29 minutes
22 October 2016
Being with family, sweet and enjoyable, and being away from family, especially children, is painful for a father. However, because of the comfort and future of their children, a father walks miles, suffers from great headaches and countless sufferings, and experiences many regrets and anxieties. Maybe by losing a lot of things, he can get what he wants.
The warmth of the family, the sweetness of the smiles and kindness of the mother, sister, and brother, and the hard, instructive, loving words of the father can only be felt and realized when we are far from the embrace of the family in travel and hardship. .
To understand the main point, please listen to this program. Thanks!
Transcribed by AI
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرانقدر برنامه رنگ زندگی درودای پرست صفا و سمیمیت ما را که از قلبای ما برمی خیزه پذیرا شوید آمیدواریم سلام های پر از مهر ما که انکاس از محبت خالصانی ما گرمایی باشه بر لحظه های شما سلام ها و تمنیات ما را بپذیرین شما را به برنامه دیگی رنگ زندگی خوش آمدید می گیم خدا کنه که گرد آورده های برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره آرزو می بریم لحظه هایی را که با ما استین از فیض و برکات خداوند که ما را با این همه کوچکی ما دوست داره انباشته شوید بله شنمده های هرجومند تاور که شما می دانید ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسایل خانوادگی مسایل اجتماعی و ساهر مطالب می پردازیم در این برنامه بازم شما را دعوت می کنیم با شنیدن سرگزشت یکی از شنمده هرجومند ما که ببینیم زندگی رنگ و چهره خود در زندگی این برادر عزیز به چی شکل به نمویش مگذاره تاور که شنمده هرجومند شما می دانید در سر نبود امنیت در کشور و در سر جنگ ها بسیاری از فامیلا و جوانا کشور خود را ترگفته و راه سفر طولانی را در پیش گرفتند و متاسفانه بسیاری از این خانواده ها و جوانان ما و شما در آبهای بحر ناپدید شدند که واقعا بسیار دردابر است خوب شنمده هرجومند شما را زیاد منتظر نمی مانیم و از شما خواهش می کنیم که به سرگزشت این دوست عزیز گوش فرا بدین اگر شما هم تجربه دارین در زندگی خود شما هم می تانین که داستان و سرگزشت زندگی تانه بر ما روان بکنین ما در برنامه بر شما نشر می کنیم خوب دوستان عزیز توجه کنین به این داستان بودن در جنب خانواده شیرین و لذت بخش و دوشتن از فامی بخصوص فرزندان برای یک پدر دردابر است گرچه یک پدر بخاطر آسایش و آینده فرزندانش فرسنگ ها راه را می پیماید درد سرهای بزرگ و رنجهای بشمار را متحمل می شود پشایمانی ها و پریشانی های زیادی را تجربه می کند شاید هم با از دست دادن چیزهای زیاده بتواند آنچرا که می خواهد به دست بیاورد درمی آغوش خانواده شیرینی لبخند ها و مهربانی های مادر، خواهر و برادر و سخنان سخت آموزنده و پر از محبت پدر را تنها زمان میتوان احساس کرد و به اهمیت آن پی برد که دور از آغوش خانواده در مسافرت و سختی ها قرار داشته باشیم جوانه هستم که مدت 18 سال زادگاه و دیارم را در عالم بیچارگی با دیگر اعضای فامیلم از فاصله های دور نظاره می نمودم سال پیش برای تکمیل کردن زندگیم با دختر بسیار دوست داشتنی و معده پیونت بستم برای خوشی های خیش محفل خوشی و سرور برپا کردیم اما