Having Anxiety or Being Relaxed

  1 hour

  7 August 2024

Anxiety is a feeling of fear, dread, and uneasiness. It might cause you to sweat, feel restless, tense, and have a rapid heartbeat. We live in a world full of anxiety and all of us experienced different levels of anxiety in our lives. The question is how to manage our anxiety. As Christians, we put our trust in God and we hope that God will deliver us from hard situations in life. Meditation in God’s words, and praising God in songs and in prayer will help us to relax. We also need to seek medical help if our anxiety is out of control or harms ourselves or others around us.

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

به برنامه این راز زندگی خوش آمدید، این برنامه در روشنایی انجیل مقدس شما را کمک میکند تا در زندگی خود تغییرات اصاسی به وجود بیاورید. سلام میکنم به شما وطنداران عزیز، در هر جا و مکانی که قرار گرفتید، در هر زمانی که هستید، خیلی خوش آمدید که باز هم فرصتی فراهم شده که مهمان خانه های شما باشیم و با هم فرصتی داشته باشیم تا قسمت هایی از کلام خدا و زندگی شخصی خود با خداوند مورد بررسی قرار بیدیم و از کلام خدا و از این صحبت و همفکری برکت بگیریم. تشکر میکنم از عزیزانی که در هفته گذشته با ما تماس گرفتن، کسانی که سوال داشتن، کسانی که درخواست کتاب مقدس داشتن و کسانی که میخواستن شهادت های زندگی و ایمانی خودشان را برای ما تعریف کنن. خدارشوک برای یک آیک تان که در هفته گذشته با ما همراه بودید و به ما کمک کردید که در این مسیر ما هم از شما تشکیل شدیم. اگر خاطر تان باشه در برنامه های قبلی ما موضوعی را دنبال کردیم در رابطه با شناخت خدا و یا شناخت صفتهای خدا و برادر عزیز ما شععب این موضوع را دنبال کردن و امروز در استوديو مهمان ما هستن. در واقع خودشان صاحب خانه هستن ولی امروز من مزبان برادر شععب هستم بر از این موضوع بسیار عالی و خوش آمدید میگم به شما برادر شععب عزیز. سلام به شما همچنان سلام به همه بیننده های ما شما بیننده برنامه را زندگی بسگونه زنده هستین و ما همیشه خوش میشم از انا بشنویم همیشه با ما زنگ بزنین تیلفون کنین. بله ما چند هفته قبل در مورد خصوصیات و خصوصیتهای خداوند صحبت کردیم و گفتیم اولین خصوصیت یا خصوصیت خداوند یه است که او یکتا و بمانند است مانند از او دیگه هیچ خدایی نیست و هفته گذاشته هم در صحبت کردیم در مورد ازی که خداوند خدای متعال است یعنی بالاتر از همه است و امروز میخوایم در مورد یک موضوع دیگه صحبت کنیم و اوی است که در قرام خداوند ما میخوانیم میگه خدا محبت است. خدا محبت است. واقعا این وقتی که ما میگیم خدا محبت است ما افغان ها وقتی در مورد محبت صحبت میکنیم امیشه اولین چیزی که در فکر ما میایه محبت بین زن و شوار است. یا محبت بین دو جنس متزاد دختر و پسر یا زن و مرد است. امیره چی ها بعد از او بسیار اگر زیاد کنیم خب میگیم محبت بین والدین و اولادا بچه ها یا پسر ها و دختر ها است. ولی کمتر من فکر می کنم وقتی ما بزرگ شدیم شما نایفهم شاید محفظ باشین وقتی ما بزرگ شدیم هیچ وقت نشنیدیم که به ما کسی گفته باشه که خدا محبت است. مثل این میمونه که همیشه به ما گفته باشند خدا نازر است یا خدا کسی است که کنترولگر است یا کسی است که تو را کنترول می کنه تو را میبینه و این کلمه واقعا خیلی جالب است که کلام خدا میگه خدا محبت است. بیشتر برادرش را تشریح کنیم. این موضوع که ما شنیده بودیم خداون رحیم است خداون مهربان است ولی هیچ وقت نشنیده بودیم که خدا محبت است یا این که خدا شما را دوست داره این را نشنیده بودیم. ما میخوایم چند آیت را از یوهنا فصل 4 آیه های 16 تا 21. شما میخوانید؟ بخونید شما اگر بخوانید یوهنا فصل 4 آیه های 16 تا 21. ببخشید من این را باید پیدا کنم یوهنا فصل 4 اول یوهنا ببخشید. آهان اول یوهنا و موضوعی که شما انشار کردید در رابطه با روابط احساسی که شکل میگیره بین پدر و مادر و یا همسر و کسانی که ما نسبت به اون های روابط احساسی داریم و بیشتر فکر میکنیم که محبت بین از این دو تا جنبه شکل میگیره یعنی یک روابطهی باید تحریب شده باشه و بعد از اون روابطه یک محبتی شکل بگیره یک دوست داشتن منا پیدا کنه از این خاطر شد بسیاری کلمه محبت و عشق همیشه بین یک روابطه نزدیکی که بین پدر و فرزند یا مادر و فرزند و یا دوست و همسر داره اول یوهنا ببخشید چار فصل 4 آیه های 16 تا 21 کلام خدا این گناه میگرد در رساله اول یوهنا باب چهار آیه های 16 ما نیز در این جهان هستیم آیت بدیرم بخوانم؟ در محبت ترس جا ندارد بلکه محبت محبت کامل همه ترس ها را بیرون میافگند زیرا سرچشمه ترس مجازات هست کسی که میترسد هنوز محبت در او کامل نشده هست ما محبت میکنیم زیرا که خدا اول به ما محبت کرد اگر کسی بگوید که من خدا را دوست دارم ولی از برادر خود نفرد داشته باشد او دروگوست زیرا اگر او برادری را که دیده هست دوست نداشته باشد نمیتواند خدایی را که ندیده هست دوست بدارد و ما این حکم را از او یافته ایم که هر کسی که خدا را دوست دارد باید برادر خود را نیز دوست داشته باشد آمین خلابان کلامشا برکت بده ببینید در ای آیت ها ما درس های مختلف را میگریم اول ای آیت بر ما میگه که خدا محبت هست یعنی یکی از نام های خدا یکی از خسلت های خدا یکی از خصوصیت خدا محبت هست اگر ما به طور انسانی هم محبت را بگوییم اساس محبت چیست اساس محبت رابطه هست شما گفتین محبت اگر یک زن و شوهر با هم رابطه نداشته باشن با هم صحبت نکنن هیچوقت محبت باوجود نمیاد یا مثلا یک پدر و اولاد این امتور هم خدا هم محبت خود را از طریق رابطه میخواهید با ما نشان بده ما در کلام خدا خاندیم اساس محبت رابطه هست اگر ما با اولادهای خود رابطه نداشته باشیم محبت نیست چیزه امتحان خدا اگر با ما رابطه نداشته باشه پس او محبت نیست ما میخوانیم در اهدیتی خداوند از طریق کلام خود از طریق پیامبرا با قوم خود با دیگر اقوام رابطه گرفت ولی در اهد جدید ما میخوانیم که خداوند از طریق ایسای مسیح رابطه گرفت امی محبت خود را از طریق ایسای مسیح نشان داد و امی آیت بسیار مشهور یا کلیدی که در اهد جدید است یوهانه سی شانزده که من به شما میخوانم میگه خدا به جهان انقدر محبت داشت که پسر یک آنه خود را داد چیست؟ یعنی رابطه هست تا هر کسی با ایمان بیاورد حلاک نگردد بلکه صاحب زندگی عبدی شود یعنی اساس محبت اینجا وقتی ما میگیم خدا محبت هست این رابطه هست خداوند خاص از طریق ایسای مسیح با ما و شما انسان های گناهکار رابطه بگیره و آیه 17 هم هم بسیار وقتا مسیحان تنها آیه 16 همو میخوانند ولی آیه 17 هم هم اهمیتش بسیار بالا است مانند آیه 16 هم آیه 17 هم میگه خدا پسر خود را به جهان نفرستاد تا جهان را محکوم کند بلکه تا مردم جهان به وسیل او نجات یابند این باز هم رابطه ببیند خدا با ما رابطه میگیره از طریق مسیح محبت خود را نشان میده فیض خود را راستی خود را و همچنان ما دوباره پس از طریق مسیح میتونیم با اون رابطه بگیره متاسفانه در بین در عقیده قبلی ما یا در بین خوهره و برادره مسلمان ما این فکر و طرز تفکر است که خدا دیگه با کسی گپ نمیزنه بله همیشه میگن خدا مثلا با یک شخصی گپ زده و چون با او گپ زده دیگه لازم نیست با ما گپ بزنه ما گپی را که خدا در او زده را گوش می کنم چون او با خدا وارد رابطه شده یعنی که دیگه خدا میگه دیگه امرای کسی دیگه رابطه نداره در حاله که در مسیحیت در ایمان مسیحی ما شما میدانیم این آیات را که خانیم خدا از آغاز در رابطه بوده از آغاز و خدا
خدا رابطه دو طرفه هست. رابطه که یعنی به این مناسبت حتی ما شما در پیدایش میخانیم. خدا با آدم هوا گپ میزنه، آدم هوا پس دوباره گپ میزنه. بله. رابطه، معنای رابطه یعنی چیزی که شما گفتید در رابطه با محبت که محبت زمانی تعریف میشه که رابطه تعریف شوه. بله. ولی اگه رابطه نباشه محبت تعریف نمیشه. یعنی محبتی شکل نمیگیره. بله. ولی چیزی که باز شما اشاره کردید که خیلی برای من جالب بود. ای که وقتی میگن خدا محبت هست و اشاره به ایک آغازی میکنه که او آغاز خود خدا هست و محبتی که از خود خدا سرچشمه میگیره. از او شروع میشه و جاری میشه و به دیگر ها سرایت میکنه و یا میرسه. بله. و ای آغاز هست که اگر خدا محبت نباشه پس هیچ آغازی با اشق و محبت معنا نمیده. بله. چون آغاز خودش هست. خودش بله. از خود خدا هست که در آغاز محبت هست. بله. در آیت هایی که شما خوانید میگن آیه 19 