Born of God

  28 minutes

We have become children of God by believing in Jesus Christ. But it is not clear what we will become in the future. How much do we know about the future kingdom of God? What should we be prepared for when we encounter Jesus Christ in the future kingdom of God? What is the difference between the children of God and the children of Satan?

Download

Programme Script / Lyrics

تفسیر:

از خدا تولد یافتند:

قصه‌های زیادی در مورد اشخاصی وجود دارند که نا بینا بودند بعداً تحفهٔ بینایی را دریافت کرده اند. یکی از این قصه‌های مشهور را ما در فصل ۹ انجیل یوحنا می‌‌توانیم بخوانیم که عیسی مسیح شخصی را که نابینا بدنیا آمده بود شفا داده بینایی بخشید. در عصر حاضر هم ما داستان‌های اشخاصی را شنیده ایم که نابینا بوده اند و بعداً بینا شده اند. یکی از این قصه‌ها در مورد مردی است که در نوجوانی نابینا شده بود بعداً ازدواج کرده صاحب فرزندن شده بود. با وجودیکه فرزندان و خانمش می‌‌توانستند او را ببیبنند آما او هیچ وقت با آنها چشم به چشم شده آن‌ها را ندیده بود. اما یک روز طبابت به کمک او آمد، بعد از موفقانه عملیات شدن چشمانش او دوباره بینایی خود را یافت و توانست که عزیزان خود را ببیند. آیا آن لحظه چه لحطهٔ فوق العادهٔ در زندگی آن شخص بوده باشد! لحظهٔ که او توانسته است کسانی را که دوست داشت روبرو و چشم به چشم شده آنها را ببیند.

کسانیکه مدت زیاد را به دیدن به یکدیگر سپری کرده اند، آنها بالاخره از بسیاری جهات بمشابه به هم شده اند. شاید این به خاطری بوده است که آنها با دیدن روبرو و به دقت به یک دیگر از عکس العمل‌های احساسی و حرکات عضلات روی یکدیگر کاپی کرده اند و این کاپی کردن، حتا عضلات روی آن‌ها را تجدید شکل داده با هم مشابه شده اند. فکر کنید، وقتیکه شما سال‌ها محبت تان را با کلمات و تماس احساسی به یک شخص که او را چشم به چشم ندیده اید اظهار کرده باشید، اما وقتیکه او را چشم به چشم ببینید به شما چه حالتی رخ خواهد داد.

این موضوع در یکی از سرود‌های کرسمس بسیار خوب انعکاس یافته است. در این سرود گفته می‌‌شود: «توسط محبت نجات بخشش، بلاخره چشمان ما او را خواهد دید.» وقتیکه ما این سرود را می‌‌سرایم حتماً یک کشش خاص در صدای ما بوجود می‌‌آید. اگر در دل ما محبت برای عیسی مسیح وجود داشته باشد، عمیق ترین اشتیاق ما این خواهد بود که با او روبرو شویم، تبسم لبان او را ببینیم و عکس العمل خاص او را احساس کنیم. در این صورت است که ما او را به یک طریق جدید بصورت کامل می‌‌شناسیم. این چیزی است که در آیت ۲ به ما با رمز و راز وعده شده است. در آیت ۲ فصل ۳ می‌‌خوانیم:«اکنون ما فرزندان خدا هستیم، اما معلوم نیست که در آینده چه خواهیم شد. ولی همین قدر می‌‌دانیم که وقتی مسیح ظهور کند، ما مثل او خواهیم بود، زیرا او را آنچنان که هست خواهیم دید.» هرچه را که یوحنای رسول در این رساله بیان کرده است به این وعدهٔ روبرو دیدن بسته است. اگر شما این وعده را نظر انداز کنید، در حقیقت همه چیز این رساله را از دست داده اید.

سوال پیدا می‌‌شود که آیا ما در مورد ملکوت آیندهٔ خدا که ما تبعهٔ آن می‌‌باشیم هیچ چیز نمی دانیم؟ خوب، فکر کردن در مورد رستاخیز و یا در مورد تمام دنیای جدید خدا که رستاخیز ما نیز در آن صورت می‌‌گیرد بسیار مشکل است. ما می‌‌توانیم بگوییم که این دنیایی جدید خدا به این شکل نخواهد بود، شاید به آن شکل باشد. تا این حد حدث و گمان ما به خاطری است که ما دنیای موجود خدا را می‌‌بینیم که خلقت خوب و زیبای خدا است. ما فکر می‌‌کنیم که شاید مثل این خلقت زیبا و خوب خدا باشد و یا شاید هم بهتر از این باشد. در آن مثل دنیایی موجود خیانت، فساد، مرگ، بی عدالتی، مرضِ، غم و درد و رنج نخواهد بود. در آن اشکی نخواهد

ریخت، زندان و سیم‌های خار دار وجود نخواهند داشت. بلی، این چیز‌ها وجود نخواهند داشت، اما آیا ما خود ما به چه شکل خواهیم بود؟

در مورد خود ما هم شاید حدث و گمان‌های داشته باشیم که به این شکل و یا آن شکل خواهیم بود. یقین داریم که جسم‌های جلال یافته خواهیم داشت نه کمتر از آن. ما در جسم خواهیم بود اما مرض و مرگ بر آن اثری نخواهد داشت. در جسمی که می‌‌باشیم، قادر خواهد بود که خوشی‌های دنیای جدید خدا را تجلیل کند. اما دیگر فریب نخواهد خورد و اغوا نخواهد شد که از آن برای شهوت رانی تا سرحد پرستش کار بگیرد و سوی استفاده کند. چون همهٔ این خوشی‌ها الاهی هستند.