با تشویق چند نفر از هم دیارانم که با اروپا می رفتند ازم سفر کرده بانوی خود را که ماه ششوم بارداری را تازه سفری می کرد نزد مادر و پدرم گذاشته و خود که فریب عرف های قاچاقبران را خورده بودم راهی سرنوشته گردیدم که از انجامش چیز نمی دانستم از منزل به دشته و از دشته به کوهه و بلاخره شبهنگام که نور نکرفام محتاب همجا را پوشانیده بود در میان موجهای مست و پرتلاتم بر با کشتی کوچک با بیش از چهل نفر با هزاران ترس و حراس از مواجه شدن به هر گونه سرنوشت راهی جزیره در همسایگی یونان شده و پس از یک توقف کوتا به سفر پرمشقت خود برای رسیدن به سرزمین رویاه های که در ایران برای ما ترسین کرده بودند ادامه دادیم چون همه شیفته بلند منزلها، سرک های اسفلت شده و دیگر خوبی های شده بودیم تلاش می نمودیم هرچی زودتر به سویدن رسیده و خستگی ها را برای همیش فراموش کنیم ولی تازه اولین قدم های خود را گذاشته بودیم که پولیس ما را گرفته در اردوگاه که بیش از چهار ازار نفر از ملیت های مختلف در آن زندگی داشتند و در میان جنگل خارج از شهر قرار داشت بود سه ماه را در آن اردوگاه سپرین مودیم و با هر گونه مشکلات دست و پنجن هرمی کردیم از آنجایی که همه از جاهای مختلف آمده بودیم بیماری های گناگون نیز در میان ما شیع پیدا کرد از این که اردوگاه مسکور از لحاظ بهداشت در سطح بسیار پایین بود اکثرن به بیماری های روانی دوچار شده ایم در یکی از شبها یکی از نوجوانان همدیارم که سخت تحت فشار روانی قرار داشت و تا به مشکلات بیشتر را نیاورده بود دست و خودکشی زد این عمل و روحی همه ما را تضعیف نمود در همان روزها و شبهای پر از درد و آلام خواستم به خانوادم که در ایران به سر می بودن و در طول این مدت از من احوال نداشتم از طریق تلفون صحبت نمایم در زمن نمی خواستم که با گفتن مشکلاتی که در مسیر راه روبرو شدیم و سردرگومی، بیسرنوشتی، مشکلات و بیماری هایی که در اردوگاه داشتیم آنها را پریشان نمایم همین که پدرم صدای مرا شنید کلمات در گلوش گیر کرده و باغز مجال حرف زدن را از او گرفته بود اردو می گریستیم و از خوشی این که آواز پسرش را پس از سه ماه می شنید و من از درد و آلام که داشتم ولی جرعت ابراز کردنش را نداشتم پس از لحظه گیریه ها و احوال پرسی ها خبری را برایم گفت که دیگر خواب راحتی و زیبای اوروپا از سرم بیرون شد و قلب در سینم بیش از پیش با تپیدن گرفت و عشق از چشمانم جاری شد آن شب را بدون حرف و خواب ولی با افکار توفانی که موجه هایش مرا ببرگشتن با آغوش خانوادم وادار می ساخت به سهر تحویل دادم فردایش تصمیم برگشتنم را برای همسفرانم بیان کردم و به یک سؤال روبرو می شدم چرا؟ ولی من مسمم بودم و به زودترین فرصت به کمک مسئولین اردوگا و دولت سیویدن به کشور که سالها از آن دور بودم برگشتم خوب فریبا جان، ما شما داستان شنیدیم واقعا وقتی که به ای داستان نگاه میکنیم می بینیم که ای برادر ما داستان زندگی خود را بر ماشمون روان کرد و به خانش گرفت شد می بینیم که چقدر مشکلات اینا روبرو شدند و چقدر جنجاله را که اینا سپری کردند تا که به جایی که می خواستند و جا برسند و همه تو چقدر مشکلات دارند که دوباره می خواهند برگردند بله و خصوصا کسایی که میرند می بینیم که اونا چیزی که هست بودشان است به فروش می رسانند بله تایی که یک مقدار پول پیدا بکنند و تا بتانند از افغانستان خارج شد و از طریق کشورهای امسایه تا بتانند خود را به منزل مقصود