Hagar and Sarah

  30 minutes

  29 September 2011

According to this story, God fulfilled his promise even though it was quite late. He is wise and knows when to fulfill it. God had promised Sarah a child but many years passed and Sarah didn’t become pregnant. She became impatient and didn’t want to wait, so she told her husband Abraham to sleep with a servant girl by the name of Hagar in order to have a child and heir from her. A child was born (Ishmael) but it was not God’s promised son to old Sarah.
Finally, God fulfilled his promise and gave Sarah a son (Isaac) in her old age which was a miracle. It is always better to wait for God’s promise and not to try to speed up God’s timing to fulfil his promises to us.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگی چقدر زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادمه بشنو دعایمم مستجاب کن فریاد زندگی شرامانده های گرامی برنامه فریاد زند امیدواریم که سلام های گرم و با صفای ما را بپذیرین و علیق بگوین لحظه هایتان پرست صفا و سمیمیت باشه خوش وقتیم که با برنامه دیگه از این سلسله برنامه ها در خدمت شما حق جویان گرامی قرار داریم نهایت آرزویم است که کته فامیل هایتان جور و سرحال باشین با آرزوی خوشی و بهروزی اریکی شما عزیزا می پردازیم به نشر برنامه این حوبت فریاد زند اما آنهان که منتظر خداوند می باشند قوت تازه خواهن یافت و مثل اقاب پرواز خواهن کرد خواهن دوید و خستر نخواهن شد خواهن خرامید و درمانده نخواهن گردید دوست های ارجمند دوست های ارجمند نازی خانم است که کته شوورش تایر زندگی خوب و بعالایش داشتند دوست ها و اقارب اونا از دوستی و سمیمیت که بین آندو بود رشک می بردند نازی همیشه کوشش میکد که کانون خانواده خدا بر شوورش و اولاداش طور ایار نمایک بر همشان خوشایند باشد و از زندگی مشترکشان لذت ببرند ولی از قضا که سایه شوم جنگ نتنها فضای کشور ما را مکدر و تیره ساخت بلکه شیرازه خانواده نازی را نیست از هم پاشید در یکی از روزای جمعه که همه در خانه دور همجمب بودن و خوش و خوشحال بودن طرفای چاشت روز بود که نازی از تایر شوورش خواست که بر چاشت از نانوائی نانه گرم بیاره تایر با خوشی تمام راهی نانوائی کوچهشان شد در بازگشت از نانوائی در حاله که نانه گرم در دسمال پیچانیده بود که از اثر اصابت راکت در کوچهشان تایر نیز شدیدن زخمی میشه کوچگی ها تایر را کته دیگه زخمی ها در یک تکسی انداخته شفاخانه میبرن تایر از اثر خونریزی زیاد به شفاخانه نرسیده در بین را میمره امسای ها جنازه تایر را به خانهشون میارن و به کمک دوست ها و اقارب تایر جنازه تایر را دفن میکنن بلاخره از این عادسه یکی دو ساله میگذره و غم تایر بر خانواده تایر کمه سرد میشه همید برادر تایر که جوان مجرد بود بعد ازی که تحصیلات خوده به پایان میرسنه تصمیم میگیده که عروسی کنه پدر خانواده همید وادار میسازه کته نازی که بیوی برادرش است عروسی کنه همید بشکل از اشکال میخواهه که از این ازدواج سرف نظر کنه اما پدر خانواده همید مجبور میسازه که کته نازی عروسی کنه زیرا پدرش میگه که این انگ خانواده است تو مجبور استی که کته نازی که بیوی بیادرش است عروسی کنید همید که خدا در تنگ نامی بینه ناگذیر نه از روی محبت بلکه از اثر پافشاری پدرش مجبور میشه که کته نازی عروسی کنه اما همید نازی را منحیث امسر خود ذره دوست نداشت زیرا بخاطر اون همید نتانست بود که کته دختر مورد نظرش عروسی کنه چند ساله از عروسی این دوست پری میشه ای دو صاحب تفل نمیشن هر دو از ای وصلت ناخوسته خسته شده بودن از قضا پدر خانواده از اثر سالخوردگی میمره همید بعد از ای که چند ماه از فوت پدرش میگذره دست دادی ای میشه تا با دختر مورد علاقهش عروسی کنه سرانجام همید عروسی میکنه و خانم خوده که ملاله نام داره ده همو اولی پدری خود میاره و امروه نازی ده یک اولی زندگی میکنن بعد از چنده مناصبات نازی و ملاله خراب میشه و هر روزشان به جنگ و غالم غال سپری میشه بعد از چنده که ملاله حامله میشه عامل داری خوده براخ نازی میکشه و به شکل کنایه به نازی میفامانه که زن خاستنخواه امید است بلاخره اوصله ادو سر میره و جنگشان شروع میشه و یکدگی خوده تانه میتن توجه کنین برگم شا خاک ده قواریت یک دیگه پخت کده نمیتونی گای از پشت میسوزه گای شور میشه گای خوام میمانه هر مانده دلک من که یک روز دیگه نسوزنی یا نمکش صحی باشه روزه که نوبت تو میباشه دل کس نمیشه که سر دسترخان بیشینه اگه کس بخورم مریض میشه خوش آمستی که زن استی اهو مره میگی؟ دانتا ده افت و گلاب بشوی باز نام مره بگی آینه تا گم کدی؟ از نازنیت سن خانه تا دیده نمیشه برو برو گم شو برو زنکری مردار خور خانه تا پپنک زده داست میگی از نازنیت روی فرشت مالم نمیشه که فرش است یا زمین بازی سرمگب میزنه وه وه وه خدا روزمه گشتن که اینی هم سرمگب میزنه مره مردار خور میگی؟ او بچارش وقتی که دی خانه پای ناست تا ماندی یک چای دم کده نیاد نداشتی یادت رفته از خیرات سرمه بود که دیگ پختن نیاد گرفتی خیال خود کردی یاد رفت برای شرمه تا باال ایوتو کردن نیاد نداری چرا نداری؟ بچارا امیده جلمبول دفتر روان میکنی یک روز نشد که کالایش را سی ایوتو کنی گای بچارا کتر پیران چملک دفتر میره گای کتر پتلون ناوتو از بس که بسلقه و نازن استی مردکه را از خانه گریزان ساختی اگر این مردار خوریت و گندگیت باشه یا ایلایت میکنه یا سرزن میکنه فهمیدی؟ ها ها کلی گپایت از سوز و درده است برا برگم شامل برا برگم شامل برا چی زور داده برگم شامل کجایت قابل دوزداشتن هست چشمایتو سایتو مثل بقیه لغت شده گیواره لک لک بر آمده من خودم خودم صحبه دفتم بچارش برا در نظرت آمده تو کتی شکمت گوتک ور مالوم میشی نه سرت مالوم میشه نه پایت او خیال خود کدی؟ اگر گوتک هستم یا هر چیز که هستم امید خود من را دوست دار خودم بگو که امید دقی صید نیست او بیچارش اگر دوستت می داشت آله دیگه سایب تفل می شدی سایب یک اولاد می شدی ترا خود زور داده که من برا امید اولاد میارم اولاد فهمیدی؟ موسیقی شنوند های گرامی و دوست های میربان ای مناسبات که بین ملاله و نازی وجود داره؟ آیا بین زن های دگهی هم که شما اونا را میشناسین و در موردشان معلومات دارین وجود داره؟ قسمی که همه ای ما و شما می فامیم و تجربه هم نشان داده حسادت و استهزاه بین دو زن میتونه بشکل افراتی و خطرناک وجود داشته باشه در حقیقت حسادت و تمسخور و استهزاه میتونه از هر لحظه اتفاق بفته بخصوص زمان که یک نفر سایب یک چیزه است و نفر دیگه او چیزه نداره چی اتفاق مفته زمان که یک زن نتانه اولاد به دنیا بیاره؟ آیا او بخاطر ای شرم و ترس که نمیتونه تفل به دنیا بیاره همه چیزه خودش کنترول و منظم میکنه؟ آیا ما و شما همیشه با سبر و حوصله منتظر خداوند میباشیم؟ چی عادسی رو خواد داد اگر ما حوصله نداشته باشیم و منتظر خداوند نباشیم؟ شنونده های ارجمند در برنامه گذاشته ما در مورد وعده هایی که خداوند بر ابراهیم و ساره در مورد فرزند وعده شده و نسل او داده بود شنیدیم بیاین داستان خدا از کتاب مقدس ادامه بتیم و در ادامه ما خواهیم دید که ساره به وعده هایی که خداوند به او داده بود ایتماد نمی کنه و بی حوصله میشه نتایج ممکنه ایتماد نکدن به خداوند و متوسل شدن به موضوعات که در او خاست خداوند نیست چی خواد بود؟ ما خواهیم دید که چطور و چی قسم خداوند ضروریات ما را دحالات و شرایط دشوار آماده و مهایی ها می سازه خداوند ایام پیری ابراهیم و ساره پسره را برشان وعده کده بود از طریق همین پسره وعده شده بود که خداوند می خواست تمام انسان ها را برکت بده ده سال تیر شد اما انوز هم از پسره وعده شده خبر نبود ساره حال دیگه از او سنه که باید صاحب تفل می شد و تفل به دنیا می آورد از او سن دیگه گذاشته بود ده او ایام رسم بری بود که اگر در اثر هم بستر شدن شوهر با کنیز خانم تفل به دنیا می آمد ای تفل با خانم مالک تعلق می گرفت بنابرای ساره برای ابراهیم گفت که برو کته هاجر کنیز مصری ما هم بستر شو شاید به وسیلی او بتانیم که صاحب تفل شبیم و خانواتی خود را تشکیل بدیم ای پلان ساره در نظر ابراهیم هم بسیار خوب معلوم شد و ابراهیم هم پلان ساره را عملی کرد در نتیجه هاجر عامله شد و در جریان حاملگی هاجر بعد توحید و تحقیر کدن ساره که مالک یا بانوی او بود پرداخت ساره بخاطر ای حرکت و سخنای رنجاور و تحقیر کنندی هاجر ابراهیم مورد ملامت و سرزنش قرار داد و بر ابراهیم گفت خداوند در بین موتو داوری کنه ابراهیم بر ساره گفت که اینا کنیز تو به دست توست ارخصم که دلت از کتش رفتار کو پس ساره همراهی هاجر که کنیز او بود منای بدرفتاری و نامیربانی را گرفت و هاجر از پیش اونا فرار کرد فرشته خداوند هاجر که در نزدیک یک چشمک سر رای شور است یافت و فرشته خداوند از هاجر پرسان کرد ای هاجر کنیز ساره از کجا آمدی و به کجا میری؟ هاجر در باسخ فرشته گفت من از خانه مالک خود گریختیم فرشته خداوند بره هاجر گفت پس پیش مالک خود پیش بانوی خود برو و موتی او باش هر چیزی که میگه با گفتش کن من نسل تو را به شمار میسازم بندازه که اونا را نتونی که احسابشان کنی حال که تو حامله هستی تو پسره به دنیا خواهی آورد نام او را اسمائیل یعنی خدامشن و بان چون خداوند آه و نالی تو را شونیده بچه تو وحشی خواهی بود و کته برادرش سرحسازگاری نخواهد داشت و او بزده همه و همه بزده او خواهد بود بله هنگامه که هاجر بره ابراهیم پسره به دنیا آورد ابراهیم هم نام او را اسمائیل ماند زمانی که اسمائیل سیزه ساله بود خداوند بره ابراهیم فرمود که تمام مردای احل خانوادیتا به نشانه عهد خود با خداوند یعنی با ما خرد نکو خداوند بره ابراهیم فرمود اسمائیل پسره وعده شده نبود او پسره وعده شده باید از ساره تولد شده خداوند اسمائیل را دوست داشت به خاطره که او بچه ابراهیم بود از این سبب خداوند و اسمائیل نسله زیاده را واده کرد بعد از که اصحاق تولد شد و از شیر جدا شد ابراهیم یک جشن بسیار خوب و یک محفل بزرگ را بپاک کرد یک روز ساره متوجی شد که اسمائیل بسر حاجر مصری اصحاق آزارو ازید میکنه و او را یکان دفع میزنه ساره بره ابراهیم گفت که از شر این بچه و مادر مصری اومر خلاص کنو ابراهیم از این گب بسیار قار شد به خاطره که اسمائیل را دوست داشت به خاطره که اسمائیل بچه او بود ولی خداوند بره ابراهیم فرمود آزورده خاطر نشو قار نشو چیزی را که ساره میگه امتوکو امو کار انجام بدی زیرا بخاطر ایساخ هست که تو سایب نسل میشه که بعدی او را به تو داده بودم فردای او روز صبح وقت ابراهیم یک مقدار نان و یک مشکوه آماده میکنه و حاجر و اسمائیله برای شان ربان میکنه حاجر حیران و سرگردان در سرا میگرده تا که عبشان خلا شد دیگه که عبشان خلا شده بچه خود اسمائیله زیر یک بوته ماند و خودشم گریان کدنه شروع کد خداوند صدای گری تفل شنید و فرشته به حاجر از آسمان صدا زده گفت ای حاجر چی شده که گریان میکنی چرا گریان میکنی نترز خداوند نالای بچه تا شنیده برو اون را در بغلت بگی من قوم بزرگ از اون باوجود خواهد آوردم بعد از اون خداوند چشمای حاجر را باز کده و اون چای آب را در مقابل خود دید پس به درفت چای آب رفته و مشک خود را پر از آب ساخته و برای پسرشم یعنی برای اسمائیله هم یک زر آب داد خداوند امراهی اسمائیل بود تا که کلان شد خداوند را بزرگ شد و یک تیرنداز ماهر از اون جور شد مادرش حاجر برای اسمائیل یک زنه مصری گرفت وقتی اسمائیل بزرگ شد خداوند با اون برکت داد و اون را دوازده بسر داد اونا رهبرای دوازده قبیل را شدن بعدا اسمائیل به اصحاق کمک کرد تا پدرشان ابراهیم را دفن کنند موسیقی خب شنواندهای گران قدر داستان کلام خدا را خب شنیدین اگرچی این نظر ساره بود که برای ابراهیم پیشنهاد کرد که که تکنیزی و حاجر انبستر شوی و از او صاحب تفل شوی اما با آن هم حسادت و اوقات تلخی در بین این دوزن نتنان وجود داشت بلکه زیادتر هم می شد ساره بنای بدرفتاری را که حاجر شروع کرد و در مورد او بسیار به اتنا شده بود و این کلش نتیجه ای بود که ساره سرنوشت زندگی خدا خود به دست خود گرفته بود ساره سر خداوند ایتماد نکد که او وعده خدا انجام می ته بنابرای او خود دست بکار شد و تصمیم گرفت که از طریق کنیزش حاجر صاحب تفل شوه دوست های می روان ما همیشه باید ای را به خاطر داشته باشیم که خداوند وعده هایشا در وقت معین و مطابق به پلانش به انجام می رسانه بنابرای ما باید امیدوار و مطمئن باشیم و سبورانه منتظر باشیم تا خداوند وعده هایشا انجام بته قسمه که ما در داستان ای نوبت خود شنیدیم که با وجود از ای که ساره، آجر و پسر او را که اسمایل نام داشت از خانه و خانواده خود کشید، خداوند از اونا نگهداری و محافظت کد و امرای اونا محبت کد خب، اگرچه ای به وسیل ایساق پسر خود ساره بود که خداوند برکت به نسلای بیشمار ابراهیم وعده کده بود با آن هم خداوند، آجر و اسمایل بسیار دوست داشت و بری اونا هم نسلای بیشمار را وعده کد شناندهای گرامی، ای را به یاد داشته باشین که خداوند تمام مردم را دوست داره و او میخوای که همه اونا را برکت بته خب، در شروع برنامه ما از ملالای و نازی نام بردیم، امیدوار استیم که اونا را به خاطر داشته باشین یک دفعه اردوی اونا را به یاد بیارین، اردوی اونا وقت یک کار شروع میکدن خواست خداوند ما در نظر خود نمیگرفتند اونا به طریق خود پیش میرفتند، نازی و ملالای هر کار را که از دستشان ساخته بود به خاطر از بین بردن عزت و آبروی یکی دیگه خود انجام میدادند و به خصوص تا که میتانستن یکی دیگه خود را در نظر شروع خود یعنی همید بد میساختند اونا در حالت بسیار خراب و بدبختی قرار داشتند و این حالت برای اونا بسیار مشکل بود بسیاری از ما خود در حالت بسیار خراب و ناومید کننده میافیم ما باید ایره همیشه به خاطر داشته باشیم که خداوند و اداعشه انجام میده او خدایی از که میشنوه او خدایی از که تمام مشکلات و بدبختی های ما را میبینه و میفهمه امترکه او همه چیز را میفهمه به امو شکل او راه بیرون رفت او را نیست میفهمه بنابرای در زندگی خود ما در هر حالت که قرار داشته باشیم باید که خواست و اراده خداونده بخواییم ما خوبی و بدی خود را نمیفمیم امترکه ساره زن ابراهیم نفامید بنابرای ما باید که امیشه به خدا که خالق ماست و از گذشته و آینده ما آگاثت توقل کنیم و اراده او را در زندگی خود بخواییم به این اساس ما میتونیم که امید خود را در او داشته باشیم و باشه که باید یه خواست منتظر او باشیم تا وعده هایشا انجام بده خداوند هر کدام ما و شما را دوست داره و میخواهی که برکت بده خب دوست های ارجمند پیام ما برای ملاله و نازی ای است که منتظر پلان خداوند باشن و به او توقل کنن ای پیام ما تنها برای ملاله و نازی نیست بلکه برای تمام کسایی که در زندگی خود مشکل دارن و در سختی ها زندگی میکنن باید منتظر اراده خداوند باشن زیرا کلام خدا میفرماید آنانه که منتظر خداوند میباشند قوت تازه خواهند یافت و مثل اقاب پرواز خواهند کرد خواهند دوید و خسته نخواهند شد خواهند خرامید و درمونده نخواهند گردید خب شنانده های مهربان با آرزوی ای که بخدای خود که از همه چیز ما آگاز توقل نماییم برنامه ای نوبت خدا بپایان میبریم لحظه های پربار برای تان آرزو میکنیم خدا حافظ همه تان در کلیسایا که حانت ملکانه امت و قوم خواست ایسا ای سربر ما ایسا ای ناجی ما ایسا ای قدرت سما ای پسر خدا ایسا در سختی و جفا شاهد قوت توست در تسلیه روح و دوست لبریز از رحمت توست ایسا ای سربر ما ایسا ای ناجی ما ایسا ای قدرت سما ای پسر خدا دانش حضور تو با ماست در هر زمان و مکان بعد دادی حفظ کنی ما را از حمله های شیطان ایسا ای سربر ما ایسا ای ناجی ما ایسا ای قدرت سما ای پسر خدا ای بانیو سر کلیسا امید ما تو هستی در خطه ها و در استرام در بلاغ و پستی ایسا ای سربر ما ایسا ای ناجی ما ایسا ای قدرت سما ای پسر خدا ایسا ای سربر ما ایسا ای ناجی ما ایسا ای قدرت سما ای پسر خدا ای ناجی ما ای سربر ما ای پسر خدا ای ناجی ما ای پسر خدا ای ناجی ما ای ناجی ما ای پسر خدا سوند آف لایف