من به طور یقین ایمان دارم که همهٔ این چیز‌ها حقیقت دارند. اما چیزی مهمی که می‌‌خواهم بگویم این است که ما زیاد تر مشابه عیسی مسیح خواهیم بود. شما در مورد عیسی برخاسته از مرگ دقت کنید، اما اکنون در این دنیایی جدید با کمی فرق. به این دلیل بود که شاگردان در انجیل یوحنا ۲۱: ۱۲ جرئت کرده نتوانستند از او سوال کنند «تو کیستی؟». در این آیت می‌‌خوانیم:«عیسی به آن‌ها گفت: «بیایید نان بخورید.» هیچ یک از شاگردان جرائت نکرد از او بپرسد: « تو کیستی؟» آن‌های می‌‌دانستند که او خداوند است.» او از مرگ عبور کرده بود و هنوز هم نشانه‌های می‌خ‌ها را بر بدن خود داشت و بار دیگر هرگز مرگ را تجربه نمی کرد. به نظر می‌‌رسد که او در عین زمان به هر دو دنیا تعلق داشت، یعنی هم آسمان و هم زمین. این مناسبترین حالت برای دنیایی جدید بود که آسمان و زمین با هم برای ابد یکجا می‌‌شدند. من فکر می‌‌کنم که این فقط آغاز خواهد بود. عیسی حقیقتاً برخاسته از مرگ وقتیکه ما را ملاقات کند، او را درخشان تر از هر تصویری که ما از او در ذهن خود قبلاً ساخته بودیم خواهد بود. وقتیکه نابینایی ما درمان شود، ما روبرو و چشم به چشم روی خدا را خواهیم دید که در گذشته به ما بسیار زیاد محبت کرده است. شاید این نقطهٔ باشد که یوحنا می‌‌خواهد به ما بگوید، یعنی به طرف روی خدا به شکل دوامدار، رو‌های ما را نیز تغیر شکل خواهد داد. به این ترتیب ما احساسات او را هم کاپی خواهیم کرد.

آیا مقصد نهایی این همه حدث و گمان‌های ما چه است؟ جواب این سوال تا حدی بسیار ساده است. این حدث و گمان‌ها به خاطری است که ما لازم است همیشه و به طور دوامدار به خاطر بیاوریم که ما آیندهٔ پُر جلال پیش روی خود داریم. و این را نیز به خاطر داشته باشیم از وقتیکه عیسی مسیح به این دنیا آمد و زندگی و عصر جدید خدا را با خود آورد اکنون نیز در حالت پُرجلال نسبت به گذشته قرار داریم. این کافی است که ما اکنون بگویم که خدا چقدر به ما محبت دارد. یوحنا در شروع این قسمت می‌‌نویسد: «ببینید محبت خدای پدر چقدر بزرگ است که ما را فرزندان خود خوانده است و چنین هستیم.» (۱) وقتیکه عیسی مسیح فرزند یگانهٔ خدا است، محبت خدا در عیسی مسیح ما را نیز به فرزندان خدا یعنی به حیث پسران و دختران خدا تبدیل کرده است. وقتیکه این فقط آغاز باشد، کی می‌‌داند که در نهایت ما چه خواهیم شد.

به چند دلیل برای ما ضروری است که ما امید به آینده را همیشه به خاطر داشته باشیم. در این صورت ما با خواندن دو فصل آینده رشد کرده قوی می‌‌شویم. اما قبل از اینکه از نتیجه مثبت این امید آینده مستفید شویم، بهتر است اول ما با تاثیرات منفی روبرو شویم. در حقیقت چیز‌های که در نظر ما منفی می‌‌آیند آن‌ها چیز‌های فوق العاده مثبت هستند. آیا مقصد من از بیان این مثبت و منفی چیست؟

وقتیکه ما این امید آینده را در ذهن خود داشته باشیم، ما تمام کوشش خود را به خرچ می‌‌دهیم تا مثل عیسی مسیح پاک و مقدس باشیم. اگرچه این موضوع تا حدی چالش بر انگیز است، اما چیزی است که ما در این دنیا باید آن را انجام دهیم. وقتیکه شما می‌‌خواهید یکی از همکاران و یا عزیزان مهم تان را در کشور دیگر ملاقات کنید، حد اقل کوشش می‌‌کنید برعلاوهٔ معلومات در مورد او می‌‌خواهید تا حد توان زبان او را پیش از پیش یاد بگیرید. اگر شما می

