28 minutes
13 August 2016
Due to the poverty and indifference of the parents, Forouzan lost his sense of speech and sense of hearing. Now that she is older and her other siblings are married, she is taking care of her elderly parents. Is he the only one responsible for arresting his parents or other brothers and sisters?
To understand more, we invite you to listen to this program. Thanks!
Transcribed by AI
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرانقدر برنامه رنگ زندگی درودای پرست صفا و سمیمیت ما را بپذیرین امیدواریم سلام های پر از مهر ما که این نکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظه های شما امیدوار هستم که سلام های ما را بپذیرین شما را به برنامه دیگه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم خدا کنه که گرداردای برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره آرزو می بریم لحظه هایی را که با ما هستین از فیض و برکات خداوند که ما را با این همه کوچکی ما دوست داره انباشت شوید بله خب شنانده های ارجومند تاور که شما آگاهی دارین ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسائل خانوادگی و موضوعات اجتماعی صحبت می کنیم در این برنامه ما باز هم از یکی از شنانده های ارجومند نامی داریم و توسط این نام سرگزشت خود را برما نوشت کردن بیاین ببینیم که زندگی رنگ و موچهری خود در زندگی ای خواهر به چی شکل به نمایش گذاشته توجوه کنین خداوند با قدرت بیکران خود همه چیز را با تنوو آفرید و توانوی های بیشماره چون تفکر، اراده، قدرت شنیدن و تکلم کردن را به امسان اطاع کرد پس سبب این همه عویوب و کاستی ها در انسانهای امروزه که توانوی های آنها را از ایشان میز داید و آنها را در نظر امنوانشان حقیر و خوار جلبه می دهد در چیست؟ گناه، خودخواهی ها، تقدیر، نادانی ها، ویا هم ناچاری ها ویا همه دست به دست هم داده قدرت و توانوی های شخص را از او گرفته او را از اجتماع دور، گوشنشی و محتاج دیگران می سازد دختره هستم که سی و سه صفحه از صفحات کتاب زندگیم با آلم از ناچاری و ناتوانی درد و رنج رنگین گردیده است در خانه یک کارمند عادی حکومت که خود در زندگی فراز و نشیبهای زیاده چون خانه کرایی دو زن، ده فرزند شرایط بد اقتصادی جوری و ناجوری را تجربه و هزاران درد و آلام دیگر زهنش را مخشوش می نمودند دیده به جهان گوشودم مرا با تمام پریشانی هایش فروزان نام گذاشتند مادرم خانم ساده و از بیماری رنج می بود که از ایام جوانی دامنگیدش بود و پدرم به همین خاطر با خانم دیگر اززواج کرده که نتنها آرامش نصیبش نشد بلکه به غمهایش افزوده شد من که هر روز نسبت به روز پیش بزرگتر می شدم از جرم امان ده فرزند قربانی بیتوجیه پدر تا گلو غرق در پریشانی و ناداری و مادر ساده لو شدم هنوز تازه اولین قدمهای لرزان خود را بر روی زمین می گذاشتم که در حسر بیماری های زمان طفولیت و یا هم بیماری دیگری که از سبب نداشتن پول مرا پیش هیچ دکتری نبودند نخست توان گفتند و سپس قدرت شنوائیم را تقدیر از من گرفت و مرا ناچار و ناتوان و گوشگیر ساخت از این که پریشانی ها در خزای خانه ما حاکم بود از دست دادن دو حس مهم بدنم