The Revolt in Thessaloniki and the Events Surrounding Berea

  29 minutes

  11 December 2024

The believers in Berea brought Paul, who was being persecuted by the Jews of Thessalonica, by sea to Athens. Paul did not intend to stay in Athens for long. He waited for Silas and Timothy, and at the same time he was in Athens, discussing with the people about Jesus Christ, until he was summoned to speak to the city council on Mars Hill about his teachings. As you have heard, the apostle Paul spoke to the Athenians about a God they did not know. As Paul says, some of the Athenians had drawn near to a God they did not know. Therefore, Paul said to them, “God is not far from each one of us. Wherever we go, God is with us.”

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

رادیو صدای زندگی شنوندگان عزیز، شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی میشنوید که هر صبح رای موجه کوتای 41 متر بند پخش میگردد. داستانهای دنبالدار سلام شنوندگان عزیز و گرامی به برنامه دیگر کتاب امال رسولان که به شکل درامت تیه شده خوش آمدید. دوستانی مهربان، اجازه بدهید مرور گذرایی بر برنامه قبلی داشته باشیم. در برنامه قبلی شما شنیدید که تیموتاوز شاگردی دیگر ایسای مسیح به پولس و سیلاست پیوست تا در پخش بشارت مجده نجات مسیح با انها کمک کند. امچنان در برنامه قبلی شنیدید که در شهر فلیپی یک زن به نام لیدیا که سخنان پولس را در مورد ایسای مسیح شنیده بود، با دیگر ازای خانوادهش به مسیح ایمان آورد و او این افتخار را یافت که نخستین مسیحی قاره ای اروپا باشد. وقتی که پولس در شهر فلیپی یک دختر بینوارا در نام ایسای مسیح از شهر یک روی پلید آزاد کرد، مخالفین او و سیلاس را به جرم تبلیغ مجده نجات مسیح در مستعمرات امپراتوری روم دستگیر و بدون ماکمه به زندان انداختند. پولس و سیلاس با این که در زندان شکنجه می شدند، با قوت روی خدا سرود ستایش خداون را می سرائیدند. تا این که خدا از طریق یک زمین لرزه درهای زندان را باز کرد و تمام زنجیرهای را که به دست و پای زندانی ها بست بودن باز کرد. امین مجزه سبب گردید که زندانبان و اعضای خانوادهش به مسیح ایمان بیاورند. بعد از این روی داد، والی فلیپی از پولس و سیلاس ازرخایی کرده آنها را از زندان رها کرد. آنها بعد از رهایی از زندان به منزل لیدیه رفتند تا شاگردان جدید را که در آنجا گرد آمده بودند تعلیم دهند. دوستان محرمان، این نقطه را قابل یاد آوری می دانم که از متعالی اثر دیگر پولس که به نام رساله پولس و فلیپیان معروف است، درمیاب کلیسایی را که او به ادایت روی خدا در فلیپی تحسیز کرده بود، با سرات رشت یافت و قوت گرفت. شنوندگان می روان، حالا بیایید در این برنامه بشنویم که در شهر تسالونکی با ورود پولس و سیلاس چی می گذرت. در آن زمان شهر تسالونکی مرکزی ایالته مقدونی بود. همچنان شما در این برنامه مطالب مهم را در مورد کار خدا که توسط پولس و سیلاس در شهرهای بیریه و آتن انجام شده بود، خواهید شنید. ناتان، تو روز می گفتی وقت پولس و سیلاس بعد تسالونکی رفتن شورش در گرفته بود. قصه هست چی قرار بود؟ برات قصه می کنم، اول بان که دست من بشویم. خیلی تو تا دست تا بشویی، من دسترخانه جمع می کنم. دست پاک در کجا هست؟ اونه، تا قصه ای که امونجه هست. خوب، بر فهمیدن قصه، اول تو بگو که در باری دور سالی که پولس خطاب به اعضای کلیس های نبونیاد تسالونکی نوشته کده چیز شنیدی؟ در این بار چیزهای از مرد ها شنیدیم. خوب هست، سرش گفت خواهدیم. قصه ای تو را از وقت پولس و سیلاست به تسالونکی مرکز ایالت مقدونی ها می آیند، طبق عادت سه روز سبت به کنیسه یهودی ها می روند. خان، خان. در این کنیسه هم یهودی و هم یونانی های خداپرست خدا را عبادت می کنند. در تمام این سه روز پولس و سیلاست از کلام خدا بر یهودی های کنیسه گفت می زنند و مباحثه می کند. خوب، بسیار خوب. پولس در چی باره کتشان گفت می زند؟ در موارد مختلف کتشان گفت می زند. از کلام خدا برشان دلیل می آورد که ایسا همون مسیح مبود است. برادران و خواهران، امان طوری که برای تان از کلام خدا توضیح دادم، اول این که لازم بود مسیحی برای گناه های ما زحمت بیمیده و بجای هر یکی ما بیمیده. دو هم لازم بود که مسیح از مردگان برخی زد. او به آسمان رفت و بر دست راست خدا نشست. برادران، شما می دانید که انبیه های عده عتیق نبود کردن که مسیح خواهد آمد. مسیح مهود را که شما انتظارش را داشتید در میان ما آمد. ایسای که من به شما اعلام می کنم، امان مسیح است. چنان که خود در امین مورد فرموده است. آیا نمی باید که مسیحی پیش از ورود به جلال خود امینتا و رنگ بیبیند؟ اینست آنچه نوشته شده که مسیحی باید عذاب مرد را بیبیند و در روز صحبت دوباره زنده شود و به نام او توبه و امروزش گناهان به همه ملتا اعلام کردند. جناب پولوس، سه روز از که ما یونانی های خدا ترس سخنان خانکننده شما را در مورد مسیح مهود میشنبیم. ما پیام شما را پذیرفتیم. ما علاقه من هستم که بیشتر از این از شما و سیلاس در همین مورد بشنبیم. ولی ما یهودیان کنیسه شهر تسالنکی مانند یهودیان انتاکیا به شدت به آن چطور همراهانت میگی مخالفیم. موسیقی من فکر می کنم یهودیان در آتش هست می سختند. برای اینکه می دیدن یهودیان خدا ترس به جای پیروی از تعالیم اونا از تعالیم پولوس پیروی می کندند. بله در غیر اون دلیل نداشتند که به سخنای پولوس مخالفت کنند؟ از امی خاطر علیه پولوس و سیلاس توطیح کردند. یک تیداد از آباش های بازار را جمع کردند. شاید هم برشان پیسه دادند که علیه پولوس و سیلاس در شهر و بازار حیاهو کنند. دایی که همین آباش ها به خانه یاسون هجوم برند. یاسون کی بود؟ چرا در خانه او هجوم بردن؟ یاسون کسی بود که تازه به عیسای مسیح ایمان آورده بود. پولوس و سیلاس در خانه او اقامت داشتند. وقتی آباش ها به خانه یاسون هجوم بردند تا اونا را دستگیر کرده پیش حاکم شهر ببرند، تیرشان به سنگ خورد. اونا پولوس و سیلاس را در خانه نیافدند. دعیوز یاسون و یک تیداد ایماندارای دگر را گرفتند. کشان کشان پیش حاکم شهر بردند. چی گفتن اونا را گرفته بودن؟ عجب! می گفتن که اینا هم دستای پولوس و سیلاس هستند که نظم شهر را به هم زدند. می گفتن اینا مجرمه را در خانه خود جای دادند. اموطوره که یاسون و دیگه ایماندارا را کشان کشان پیش حاکم شهر می بردند، در شهر و بازار خیاهو می کدند. بره مردم می گفتند کاری را که پولوس و سیلاس در شهر می کنند مخالف قانون امپراتوری روم هست. خان! اونا پولوس و سیلاس را پیش حاکم شهر به این جرم متهم کده بودند که مردم علیه امپراتوری روم می شرانند. می گفتند پولوس و سیلاس یک مذهب بیگانه را تبلیغ می کنند و بره مردم شهر از یک پادشاه دیگه به نام ایسا گفت می زنند. در حصل اونا مانای گفت پولوس را نفه می ده بودند. بله در او زمان در سرزمین هایی که زیر سرعتی امپراتوری روم بود گبزدن یا احترام کدن یا حتی گرفتن نام کدام پادشاه دیگه غیر از قیصر روم جرم کلان به حساب می آمد. از این خاطر حاکم شهر حکم به دستگیری اونا داد. حاکم شهر فکر می کند که پولوس و سیلاس دشمنهای امپراتوری روم هستند. سربازها هر جای گشتند پولوس و سیلاس را نتانستند پیدا کنند. سریاسون و دگه ایماندارا چی آمد؟ از اونا زمانت گرفتند. زمانتی چی؟ از اونا زمانت گرفتند که دیگه پولوس و سیلاس در شهرشان نیاید. اگر کدام دفید دیگه پولوس و سیلاس به این شهر پای بانند، در این صورت یاسون و دوستایش مسئول هستند. با این که پولوس و سیلاس پنانی از شهر اتصالنوکی رفته بودند، اما کلیس های نوپایی که در اون شهر تاسیز کده بودند رشد می کند. خدا را شکر. این موضوع را توری که شمون می گه، پولوس در دور ساله خود نوشته کده. تا جایی که من می فهمم، رسول هایی که به علت ظلم و ستم مجبور می شدند، از یک جایی به جایی دگه برند، در یک گوشه نمی شیشتند. ایچ وقت خود را از مردم پت نمی کدند. اونا در ار جایی که می رسیدند، بره مردم از خبر خوش نجات مسیح گپ می زدند. به این رقم، برخلاف تصور کسایی که می خواستند از پخش مجده نجات جلو گیری کنند، امی سفرها از یک جایی به جایی دگه باعث انتشار زیادتر خبر خوش نجات می شد. بله. بعد از تصالونکی، پولوس و سیلاس به کجا رفتند؟ اونا در یک شارع دگه به نام بیریه در غرب یونان رفتند. در بیریه، باز طبق معمول پولوس و سیلاس به یک کنیسه یهودی رفتند. خواه. گفته می شد که یهودی های شارع بیریه، مردم های نجیب بودند. اونا با علاقه مندی بسیار موزه های پولوس را گوش می کندند. بسیار خوب. بعد از او سخنای را که پولوس برشان گفته بود، با نوشته های کتاب های مقدس مقایسه می کندند. من فکر می کنم اونا می خواستند مطمئن شوند که سخنای پولوس با نوشته های کتاب های مقدس یکی هست یا نیست. بله ها. وقتی می دیدند که تمام گفت های پولوس با نوشته های کتاب های مقدس یکی هست، حتما ایمان می آوردند دیگه ها. بله. از امی خاطر یک تیداد از یهودی ها و یک تیداد هم از مرد ها و زن های متنفذ یونانی که در شهر بیریه زندگی می کنند به عیسای مسیح ایمان آوردند. خدا را شکر. وقتی یهودی های شهر تسالنگی از این موضوع خبر شدند که پولوس و سیلاس خبر نجات مسیح را در شهر بیریه تبلیغ می کند، تا مردم علیه اونا بشرانند. وقتی ایماندارا از این موضوع خبر شدند، فوری پولوس را از راه دریا به آتن انتقال دادند. خان، خان. ولی سیلاس و تیموتاوس دمو شهر ماندند. وقتی پولوس به شهر آتن رسید، از ایماندارای که او را تا شهر آتن رسانده بودند، خواست که پس به شهر بیریه برند، سیلاس و تیموتاوس را کته خود در آتن پیش او بیرند. زلائخا، تو خب می فهمی که آتن در او زمان یکی از شهرهای بسیار مهم دنیا بود؟ بله. من شنیدم که در سالهای قدیم شهر آتن پایتخت امپراتوری یونانی ها بود. بله. تا جایی که من می فهمم، در همی شهر فیلسوف های بسیار مشهور جهان هم زندگی می کنند. بله. مگرم در زمان که پولوس به آتن رفته بود، یونان زیر تسلط امپراتوری روم بود. در این زمان، با ای که رومی ها در سر تا سر یونان تسلط داشتن، اجازه داده بودن که مردم شهر آتن آزادی خود را داشته باشند. خب. از همین خاطر گفته بشه که در زمان که پولوس در آتن بود، آتن یک مرکز بسیار مهم فرخنگی امپراتوری روم شده بود. ای خود درست هست، اما در اون زمان انوز مردم آتن خدایان زیاد را پرستش میکدن. بله، کاملا درست میگی، در اون زمان در هر گوشه شهر آتن یک محبت بود، یا یک مجسمه از خدایانی که پرستش میکدن یافت می شود. خب خب. پولوس قصد نداشت که یک مدتی طولانی در آتن باند. او معتل تیموتاوس و سیلاس بود. پولوس در شهر و بازار آتن در بین مردم می رفت. کته مردم گپ می زد. بسیار خوب. در کنیسه های یهودی ها و خداپرستان می رفت. کته اونا در باره خبر خوش نجات مسیح گپ می زد تا ای که یک روز کته یک تعداد از کسایی که پیروهای فیلسوف مشمور، اپیکور و یا رواقی بودن برخورد می کند. بردارید بیادر، تو اون مردم که در اون گوشه بازار است. می بینی؟ بله، می بینمش. امو که گروه از مردم را دور خود جمع کده امو را میگی؟ بله، بعضی در مردمون برمه چیزهایی گفتند. ولی تا با حال من چیز از گفت هایی بود و چیزایی نفهم می دهیم. خب؟ می دانی این مرد یاباگو چی می خواهد بگوید؟ من فکر می کنم که این مرد مبلغ خدایان بیگانه در شهر ماست. تاوره که من شنیدم اون خود را پولوس معرفی می کند. خب؟ و مجده نجات کسی به نام ایسا و رستاخیز او را به مردم شهر ما بشارت می دهد. همون طور است؟ بچه هر؟ پس چرا تا والی از او شورای کوی مریخ دوت نکنیم تا گفت هایی را می شنیدیم. چی می گن؟ می فهمی؟ امیال او را می خواهیم که با ما به شورای کوی مریخ بیاید. بله. جناب پولس شاید شما بدانید که مردم شهر آتن و بیگانگان که در اینجا زندگی می کنند علاقمند هستند که وقت خود را سرف گفت شنود در خصوص عقاید تازه کنند. بله. از همین سبب شما را به این شورا دوت کدیم تا بدانیم این تعالیم تازهی که شما پیشناهات می کنید چی هست. زیرا سخنانه را که ما از دگرها در مورد شما شنیدیم پس گوش ما عجیب می آید. ما می خواهیم معنای سخناه شما را بفهمیم. این مردم شهر آتن من می دانم که شما در کلیه امور دینی بسیار دقیق و باریکبین هستید. زیرا وقتی که در شهر شما می گشتم و محبوتای شما را مشاهده می کردم به قربانگاهی رسیدم که بران نوشته شده بود. تقدیم به خدای ناشناخته. من اما این کسی را که شما می پرستید اما نمی شناسید با شما اعلام می کنم. آن خدایی که دنیا و آن چی در آن هست آفری و صاحب آسمان و زمین هست. در محبت ساخته شده به دست انسان ساکن نیست و به چیزی که آدمیان به دست خود برای او فراهم نماین نیازه ندارد. زیرا خدا هست که نفس و زندگی و همه چیز را به