و سه روز چیزی را نمی دید. نه نان می خورد نه او. ما از زولیخا شینیدیم که چشمای شاول بعد از سه روز خوب می شد. خودت درست شینیدی. جور شدن او هم قصه خود را دارد. خب چطور؟ می فهمید. در امو روزی که شاول به شاره دمشق می آید. یک ایماندار به ایسای مسی بنامه هنانیا در او شار زندگی می کند. یک روز که هنانیا مسروف دعا بود. ایسای مسی در رویا به او ظاهر می شد. ای هنانیا بله. ای خداوند. ما همیشه آماده ایم که تو را بشنوام. برخیز و به کوچهی که آن را راست می نامند برو و در خانه یهودا سراغ شخص به نام شاول ترسوسی را بگیر. او به دعا مشغول است. او در حالت رویا تو را دیده است که می آیی. بر او دست میگذاری و بینایی او باز میگردد. خداوند ها. من در باره این شخص و آن همه آزاری که او به قوم برگوزیده تو در روش شریم رسانیده است چیزها شنیدم. حال او از جانب سران کاهنان اختیار یافته و به اینجا آمده است تا همه کسانی را که به تو روی می آورن دستگیر کنن. برخیز و برو. زیرا این شخص وسیله است که من انتخاب کردم تا نام من را و ملت ها و پادشان آنها و قوم اسرائیل اعلام کنن. من خود به اون نشان خواهم داد که رنج های بسیاری به خاطر نام من خواهد کشید. حاللویه! سپاس بر خداوند. اینه به این رقم ایسای مسیح شاوله بکار می گیره. او به این رقم او را به عنوان رسول خود بره غیر یهودی ها اعلان می کند. خودت درست می گه مرتا جان. پیش از این واقعه مجده نجات ایسای مسیح تنها در بین یهودی ها بشارت داده می شد. اما شاول بعد از این ماناوردن هم بره یهودی ها هم بره غیر یهودی ها مجده نجات ایسای مسیح را بشارت می ته. و در این زمان زحمت های زیاده تحمل می کند. درست هست. یوسف بعد از او هنانیا چی کرد؟ ببین هنانیا میره شاوله در خانه که بود و باش داره پیدا می کند. دست به سر شاول می مانه. برش می گه که ای شاول ایسای مسیح یعنی همون کسی که در بین راه به تو ظاهر شده بود. مره پیش تو روان کده تا تو بینای خود باز یابی و هم از روح خدا پر شوی. وقتی ای گب هنانیا به شاول گفت یک چیزی مثل پستک از چشمای شاول جدا شد پایی نفتید. او باز بینا شد. خب بعد از او چی شد؟ می فهمی؟ شاول هلالویا گویان از جای خودخیست رفت تحمید گرفت. شاول بعد از ای واقع یک مدت در شاره دمشق در بین ایماندارا تیر کرد. مگرم بسیار زود او در کنیسه های یهودی های شاره دمشق به بشارت دادن شروع می کند. ما شنیدیم که او آشکار ها برای مردم می گفت که ایسا پسر خدا است. وقتی مردم سخنای او را می شنیدن هیرهت می کدند. می گفتند ای امو کس نیست که در شاره ارشالیم هر کسی که نام ایسا را می گرفت می کشد. می گفتند ای امو کس نیست که به خاطر گرفتاری مسیحا آمده بود تا پس به ارشالیم پیش کاهن اعظم ببرد. مرتا جان، مردم از ای خاطر ای سوالا را می کدند که نمی فامیدن ایسای مسیح او را به کار گرفته. او را رسول خود تعین کده تا کلام او را به نقاط مختلف دنیا برسانه. گفته می شه که قدرت کلام شاؤل روز بروز زیادتر می شده. او با بشارتی که می داد یهودی های دمشقه با دلائل قانه می ساخت که ایسا همون مسیح وعده داده شده هست. درست هست، ایمان آوردن شاؤل یک گفت بسیار حیرت آورده هست. کسی که دشمن سرسخت مسیحی ها بود بات از سی روز به رسول ایسای