خود رسانند بله و همه تو می بینیم که چقدر از جوانهایی که به ای راه های وحشتناک واقعا می تانم بگویم وحشتناک و از طریق قاچاق برا میرد چقدر شان جوانهای خود را از دست می دهند بله می بینیم که چقدر مردم از کشورهای آسیایی و از کشورهای افریکایی به طرف اروپا روی آوردند بله و متاسفانه که تمام از اونا به سر منزل خود نرسیدند بسیاری از اونا در جریان سفر غرق شدند و جانهای شیرین خود را از دست دادند بله همه تو راسته شاید جان و همه تو می بینیم وقت که جوانا تصمیم می گرند یا فامیلا تصمیم می گرند که فرزندهای شان رو روان کنند نه تنهایی که مشکلات زندگی پیش روی شان هست بلکه درد جدایی بسیاری از ای جوانا را به مرضای روانی گرفتار می کند بله و بسیاری از ای جوانایی که به ممالکی که می رسند شاید جان در شفاخانه بستر می شند بوجود که مردم ما از ای گپا خبر ندارند ولی در سفر که سال گزشته ما در جرمنی داشتیم شاید جان خود ما شاید بودیم که چقدر از ای جوانایی که میرند و قبولی نمی گیرند به ای مرضای روانی گرفتار می شند و گفته خودشان میگه که آمدنش خود یک جنجال بود آر رفتنشا و کدام روی پس افغانستان بریم بله واقعا مشکل هست و مشکل برای از اونا زیادتر به ای خوادر هست که اونا کدام پشتبانی دیگه ندارند کدام راه برگشت واقعی که باید دوباره برند به کشور خود ندارند بله برزی که وقتی که اونا برند از مردم قرضدار هستند از مردم پول قرض کردند و سرپانه هم که داشتند یا هر چیزی که داشتند او رو به فروش رسندند بله پس اونا وقتی که میرند ای سفر برگشت به مناطب سختر هست سفر هست که اونا از افغانستان خارج شدند ولی شاهد جان اگر زندگی های از یه رو ببینین که میگه ما خود ما شاهد بودیم وقتی رفتیم امرویشان گفت میزدیم به نظر ما بیتر است که برگردن با امو کار که میکنند امون جه کمک کنند و امی قرضهای خود رو بده تایی که دا او خواری و زلت که دا خارج به سر میبرند امو زندگی رو ایدامه بده چرا که دولت های آلمان یا اروپا تمام کشور هایی که انوز اقامت نداده شان اجازه کار رو ندارند و یا مجبور میشند که بپول بسیار ناچیز شب و روز کار کنند به نظر ما داغش فامیل بودند بهتر از ایست که خواری و زحمت و زلت ممالک بیگانه رو بکشید ولی یکی اصلا باید ما شما مدنظر داشته باشیم که فیلن شرایط زندگی در افغانستان بسیار مشکل است مردم زندگی خود در خانه خود از دست میتند در سرکت که زندگی میکنند از دست میتند و یا به طرف کار خود که روان میشند از دست میتند ای هم باعث از ای میشه که مردم وادار باید سفر بکنند برند سر زمین خود ایلا بتند فامیل خود ای جا بگذارند برند تا دست مایه در او جا جور بکنند تا بتانند فامیل خودم بخواهند امشای جان من ای کیپ ها را بخاطر میزنم بخاطر که ای چیز ها را ما شما به چشم خود دیدیم و با امی مردم ما شما گفت زده ملاقات داشتیم آیا مردن در خود افغانستان بہتر است یا در بره که دیگر جنازه شام کس پیدا کنند نمیتند یا در جنگل هایی که میرند یا وقت که بر مرض روانی گرفتار میشند یا افسردگی میگیرند که بسیار کم درمان میشند بخاطر مشکلات رایی که دیدن بخاطر تمام بدبختی هایی که در راس هرشان تیر میشه میبینند بسیار کم درمان میشند و مثل امی قصهی که خاندیم یکی از ای جوانا دز و خودکشی میزنند بله پس زندگی و مرگ ار انسان به دست خدا است خدا بره هر کسی یک زمان معاین داده در مو زمان است که نفر میموره و جان خدا به حق مصباره ولی بهتر است من فکر