جمعی آدمیان می بخشد. او تمام مردم را از نسل یک انسان آفری تا در تمام سطح زمین ساکن شود و برای آنها اوقات مقرر فرمود و برای بودباششان عدود ماین کرد تا خدا را بجویند و کرکرانه پی او نگردند تا شاید او را بیا برد. و حالان که او از هیچ یک از ما دور نیست زیرا در او زندگی میکنیم و در او عرقت و هستی داریم. چنان که بعضی از شایران خودتان گفتند ما نیز فرزندان او هستیم پس چون همه ما فرزندان خدا هستیم نباید گمان کنیم که ذات خدای مانند پیکره استلا و نقره و سنگ است که با انر و مارت آدمی تراشیده می شود. خدا بر دوران جهانت چشم پوشیده است اما او کنون در همه جا بشرا عمر بطوبه می فرماید. زیرا روز ناماید فرموده که جهان را با راستی و درستی با وسیله شخص که برگذیده خوده هست داواری فرماید و برای اثبات این حق قدر او را پس از مرگ زنده کرد. جناب پولیس، تو از چیزهای سخن می گویی که ما یونانیان با آن باور نداریم. ما اعتقاد داریم که روح انسان می تواند جاویدانی باشد نه جسم انسان. ما به این باور هستیم که بدن انسان بعد از مرگ فاسد می شود و تبدیل به خاک می گردد. در این مورد بسخنان شما کنام وقت دیگر گوش خواهیم داد. ناتان، پیش من در این باره چند سوال پیدا شده. چند سوال؟ بگو. اول خواهی را بگو که کوی مریخ چی رقم جایی بوده؟ دیگه ای که چرا از پولیس خواستن که اونجا بره؟ در اصل کوی مریخ نام یک تپی کلان هست که در وسط شهر آتن قرار داره. در اون زمان رهبارای شهر آتن معمولا سر همون تپ همدیگی خود را ملاقات میکدن. هر عالم یا هر معلمی که نو در شهر آتن می آمد اون را سر همین تپ دوت میکدن تا به سوالایشان جواب بده. از این خاطر پولیس برای این که در مورد تعلیماتش توضیح بده سر اون تپ خواست بودن. از این موضوع پولیس من یک نکته جالبه فهمیدم. او اول می دید که کدام مردم سخنای او را گوش می کند. بعد از او قسم گب می زد که اونا گپایش را بفهمند ولی ایچ وقت در موتوای پیامش تغییر نمی آورد. پولیس هر وقت که در باری مسلوب شدن ایسا در باری قیام او برای مردم موضوع میکد ایتر گپ می زد که برای مردم قابل فهم باشد. بله. کسایی که در او زمان در شهر آدن زندگی می کدند بسیار مذهبی بودند. ولی تو می فهمی که هیچ مذهب، هیچ تشریفات مذهبی و خودی خود برای انسانها فایده ندارند. راست میگی. از آران نفر در دنیای ما از مذهبهای مختلف پیروی می کند. ممکنه از بسیاری اونا بسیارم مذهبی باشند. بله. اما هیچ کدامشان نجات نمی آفند. بله. کاملا دقیق. تنها راهی که انسانم می تانه نجات بده ایمان آوردن به ایسای مسیس. بله. مذهب به خودی خود کسی را نجات نمی دهد. پولست در همین موضوع خود از خرافات مردم آتن هم گفت می زند. بله. مردم آتن در او زمان با ای که بالاترین حکمت در جهان داشتند خدای حقیقی را نمی شناختند. یونانی ها در یک گشه شار بر خدایی که نمی شناختند یک قربانگاه ساخته بودند. شاید بعضی از اونا به ای پاور رسیده بودند که خدای بزرگتر از تمام خدایان که اونا پرستش می کنند وجود داشته باشه. خواه خواه. اما نمی فامیدن که او کیست. بله. از این خاطر پولست در مویزه خود بر اونا می گه که حال ما همین خدایی ناشناختره بر شما اعلان می کنم. بله بسیار خوب. در پایان این مویزه یکی از یونانی ها خطاب به پولست می گه در مورد گفت های تو باز کدام وقت دیگه گفت خود زدیم. امی گفت ها امروز یکان تا دیگه هم می گه. به این رقم مردم فرصت ایات جاودانی را از دست می تن. برای که آماده قبول کدن کلام خدا ها نیستن. بله اما طور است. مثلا می گن آل باشه در این باره کدام وقت دیگه چرط خواد زدم. وقت کسی گفت پسان سر این موضوع فکر می کنم یا کدام وقت دیگه یا بعدن فکر می کنم بعدن هرگز پیش نمی آید. بله. یعنی منظور این بعدن دیگه یک وقت پیش نمی آید. من فکر می کنم اون مرد آتنی جستجوی حقیقت بیافتن او ترجیح می دادن. اونا خوش داشتن در مورد ایمان داشتن گب بزنن اما عمل نکنن. شنوندگان عزیز خوشحالم که به برنامه دیگر اصل سلا برنامه های کتاب اعمال رسولان گوش می دهید. دوستان محرمان اما دوره که شما در این برنامه وقعی مربوط به سفر بشارتی رسولان مسی یعنی پولس، سیلاس و تیموتاوس را در شهرهای تسالنکی و بیریا شنیدید ایمانداران شهر بیریا پولس را که تحت ترقیب یهودیان تسالنکی بود از رای دریا به آتن انتقال دادن. پولس قصد نداشت که مدت مدیدی در آتن بماند. او منتظر سیلاس و تیموتاوس بود و در این زمان در شهر آتن با مردم در مورد ایسای مسی مبایثه می کرد تا این که از او دعوت کردن که در کوه مریخ برای شورای شهر در مورد تعالیمش صحبت کند. شنوندهای عزیز اما توری که شنیدید پولس رسول در این موضعش برای آتینی ها از خدایی که نمی شناختند صحبت کرد. توری که از سخنانش برمی آید برخی از آهلی آتین به خدایی که نمی شناختند نزدیک شده بودند. از امین سبب پولس با آنها گفت که خدا از ایچیا که ما در نیست. هر جا که برویم خدا در آنجا با ماست. هر جا که باشیم چی در معبد و چی در بیابان و یا چی در یک کلبه و یا چی در یک قصر با شکو خدا آنجاست. دوستان مهربان در برنامه بعدی شما و قایه مربوط به شرح های قرنتز را در جریان سفر بشارتی پولس خواهید شنید. امیدوارم آن چرا در این برنامه شنیدید سبب برکت برای شما شده باشد و باعث این شود که آن چی را شما در این برنامه شنیدید در موردش تعمق و تفکر نمایید. به امین امیدواری برنامه این نوبت خیش را به پایان میبریم. تا برنامه آینده شما عزیزان را به خدای پر از فیض و راستی میسپاریم. امیدوارم آن چی را شما در این برنامه شنیدید سبب برنامه شنیدید سبب برنامه شنیدید در موردش تعمق و تفکر نمایید. امیدوارم آن چی را شما در این برنامه شنیدید سبب برنامه شنیدید سبب برنامه شنیدید در موردش تعمق و تفکر نمایید. امیدوارم آن چی را شما در این برنامه شنیدید سبب برنامه شنیدید سبب برنامه شنیدید در موردش تعمق و تفکر نمایید. امیدوارم آن چی را شما در این برنامه شنیدید سبب برنامه شنیدید سبب برنامه شنیدید در موردش تعمق و تفکر نمایید. امیدوارم آن چی را شما در این برنامه شنیدید سبب برنامه شنیدید سبب برنامه شنیدید در موردش تعمق و تفکر نمایید. امیدوارم آن چی را شما در این برنامه شنیدید سبب برنامه شنیدید سبب برنامه شنیدید در موردش تعمق و تفکر نمایید. امیدوارم آن چی را شما در این برنامه شنیدید سبب برنامه شنیدید سبب برنامه شنیدید در موردش تعمق و تفکر نمایید.