مسیح تبدیل می شه. گفته می شه که شاؤل یک آدم تحصیل کده بوده. زندگی او در ظرف سی روز به کلی تغییر کرد. ایمان آوردن شاؤل ای گفت بسیار حیرت آورده هست. کسی که دشمن سرسخت مسیحی ها بود با دلائل قانه می شه. درست هست، ایمان آوردن شاؤل یک گفت بسیار حیرت آورده هست. کسی که دشمن سرسخت مسیحی ها بود ببیند. زندگی او در ظرف سی روز به کلی تغییر کرد. ایمان آوردن او این موضوع را هم ثابت می کنه که ایسای مسیح می تانه هر کسی تغییر بده. حتی بدترین گناه کارا را. می گن، وقت یهودی های شاره دمشق دیدن که شاؤل با چی قدرت مجد نجات ایسا را در بین مردم و شارت می ته، علیهش دستیسه کردن. می خواستن او را هر قسم که شده به قتل برسانند. از امی خاطر، یهودی های شاره دمشق شهر و روز در غازهای شاره دمشق زیر نظر گرفته بودند تا شاؤل بگیرند و بکشند. اما شاؤل از نیت اونا باخبر شده بود. چند نفر ایماندار یک شو برای ای که شاؤل از چنگ دشمنهایش نجات بتند یک سبت کلان می سازند. او را در سبت می مانند و از دیوار شار پایین می کنند تا از دمشق بیرون بره. ما هم شنیدیم که شاؤل بعد از سی سال از ایمان آوردن به ایسای مسیح باز به شاره ارشالیم پس می آید. ولی هیچ کس به او خوش آمد نمی گه. یهودی های ارشالیم همه گی دشمن رو شده بودند. شاؤل بسیار کوشش کرده بود که با تگه شاگردهای ایسای مسیح یک جای شوهد. اما شاگردها هم از او در حراس بودند. می فهمی؟ قیر از ای، مسیح های شاره ارشالیم هم او را قبول نداشتند. معلوم دار بود که مسیح های ارشالیم سرشاول شک می کدند. کی فکر می کد که او بعد از او قدر شکنجه و آزار مسیح ها خودش به ایسای مسیح ایمان آورده باشه؟ یوسف، چطور شد که بالاخره مسیح های ارشالیم او را قبول کدند؟ ببین، در او زمان یک شخص به نام برنابا در شاره ارشالیم زندگی می کد. برنابا یک ایماندار با رسخ بود. شاول با او دوست شده بود. شاول تمام سرگزشت خود را بر برنابا قصه کده بود. یک روز برنابا دست شاول را می گیره و را پیش دیگر شاگرد ها می بره. برای اونا توضیح می کند که چطور شاول در آی دمشق یسای مسیح را دیده؟ چطور خداوند با او سخن گفته؟ و چطور شاول در شاره دمشق بر یهودی ها و غیر یهودی ها به نام یسای مسیح مویزه کده؟ شاگرد ها سخنای برنابا را در باره شاول قبول می کند. به این ترتیب شاول در شاره ارشالیم با شاگرد ها و دگه ایماندارا رفته آمد پیدا می کند. ما شنیدیم که بالاخره یهودی های شاره ارشالیم هم قص جانو را کده بودن. این گب چطور بود؟ مرتا می فامی شاول در شاره ارشالیم بدون ترس بر نام یسای مسیح بر یهودی های یونانی زبان مویزه می کند. او هر وقتی را که مناسب می آفد بر مردم مجده نجات یسای مسیح را به شارت می داد. گهگاهی هم با اونا مبایثه می کند. از همین خاطر یهودی های ارشالیم قصد کشتن او را کدند. وقتی شاگرده و دیگه ایمانداره از موضوع خبر شدند، شاول به یک منطقه به نام قیصریه رساندند. شاول از قیصریه سوار کشتی شد و به زادگاه خود ترسوس رفت و چند سال اونجا ماند. گفته می شه که کلیسا در این زمان هم از لحاظ قوت و هم از لحاظ تعداد زیاد راشت کده بود. بله. مسیحی ها بعد از ایمان آوردن دشمن سرسخت شان شاول و عظیمت او از ارشالیم از یک دوره آرامش نسبی برخوردار شدند. درست است. در این زمان بخاطر کار روح خدا کلیسا رونق پیدا کرد. آمین. راستی نگفتی که پترست وقت چی می کرد؟ او در کجا بود؟ مرتا پترست دائم در یهودیه و ارشالیم سفر می کرد. گفته می شه که یک دفعه او به دیدن ایماندارا به منطقه لوده رفته بود. در اونجا یک آدم به نام اینیاز زندگی می کرد. اینیاز هیس سال بود که شل شده بود. وقتی که پترست به دیدن او رفت او در بستر خود افتیده بود. پترست در حضور مردم محل برای او گفت که ای اینیاز ایسای مسید تو را شفا می ده. بخید رخت خواب خود را جمع کن. می فهمی چی شد؟ بعد از این گپ پترست در پیش چشم مردم محل او آدم شل از جای خود خست. مردم محل که این قصر را دیدن همگیشان به ایسای مسید ایمان آوردن. من شنیدم که در منطقه یافا هم پترست به قوت روح خدا کدام کار کرده بود. تو در این باره چی شنیدی؟ می فهمی چی کرده بود؟ در اون زمان در منطقه یافا یک زن به نام تبیتا زندگی میکد. چی گفتی؟ تبیتا؟ این یک نام ابرانی هست. چی معناه داره؟ می فهمی؟ من همه ها می فهمم که در زبان یونانی به تبیتا دراکاس میگن. معناهش به زبان ما آهو هست. گفته می شد که این زن یک زن بسیار نیکوکار بوده. از مردم هر وقت دستگیری میکده. در همون زمان که پترست در لوده بوده این زن بیمار می شد و می میرد. خیش و قومش او را می شویند در بالاخانه می مانند. عجیب هست. چرا او را دفن نکدن؟ این یک قصه داره. آلی برد میکنم. مسیه یای یافا می فهمیدن که تبیتا مرده. اونا خبر داشتن که پترست در لوده هست. برش پیغام روان کردن که بیاید در بالین تبیتا. وقتی پترست به یافا رسید دید که دور خانه تبیتا مردم جمع شدن. زنهای بیوه که خودم مدیون تبیتا می دانستن. بره او کالاهای نو دخته بودن. بیوه زنها همگیشان گریه کده پیرانای را که دخته بودن بره پترست نشان دادن و از او خواستن که اگه می تانه کار بره تبیتا انجام بده. بیسیار عجیب است. پترست چی کرد؟ ایماندارا پترست را به بالاخانه بردن. همون جایی که جسد تبیتا قرار داشت. بالاخانه هم پر از ایماندارا و بیوه زنهایی بود که همگیشان گریه میکدن. پترست به تمام اونا گفت که از اتاق بیرون برن. بعد از او پترست در حضور خدا زانو زد دعا کرد. وقتی دعایش در حضور خدا تمام شد. رو به جسد تبیتا کد گفت. ای تبیتا برخیست. تبیتا چشمای خدا واس کد. وقتی او پترست در پالو خود دید سر جای خود شیشت. پترست دست خودم به او داد تا از جای خود بلند شود. بعد از ای که او سر پای خود استاده شد. پترست ایماندارا به وزن ها و مردم محله صدا کد. که بیاین تبیتا را کد خود ببرین. خبر زنده شدن تبیتا به نام ایسای مسیح بسیار زود در سر تا سر یافا تیت شد. بعد از ای خبر هر روز مردم دور پترست جمع می شدن و به ایسای مسیح ایمان می آوردن. گفته می شد که پترست تا وقتی که در یافا بود در خانه یک چرمگر به نام شمعون اقامت داشت. ای بود قصه پترست در نواهی لوده و یافا مرتا جان. هلولویا! به نظر ما تمام موجزه هایی را که رسول ها انجام می دادن در اصل کار ایسای مسیح بوده که توسط روح خدا انجام می شوده. در اصل رسول ها و ایماندار ها ابزار کار ایسا هستند. هر کار نیکه که رسول ها یا دگه ایماندار ها به ایسای مسیح با قدرت روح خدا انجام می تن، افتخار و جلالش به ایسای مسیح برمی گرده. نه به کسایی که او کار نیکه انجام دادن. چند وقت پیش کسی که به ایسای مسیح ایمان نداشت از ما سوال کده بود. چطور ما بفهمیم که روح خدا در شما ایماندار ها ساکن هست؟ ما برش گفتم شما از کارهایی که یک ایماندار انجام می ته بفهمید. شما از رفتار و کردار نیک او می تنید بفهمید. هر ایماندار و ایسای مسیح می فهمه که خدا او رو به کار گرفته تا کارهای نیک در بین مردم انجام شوه. از امی خاطر هیچ ایماندار کارهای نیکشه بخاطر سربلندی یا افتخار خودش انجام نمی ته. او بخاطر جلال نام ایسای مسیح کارها رو انجام می ته. آمین امودتور است مرتا جان. خوشحالم که شما این سلسل برنامه های ما را دنبال میکنید. امیدوارم آنچه را در این برنامه شنیدید مایه برکت برای شما بوده باشد. اما انتوره که می دانید ما این سلسل برنامه ها را به حساس کتاب عمال رسولان به گونه درامه ایرادویی برای شما تحییل کرده ایم. شما در این برنامه شنیدید که چگونه خداوند یکی از دشمنان سرسخت مسیحان را به کار گرفت. و رسول خش برای مردم جهان گردانید. ایمان آوردن شاون یک عمر عیدت آور است. چگونه یک چونین دشمن سرسخت به این سرعت تبدیل به یکی از رسولان مسیحان می شود؟ چگونه می توانیم این موضوع را توضیح بدهیم؟ توضیح این عمر آن است که ایسای مسیح زنده و جلالیافته او را ملاقات کرد. ایمان آوردن او گواهی بر این عمر است که ایسای مسیح براستی از مردگان قیام کرده و امروز نیست زنده است. پس او قادر است هر کسی را تغییر بده ات. اتا بدترین گناهکاران روی زمین را. دوستان مهربان، امچنان شما در این برنامه مطالب را در مورد یکی از رسولان دیگر یعنی پتروس در مناطق لیده و یافا شنیدید. و اما در برنامه آینده شما از وقعی مهم آگاه هایی شد که در زمان فعالیت های پتروس در شهر قیسریه اتفاق افتاده بود. تا آن وقت تمام شما شنوندگان گرامی را به خدایی که خالق ماست و آرامش می بخشد می سپاریم. دوستان مهربان، امچنان شما در این برنامه مطالب را در مورد یکی از رسولان دیگر یعنی پتروس در مناطق لیده و یافا شنیدید. و اما در برنامه آینده شما از وقعی مهم آگاه هایی شد که در زمان فعالیت هایی شد که خالق ماست و آرامش می بخشد می سپاریم. دوستان مهربان، امچنان شما در این برنامه مطالب را در مورد یکی از رسولان دیگر یعنی پتروس در مناطق لیده و یافا شنیدید. و اما در برنامه آینده شما از وقعی مهم آگاه هایی شد که در زمان فعالیت هایی شد که خالق ماست و آرامش می بخشد می سپاریم. دوستان مهربان، امچنان شما در این برنامه هایی شد که در مورد یافا شنیدید. دوستان مهربان، امچنان شما در این برنامه هایی شد که در زمان فعالیت هایی شد که خالق ماست و آرامش می بخشد می سپاریم. دوستان مهربان، امچنان شما در این برنامه هایی شد که در زمان فعالیت هایی شد که خالق ماست و آرامش می بخشد می سپاریم. دوستان مهربان، امچنان شما در این برنامه هایی شد که در زمان فعالیت هایی شد که خالق ماست و آرامش می بخشد می سپاریم. دوستان مهربان، امچنان شما در این برنامه هایی شد که در زمان فعالیت هایی شد که خالق ماست و آرامش می بخشد می سپاریم.
1 November 2024
5 September 2024
31 August 2024
19 August 2024
1 August 2024
16 July 2024
16 July 2024
3 July 2024