29 minutes
19 August 2024
Ananias did not have to pay Peter. He did not have to sell his land in the first place. So why did Hananiah lie about the money he kept for himself? Because he wanted to show Peter and others that he was more generous and selfless than he really was. He wanted to appear a very good Christian who is ready to sacrifice everything for Christ, but his deception was not only directed at humans. He wanted to deceive the Holy Spirit with this act. So it is very important that each of us examines ourselves.
Transcribed by AI
راژیو صدای زندگی شنودگان عزیز سلام شما آواز ما را از راژیو صدای زندگی میشنوید که هر صبح رای موجه کوتای 31 متر بند پخش میگردد داستان های دنبالدار درود بر شما شنودگان عزیز به پنجمین برنامه کتاب اعمال رسولان خوش آمدید آرزو داریم امچنان در آرامش کامل ایسای مسیح به سر ببرید دوستان مربن شما در برنامه قبلی وقایه مربوط به دستگیری رسولان ایسای مسیح را توسط رهبران یهود بعد از شفادادن آن مرد شل شنیدید اعضای شورای یهود در آن مجلس بازپورسی که برپا کرده بودند به پتروس و یاننا اختار دادن که دیگر به نام ایسای مسیح با کسی سخن نگویند ولی پتروس و یاننا در پاسخ به آنها گفتند ای سران یهود خودتان قضاوت کنید در نظر خدا چی چیز درست است آیا آنچرا که خدا گفته است و یا آنچرا که شما میگوید آنها به سران یهود گفتند ما نمیتوانیم از آنچه که دیده و شنیده ایم سخن نگویم به انترتیب رسولان اختار اعضای شورای یهود را نشنیده گرفتند و به پخش مجده نجات ایسای مسیح در میان مردم ادامه دادند دوستان عزیز در برنامه قبلی همچنان شما تایی گفتگوهای مرتا و زلیخا در مورد چگونگی کلیسه های نخستین ایمانداران به ایسای مسیح مطالب را شنیدید در آن زمان ایمانداران به ایسای مسیح که هر روز به تعدادشان افزودمی شد از دل جان با همدیگر همدست بودند هر ایماندار مال و مناله که داشت از آن خود نمی دانست بلکه همه در انبال یک دیگر شریک بودند در آن روزگاران ایچ کس در میان ایمانداران محتاج به چیز نبود زیرا هر کسه هر آنچی را که داشت به فروش می رسانید و پول آن را در اختیار رسولان قرار می داد در ایتیاجات دیگر ایمانداران تهمین گردد دستان عزیز حالا بیایید قصه شگفت و غمانگیزی یک زن و شهر به نام های انانی ها و سفیده را به اساس کتاب اعمال رسولان بشنویم موسیقی ناتان بیشی یک دقیقه دمت راسکو باز من کتر دست پیشی می کنم تو میگی بگم من من نمی فهمم تو چی میگی بینم یایم نه نبیا دیروز من می خواستم که این کوالای زیتون از داله دوینی بکشم گفتی بان غراز نگیر خودم می کشمشم بقیه نکشیدی آلی بان که این کار را تمام کنم راستشا پرسان کنی یادم رفت آلی بیایید یک چیز بخو باز من کتر دست پیشی می کنم خودم می تانم تو هر چیزی که تیار داری یک کم اونجا بان من می آمدیم دیروز مرتا که توی یوسف رفته بودن و رشیلین شام من مرتا را در راه دیدم او قصه ترسنا که او زن و شواره که از شمعون شونیده بود می کد سر راه بود من خوب گپای مرتا را نفهمیدم من خودتون را گفتم بیا بریم خودت نرفتی راست میگی دیروز روز سر جانشوی اولادا بود غیر از او تو کته کافروش وعده کده بودی که کار بیاره من چطور کته تان می تانستم برام خوب حاله هیچگفت نشده هرچی که من شنیده ایم برات میگم تو اول یک پیاله آو بدهی که بخورم خوب برات میارم آو تو اول لب دسترفان بشی آه! راستی نام و زن و شواره چی بود؟ یادم رفت هنانیا و سفیره خوب خوب آله تو بگو که قصه از چی قرار بود؟ هنانیا و سفیره یک توت زمین در کدام جای ده همین ازدیکی ها داشتن خوب زن و شواره هر دویشان پیش خود فیصله کده بودن که زمینی خودم مفروشن پیسیش را بر رسول ها میتن خوب وقتی زمینی خودم مفروشن پیسیش را میگیرن زن و شواره کته هندگی خود کلده کله میشن این دفعه به این فیصله میرسن که از همون پیسه یک مختارش را بگیرن پیش خود دیبا کنن خوب باقی پیسه را ببرن بر رسول ها بتن تا خرچ دیگه ایماندارا شوه اونا همین کار را میکنن من بخی ایران هستم این زن و شواره خود کدام کار بد نکده بودن که به اتر یک سرنوشت دو چهار شووند گناه اونا چی بود؟ گفتم برات که هر دوی اونا یک مختار از همون پیسه را جدا کردن خوب او را پیش خود نگاه کردن اما وقتی که باقی مانده پیسه را بر رسول ها میدادن اونا گفتن که این کله پیسی همون زمینی هست که فروختن خوب خوب آل فهمیدم یعنی اونا دروخ گفتن بله در اصل گناه اونا فریبکاری بود راست میگی او زن و شوار حق داشتن هر مقداری از پوله که میخواستن پیش خود نگاه کنند اول خب کسی اونا را مجبور نکده بود که زمین خود را بفروشند بله باز وقتی که فروخته بودن حق داشتن هر قدر مقداری از پوله که میخواستن بر رسول ها بدن دیگهش را پیش خود نگاه کنند چرا دروخ گفتن؟ عجب آدم هایی پیدا میشه اونا میتونستن که تمام پول زمین خود را پیش خود نگاه کنند آه بله میتونستن که حتی یک قیران او را به کلی سانده راست میگی کسی اونا را ملامت نمی کند گبی از که پیتروس چطور فهمیده بود که هنانیا دروخ میگه وقتی هنانیا پیسه را بر پیتروس میده میگه که ای تمام پیسه زمینی هست که فروختیم خوب روح قدس بر پیتروس بنهاوی میخوامانه که هنانیا دروخ میگه بله از امی خاطر پیتروس بر هنانیا میگه های هنانیا تو چرا تسلیم شیطان شدی تا او تو را وعدار کنه که بر روح قدس دروخ بگویی و مقدار از پیسه زمین خودت را نگاه کنی آیا وقتی که او را داشتی مال خودت نبود چطور شد که فکر این کار را بکنی تو نه به انسان بلکه به خدا دروخ گفتی امتحان که تو گفتی کسی هنانیا را مجبور نکده بود که زمین خود را بفروشه باز که فروخته بود میتونست هر قدر شد که میخواست پیش خود نگاه کنه اما راستشا بر پیتروس بگویی حال گفتی هست که او چرا بر پیتروس دروخ گفته بود در اصل او زن و شوار میخواستن بر پیتروس و دیگر ایماندارا نشان بتن که بسیار سخواتمندتر و فیداکارتر از دیگر ایماندارا هستند اونا میخواستن که پیش دیگر ایماندارا بسیار خوب معلوم شود مردم بگویند که چی ایماندارای فیداکار در حاله که ایطور نبود ای فریبکاری اونا تنام متوجه انسان ها نبود اونا فکر کرده بودند که میتونند روح خدا را بازی بدند چقدر خراب کار ای چقدر مهم است که هر کدام مایی ایماندارا سر ای موضوع پیش خود غور کنیم هر کدام ما باید پیش خود فکر کنه که آیا کدام وقت شده که کوشیش کده باشیم خود را بیتر از دیگرا نشان بتیم؟ هر کدام ما باید پیش خود فکر کنیم که آیا کدام کار نیکه که انجام میتیم به خاطر ای است که دیگرا ما را تحسین کنند؟ اگه ما کدام کار نیکه به ای خاطر می کنیم که دیگرا ما را خوب بگویند دراصل مثل هنانیا را افتار کدیم مانای ای کاری است که ما کوشیش کدیم که هم مردم و هم روح القدس را فریب بتیم اما بی خبر از ای که فریبکاری ما مثل هنانیا زودت آشکار می شد او روز بعد از ای که هنانیا گفت پتروس را شونید در زمین افتید و مرد شاید قلبش استاد شده مگرم پتروس او را نکشت داوری خدا سر از او نازل شد هنانیا میخواست روح خدا را بازی بده اما روح خدا جزای او را داد وقتی مردم دیدن که هنانیا در روی خاک افتیدن بسیار ترسیدن در همون روز چند نفر از جوانای یهود در اونجا حاضر بودن اونا جنازه هنانیا را ورد داشتن بردن دفن کدن سه ساعت بعد از ای گفت زن هنانیا سفیره که خبر نداشت چی گفت شده پیش پتروس آمد ببینم سفیره آیا شما زمینتان را به این قیمت فروختید؟ بله جناب پتروس ما اون زمین را به همین مبلغ که شوهرم هنانیا به شما داده از فروختیم چرا شما هر دویتان همده شدید که روح خدا را امتحان کنید؟ کسی که شوهرت را دفن کرد آل دان دروازای ساده است تا تو را ببرند ما... ما کار... ما؟ او... ای همکه مرد ای نه به این رقم سفیره هم دروغ گفت اگرچی که پتروس به او این موقع را داد که حقیقت را ببوید اما او حقیقت را نگفت زن و شوهر امدست شده بودند که قصدن دگه ایماندارا را اتا روی خدا را بازی بتند اونا پیش خود فکر کده بودند که خدا یا نخواد دید که دروغ میگن یا به این کارشان اعتنان خواد کد چقدر اشتباه کده بودند سفیره هم بعد از این که به پتروس دروغ گفت او هم مرد همون جوان ها آمدند جنازه او را هم برداشتند بردند در پالوی شوهرش دفن کردند آل سوال ای است ناتان که هنانیا و سفیره ایماندارا یقیقی بودند یا نی؟ جواب این سواله من داده نمیتونم خدا میفهمه که اونا ایماندارای حقیقی بودند یا نی؟ راست میگین شمون میگفت شاید خدا طبیعت گناه آلود اونا را از بین برد تا روحشان در روز خداوند نجات پیدا کند ما نمیفهمیم اما یک چیزمیفهمیم که گناه هم دیبرزد خدا بسیار خطرق است بعد ازی که دیگر ایماندارا از این قصه خبر شدند بسیار ترسیدند همگی اونا از خود پرسان میکدند که آیا ما هم کدام وقتی کوشش کردیم که مثل هنانیا و سفیره خدا را فریب بدیم؟ شمون میگفت کسایی که در این مورد سر خود شکت میکنند باید این سخن پتروس را ویاد داشته باشند که خداوند ایماندارای خود را میشناسند بله هر کسی که به ایسای مسیح ایمان میاره باید از ناراستی کناره بگیره بله راست میگین مگرم چی سرنوشت تلخه ناتان بعد از این واقعه چی گفت شد؟ بعد از این واقعه رسول ها یک دل هر روز در اواق سلیمان جمع میشدند معجزات زیاده را در بین مردم انجام میدادند خب خب هر روز تیداد زیاده مردم به ایسای مسیح ایمان میاردند خداوند را شکر گبه جایی کشیده بود که مردم بیمارای خود را در کوچه میاردند خب اونا را سر توشک در کوچه میماندند تا وقتی پتروس از او کوچه تیر بشه ساییش سر او بیمار بفته و اونا شفای پیدا کنند خب به این رقم رسول های ایسای مسیح همون کار را انجام میدادند که ایسای مسیح وقتی در روی زمین بود انجام میداد خدا را شکر هللویا تا جایی که ما خبر دارم بعد ازی که پتروس و یوهنا او آدمه که چل سال شل بود شفا دادند یک تیداد بسیار زیاده به ایسای مسیح ایمان آوردند از امی خاطر تیداد زیاده مردم هر روز پتروس و یوهنا را با خیشواندهای بیمارشان دنبال می کدند و رسول هام به نام ایسای مسیح بیمارا را شفا می دادند از امی خاطر روبرای یهود و کائن ها یک دفعه دگه غزبناک شدند اونا دفعه پیش بر رسول ها اختار داده بودند که به نام ایسای مسیح کتکس گب نزنند اما اونا نه تنامشده نجات ایسای مسیح را بره مردم می رسندند بلکه بیمارا را به نام ایسا شفا می دادند از امی خاطر من شنیدم که باز رسول ها را دستگیر کدند درست است رهبر های یهود باز رسول ها را دستگیر کدند این بار اونا راست رسول ها را بردند در بنده خانه انداختند می فهمی در بنده خانه چه گفت شد؟ نه بابا تو بگو که چی گفت شد؟ وقتی رسول ها در بنده خانه بودند شاعو بود خدا فرشتی خود رو הوان کرد تا دروازی بندی خانه را دروای رسول ها عواز کند خیلی خیلی فرشتی خدا وقتی دروازی بندی خانه را عواز می کرد بری رسول ها نگفت که به خانه تاا برین خود را پط کند من unterschied is نه نمی فهمم تو بگو فرشتی خدا برشان گفت پس به عبادتگاه برین مردم تحلیم بدین و مجده نجات را برای مردم برسانین مستر خوب صبح که شد احضار شورای یهود و دیگر احبرا پس آمدند تا محلست دائر کنند و در مورد رسول های ایسای مسید تصمیم خود را بگیرند اونا فکر می کنند که رسول ها در بنده خانه هستند از امی خاطر به سربازهای خود گفتند که برین زندانی ها را بیارین وقت سربازها داخل بنده خانه شدند هر جای گشتند رسول ها را نیافتند پس پیش احضار شورای یهود آمدند گفتند ما دیدیم که تمام درواز های بنده خانه بسته بود نگهبان ها هم در پیش درواز ها پیره می دادند مگرن وقتی دروازه را آز کدیم داخل بنده خانه شدیم بنده ها را ندیدیم رهبر های یهود که این گفتشونیدند حیران ماندند که رسول ها چی شدند در امی وقت یک آدم دویده دویده داخل شورا شد او بر رهبر های یهود گفت که زندانی های شما امی حال در عبادتگاه هستند مردم ها تعلیم می تند سرباز ها دویده رفتند در عبادتگاه دیدن که براستی رسول ها بر مردم مجده نجات ایسای مسیر بشارت پیدند میشه خوب خدا را شکر سرباز ها این بار علیه رسول ها خشونت نکدند اونا را با آرامی پیش اعضای شورای یهود آوردند آهان من فکر می کنم سرباز ها می خواستند به زور رسول ها را دست بسته پیش اعضای شورا بیارند اما اونا این کار را نکدند برای که از مردم می ترسیدند بله اونا می فامیدند که اگر علیه رسول ها خشونت کنند مردم سنگسارشان می کند همین گفت بود سرباز ها رسول ها را آوردند پیش روی اعضای شورا استاده کردند تا از اونا تحقیقات شود خوا خوا در همین وقت کاهن اعظم ایتر سوال کرد مگر ما به شما نگفتیم که دیگه کسی را به نام ایسا تعلیم ندین چرا بازی کار کردین غیری که از امر شورای قوم سرپیچی کردین دوره که دیده می شه شما هر روز می رین به نام ایسای ناسیری که ته مردم گفت می زنین شما کوشش می کنین که خون ایسای ناسیری را در گردن ما بندازین ای اعضای شورای قوم یهود از خدا باید اطاعت کرد نه از انسان خدای پدران ما اما ایسا را که شما او را در بالای سلیب کشتین دوباره زنده کرد و به انوان سرور و نجات دهنده بشرد در دست راست خود شد خدا این کار را انجام داد تا فرصت طوبه و آمورزش گنار را بر بنی اسرایل اطاع کنه ما که شاهدان این وقعه هستیم خدا ما را بکار گرفته تا با قوت روح خود امی چیزه با مردم شهادت بتیم و هم مجده او را در بین مردم پخش کنیم درحصل این کار روح خدا هست مسیح دل تازه بما می بخشد او فرصت طوبه را به همگی ما داده ما باید در وضوع او طوبه کنیم برای این که بیدون طوبه آمورزش گناه ها نوجود نداره هلولویا باز یک دفعه دیگه پتروس جواب بسیار عالی بر رهبرای یهود داده بود بگو بعد از این گفتگاه چی گفت شد؟ وقتی رهبرای قوم گفت های پتروس را شنیدن بسیار خشمگین شده اونا تصمیم گرفتن که همگی اونا را بکشن اما کشتن رسول ها هم کاری آسان نبود یکی ای که اونا باید موافقه دیگه اعضای شوره ها را می گرفتن غیر از این گفت در همون روز غمالائل در اون مجلس بود او از جای خود خیست تا برای رهبرای قوم نظر خود در باره کشتن رسول ها بگوید غمالائل امو کسی هست که در اون وقت رهبر فرقی فریسی ها بود آه بله او رهبر فرقی فریسی ها بود و در این زمان مردم یهود به انوان یک آلم و استاد شریط یهود او را احترام میکدن خو خو آل بگو که غمالائل چی گفت؟ او برای اعضای شوره ها و رهبرای یهود که در اون مجلس جمع شده بودن ای طور گفت رهبرای قوم بشنوین پیش ازی که در مورد یه آدم ها تصمیم بگیریم شما آنها را از اینجا بیرون ببرین تا ما در بین خود گفت بزنیم سرباز ها اینها را از ساختمون بیرون ببرین ای اسرائیلی ها و سخنان من گوش فرابتین شما باید متوجه باشید که در این جمع شدید سخنان من گوش فرابتین شما باید متوجه باشید که در این جمع شدید چند وقت پیش شخصی به نام تیو دوس برخواست و ادعا کرد که یک شخص مهم است او تانست که تقریبا 400 نفر دور خود جمع کنه اما او به قتل رسید پیروه هایشم بعد از قتل او پراکنده شدند به این ترتیب تمام نقشه هایی که او داشت نقش براب شد اگر بخاطر داشته باشین یهود های جلیلی هم در زمان سرشماره خیست و یک در دور خود جمع کرد اما بسیار زود او هم از بین رفت و پیروه هایش پراکنده شدند امروز من به شما توصیح میکنم که با این آدم ها کار نداشته باشین اونا را به حال خودشان بانین برای اینکه اگر پلانشان از جانب انسان باشه بدانین که به سمره نمیرسه اما اگر پلانشان از جانب خدا باشه از دست شما کاری ساخته نیست در این صورت اگر شما بخوایین کار علیه اونا انجام بتین در حقیقت با خدا ستیزه کدین آیا رهبر های یهود به نصیت غمالائل گوش کدن؟ آهان به نصیت گوش کدن مگرم به آسانی رسول ها را اعلان نکدن خیلی چی کدن دیگه؟ رهبر های یهود باید که خوب میفهمیدن که رسول ها از تعلیم دادن مردم دستبردار نیستن اول اونا را بردن دوره زدن پیش از او که اونا را اعلان کنند باز برشان اختار دادن که بنامی ایسای ناصری کسی را تعلیم ندن واضح بود که رسول ها گفت اونا را گوش نمی کدن شاگردار بعد ازی که ایلا شدن تعلیم ایسای مسیر باید آوردن که برشان گفته بود شما را به شوراها خواد بردن و در ملای آم تازیانه خواد زدن از امی خواتر اونا خوشحال بودن و این لیاقت را پیدا کدن که در راه ایسای مسیر متحمل شکنجه و عذاب شوند در امی باره یک وعده ایسای مسیر یادم آمد که میگه خوشحال باشین چون شما را فرش بتن جفا برسانند و بخاطر ما هر سخن بده با شما نسبت بتن خوش باشین بر این که عجر شما در آسمان عظیم هست موسیقی شنوندگان مهربان این بود برنامه این نوبت شما که پیشکش شما شد شما در این برنامه قصه ترسناک انانیا و سفیره به اساس کتاب اعمال رسولان تیه گفتگوهای زلیخا و ناتان شنیدید امچنان شما از جفای شنیدید که رهبران قوم یعود بر رسولان ایسای مسی روا داشتند در این زمان در این برنامه شما شنیدید که پتروس به رهبران یعود کفت توبه کنید زیرا خدا این فرصت را برای شما فراهم کرده است تا از گناهان خود نجات یابید دوستان مهربان این نکترها باید داشته باشید که توبه فقط بمعنی احساس تعصف و شرمسوری شخص از گناه نیست بلکه بمعنی ترکردن آن گناه نیزمی باشد وقتی شخص حقیقتن توبه کند اعمال، اندیشه ها و خاصهای اون نیز تغییر می کند شنمدگان عزیز در برنامه آینده مطالب دلچسپ را پیرامون انتخاب افت نفر نکنام و توقیف استیفان خواهید شنید تا آن وقت تمام شما دوستای گرامی را به خدایی که نهایت مهربان است می سپاریم تا زنده هستم شاهد هستم نام ایسا را بر افرازم تا زنده هستم شاهد هستم نام ایسا را بر افرازم نجات جانم کرد دیسا از هر گناه سازد رحا ایسا می ده پار جلالم ایسا با من است خهم ندارم چی فیض عظیم دارد ایسا با خون پاک شست مرا تا زنده هستم شاهد هستم نام ایسا را بر افرازم نجات جانم کرد دیسا از هر گناه سازد رحا تسلیم رو از روح جانم سرود هم بهرش می خوانم پیام مهر و فیض اورا و گش همه می رسانم تا زنده هستم شاهد هستم نام ایسا را بر افرازم نجات جانم کرد دیسا از هر گناه سازد رحا تا زنده هستم شاهد هستم نام ایسا را بر افرازم
1 August 2024
16 July 2024
16 July 2024
3 July 2024
24 March 2025
24 March 2025
12 February 2025
6 February 2025