خواهید که با ریس آیندهٔ تان ملاقات کنید، شما پیش از پیش در مورد کاریکه باید انجام دهید معلومات جمع آوری می‌‌کنید تا در وقت صحبت کردن با او توجه او را به اندازهٔ مناسب به خود جلب کنید. تصور کنید اگر شما می‌‌خواهید عیسی مسیح را شخصاً ملاقات کنید در اینصورت چه آماده گی بگیرید و چه باید بکنید؟

در این صورت شما می‌‌خواهید اولتر از همه «پاک» باشید. اما چطور؟ یوحنا در آیت ۴ تا ۱۰ این قسمت به ما نشان می‌‌دهد که در وقت روبرو شدن با عیسی مسیح چالش ترس آوری که ما با آن روبرو خواهیم شد چه است. یوحنا می‌‌نویسد:«محال است کسی که در پیوستگی با مسیح زندگی کند، در گناه بسر برد.» (۳: ۶) آیا این گفته به چه معنا است.

در این مورد یوحنا بصورت پوست کنده صحبت می‌‌کند و ما نمی توانیم از آن گریز کنیم. پیروی کردن از عیسی مسیح «در پیوستگی مسیح» بودن، این کلمه را به اشکال مختلف یوحنا در نوشته‌های خود بکار می‌‌برد. در حقیقت «پیوستگی» شریک ساختن زندگی دونفر است که در این «پیوستگی» زندگی کردن کرکتر و خصوصیات شخص تغیر می‌‌کند. یوحنا این را می‌‌داند که مسیحیان باز هم وقتا فوقتا مرتکب گناه می‌‌شوند، اما یک راه و چارهٔ برای جلوگیری از آن وجود دارد. در آیت ۱ فصل۲ رسالهٔ اول یوحنا می‌‌خوانیم: «ای فرزندان من این را به شما می‌‌نویسم تا گناه نکنید. اما اگر کسی مرتکب گناهی شود، در پیشگاه خدای پدر کسی را داریم که برای ما شفاعت می‌‌کند، یعنی عیسی مسیح که عادل است.» در مورد چیزی که یوحنا در این آیت صحبت می‌‌کند، در حقیقت خواهش انسان در تمام طول زندگی او است. گناه چیزی است که ما در تمام طول زندگی با آن زندگی می‌‌کنیم. ما لازم است که تمام تلاش خود را به خرچ دهیم تا مانع انجام دادن انواع مختلف گناهان شویم. اما به یقین گفته می‌‌توانیم که ما بعضی اوقات در تلاش خود ناکام می‌‌شویم، اما این ناکامی نباید به شکلی باشد که باعث خواهش ما برای ماندگار شدن و یا به عادت تبدیل شدن گناه در زندگی ما شود. وقتیکه ما یک نغمه و یا موزیک را می‌‌نوازیم یگان وقت یک انگشت ما از نوت اصلی که باید بنوازیم خطا می‌‌خورد، اما ما کوشش می‌‌کنیم که دوباره به نواختن نوت اصلی موزیک برگردیم. ما این کار را نمی کنیم وقتیکه انگشت ما از نوت اصلی خطا خورد دیگر به نوت اصلی بر نگردیم و به نواختن نوت غلط ادامه دهیم. وقتیکه به نوت اصلی موزیک برگشتیم و به نواختن آن ادامه دادیم، آن نقص جزیی در اصل موزیک از بین می‌‌رود و یا گم می‌‌شود.

وقتیکه یوحنا اخطار داده می‌‌گوید: «ای فرزندان من، کسی شما را گمراه نسازد.»(۳: ۷) نباید از این گفتهٔ او متعجب شویم. چون هم در آن زمان و هم اکنون اشخاصی زیادی وجود دارند که به فکر فریب دادن ایمان داران هستند و آن‌ها تعلیم می‌‌دهند که گناه کردن چیز خوب و کاملاً درست است. آیا این گپ حقیقت ندارد؟ این به ما و شما مربوط است که از کدام راه پیروی می‌‌کنیم از راه آن‌ها و یا از راه خدا. یوحنا در آیت۱ و ۲ می‌‌گوید: «محبت خدای پدر چقدر بزرگ است که ما را فرزندان خود خوانده است و چنین هستیم.» خدا ما را فرزندان خود ساخته است و به ما راه زندگی کاملاً جدید بخشیده است. خدا به حیث پدر ما به این معنا است، این خودی جدید ما و یا این خودی حقیقی ما نمی خواهد و نمی تواند که گناه را با اشتیاق انجام دهد و به روش زندگی خود تبدیل کند.

اما طوری به نظر می‌‌رسد که بزرگترین گناه ناکام شدن در محبت است. این موضوع بحث قسمت‌های باقیمانده ای رسالهٔ یوحنا رسول خواهد بود.

پایان.