برایشان چیز بسیار به ارزش معلوم شد در شش سالگی دوست داشتم مانند همسالانم به مکتب بروم درست بخانم تا در آینده بکوانم دست بالای دست پدر گذاشته برای حل مشکلات خانواده او را یاری نمایم که تقدیر همه امیدهایم را نقش براب کرد یک روز شخص از اقارب ما برای پدر پریشان و کم سخت گیرم در رابطه به مکتبی که برای افراد مانند من بود اما پدر از فرستادن من به آن مکتب که می توانستم مهارت های زیاده از جمله خیاتی را فرا گیرم عباوردید شاید هم توانه خرید کتاب، لباس و یا لوازم مکتب را برایم نداشت به هر صورتی که بود مرا به حال خودم با کاستی های جسمیم در چار دیوار خانه نگه داشتند باکی و چیگونه از دردهایم بگویم حتی دیوار های خانه توان شنیدن ناامیدی رنجها و آلام مرا ندارد پس مجبور هستم هر اندو و غم خود را در گورستان عماق قلبم دفن نمایم حتی همسالانم بخاطر این که عرفهایشان را شنیدن نامیتوانم با آنها حرف زدن نامیتوانم بالایم میخندم ولی نیش خندها و اشاره هایشان را دیده و احساس میکنم گرچی هیچ یک از خوهران و برادرانم با وجود این که از زندگی خوب برخوردارند به ضرورتهای خوهر جوان و معیوبشان توجه نکردند ولی هیچگاه امید داشتن یک زندگی ساده و پر از محبت را از دست ندادم در این یکی دو سال پسین پرستداری پدر پیرم را که از سبب کوهولت دربستر به سر میبرد بدوش دارم از قضا خانم به خواظگاری من برای پسرش که جوان خشکید ولی هم مانند من توانایی حرف زدن و قدرت شنیدنش را از اثر بیماری از دست داده به خانه ما میاید با آمدن انها مورد مزاخ و تمسخور بعض از ازای فامیل قرار گرفتم ولی شاید این پیوند بتواند دردها، اندوها، غمها و غصه ها را از من دور کند و چین و چروک های بیشمار نقش کرده طلخی های روزگاه را از سر و صورتم بزه داید و آرامشی را که سالها برایم بیشتر از یک خواب نبود به حقیقت مبدل نماید خوب فریبا جان، داستان یا سرگزشتی خواره ما شما شنیدیم واقعا باز وقتا زندگی، چهره و رنگ واقعی خود در زندگی باز اشخاص بشکل نمایش مگذاره که واقعا بسیار درداور و جگرخون کننده می باشد بله اما تور است زمان که به این داستان نگاه میکنیم ببینیم که خوهر چقدر رنج می کشند از زندگی، زندگی که دامن گیری شده بله و او هم در سر بیتوجوی پدر مادرش صورت گرفته بله، اما تو که این داستان را خانده ایم، شاید جان دیدیم که این دختر که خودش بگفته خودش 33 سال داره در خانه یک کارمند عادی دولتی تولد شده بله که فقط یک خانه کرایی داشت و بخاطر که خانمش مریض بود ازدواج دوام میکنه و از این دو خانم ده فرزند میارد که یکی شان امی آخری شاید امی دخترک است که نامش فروزان مانده بله و این دختر در اثر مریضی که داشت آیستا آیستا تکلم از دست میده و بخاطر بیتوجوی یا بخاطر اقتصاد ضعیف این خانواده شنوای خود پسان از دست میده و اینا اینا پیش دکتر نمی برند که مالجه کنند و مشکلی است شاید جان که تمام زندگی این دختر از امو توفیلیت به رنج و غم و بدبختی سپریه میشه بله و میبینیم که نتانایی به امتوک خودش این داستان رو وقتی روان میکنه میگه که چقدر مادر خود از این بدبختی کشیده خود مادرش مریض بوده و پدر از اینا عوض که امو پول و پول را که برای ازدواج دوم میده صرف مالجه دختر و خانم خود میکد او را میگره ازدواج دوم میکنه و بدبختی را در زندگی شان زیادتر میسازند وقتی که ما شما به این داستان نگاه میکنیم در عقد داستان یا سرگزشت این خواهر بیانگر یا راوی ازارها و شاید بتانیم که بگویم که شاید ملون ها فرزنده باشند که در سر عدم توجوه پدر و مادر یا سعیت خود عزیز دادند یا نمیتانند بشنوان یا نمیتانند که بیبینند یا نمیتانند که گب بزنند یا نمیتانند که پدر و مادر توجوه بکنند به اطفال خود و اونا را پیش دکتر ببرند اونا میتانند که در آینده یک انسان کاملان صحتمن بابار بیند میتانند که باعث خدمت نه تنها بر جامعی خود اتا میتانند که فامیل خود خدمت بکنند یک زندگی عبرو مندانه داشته باشند واقعا و همه تو که این دخترک میگه که یه قدر در زندگی شان بدبختی بود در درست داشتند تفلای زیاد و دو تا مادر به حساب یه قدر بدبختی زیاد بود که پدر و مادر ایچ توجوه به زندگی از این دختر نداشتند و وقتی که هایستا هایستا ایسه تکلم ها از دست میده شنوایی خود از دست میده اونا ایچ برشان مهم نبوده و باعث میشه که این دختر همه تو کلان شبه و بدون از این که مکتب بره بدون از این که درست بخانه در چاردیواری خانه بزرگ میشه و یکی از دوست هایشان می آیا و به پدرش پیشناهات می ده که اگر دختر خود اجازه بتن که در مکتب مایوبین برن نشتن و خاندن ولی پدرش مخالفت می کنه و دختر بدون تحصیل بدون همه چیز در خانه می مانه در حقیقت پدر و مادر باید از او آدم که ای پیشناهات برشان داده بود دختر خود با بسیار خوشی و شادی باید می بردن در اول اونا نتانستن که درست تداحیب بکنند و دوری بود که باید میرفت با مکتب آدی میرفت درست میخاند تا اینده درخشان می داشت ولی در سر غفلت خودشان نتانستن که دختر خود تداحیب بکنند و بچاره هم حس شنوائی خود و هم حس تکلم خود از جزداد و چانس دیگه بود اگر دختر خود باید می داشت ولی باس هم میبینیم که پدر مادر از خود بیتنایی در مورد سرناشت دختر نشان میتند و دخترها با اون مکتب نمی برند در حال که کسایی که میرند در اوجه بسیار مسائل یاد میگرند باسواد میشند حتی میتوانند که از اون طریق فاکورته بخوانند باز رشده ها را یاد بگیرند واقعا همه تو میبینیم اگر دختر در مورد سرناشت دختر مادرش گناهش نبود چون افغانستان در مملکت ما پدر هست که تصمیم میگیره و اینجا در زندگی از این دختر هم پدر هست که تصمیم گرفته و تا کوچک بود به حساب اقتصادی نمیتانستن دختره ما آلاجه کنند ولی حال که حتی پولشان هم نمی رفت بیتنایی میکنند و شاید دختره بخاطر کارهای خانه دختره دیگ بختن و کالا ششتن خانه نگهداری میکدند و یک چانس تلایی که در زندگی داشت ایرام از دست میتند و متاسفانه در وطن ما شما متاسفانه رواج هست وقتی کسی که کر بود یا کر بود یا شل بود او را به جمع یک انسان کامل اساب نمی کنند او را ایک چیز بربادرفته فکر میکنند بسیار بیاردش هستند در حال که در دیگه کشور ها از اشخاصی که سالم هست نسبت به اشخاصی که معلوم هستند زیادتر به او توجه نشان میدهند زیادتر از اونا مراقبت درست میکنند مکاتب ویجه برشان وجود دارد و خود پدر مادر زیاد کوش میکنند که اولادشان باید درس و تعلیم هایات بگیرند تا در اینده بار دوش جامعه و فامیلی خود نشند و همه تو میبینید که همسن و سالهای وقتی که دختر شنیده نمیتونست رشخند میزند باید ایواز از اینکه دستش بگیرند کمکش کنند و همراهش باشند امدردی کنند برعکس اونجا باعث رشخند مردم میشند و مردم تمسخور میکنند بالای عرفاش ولی دختر یعنی دیوانه نبود تمام کارهای اونا رو میدید بخاطر که یک وقت میتونست گب زده و اشارات دست و چشم مردم هم میفامید و تمام این درد و رنج فقط میتونست که درخود نگاه کند چون کسی نبود که با اواز دلش گوش کند و متونه تنهایی که امدردی نمیکنند کمک نمیکنند حتی است بشر دوستی است انسان دوستی رو که خدا در قلب هر انسان مانده حتی امو است درخود کشته مردم ما و عوض از اینکه دست بگیرند کمک کنند یا دل بسوزانند یا امدردی کنند او اوازید در حالاتی در درد و مزاق و تمسخوره دگه می کند متاسفانه اگر کسایی است که صدای مرا مشنوع و کسایی است که در نزدیک اشان ایتوی اک زندگی دارند یا معیوب استان لطفا ایواز از ایک تمسخور کنند رشخند بزنند کمکش کنند و محبت را که خدا در زندگی بما و شما داده امی لطف را کرده شما در رق دگره کنند رخند که ای دختر با وجود مشکلات بسیار زیاد یده که در زندگی خود دیده ولی ایشوق امید خود از دست نداده برایی بامشه بخاتر یک زندگی صادق و پر محمد فکر میکنه و امیشا امیدوار است و مینم که یک کسی واقعا خانم به خواظگاریش می آیا و پسر جوان خوشتیب ولی خودش او هم طوانائی آرف زدن ای پسر نداره می آیا که از ای دختر خواظگاری کنند و ای دختر انازم امیدوار است که زندگی بعد از ازدواجش خوب باشه با وجود که مردم دور پیشش همگی دوباره تماسخور و رشخند میکنند ولی خودش همیشه امیدوار است و امیدوار که یک انسان صحتمن حق و صالحه تزیره داره که بتانه یک کسی باشه که به حساب همسافر زندگیش باشه با وجود هر انسان حق داره حتی ای خواهر ما میتونه کسی را در زندگی خود داشته باشند میتونه که زندگی خوب و شاد آرام را تجربه بکنند با وجود زی که هم خودش تکلیف داره گفزده نمیتونه و به اون شکل کسی که به حساب خواظگار است این تکلیف داره ولی میتونه که یک یار و مونس بسیار خوب و همدن بر اکی دیگر باشند و به خاطر از اینکه خودشان رنج و تلخیای زندگی را دیدن و باعث آزار و ازیت مردم را دیدن ما فکر کنم یک جوری باشه که بتانن برکت برای دیگرها باشه بله کاملا همیتون شاید جان یک داستان از کتاب مقدس یادم آمد که اگر میشه این را بگویم بر نظرم جالب است هم با شنانده ایمان یک نفر ایسای مسیح یک نفر ایسای مسیح که کر مادرزاد بود شفا میده و شاگرداش وقتی که میبینند امی سوال پرسان میکنند که گناه کی بود که مرد کر به دنیا آمد و ایسای مسیح در جواب شاگرداش خود میگه که نه گناه خودش بود نه گناه والدینش بود بلکه کار خدا در زندگی ازی تا که خدا در زندگی ازی جلال پیدا کنه پس بعض چیزهایی شاید در زندگی اتفاق مفته نه بخاطر ازی که گناه ازی دخترک بود بلکه بخاطر که شاید خداوان از زندگی از اینا استفاده کنه و امو محبت خدا به دیگرانشان بده ما فکر کنم یکی از مقبولترین داستان هایی که در کتاب مقدس هست چون بسیاری مردم فکر میکدند در وقت که کسی که معیوب به دنیا میاید یا معیوب میشه شاید در زندگی بسیاری مصیر امی گپه رد میکنه و میگه که نه بخاطر گناه خودش بود بلکه بخاطر که کار خدا یا خدا در زندگیش جلال پیدا کنه ولی البته هست بسیاری مرضای هست بسیاری چیزای هست که در زندگی اتفاق مفته بخاطر گناه هست بخاطر چیزای صحیح را که استفاده نمی کنند خوراکای صحیح نمی کند به اون خاطر هست که بسیاری مرضای هست ولی مخصوصا امی داستان را که خاندیم و دلم به ای دخترک واقعا بسیار سخت من فکر کنم خداون از زندگی از اینا استفاده میکنند بله کاملا خوب فیروا جان بین که همراه با شنانده ازیز ما در ای بخش از برنامه به سرود زیبا گوشت بدیم بسیار خوب بین که بشنویم در جهان باشید گفتید تا که مهربان باشید تا که جاوی در جهان باشید تا که جاوی در جهان باشید میوااری چون درخت بهار میوااری چون درخت باهار چون درخت باحار نکه جون شاخه خزن باشید نکه ژون شاخه خزن باشید نکه شاخه خزن باشید نکه شاخه خزن باشید گفتید تا که مهربان باشید تا که جاوی در جهان باشید گرفتید تا که مهربان باشید تا که جاوی در جهان باشید تا که جاوی تا که جاوی در جهان باشید پالب تشنهایی نخوش کده پالب تشنهایی نخوش کده پالب تشنهایی نخوش کده آب دريای بکران باشید آب دریای بکران باشید جایی، تا که مهربان باشید تا که جاوی، در جهان باشید جایی، تا که مهم باشید تا که جاوی در جهان باشید تا که جاوی در جهان باشید نشوید شما در شبستانه نشوید شما در شبستانه همچون خرشید آسمان باشید همچون خرشید آسمان باشید گفتیم تا که مهربان باشید تا که جاوی در جهان باشید گفتیم تا که مهربان باشید تا که جاوی در جهان باشید گفتیم تا که مهربان باشید تا که جاوی در جهان باشید گفتیم تا که مهربان باشید تا که جاوی در جهان باشید تا که جاوی در جهان باشید خوب فیربا جان امیدوار اسم که دوستو عزیز ما از این صورت لذت برده باشند بله من خب واقعا لذت بردم شاید جان خوب فیربا جان تا ورکه ما شما از داستانی خوهر یاد گرفتیم که ما باید همیشه در زندگی باید مصبتبین باید باشیم و خوصا کسای که تکلیف دارن یا دستشان کار نمیکنه یا پای ندارن یا کور استن یا هر تکلیف دیگه که دارن ما شما این ها را به دیده احترام و به دیده قدر باید نگاه بکنیم انهارا خداوند خلق کرده انها هم مخلوط خداوند هست امیدوار که خداوند هم شما را خلق کرده بخاطر حدف خداوند هم همی افراد را بخاطر حدف خلق کرده آگر ما شما برز اینها احترام قائل میشیم و اینهارا احترام میکنیم برشان عیزت میتیم به این مفهوم هست که ما در عقد بر خالق ما که خداوند هست بر خداوند احترام میکنیم ما خداوند احترام میکنیم ما بر خداوند عیزت قائل میشیم بله واقعا شاید جان و اگر میخوایم که خدا را خوشنود بسازیم یا خدا را راضی بسازیم باید به مخلوقاتش محبت کنیم و محرابان باشیم فرق نمیکنه که از کدام نجاد هستن فرق نمیکنه از کدام طبقه هستن زن هستن مرد هستن طفل هستن یا پیر هستن باید هممگی را دوست داشته باشیم و دست کمک ما همیشه برای مردم باشه کاملا خب شرمده عزیز این بود برنامه این حوبت ما که تقدیم شما عزیز ها شد تا برنامه دیگه شما را به خداوند بینیاز مسپاریم شاد و موفق باشین مهربانی جنگل زبابوان عدر جسم و عدر جان مو بوان مهربانی جنگل زبابوان مهربانی جنگل زبابوان عطر جسم و عطر جان مابوان مهربانی جنگل زبابوان مهربانی جنگل زبابوان عطر جسم و عطر جان مابوان مهربانی جنگل زبابوان عطر جسم و عطر جان مابوان مهربانی جنگل زبابوان