اولی یوهانه فصل 4 آیه 19 میگه ما محبت میکنیم زیر که خدا اول با ما محبت کرد. آمین. یعنی در احقیت به این مناسب تفسیرش که یعنی اول با ما رابطه گرف با ما صحبت کرد از طریق کلام خود از مستقیم یا از طریق پیانبراه صحبت کرد و در روزهای اخیر از طریق ایسای مسیح آمین. با ما رابطه گرف و ما هم جواب از این رابطه را چیگونه میتیم و بسیار مهم است بر بیننده های ما هم که جواب این رابطه را که خدا با ما گرفته با ایمان ما جواب میتیم. یعنی با ایسای مسیح ایمان میاریم و همچنان با دگرها محبت از او را تقسیم میکنیم. تقسیم میکنیم شریک میسازیم. همین حکم اعظم که ایسای مسیح با همین ما و شما داده که میگه خداوند را با تمام جانت با تمام قلبت با تمام روحت تو او را محبت کن دوست داشته باش و همسایی خود را مانند خود محبت کن یعنی دلیل قطبا این مناست که اگر ما همسایی خود را محبت نکنیم ما خدا را نمیتانیم محبت کنیم امی جان اینجا هم میگه میگه خب در آیت دیگر چی میگه میگه آیت 20 میگه اگر کسی بگوید که من خدا را دوست دارم ولی از برادر خود نفرت داشته باشد او دروگو هست زیرا اگر او برادر را که دیده هست دوست نداشته باشد نمیتوند خدای را که ندیده هست دوست داره یک الگوی رفتاری هست خیلی جالب هست این محبت و عشق وقتی که آدم این الگوی رفتاری را میخوای اصلاح بکنه این الگو را از بالا اصلاح میکنه یعنی از شناخت محبت خدا و یا عشقی که خدا به ما دار و بعد این عشق وقتی شناخته میشه این محبت وقتی شناخته میشه گفته شما اگر من این را دست دست نکنم و یا انتقال ندم به جامعه به دیگران به همسایه و این میشه ایک محبت انحساری یک محبتی که من فقط کسایی را که دوست دارم محبت میکنم و یا کسایی را که میشناسم محبت میکنم ولی وقتی خدا را میبینیم که او آغازگر محبت هست و همه را داره یک سان محبت میکنه و با او وارد را به تماشیم یک الگوی رفتاری میگیریم که در جامعه ما باید همین گناه باشیم همین گناه باشیم و بخصوص بسیار که ما میخواییم در کلام خدا هم سرش تحکید شده بارها این رابطه دو طرفه این تنها نیست که خدا تنها با ما میخوایی نشان بده خدا رابطه بگری بلکه او از ما میخوایی که ما هم با او رابطه داشته باشیم ما هم مثلا مسیحی ها امروز در طور تاریخ دو هزار سال گذاشتند نمونه از محبت هستند نه کسی بخوایی نخوایی هر عقیده یا مصحب دیگه در دنیا بخوایی نخوایی این چیز است کسی نمیتونه این را بنهان کنه امروز مثلا در افغانستان ما و شما افغانهای ما و شما زیادترین تقاضا و خواهش کمک از مسیحی ها دارن بله دقیقا همین طور است و این عشق و محبت در شیوی زندگی مسیحی ها دیده میشه اگر دیگه تاریخ را متعلق می کنیم ببینیم اولین بیمارستان ها و یا مکان هایی که برای درمان بود از طریق مسیحی ها بنیانگزاری شد و یا انجام شد و یا اولین کورسا و مکاتبی که برای تحصیل بود از طریق مسیحی ها امالی شد و امیالی هم خب سازمان های خیریه خیلی زیادی هستند که نمونه های زیادی در افغانستان فعالیت کردن خیلی زیادی در یافت کردن این محبتش رو به دیگران دادن این خیلی جای تعمق داره که این مسیحی ها واقعا یک زندگی تو همه با محبت دارن چون این را از خدا می گیرن شاید برگردن به امو صحبت اول تصور من این بود وقتی که هنوز ایمان ناورده بودم به ایسای مسیح این بود که خدا فقط یک داورست یک داوری که بسیاری از اوقات قار می شه و بسیار از آقا تلاش می کنه من را داوری بکنه و نگاه من همیشه ای بود که این خدای حاضر مطلق همیشه چشمش دمه هست که من چی کاری انجام میدم چی کاری انجام نمیدم ولی وقتی در مسیحیتی رابطه شک گرفت یک محبتی شک گرفت که با خودش احترام آورد یعنی در حضور پدر من در حضور پدر خود به احترامی نمیکنم مثلا در زندگی سنتی در حضور پدر برابر پدر بی احترامی نمیکنیم خرمت از اون را نگاه می کنیم چرا؟ چون اون را دوست داریم و می دانیم اون ما را دوست داره و این محبت یک احترام می آره و بعد که این رابطه شک گرفت انگار که من بهتر تانستم زندگی خود را کنترول کنم چرا؟ چون فهمیدم که خدا محبت هست و این صفت خدا را وقتی می اشناسیم انگار که می تانیم روابط خدا حتی اصلاح کنیم هم با خدا هم با دیگران یک جالب یک چیزی که امید حضرت فکرم خطور کد خب این آیتی که گفته خدا محبت هست این آیت تنها در عهد جدید آمده شاید بعض بیننده هایی میتوفکر کنند خب خیلی خدا محبت بعد ازی که یسای مسیح آمده خیلی در عهد عتیق بر ازاره سال اون محبت نبود ای تور نیست دوستهای عزیز خدا محبت بود و است خدا محبت بود و است ولی کاری که قلب خدا خدا قلب خود را قلب محبت خود را قلب دوستی خود را از طریق مسیح نشانده و این ما فکر می کنیم که امی علتی از که شما این آیت را که خدا محبت ها در عهد جدید میخانید و این از یک طرف این یک امتیاز بزرگ است برای ما کسایی که بعد از مسیح تولد شدیم یا ایمان آوردیم که یعنی ما این را داریم که خدا محبت است بله خدا محبت بوده و خدا محبت خواهد بود ولی خداوند محبت خدا از طریق مسیح قلب خود را قلب دوست داشتنی خود را فیض و راستی خود را از طریق مسیح بر ما انسان های گناه کار نشان داد و این برکت و امتیاز است بله یک الگوی رفتاری هست مثلا ما وقتی که صفات شما از صفات خداوند صحبت کردید خب ما وقتی صفات خداوند رو بررسی می کنیم یک سیری از صفات خدا هستند که انتقال پذیر هستند یعنی او صفاتی هست که انسان ها او صفات رو تجربه کنند و او را در زندگی خود عملی کنند ولی نمی تانند به او محبت یا به او عظمتی که خدا محبت میکنه انجام بدن و همون اندازه و طوان و احساسات و محدودیت های انسانی خودشان و بعد وقتی این محبت یا این صفت انتقال پذیر خداوند رو در مسیح پیدا میکنند یک الگوی را به دست میارند یعنی همونطور که مسیح دیگرها رو محبت کرد من میتوانم یک جایگزینی یک همزادانداری و یا یک شناخت امیختر هفته گزشته یادم از شما در رابطه با یوهانا باب 17 صحبت کردید که حیات جاویدان در شناخت ایسای مسیح است وقتی مسیح را میشناسی به اون محبت دست پیدا میکنید واقعا بله نقطه است که من نمیدونم بگویم که خوشبختانه دیگر هیچ دین و مذهب نداره این گفت شما در هیچ دین و مذهب دگه این گفت را شما نیدین گفته باشه خدا محبت است دقیقا یادم از یک دوستان من در ترکیه به خاطر این آیت ایمان آورده بود و این آیت روی یک میزی دیده بود که خدا محبت است بله دوستان و ازیزان گرامی همراهان ما در برنامه راز زندگی خدا محبت است و محبت خدا در کلام خداوند آشکار هست خدا بارها و بارها از طریق کلامش با ما سخن گفته و در روزهای آخر در عهد جدید از طریق ایسای مسیح با ما سخن گفته و ما محبت خداوند رو در مسیح میتونیم پیدا کنیم دعا میکنم محبت خدا خداوند آشکار شد و شما بتونید بارد رابطه سمیمی با خداوند شد بیایید با هم بریم
ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم. ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم ببینیم و بعد از او باز برمی گردیم.
شکلی است یا پریشانی معمولاً چیزی است نامرئی است یعنی دیده نمیشه اما ریشه می دوانه و یا حتی شاید بزرگ خود شما کلیگ ما شما تجربه کردیم یک چیز را که مثلا استراب داریم ولی امو کار صورت نمی گیره چقدر خوشحالی برما دست می ده ولی باز پس باوجود ازی که می دانیم هم که خداوند کمک میکنه ولی باز پس به ما استراب می روی یک پریشانی دیگر جایشم می گیره بله پس دقیقاً میشه استراب را این رقمی منا کرد که استراب از ترس به وجود می آیا یعنی که ترس آمل استراب هست و وقتی کلمه ترس را بیاریم وسط بعد میبینیم که انسان از چیزهایی که نمی ترسن یعنی ما ترسهای زیادی در زندگی داریم مثلا ترس از کار ترس از پول حتی ازدواج ترس از دولت ترس از تمام شرایط بیرون مثلا میتونه ما را بترسانه بچه از پدر میترسن زن از شوی میترسن اینها از دولت میترسن و ترسهای خیلی زیادی در بیرون و داخل شخصیت ما قرار گرفته که دائم ما را دوچار استراب میکنه و حتی احساسات و عواطف قلط مثلا شاید در هفته های گذشته و شما در این برنامه با دروغ صحبت کردیم با خشب صحبت کردیم با حسادت با شرم صحبت کردیم و بعد وقتی میبینیم وارد از این احساسات و عواطف کنترول ناشده میشیم میبینیم مثلا یک شخص حسود مسترهب است و یک استرابی را داره در درون خود میسازه یک شخص دروغو مسترهب است چون یک دروغی گفته که هر لحظه و یا باید او را دفع کنه از دروغ خودش و این باز مسترهب است یا یک شخصی که شرم داره این شخص هم مسترهب است نکنه که من را داوری کنن و یا من را زیر سوال ببرن و یا شخصی که خشبگین است او دائم در استراب است که باید یک کاری را انجام بته و بعد میبینیم که این عواطف و احساساتی که کنترول ناشدن و درست پیش نرفتن در زندگی و شخصیت ما در جامعه خودش ایک آمل استراب است و دائم استراب ما را زیاد میکنه درورور استراب آلی یک کلمه است اگر ما ضد و موافقش را در نظر بگیریم یا مترادف و مخالفش را در نظر بگیریم کلمه آرامش است آلی شما وقتی کلمه آرامش را میشنوید چی چیزی در ذهن تانی شده بگیرید وقتی ما آرامش میشنیم ما یادم همه در وقتی که قبل ازی که به مسیحی ایمان آورده باشیم یک آدم اگر بسیار آرام میبود اونو میگفتن خونسرد است یا اونو میگفتن بسیار بهحساس است بسیار اگر پریشان هم میبود میگفت این آدم بسیار پریشان است مستراب است اگر بسیار آرام هم میبود میگفت بهحساس است یعنی این یک حالتی بود که نمیفمیدین چی است اما آرامش ما فکر میکنم بیشتر وقت کلام خدا رو ما میخانیم وقت زندگی خود میبینیم بیشتر آرامش درونی که همونطور که استراب درونی استراب درونی از استراب بیرونی بدتر است استراب درونی را یا پریشانی بیرونی شما میتونین با گذشت زمان میتونین با تغییر موقعیت با مسائل دیگر میتونین او را جلوش را بیگیرین ولی استراب درونی ایچوقت جلوش را گرفته نمیشه همیشه ما را آزار میده و همیشه یک پریشانی که ختم میشه دیگه ایش میای در فکر ما ایچوقت قطع نمیشه و همیشه آرامش آرامش درونی میتونه جای استراب را بیگیره و ما وقت در کلام خدا میخانیم چی در عهده عتیق و چی در عهده جدید ما میخانیم این آقایی بسیار مشروع است که میگه بیبینید و پشتمید که خداون نیکو است بیبینید و بچششید که خداون نیکو است یعنی به این مناسد که این اموبار پریشانی های خود را ما به اون میتیم که اون ما را آرامش درونی بده ما فکر نمیکنیم تا کسی آرامش درونی پیدان نکنه ما فکر نمیکنیم که اون بتانه بر استراب و پریشانی خود غلبه حاصل کنه دقیقا برادر شاید وقتی که ما هم استرابه و هم آرامشه ببینیم در کلام خدا و ببینیم که این رابطه ما با خدا و یا این تجربه ما با خدا چطور میتونن به ما کمک بکنن که بر استراب و بر استراب خود خود غلبه کنیم و بر آرامش خود بیفضاییم این میتونه یک راه کشا باشه وقتی که ما مطالعه کنیم کلام خدا را و اطمینان پیدا بکنیم به حضور خداوند حضوری که پر از محبت هست پر از عشق هست پر از دوست داشتن هست و بعد به این یک همچین حضوری اعتماد کنیم باور داشته باشیم و بر از اون توکل کنیم یک لفظی هست در سرزمین ما که همه ما این را بلد هستیم توکل توکل بر خداوند من وقتی صبح که از خانه بیرون می شدم مکتب می رفتم پدرم من را یاد می داد می گوید از دل که بیرون می شید دعا که بگو خدای خودم اسپارم به دست تو یعنی یک شیوه که میتونه با ما کمک بکنه یک راهی که میتونه با ما کمک بکنه که آرامش الهی بیشتر وارد شوه استراب هایی که شما گفتید استراب درونی که یک شخصی دائم با استراب داره زندگی میکنه و این استراب شاید خودش به صورتهای مختلف آشگار کنه مثلا در خوردن غذا در خابیدن در کابوس دیدن در تمام مراحل در حتی کنترول اشیا دستایش بلرزه و یا چشمایش بلرزه یا خواب خود خوبی نداشته باشه خوران که خوبی نداشته باشه و یا زیاد بخوره حتی این استراب هایی رفتاری و زندگیش داره دربر میگیره و نمیتونه خود از او آزاد بکنه بعض وقت هم میبینیم که این استراب قدر تشدید میشه که شخص لازم است بره دکتر و دارو مصرف در این مورد میخواییم به بیننده های خودم بگوییم که ما در اینجا از لحاظ طبیعی یا از لحاظ دکتر نیستم نیستم که اینا را کمک کنیم اگر بیننده های ما کسی از شما بسیار استراب دارین که نمیتونین زندگی روزمره تانه بشکل نرمال دوام بدین و بشکل آدی او بهتر است که بر دکتر مراجع کنین بر مراقز صحی مراجع کنین و دارو دوا بگیرین ما در اینجا فقط از تجربه های خود و همچنان از کلام خدا اینجا صحبت میکنیم کلام خدا هم میتونه ما را کمک کنه آرامش درونی را پیدا کردن دقیقا کلام خدا میتونه ما را کمک کنه اما چیزی که مهم است در زندگی ما همه تجربه کردیم که ما هم باید یک کار کنیم ما هم باید سهم خود را ادا کنیم مثلا بر ایک مریض وقت دوا میتون اگر او دوا را نخوره اگر وقت کلام خدا مطابق رحنمائی کانرول کنیم زندگی نکنیم ا Entrepreneur استراب استراب استراب استراب استراب
از این که یک کاری انجام بده. و همتون بچه هایی که دوشار استراب میشن. باستم یک خاطره دارم از یک خانواده. میگفت بچه هایی که دوشار استراب میشن و ما یک تجربه داشتم که بچه ما دوشار استراب میشد و این استراب از بیرون میگرفت. ما اون را مصروف کار رسامی کردیم. و به اون تلاش کردیم کتابشه بیاریم کمکش کنیم که اون رسامی را شروع کنه. و این بچه ها آرام آرام اون استراب خود از دست داد. اون استراب که باعث میشد خوابهای بد ببینه باعث میشد شرمگین باشه خجالتی باشه در بیرون در روابط و در رفتارها این بچه ها آرام آرام استراب خود از دست داد. حتی مشکلات دیگری که بچه ها اون را تجربه میکنند. بعضی هایشان دست خودم میمکنند. بعضی ها شبدراری دارند. خوابهای ترسناک میبینند. یا خوراک صحیح ندارند. این یک تجربه بود. و من فکر میکنم وقتی سرچ کردم دیدم بله این تجربه خیلی تجربه خوبی هست که ما بتانیم بچه ها را مصروف یک کاری بکنیم. ورزش کنند. هنر یاد بگیرند. مهارتی را کست بکنند تا این استراب برطرف بشه. ببینید شما ما گفتیم که استراب یا پریشانی بیرونی داریم و درونی. شما با استراب پریشانی بیرونی میتونین او را منحیص یک واقعیت قبول کنین. و با او کنار بیانید. مثل شعره تفعیلی افغانستان. شعره افغانستان. مثلا خانوم ها در افغانستان. بانوها در افغانستان. یک پریشانی بزرگ هست که مثلا نمیتونه کار کنه. نمیتونه درس خود دوام بده. نمیتونه به دانشگاه بره. این استراب بسیار بزرگ هست. استراب بیرونی هست که سرشون تحمیل شده. فقط یکانه کار که اینا میتونند. از این گریخته نمیتونند. باید با این کنار بیانید. مقصد ما از کنار آمدن به این معنی نیست که ما قبول میکنند. این کار درست نیست. ولی کنار آمدن به این معنی هست که این واقعیت را قبول میکنند. و جستجو میکنند. تلاش میکنند. این استراب بیرونی هست. یعنی شما پیشنهاد میکنید که خانومها دختران اونها در تلاش فراهم کردن شرایطی تازه برای خود باشند. راه های تازه امروز بسیاری بشکل آنلاین درست میخوانند. بسیاری کتابها را بشکل آنلاین میخوانند. در مدارس مختلف و حتی در کشورهای دیگر در مدارس داخل شدند. مدارس آنلاین. اون چیز را که نمیتونند در افغانستان کنند بشکل آنلاین انجام میدند. و یا این که بسیاری خانواده خود را کمک میکنند. در خیاتی میکنند. یا شغلا های دیگر را یاد میگرند. یعنی کنار آمدند به این مناسک این واقعیت را قبول میکنند. و پشت از این میگردند چگونی رای حل را برای این استراب بیرونی پیدا کنند. ولی استراب درونی با اون کنار آمدند نمیتونند. با اون اگر ما کنار میاییم ما را خرابتر میکنند. بخاطر چی؟ بخاطر از این که استراب بیرونی موجود عینی است. یعنی خارج از ذهن ما وجود داره. قابل رویت است. قابل دیدن است. میبینیم. ولی استراب درونی پیرشانی درونی دیدن نمیشه. این را ما خود ما خلق کردیم و وقت اگر امروای از اون ما کنار بیاریم امروای کلانتر ساخته میریم و وضعیت ما هر روز بدتر شده میره. استراب درونی را فقط ما میتونیم با یافتن آرامش درونی تبدیل کنیم. خب آرامش درونی را مثلا بعض کسا یوگا برین رقمی که مصحب بودایی بیشتر یا هندوها هم میخواییم از طریق یک سلسل تمرین ها یک سلسل کار هایی که میکنند میگه شما میتونین آرامش درونی پیدا کنید. اما ما مصیحی ها آرامش درونی خود را در رابطه با خدا پیدا میکنید. در رابطه با مصیح پیدا میکنید. و پیدا کردیم. وقت که ما آرامش اصلی که ما شخصایی نیافتیم او وقت بود که در خزان 1999 25 سال قبل به عیسای مصیح آرامش درونی شما ما فکر میکنند از هر مصیحی که پرسان کنید استراب بیرونی دوام داشت ما ماجر بودیم ما پیسه نداشتیم ما کار نداشتیم ولی آرامش درونی وقت پیدا کردیم که با مصیح من فکر میکنم که بر اساس تجربه زندگی ما بر اساس تجربه زندگی مصیحی ها چی افغان ها چی غیر افغان ها هیچ کس دگه با جز عیسای مصیح یک آیتی هست در انجیل یوهنا باب 14 آیت 27 میگه برای شما آرامش به جا میگذارم آرامش خود را به شما میدهم آنچه من به شما میدهم نه چینان است که جهان به شما میدهد دل شما مسترد نباشد عیسای مصیح به ما آرامشی را میدهد که دنیا نمیتونه برای ما بته دوستان عزیز با هم یک کلیپی را ببینیم و دوباره میگردیم به این موضوع برای شما یک آیتی هست در انجیل یوهنا باب 14 آیت 27 میگه برای شما آرامش به جا میدهم آرامش خود را به شما میدهد دل شما مسترد نباشد عیسای مصیح به ما آرامشی را میدهد که دنیا نمیتونه برای ما بته دوستان عزیز با هم یک کلیپی را ببینیم و دوباره میگردیم به این موضوع عدالت روی اماد روی عبادیات محبت شفاقات نوری اقلیقات عدالت رووی اماد روی عبادیات شبا نیتونه و این سویتونه دا به هدید خادری مطمئن دا به هدید خادری مطمئن موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی دوستان عزیز در بخش پایانی برنامه امروز هستیم در قسمت اول در روی شناخت خدا شناخت صفتهای خدا صحبت کردیم در قسمت دوم در روی پر اهمیت استراب صفت کردیم و در این بخش باستم با هم هستیم که در این رابطه صفت کردیم که چطور رابطه ما با خدا کمک میکنه که شیوه زندگی ما اصلاح شده که استراب یکی از اون موضوعاتی هستش که میتونه در شیوه زندگی ما خوده آشکار بکنه برادر شایب شما در رابطه با یک خاطره صفت کردید یا یک موضوعی از زندگی خودتان که گفتید که با خدا وقتی آشنا شدید استرابتان کمتر شد دوست داریم بشناییم واقعا ما در بسیار شرایط بد زندگی یا بگوییم در بدترین شرایط زندگی خود وقتی ما آجر بودیم در پاکستان در سال 1999 و 25 سال قبل که مثلا زبان را نمیدانستیم کار نداشتیم پول نبود و از طرف پولیس پاکستان
تحدید میشنیم یعنی همه ای از ای پریشانی ها مارا گرفته بود و نمیدانستیم. در وقت وقت ما از کلام خدا خاندم و وقت کلام خدا را باید صحبت آموختم و او در زندگی ما کار کرد و امی یک آیت کمی باعث امی آیت بخصوص باعث از ای شد که من به مسیح ایمان بیارم. چون من یک آدم میدانستم که گناهکار استم. میدانستم که من خودم حالت خود را شفا داده نمیتانم. حالت خود را جور کده نمیتانم. نمیتانم پریشانی خود را من از بیند برده نمیتانم. چاره نداشتم بر زندگی خود. یعنی در بدترین نقطه زندگی خود بودم و امی انجیل متا فصل 11 آیه 28 و 29 اینجا میگه میگه آیه تمامی زحمت کشان و گرانباران. یعنی هرچی کوشش میکنم زندگی ما خوب شوه نمیشه. گرانبار بودم یعنی اینقدر فشار گناه و فشار شرایط برسری ما بود که کمر ما خم ساخته بود. و میگه گرانباران نزد من بیاید و من به شما آرامی خواهیم. و یوغ من را برخود گیرید و از من بیاموزید. زیرا من نرم دل و فروتن هستم و شما آرامی خواهید یافت. در امی وقت وقت ای را در مورد از این آیت فکر کردم و خداون هم با قدرتش قلب من را باز کردم. و من گفتم من امی گرانبار هستم. من امی زحمت کش هستم. من امی گناه کار هستم که نمیتانم زندگی خود را جور کنم. نمیتانم خود را تغییر بکنم. نمیتانم نجات پیدا کنم. و من به او ایمان آوردم. و وقت او اساس استراب و پریشانی من را گرفت. گناه من را شفا داد. ای آیستا آیستا آرامی هم آمد. یعنی آرامی وقت می آیا که یک چیز دیگر از بین برا. پریشانی از بین برا. یعنی آرامی آنها نیست که ما آن پریشانی نداریم یا استراب نداریم. نه داریم ولی آرامی ما بیشتر است. آرامی درونی ما بیشتر است. استراب بیرونی می آیا مثلا با اولادهای ما اگر یک چیزی میشه استراب پریشانی می داشتیم یا دوستا یا دیگر مسیحی ها خوهرا و برادرها. ولی او معقدی است. آرامش درونی را دریافت کردیم. و این امی آرامش درونی هست که مارا کمک میکنه. و بینده های خود هم این توصیه را میکنیم که از طریق مسیح شما میتونین این آرامش را پیدا کنید. دقیقاً. یکی از خیلی خوب میشه که به ایشاره کنیم. یکی از راه های به دست آوردن آرامش ویا از دست دادن استراب رفتن به حضور خداوند است. چون وقتی در اون حضور امن قرار میکریم. منای آرامش یعنی احساس رضایت، امنیت، اعتماد. وقتی در اون حضور پرقدرت خداوند قرار میکریم. آرامش الهی تمام وجود ما را دربر میگره. ولی یک چیزی را اگر فراموش نکنیم باز شما در صحبت قبلی ایشاره به این موضوع کردید. که خانواده شما به نوعی نخشت داشتن در استراب شما یا استراب دیگران. یک ذره در حال تو با از این صحبت کنیم. واقعا شما ببینید استراب مانند یک مرض ساری هست. وقتی ما ریزشمی، ببینید کووید هست. کووید ساری بود. و امی خاطر چقدر تعذیرات، چقدر چرا گفتن که باید شما مسک بپوشین، شما باید فاصله بگیرین دو متر از هم دیگر. چرا؟ بخاطر که ساری بود و مریضی خطرناکی بود. استراب هم، پریشانی هم ساری هست. در خانواده اگر پدر و مادر استراب داشته باشن، هیچ امکان نداره که اولادشان مسترب یا پریشان نباشن. حتما باوجود نه. و اینقدر که ما استراب داشتیم، ببینید ما استراب داشتیم به خاطر نسل به نسل استراب انتقالت کرده بود. امروز اولادهای ما اوقدر پریشانی ندارن. خب، زندگی بهترام دارن به هر صورتش. چون خداوند ما را شفا داد، از استراب، از پریشانی، ریشه ش قطع کرد. آل ما مسترب میشیم معقدم. ولی آرامش داریم. و آل بر اولادهای ما هم ما کشمی کنیم که بجای پریشانی، بجای استراب آرامش را انتقال بدیم. دقیقاً. یعنی اشاره به موضوعی میکنید که ما یک الگوی باشیم. و اونها از ما الگو بگیرند. و ما در حضور اونها حتی آشکار باشیم. پینهان نباشیم. و اونها امیره یاد بگیرند که میتونند استراب را شناسائی کنند. در رویته با او صحبت کنند. و حتی او را برطرف کنند. نهی که استرابی بر استرابشان افزوده شد. از پدر خود ترس بخورند، از مادر خود ترس بخورند. و یا اگر من اشاره کنم به این موضوع، مثلا زن از شوی خود ترس بخوره. و نتانه چیزی بر از او بگیر. چون مستربه است. و میگه که نکنه صحبت من باعث یک نزا شده. باعث یک جنگ شده. باعث یک دوری شده. و این استراب با خود همینطور هم حمل میکنه. یادم اصلا یک مقاله میخواندم در رویته با بیماری هایی که از طریق استراب به وجود میره. و میگفت که 80% از بیماری هایی فیزیکی و جسمانی آملش استراب است. و همونطور که شما گفتید در رویته با کویت، برای کویت چقدر قیودات بود که ما این کارو بکنیم و این کارو بکنیم. انگار برای استراب هم باید یک سری قیودات باشه. اگر نه ما باید این موضوع جدید بگیریم. اگر نه ما آملی هستیم برای انتقال استراب. ولی در برابر از اون ما میتونیم آملی باشیم برای آرامش. وقتی که با یک دوست خود ملاقات میکنیم، با همسر خود، فرزند خود و دنیا پیرامون، اطرافیان خود، در محل کار، در هر جایی، ما چقدر میتونیم تورید آرامش کنیم. و این جامعه که هالی افغانستان با این جامعه گرفتار است. جامعه که پر از استراب است. ما چطور میتونیم دیگران رو دعوت و آرامش بکنیم. من میخوایم از او قسمت اول برنامه امروز استفاده کنم در حالت با محبت خدا. که این محبت خدا چطور میای در زندگی ما قرار میگیره. حکم بزرگ میگه که خداوند خدای خودت رو با تمامی دل، جان، فکر و قوتت ات محبت کن و بعد از اون میگه همسایه خودت رو همچون نفس خشتن یا همچون خود. و بعد میگه این دوتا حکم هم برابر هستن، از هم جدا نیستن. یعنی اگر حکم دومه ما نقض بکنیم، حکم اول رو هم نقض کردیم. پس ما هم نقش داریم در آرام کردن دنیا پیرامون و جامعه و دیگران اطرافیان خود. ما هم باید این نقش خوب انجام بدیم. به خاطر چی؟ به خاطر اینکه ما در یک رابطه با خدا قرار گرفتیم که این رابطه همونطوری که شما شهادت دادید، اول ما رو آرام میسازه و بعد ما میتونیم دیگران رو آرام میسازیم. و خدا میتونه ما رو یه رقم برکت بده. درست هست؟ و اگر بخواییم که، خب ما نمیتونم بگویم که تمام موضوعات استراب از طریق مسائل روحانی حل میشه. یا ما فقط بخواییم بگویم که، دوستان عزیز فقط ما بخواییم بگویم که تنها راه برطرف کردن استراب مسائل روحانی هست و رفتن به کلیسا، رابطه با ایمانداران، دعا کردن، پرستش کردن این یکی از راه های قدرتمندی هست که ما میتونیم بر استراب خود قلبه کنیم و بر آرامش خود بیفثاییم. پس این خیلی مهم هستش که روابط کلیسایی خودتان را گسترش بدید دوستان ایماندار خود را بیشتر کنید و کتاب مقدس را متعلق بکنید از این طریق با خدا بیشتر آشنا میشید، با محبت خدا بیشتر آشنا میشید او را ملاقات میکنید و آرامش خدا زندگی های شما را دربر میگره کلام خدا میگه برای هیچ چیز نگران نباشید در فلیپیان باب چار آیت 6-7 میگه برای هیچ چیز نگران نباشید بلکه با دعا استغاثه و شک گذاری نیازهای خود را به حضور خدا ببرید و حاجتهای خود را به حضور خدا ببرید و در ادامه خیلی زیبا اشاره میکنه که بدین گناه آرامش خدا که فراتر از تصور بشریست دلهای شما را، وجود شما را، زندگی شما را دربر میگیره پس رفتن به حضور خدا، دعا کردن، پرستش کردن، خاندن کلام مشارکت های کلیس هایی، مشارکت در جوامه که امن هستن، این میتونه باعث برکت شما باشه شما را به دستان پرقدرت خداوند نسبارم در پناه خدا باشید شما را به دستان پرقدرت خداوند نسبارم