Increased Persecution and Imprisonment of Peter

  29 minutes

  11 November 2024

When Peter and the other apostles began to accept the Gentiles as brothers and sisters in Christ, the Jews living in Jerusalem and Judea rose up against them. Herod, who was trying to maintain peace and stability, looked for a way to calm the Jews. He found that the best way to please the Jews was to arrest and execute the apostles, so he decided to implement his decision. Jacob, son of Zebedee and brother of John, was the first apostle to be killed. When Herod saw that the Jews were happy about the death of James, he also arrested Peter with the intention of execution. But it was the Passover and Herod could not judge Peter until after the Passover, so he threw Peter into prison.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

رادیو صدای زندگی شنوندگان عزیز شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح رای موجه کوتای 41 متر بند پخش می گردد دستان های دنبال دار سلام شنوندگان عزیز و متدعین خورسندم که با پشت کشنمودن برنامه دیگر درامه رادیوی در خدمت شما قرار داریم جای خوشیست که با دوازدومین درامه رادیویی که به حساس کتاب اعمال رسولان آماده شده است در خدمت تان قرار داریم دوستان محرابان در برنامه قبلی شما شنیدید که چگونه مسیان یعودی نجات که هنوز رسوم یعودی خود را ترک نگفت بودن به اطراز علای پتروس آغاز کردن آنها پتروس را متهم کرده بودن که به رسوم یعودی آنها به اتناهی کرده و هم قواید یعود را که معاشرت و غذا خوردن یعودیان با غیر یعودیان را ممنون اموده نقص کرده است پتروس که خود یعودی بود به دفاع از خود برمی خیزد و تمام ماجرارا که در شهر قیسری اتفاق افتاده بود با آنها بازگو می کند پتروس وقتی در خانه کرنیوز بود خود دیده بود که اطاع رور قدس اکنون به غیر یعودیان نیز نازل شده است پس و چگونه می توانست از تمی دادن با آب غیر یعودیان را که به عیسای مسیح ایمان آورده بودند امتناه ورزد وقتی مسیحانی یعودی نجات شهر ورشلم این موضوع را شنیدند دست از انتقاد به اتراز برداشتند شنونده های عزیز، امچنان شما در برنامه قبلی تایی گفتگوی زلائی خواهناتان مطالب را در مورد کلیسه شهر بزرگ انتاکیه شنیدید شاگردانی که به انتاکیه رفت بودند با قوت رور قدس در میان مردمان شهر فعالیت می کردند و مجده نجات عیسای مسیح را به اونانی ها بشارت می دادند از انجایی که روی خدا شاگردان عیسای مسیح را به کار گرفته بود، جمع کسیری از مردمان شهر در نتیجه موضوعهای رسولان به عیسای مسیح ایمان آوردند و کلیسه غیریعودیان در شهر انتاکیه رشت کرد یکی از نقاط جالب را که شما در برنامه قبلی شنیدید، این بود که در آن زمان کلیسه هایی که در شهر ارشلم توسط رسولان عیسای مسیح رهبری می شد، برامور سایر کلیسه ها نظارت داشت و هم برای نخستین بار در شهر انتاکیه بود که ایمانداران به عیسای مسیح خود را مسیحی خاندند و به این ترتیب نام مسیحی در میان ایمانداران رواجیفت شنوندگان ارجمند حالا بیایید در این برنامه در مورد افضایش جفا بر مسیحان ذریع پادیشای رومی یرودیس و قصه دستگیری پترست به چگونگی راحاشدن و از زندان مطالب از مردها و یصف بشنویم مردها هر روز پرسان میکده که پیسی آسلات درختهای زیتون چی شد اینه این سکار بگی پیش خودت نگاه کن بلاخره و آدم پیسی زیتون را برداد تو چی فکر میکنی بیایی نکد؟ مردها یک کم دیر کد برش بگو که سال دگه نمیشه که زیتون را بگیره دو ماه باید پیسیش بده خودت دیدی که چقدر یه دو ماه دست ما بند بود مردها تو هم چی گپایی میزنی؟ چی برش بگویم؟ کاش که معامله دست با دست در بین ما رواج میبود حال خود اموطور است در دورو پیش ما همین رواج است که اگه یک خریدار امروز یک مال را بخره میگه سوا یا یک افتباد پیسیش را میدون خب گمشکو خوب شد که قرض داد اگر نی گذاره ما سخت می شد بله برحال مردها جان این قصه ها را بان تو در باره حوادث او سال ها در شهر ارشلیم چی خبر داری؟ کدام سال ها؟ سیکو امو سال هایی که هیرودیست ظلم و ستمت در ارشلیم شروع کرده بود نه از کجا خبر شوام؟ میبینی که هر روز یا در کار خانه بندستام یا کده تو سر زمین میرام در امی افتیه که تیر شد وقت نیفتم که یک بار دیدن ظلیخا بروم خب؟ تا از او چیزی در این باره بشنوام تو بگو چی شنیدی؟ قرار معلومات ما هیرودیست در او زمان ظلم و ستم سر مسیحا شروع کرده بود چرا؟ چی گرم شده بود؟ مرتا تو خب خبر داری که در او سالا چند وقت میشد که پتروس و دگر رسول های ایسا در ارشلیم و یهودیه شروع کردن قصل تعمید دادن غیر یهودیه را که به ایسای مسیح ایمان میارن از همین خاطر یهودی های ارشلیم و اطراف یهودیه که پتروس و دگر رسول ها مخالفت میکدن خب؟ در جاده ها جمع میشدن نظم شعر را خراب میکدن هیرودیست عیران مانده بود که چطور آرامش را در شعر برقرار کنه پیش از این که تو بگویی هیرودیست چی میکنه سوال من را جواب بده که کل حکمران های امپراتوری روم هیرودیست نام دارن سالهای پیش در زمان ایسای مسیح هم یک حکمران رومی بود که نامش هیرودیست بود نموند؟ نه این هیرودیست که آله من سرش گفت میزنم نواسه اموه هیرودیست هست که وقتی که ایسای مسیح در یهودیت تولد شده بود ما شنیدم که امپراتوری روم به ای هیرودیست عنوان پادشا داده بود از همین خاطر شان و شوکتش زیاد بود خب هرکی که بود باشه بگو که در او زمان در شارع و شلیم چی گفت بود؟ گفتم که هر روز یک تعداد زیاد مردم غیریهودی در نتیجه کار روح خدا که توسط شاگردان جامعه شد به ایسای مسیح ایمان می آوردن پتروس و دیگر رسول ها کسایی را که نو به ایسای مسیح ایمان آورده بودن در شارع ارشلیم و اطراف یهودیه قسل تحمید می دادن رهبر های یهود از این فعالیت های پتروس و دیگر رسول ها ایچ خوش نبودن از همین خاطر مخالفت کدن ها شروع شده بود آرامش شهر خراب شده بود هیرودیس فکر میکد که چطور یهودی ها را در شارع آرام بسازه او در چورت افس سباد در شارع بود بلاخره او به این نتیجه رسید که بهترین راه برای خوش نود کدن رهبر های یهود دستگیری و ایدام رسول هاست عجب عجب تصمیمه بله او نمیتونست کدام راه دگه بایدا کنه نمیتونست بخاطر افس سباد در شارع که در رسول ها یا رهبر های یهود گفت بزنه تا گفت به زندان و ایدام نکشه عجب تصمیمه تو فکر میکنی او ای تصمیم خود عملی هم کد بله آه او ای تصمیم خود عملی کد در نتیجه امی تصمیم هیرودیس یکی از رسول ها به نام یعقوب بچه زبادی بیادر یوهناره به ضرب شمشیر ایدام کد واه مردم چیز نگفتن میفامی مسیه های که از ای اقدام هیرودیس بسیار نراحت شده بودن دست و دعا بالا کدن اما رهبر های یهود از ای ایدام خوش شده بودن سر یعقوب امو چیز تیر شد که ایسای مسیه برش گفته بود منظوره چیست مارتا جان یک روز هر دو بیادرها یعنی یعقوب و یوهناره وقت هنوز بسیار جوان بودن پیش ایسا آمده بودن خب یعقوب به ایسا گفته بود ای استاد ما میخوایم آن چی را که از تو درخواست میکنیم بر ما انجام بدی چی میخواهید برای تان بکنم؟ بما اجازه بدید تا در جلال تو یکی دست راست و دیگه ما دست چفت تو بشینیم شما نمیفهمید چی میخواهید آیا میتوانید از پیاله که من مینوشم بنوشید و یا تحمیدی را که من میگیرم بگیرید؟ ای استاد ما میتانیم از پیاله که من مینوشم خواهید نوشید و تحمیدی را که من میگیرم خواهید گرفت اما نشستن در دست راست و یا چفت من با من نیست این به کسان تعلق دارند که از پیش برایشان تقییم شده است ایسا در این سخنای خود از یک استلاح ما یهودی ها کار میگیره نوشیدن از پیاله پیش ما یهودی ها به مانای رنج بوردن است اما تو در این سخنای ایسا تحمید هم به مانای مرگ است ایسا خودش ای را میفامید که مطابق نقشه خدا آمده بود تا رنج زیاد متحمل شوه و باز بخاطر گناه های ما بمره از امی خاطر او از یعکوب و یوهنا پرسان میکنه که آیا میتانین از پیاله که من مینوشم بنوشین یا از تحمیدی که من میگیرم بگیرین به این رقم یعکوب اولین رسول ایسا بود چیزی را که ایسا در باره او گفته بود سرش تیر شد خواهال تو بگو که بعد از کشتشدن یعکوب چی گفت شد؟ مرتا جان هیرودیس وقتی دید که رهبرای یهود از کشتشدن یعکوب خوشحال شدن پتروسه دستگیر کرد هیرودیس تصمیم داشت که پتروسه همه ادام کنه خوب روزی که او پتروسه دستگیر کده بود ایده فسح بود هیرودیس نمیتانیست ده همون روز پتروسه محاکمه کنه تصمیم گرفت که ای کاره بعد از ایده فسح کنه از همی خاطر عمر کرد که پتروسه در زندان بندازن برای ای که او از زندان گرفته نتانه چهار دسته چار نفری یعنی شانزده سرباز خدا مامور نگهبانی او کن به ای رقم راه فراره بر پتروس که محکوم به ادام بود و کلی بسته کده بود اعضای کلیسای ارشالیم وقتی از دستگیری پتروس خبر شدن همگی برای خلاسی او از زندان دعا میکرد ما شنیده ایم که پتروس از زندان فرار میکنه مردا جان درست شنیدی اما پتروس خودش برای فرار از زندان کار نکرده بود یا بهتر از بگویم کار نمیتونست انجام بده پس او چطور رهاش شد؟ گوش کن برات قصه میکنم سبر داشته باش پتروس در همه اتاقی که بندی بود خواه کده بود او میفامد که شهر آخر زندگیش هست بدون تشویش و آرامی خواه رفته بود گفته میشه که دست راست او به دست یک سرباز و دست چپ او به دست یک سرباز دیگر کت زنجیر بسته شده بود چند نفر سربازهای دگه هم دم دروازهای زندان استاده شده بودن پیرا میدادن که نکسی داخل زندان شوه نکسی از زندان چشه بیرون بره به این ترتیب هیچ راه گریز از زندان وجود نداشت اما خدا او را از زندان نجات داد هلولویا! بزرگ وقتها خدا تا آخرین لحظه سبر میکنه بله! وقت که تمام امیدها قطع شده او وقت است که خدا کار خود را انجام میده آمین خب حال تو بگو که چی رقم پتروس از زندان راهاشد؟ مرتا جان خدا فرشته خدا روان کرده بود تا او را از زندان هیرودیس خلاص کنه فرشته خدا پتروس را از خواب بیدار کرد برش گفت زود بخست انوز گپ فرشته تمام نشده بود که زنجیرهایی که پتروس در او پسته شده بود از دست و پایش ریختن پتروس تحجب کرده بود چیزی گفتن نمیتونست فرشته گفت کمر خود را بسته کن چپلیاهای تا بو پشت رداهای تا بگیر از پشت ما بیا پتروس از پشت فرشته خدا روان شد در او لحظه پتروس هیچ فکر نمیکد چیزی را که فرشته انجام داده حقیقت داشته باشه او گمان میکد که تمام ای وغایی را در خواب میبینه پتروس و فرشته بی ای که کدام گپی شود از چند پسته زندان تیر شدن تایی که با یک دروازه آهنی کلان رسیدن ای دروازه آهنی به طرف شار واز می شد دروازه خود بخود بروی پتروس و فرشته خدا واز شد خود هر دوی اونا از دروازه بیرون شدن تایی که با یک کوچه رسیدن در کوچه وقتی پتروس پشت خود را سیکند دید که از فرشته خدا خبر نیست پتروس فاهمید که فرشته خدا از دید او ناپدید شده در همین وقت او فاهمید که بیدار است و فرشته خدا او را از زندان نجات داده کده خود گفت حال دگه یقین دارم که خدا فرشته خدا فرستاده بود که مر از دست هیرودیس و از او چیزی که یهودی ها انتظارش داشتن نجات بده حاللویه پتروس بعد ازی که از زندان رها شده بود کجا رفت؟ وقتی پتروس فاهمید که توسط فرشته خدا از زندان هیرودیس خلاس شده بهی فکر رفتید که کلیسه را از رهای خود با خبر بسازه از همی خاطر دویده به خانه مریم رفت کدام مریم؟ مرتا جان مریم مادر مرغست در اون شهر در خانه مریم ایماندارا برای دعا جمع شده بودن نیمه های شهر بود که پتروس دم دروازه خانه مریم رسید اما ایماندارای که داخل خانه مریم بودن هنوز در حضور خدا دعا میکدن پتروس دروازه خانه را تک تک زد یک زن به نام رودا پشت دروازه آمد پرسان کرد کیستی؟ پتروس جواب داد ماستم پتروس میفهمی چی شد؟ رودا که صدای پتروس شناخته بود از خوشحالی بی ای که دروازه خانه را واس کنه دویده پس در خانه رفت پیش دوستای پتروس که هنوز دعا میکدن برای اونا گفت که پتروس در بیرون هست دوستای پتروس برش گفتن مثل که تو دیوانه هستی؟ اما رودا اصرار میکد که پتروس در بیرون خانه هست میگفت خودش صدای او را به گوشهای خود شنیده پتروس پشت دروازه استاده بود هموتو دروازه را تتک میزد تا کسی بیای واس کنه بالاخره دوستای پتروس از اتاق بیرون میشن میرن دروازه حوله را واس میکنن میبینن که پتروس پشت دروازه استاده است خدا را شکر میفهمیم مارتا جان همگی از دیدن پتروس عیرت کده بودن خیال نمیکدن که خدا جواب دعاهایشانه به این زودی داده باشن خدا میفهمه که اونا همگیشان چقدر خوشحال شده باشن بله ها پتروس وقت دید که دوستایش از خوشحالی در اون نصف شو در کوچه سر و صدا میکنن برشان گفت که چوب باشن پتروس انوز میترسید که مبادا کدام سرباز حکومتی از اون کوچه تیر شو و سر و صدا ها توجه اون را به خود جلب کنه بعد ازی که همگیشان داخل خانه شدن پتروس برشان گفت که برن یعقوب و دیگه برادره را از این اوقای بخبر بسازن کدام یعقوب؟ اموطور که قصه کدی یعقوب بیادر یوهنا را خب هیرودیز به ضرب شمشیر کاشت پتروس از کدام یعقوب گفت میزد؟ مرتا جان ایسا یک بیادر داشت به نام یعقوب او بیادر خرد ایسا بود در اون زمان همی یعقوب یعنی بیادر ایسا رهبر اصلی کلیسای ارشالین بود وقتی پتروس برای دوستهای خود گفت که برن یعقوب و خبر کنین منظورش همی یعقوب بود پتروس بعد از همی ملاقات با دوستهایش برای که خودها از شر حیرودیز پت کنه با کدام جای دگر رفت مرتا می فامی بعد از فرار پتروس چی گب شد؟ تا جایی که من خبر دارم مطابق قانون رومی ها اگر کدام زندانی از زندان می گریخت بله سربازهایی که مامور نگابانی همون زندانی بودند همون جزایی رو می دیدن که برای زندانی تهین شده بود بله همون طور که تو گفتی حیرودیز قصد داشت که پتروس اعدام کنه درست جزای تمام او سربازهایی که مامور نگابانی پتروس بودند اعدام بود بله کاملا درست می گی وقتی حیرودیز خبر شد که پتروس از زندان فرار کده فرمان اعدام تمام او نگابان ها را داد که مامور نگابانی از پتروس بودند شاید هم حیرودیز گمان کده بود که یک یا چند نفر از اونا پنهانی به فرار پتروس کمک کده باشند در حال که این خواست خدا بود که پتروس از زندان رهاشوه بله گفته می شه که پتروس در همون سالا به طور ناگهانی می موره تو دی این مورد چی شنیدی؟ مرتا جان من چیز زیاده نشنیدم همه ها شنیدم که تو خودت شنیدی و می فامی گفته می شه که هیرودیز به دلائل روابطش که در مردم که در شاره سور و سیدون در فنیقیه زندگی می کدن خوب نبود کسایی که در اید و شار زندگی می کدن زخیره گندام، جاو و دگه مواد خوراکی خدا از ایالت جلیل می خریدن جلیلم در او زمان زیر سلطه هیرودیز بود مردم سور و سیدون ازی می ترسیدن که مبادا جیری خوراکیشان از جلیل قطع شوه از امی خاطر پیش یکی از ناظره هیرودیز رفتند تقاظای سلحه کدن بر ای که اونا خوب می فامیدن که ایالتشان محتاج وارد کدن خوراک از جلیل بود اونا پیش ناظره هیرودیز ازروزاری کدن که زمینهی ملاقاتشان با هیرودیز فراهم کند بلاخره هیرودیز یک روز معین کرد مردم سور و سیدون در قصر سلطنتی هیرودیز جمع شدند هیرودیز رفت لباسای سلطنتی خود رو پوشید با شان و شوکت بسیار پیش مردم سور و سیدون آمد سر تخت شیشد بر مردم که اونجا جمع شده بودند نطق کرد وقت نطق هیرودیز خلاس شد مردم بخاطر خوش ساختن او فریاد زدند که ای سخنا سخنای یکی از خدایان است نه از یک انسان چون هیرودیز جلال را که از آن خداست به خود نسبت داده بود در همون لحظه فرشته خدا او را نقش زمین کرد او مرد تا کرما او را بخورند مرد تا جان بعد از این واقع وضعیت مسیح در ارشلیم چطور بود؟ بعد از مرگ هیرودیز مجده نجات ایسای مسیح با قوت زیادتر در بین مردم پخش می شود خدا را شکر برنابا و شاؤل وقت که وظیفه خدا در ارشلیم به پایان رسندند پس به انتاکیه رفتند مرقص هم کده خود بردند خدا را شکر از داشته پترست و مجزه راهی او را از زندان هیرودیز شنیدید خوب دوست های مهربان همچنان شما تای گفتگوه مرد تا و یوسف دریافتید که چگونه هیرودیز مرد؟ وقت هیرودیز در یک روز معین احاله سور و سیدون را به حضور پذیرفت برای آنها سخنرانی کرد مردم سور و سیدون بعد از ختم نقط او به منظور شاد ساختن او را خدا خاندند چون هیرودیز خود را برفراشده بود نه خدای عقیقی را از همین رو فرشته خدا او را از تخت به زیر آورد و کشد تا خوراک کرمهای زمین گردد چقدر خوب خواهد بود که مسائل و موضوعات را که در این برنامه شنیدید در موردش فکر کنید و تعمق کنید تا به درک درست کلام خداوند ناهل شوید دوست های مهربان به این ترتیب ایرودیز ستمگار که منعی رشد کلام خدا بود مرد ولی کلام خدا رشد گرد خدا اکام را بر می افرازد و همانان را ساخت می کند اما کلام خدا برای عبهت باقی می ماند دوست های گرامی در برنامه بدی شما مطالب مهم را در مورد فعالیت های برنابا و شاول در قبرص و وقعی مربوط به پولست و امروان او را در انتاکیه خواهید شنید تا برنامه اینده روزهای بابرکت را در پیش را داشته باشید بارنج آشنا شود بر سجرهای زخمهای اشنا نشید ولی با درد آشنا شود بر سجرهای زخمهای اشنا نشید ولی با درد آشنا شود موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی