28 minutes
God is love. It was not us who loved God, but it was God who loved us in the first place. He gave His only begotten Son to save us. How can we know that God is in us and we are in God? He who loves is not afraid. He who loves God must love his brother.
تفسیر:
محبت خدا: شما حتماً در مورد علم احصائیه میدانید که چه است. اگرچه علم احصایه مشکل کشای همه چیز نیست، اما بعضی موضوعات را بسیار به روشنی برای ما آشکار میسازد. کلمهٔ محبت و بعضی کلماتی که مفهوم محبت را میرساند تقریباً ۲۷ مرتبه در این ۱۵ آیت که ما پیشتر خواندیم بکار رفته است. به این اساس ما نمی توانیم بگوییم که موضوع اصلی این قسمت به غیر از محبت چیزی دیگر باشد. برعلاوهٔ این قسمت، موضوع محبت قلب این رساله را نیز تشکیل میدهد. محبت چیزی است که یوحنای رسول میخواهد در مورد آن تا که میتواند به ما صحبت کند. تمام موضوعاتی را که در قسمتهای گذشته روی آن گپ زدیم در حقیقت ما را به موضوع اصلی یعنی محبت رهنمایی میکند. همه چیزیکه در فصل آخر این رساله بیان شده است نیز بدور این موضوع یعنی محبت میچرخد. «محبت» چیزی است که یوحنا در ذهن خود داشت و به خاطر آن این رساله را نوشت.
رابطهٔ حیاتی محبت با موضوعات دیگر اکنون برای شما بیان میکنیم که به چه شکل پیش میرود. یوحنا به این تاکید میکند که عیسی مسیح در جسم به زمین آمد، هر کسیکه از این موضوع انکار میکند خود را در صف انبیای دروغین قرار میدهد. اما این موضوع کدام تیوری دگماتیک و یا کورکورانه و متزلزل نیست. همچنان این موضوع کدام فارمول نیست که هرکس آن را بپذیرد میتواند مسیحی شود و یا اقرار کردن آن به معنای کامیاب شدن در امتحان مسیحی شدن است. بلکه محبت علامتی است که به تمام مسیحیت مربوط است. ایمان مسیحی مستقیماً از محبت بوجود آمده، نشو و نمو کرده و مستقیماً به طرف پختگی به عقیده ثابت و استوار به ثمر میرسد. این عقیدهٔ ثابت ایمان به این است که عیسی مسیح خدای حقیقی است که به حیث محبت مجسم خود را ظاهر ساخت . کسانیکه این ایمان را با تمام جان و تن خود دارند، این ایمان شان به این معنا است که آنها توسط زندگی عملی شان این حقیقت را به دنیایی که در آن زندگی میکنند و نظاره گر آنها است، ظاهر سازند. هر ایمان دار به حیث محبت مجسم، لازم است که مشخصات هر ایماندار و در مجموع تمام جامعهٔ مسیحی باشد. آنها لازم است که این محبت را مثل لباس بپوشند که نه تنها به دنیا نشان دهد که آنها کی هستند، بلکه این را نیز نشان دهد که خدای آنها کی است.
مثلی که در نوشتن، این موضوع آسان است، در عمل پیاده کردن آن آسان نیست، بلکه به مراتب مشکل تر است.
وقتیکه ما به مشارکتهای مسیحی و یا کلیساهای ما دقت میکنیم میبینیم که در آنها چقدر مشکلات وجود دارند. پشت سر گوییها، حسادتها، خود خواهیها، نفرت و غرور بصورت غیر قابل انکار در بین ما وجود دارند و جز از زندگی کلیسایی و مشارکتهای مسیحی ما شده اند. به این دلیل است که بعد از پولس رسول نویسندگان مسیحی به خاطر موجودیت این موضوعات رنج برده اند و به تکرار آن را نوشته اند که ما نباید به این قسم باشیم. قانون محبت مثلیکه به تکرار گفته شده است نباید قانون اختیاری و یا علاوه گی برای ما باشد. محبت چیزی است که باید جز از ذات ما باشد و تمام ذات ما به آن وابسته باشد. اگر
داشتن این خصوصیت به تجدید ساختار زندگی و خوی و عادت ما ضرورت داشته باشد، لازم است که در این راه کار کنیم تا بتوانیم به آن دسترسی پیدا کنیم.
این بحث ادامه پیدا میکند و تهداب آن در آیات ۷ تا ۱۰ بیان شده است. در حقیقت محبت خدا دقیقاً با فرستادن عیسی مسیح پسر یگانهٔ او به دنیا آشکار شده است. او آمد تا برای گناهان ما کفاره شود. اگر کسی در پای صلیب ایستاده شود و به فریاد و نالهٔ خدا که به خاطر محبت کردن به ما میکشد گوش دهد، غیر ممکن است که محبت نیرومندانهٔ خدا را در آن احساس نکند. مگر اینکه ما انسانهای باشیم که قلب ما از سنگ ساخته شده باشد و یا خدا را هیچ نشناسیم و به او باور نداشته باشیم. در این محبت قدرتی وجود داشت که دنیا را در آنوقت دگر گون کرده آن را کاملاً تغیر داد. این محبت اکنون نیز میتواند دنیا را تغیر دهد، اما به شرطیکه پیروان عیسی مسیح واقعاً با داشتن این محبت به روی ستیج دنیا ظاهر شوند.
در آیت ۱۱ خواندیم:«اگر محبت خدا به ما چنین است، ما نیز باید یکدیگر خود را دوست بداریم.» این گفتهٔ واضح و ساده است که همهٔ ما میتوانیم آن را بفهمیم. ما این موضوع را زیاد شنیده ایم که خدا ما را به حیث نمونهٔ خود به دنیا فرستاده است، لازم است که ما از او کاپی کنیم. این گپ کاملاً حقیقت دارد. آیت بعدی یعنی آیت ۱۲ حقایق عمیق تر در خود گنجانیده است که میگوید:«هیچ کس هرگز خدا را ندیده است، اما اگر ما یکدیگر را دوست بداریم، خدا در ما زندگی میکند و محبت او در ما به کمال میرسد.»
برای درک بهتر این آیت بهتر است که آن را موازی با آیت ۱۸ مقدمهٔ انجیل یوحنا مطالعه کنیم. در این آیت میخوانیم:«کسی هرگز خدا را ندیده است، اما آن پسر یگانه ای که در ذات پدر و از همه به او نزدیکتر است او را شناسانیده است.» معنی این جمله برجسته و واضح است. تا وقتیکه ما به طرف عیسی مسیح به دقت نبینیم ما دقیقاً نمی دانیم که خدا واقعاً چه قسم است. اکنون ما معنای آیت ۱۸ مقدمهٔ انجیل یوحنا را در آیت ۱۲ فصل ۴ رسالهٔ اول یوحنای رسول میتوانیم دریافت کنیم. مردم نمی توانند خدا را بشناسند که حقیقتاً چه قسم است تا وقتیکه آنها أشکار شدن خدا را در زندگی ایمان داران به عیسی مسیح نبینند. در حقیقت محبت خدا به این طریق در ما به کمال میرسد. کاری را که خدا بطور قاطعانه در عیسی مسیح آغاز کرد او میخواهد آن را توسط ما ایمان داران به کمال برساند. مثلیکه عیسی مسیح خدای آشکار شده پیش روی دنیا متعجب و غیر آماده برای قبول کردن آن ایستاده شد، ما نیز باید این کار را انجام دهیم. باید بدانیم که محبت اینقدر مهم است.
انجام دادن این ماموریت مشکل، صرف از طریق روح خدا که تحفهٔ او برای ما است امکان پذیر است. روح خدا به ما این امکان را میسر میسازد که شاهدان این حقیقت باشیم که خدای پدر فرزند یگانهٔ خود را به زمین فرستاد تا وسیلهٔ نجات ما گردد. این شهادت صرف در گفتار نباشد، بلکه در عمل نیز باشد. در این مورد یوحنا در آیت ۱۸ فصل ۳ رسالهٔ اول یوحنا میگوید:«محبت ما نباید فقط در قالب حرف و زبان باشد، بلکه باید حقیقی باشد و در عمل دیده شود.»
به این دلیل است که یوحنای رسول در اخیر این قسمت به این موضوع دوباره بر میگردد. وقتیکه شما میگویید که خدا را دوست دارید، اما برادر و یا خواهر خود را دوست ندارید، شما به شکل ساده و واضح دروغ میگویید. مقصد یوحنا از ای گفته اعضای جامعهٔ مسیحی است. عین دروازهٔ که از آن محبت شما به خدا بیرون میشود، از همان دروازه محبت شما به همسایهٔ تان نیز بیرون میشود. اگر شما این دروازه را برای محبت کردن به همسایه ای تان بسته کرده اید، این دروازه به روی خدا و برای محبت کردن به او نیز بسته است. اگر به همسایهٔ تان محبت نکنید به خدا هم محبت نمی کنید. اگر این دروازه بسته باشد واقعاً برای ما ویرانگر و بربادی است.