میکنم من از خودم شاید جان امشیر هایم مثلا مادرم برادرم یا همش امی گربه میزند بله میگه تایی که بریم در یک جای دگه که اتا مرده ما را کس نیافه بهتر است که تمی مردم مظلوم افغانستان باشیم اگر میموریم اقلا در خاک خود دفن شویم ما شما یک متل داریم که میگن صدای دول از دور خوش است بله چون مردم افغانستان در حالت بسیار تقریبا زیاده شان در حالت فلکت بار زندگی میکنند و اونا چون کدام امید ای را نمیبینند و میشنوند و بدون ازی که اونا تجسوس بکنند ببینند که به چی شکل اینا باید برند فقط امتحان چشم بسته به حساب بدون ازی که از کسی مشوره بگیرند انا تمام چیزی که دارند به فروش میرسانند و عرقت میکنند و حتی خودشان هم نمیفهمند که از کدام طریق اینا باید برند و سفر بکنند بله تا جای را که میخواین اونا برسند در وجه ولی متاسفانه که میبینید که چقدر مشکلات اینا رو برو میشند بله اول مثلا کسایی که اینا را بازی میتند و تشویق شان میکند که ما شما را به شکل بسیار مطمئن در هر جایی که خواسته باشید ما شما را میرسانند بله بدون مشکلات و واقعا وقت شایدان زندگی مردم را میبینید جوانهای خود را میبینید واقعا ما اصلا دیگه نمیتانستم نان بخورم بله بسیار تصوفاور است که آدم میبیند که در مملکت خود نمیتاند زندگی کنند ولی در مملکت های دیگه میریم بچه مسیبت های دیگه گرفتار میشید بله ما حتی شنیدیم که در بعض کشور ها در موتر های تانکر نفر ها را قاچاخ میکنند و در دوره خود اون محل را چرخ داده میرند چرخ داده میرند و بلاخره هوا که تاریک میشه برشان یک جنگل را نشان میتند برین از این جنگل تیر شوید امو کشور را که شما میخواین او جاست ولی وقت که اینا میرند و جنگل سپری میکنند که میبینند پس در موتر زمین است بله ببینید بچه شکل مردم بچاره ما و شما را قاچاخ برا بازی میتند فریبشان میتند صرف پولشان را میگرند و در فکر آیندهشان و در فکر خودشان اصلا نیشت نیستند دقیقا و زندگی از این جوان هم که امروز خاندیم شای جان میبینیم که جوان 18 ساله و تازه ازدواج کرده که خانمشان باردار است با این پول کوچک که از همسایه و از این هان جمع میکنند اینا میرند به مسافرات و وقت تاستویدن هم میرسند اونجا در کمپا میبردشان و در اونجا میبینند امی پیشتر در مورد از امی صحبت کردیم که چقدر از این جوان ها فشار های روانی دارند یا با مرض های روانی گرفتار میشند افسردگی میگیرند و بگفته خودش که یکی یک نفر دست به خودکشی میزند که تمام روحی دگر ها را زیف میسازند و شوای پر از درد و پر از رنج سپری میکند و از درد و پر از رنج سپری میکند تایی که یک خبر از طرف فامیل خود میشند و میبینند کسایی که آلت روانی برشان پیدا میشند و مشکلات روبرو میشند چون اینا فکر میکنند وقتی که در این سرزمین ها رسیدیم درگره همه چیز حل است با مجرد که رسیدیم ایک زندگی نو مرافع شروع میکنند اما اصل مشکلات زمان شروع میشند عربی افرانی آسیئی افغانی ایرانی زن و مرد و بیچه همه در اون اتاق کلان در اتاق در ورزش استفاده در از درد و پر از رنج سپری همه چیز حل است استفاده در اجرا چند در هم، همه چیز حالت همه چیز گذشته 단 تجریب گذشر چیز بسیار دابل خب ishi افرانین من بسیار جانک بسیار مردم وزن دشنا نющ در رانج بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار
29 October 2016
15 October 2016
10 September 2016
27 August 2016
20 August 2016
13 August 2016
6 August 2016
30 July 2016