شاید این موضوع برای ما ترس آور باشد چون کی میتواند آن را عملی کند؟ اما شکل گفتار یوحنا در آیات ۱۷ و ۱۸ تغیر خورده شکل سرود را به خود اختیار میکند و او در این مورد
صحبت نمی کند که ما باید ترس داشته باشیم بلکه در قضاوت خدا به نجات خود اطمینان داشته باشیم. یوحنا نمی گوید که ما صرف به قدرت خدای قادر مطلق و محبت کامل آن او اطمینان داشته باشیم و خود ما هیچ تلاش نکنیم. نه خیر. مثلیکه او در این دنیا بود ما نیز به این شکل در این دنیا هستیم. این به چه معنا است. مقصد یوحنا این است، مثلیکه خدا محبت خود را با پوشیدن گوشت و خون انسانی به دنیا نشان داد، وقتیکه ما عین این کار را انجام میدهیم در حقیقت ما محبت او را تکمیل میکنیم. وقتیکه محبت حقیقی خدای حقیقی از طریق ما شروع به کار کند چه چیز واقع خواهد شد.
وقتیکه محبت در ما به کمال رسید، دیگر ضرورت نیست که ما ترس داشته باشیم. چون با به کمال رسیدن محبت در ما، محبت تمام طول و عرض وجود ما را پُر میکند و دیگر هیچ جای خالی برای نفوذ کردن ترس در درون ما باقی نمی ماند. وقتیکه ما بیاموزیم که خود را برای دیگران فدا کنیم، مثلیکه خداوند ما جان خود را برای ما فدا کرد، دیگر ضرورت نمی افتد که ما ترس داشته باشیم بلکه یک دایرهٔ کامل محبت ما را در خود احاطه میکند. لازم است در این مورد هیچ شک نداشته باشیم. مثل موضوعات دیگر که یوحنا آن را بیان کرد، ما این کار را نیز با ایمان و اعتماد در زندگی خود به انجام خواهیم رساند. اما سوال پیدا میشود که این موضوع واقعاً حقیقت دارد که خدای زنده آمده در ما سکونت اختیار میکند و از ما دعوت میکند که ما با و زندگی کنیم؟ مثلیکه در این مورد در آیت ۱۶ میخوانیم:«ما از محبت خدا نسبت به خود آگاهیم و به آن اطمینان داریم. خدا محبت است و هر که با محبت زندگی میکند، در خدا ساکن است و خدا در او.» آیا این یک عقیده خیالپردازانه نیست؟ خدا موضوع محبت کردن را بسیار جدی گرفته است، پس ما چرا آن را در زندگی جدی نگیریم و مثل او رفتار نکنیم؟
در قلب این قسمت ما به تکرار با جملات کوتاه روبرو میشویم که تمام دنیایی یوحنا را تشکیل میدهند. در انجیل یوحنا این جملات زیاد تر به ارتباط عیسی مسیح بیان شده اند. مثل این جملات: «ما از محبت خدا نسبت به خود آگاهیم و به آن اطمینان داریم. خدا محبت است و هر که با محبت زندگی میکند، در خدا ساکن است و خدا در او.» این موضوع در بسیاری جاها بیان شده و در آیت قبلی نیز بیان شده بود، اما در این جا با تاکید بسیار زیاد بیان شده است. ساکن شدن کلمه ساده است، یعنی سکونت اختیار کردن و یا یک جای را برای سکونت خود اختیار کردن. اما این ساکن شدن در حقیقت زندگی، به عمق تمام موضوعات ایمان مسیحی و زندگی مسیحی ارتباط میگیرد که به چه معنی است. این سکونت اختیار کردن در حقیقت شریک شدن در «مشارکت» است، یعنی شریک شدن در زندگی مشترک بین خدای پدر، خدا پسر و همه کسانیکه به پسر تعلق دارند. به پسر کسانی تعلق دارند که اقرار کرده اند «عیسی فرزند یگانهٔ خدا است» (آیت ۱۵) این مشارکت در حقیقت یک خانهٔ مشترک است یعنی ما در خدا و خدا در ما. باز هم این موضوع در گفتار آسان است اما بسیار سخت است که به آن عمل کنیم. بسیار مشکل است که ما تعادل ایمانی خود را برقرار نگهداریم و هم بتوانیم زندگی روزمرهٔ خود را با وجود وزیدن بادها و طوفانهای مخالف و خطرناک روزها، ماهها و سال به سال به پیش ببریم. پیامهای انبیای دروغین که از هر طرف بر مغز ما هجوم میآوردند و مواد مخدر و تابلیتهای نشه آور دنیا که پیش پاهای ما قرار دارند زندگی ایمانی ما را سخت تر میسازد. باز هم این صرف محبت قوی و نیرومند به خدا و همسایهٔ ما است که میتواند ما را به پای خود در ایمان ایستاده نگهدارد. این محبت نیرومند و قوی را میتوانیم در صلیب عیسی مسیح دریافت کنیم. (آیات ۹ ـ ۱۱)
پایان.