Farid's Faithfulness

  29 minutes

  23 July 2016

Civil wars tore apart many families. The warm atmosphere of many families turned into a nest of owls and owls as a result of these regulatory wars. As family members saw each other, their eyes widened and they hoped to see their children in the cemetery.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های گرانقدر و بهشبه های برنامه رنگ زندگی سلام ها و شادباش های ما و سائر کارکنهای راڈیو صدای زندگی را بپذیرین امیدوارم که هر کدام شما دوست ها زندگی خوش و پربار را در پیش داشته باشین آرزو می بریم که از گزند روزگار ده امان باشین سلام های ما را بپذیرین شما را به برنامه دیگه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم خدا کنه که گرداردهای برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره بله امیدوارم دقایق را که با برنامه تانستین مملو از برکات خداوند شووین بله خب شنانده های گرامی تورکه شما این برنامه را شنیدین ما در مورد مسایل خانودگی مسایل اجتماعی گب می زنیم و صحبت می کنیم در برنامه این حوبت شما باز هم داستان و سرگزشت یکی از شنانده های ما را شما خواد شنیدین که اونا امراه ما درد دل کردن و بیاین با هم ببینیم که زندگی چطور چهره خودا ویا رنگ خودا در زندگی از این برادر عزیز به نمایش گذاشته توجه کنین جوانی بودم خوشندام بلند قامت و از دانش کده یدبیات دانشگاه کابل فارغ و پرورش دستگل های گلستان کشور را با استفاده از تجارب و دانش قیاموخته بودم عددار شدم تا ذهن و روانشان را با رویه و احساس وطندوستی راستی و صداقت اتفاق و همدیلی پرورش نمایم هنوز اولین حقوق ماهانم را نگرفته بودم با دختر آشنا شدم که برایم از هر لحاظ بیمانند بود پس از مدت آشنایی ما به دستی مبدل شد و هران چه در دل و دنیا داشتیم بپای همدیگر نصار کرده و وعدس پردیم تا پای جان و آخرین تپشهای قلب از هم دور نشبیم آشنایی چون گرمی نور آفتاب و روشنایی سپید محتاب بنا کردیم تا در آن آیندگان خود را به خوبی و خیال راحت در کمال راستی و صداقت تربیه و پرورش نماییم هر دو در مسیر زندگی در یک جاد روان بودیم و همیشه برای شاگردان خود از راستی و صداقت وفا و محبت آموزش می دادیم شش سال از زندگی را با یک آلم شادی و سرور سپری نمودیم و در بهاران زندگی شاهد چشم گرشودن چار فرزند در آشیانه خود بودیم که گرمی آشیانه و خوشیهای ما را دوچندان ساخت هوا و فضای زندگی ما کمتر از سایه توبا نبود نمونهی بودیم برای آنان که تازه آرزوی زندگی مشترک را داشتند از قذاف توفان عظیمه کشورم را دوچار ناملای ما تصاخد و جلوه آفتاب روشن و گرم را که بر پیر و جوان دارا و نادار یک سان می تابید ابره های تیره و تار دوشانید که گرمی و روشنی را از دل و خانه های همه مردم را بوده و باب برپا کردن توفان بزرگ نتنها آشیانه ما را بلک کاشانه های بسیار از همدیارانم را از بنیاد برکند و خاکش را در آسمان ها بلند نمود برای حفظ عزت و آبرو با قبول زحمات و تکالیف به شمار راهی دیار غیر شده و در آن دیار مسکن گزیدیم هنوز عرق پاهای ما نخشکیده بود که خانم از همدیارانم را که چند وقت پیش از ما در آنجام مسکن گزین شده بود و مانند خبرنگاران رادیوها از هر گوش و کنار سر در آورده و خبر خوش و یا بد را به گوش همه می رسانید این خانم خبر آورده بود که ملل متحد خانم های بیوه افغان را به کشورهای اورپایی و امریکا می فرستد چی چانس تلایی برای کسانه که آرزوی رفتن به این کشورها را در سر می پرورندند ولی پول و چاره رفتن را ندارند خانم هم که به بسیار دقت حرفهای او را گوش می کرد شیفته حرفهای او شده و با اصرار زیاد من را وادار ساخت تا برایش درخواست ترتیب نمایم که در کوتاه ترین وقت پس از یکی دو مصاحبه سند قبولی یکی از کشورهای اورپایی را بدست آورد زنان بشماری چونین کردند و کارمندان ملل متحد پینه بودند فرزانه و فرزندانم را که چون مردمه که چشمم دوست داشتم با دستان خود راهی دیاره دور کردند شبه بیش از این که آنها را برای همیش از دست بده هم با هم غذای مفصل صرف کردیم فردا آنها را به میدان هوایی رسانیده و با خوشی از ایشان جدا شده به منزل برگشتم افتها و ماها یکی پیه دیگر می گذشت و من چشم برای شنیدن آواز فرزانه و فرزندانم بودم نو ماه صدایشان در هر گوش و کنار خانه به گوشهایم تنیم می انداخت تا بلاخره زنگ تیلفون به صدا در آمد و من با یک آلم نا امیدی گوشی را برداشتم مات و مبهوت مانده بودم یک صدای آشنا که تار و پودم را لرزانید از فرسنگها دور می گافت بله بله فرید فرید سلام ما بخیر رسیدیم کارهای ما تکمیل شده ما را خانه دادن و اولادها به مکتب شامل شده ما هم کرس لسان گرفتیم کوشش می کنیم کارهایت را زود خلاص کنیم هنوز به خود نه آمده بودم که رابطه قط شد در قلب زهن و روانم یک بار دیگر خوشیها زبانه می کشی با خود می خندیدم آواز می خاندم با خود می گفتم که فرید چند وقت بعد میرید دو هفته بعد دوباره همون صدای آشنا آن عشق دیری نرا در تار و پودم تازه کرد و روح نو برایم بخشید یک بار دیگر به حقیقت بودن عشقم مستحکم بودن پیوند ما و درست بودن تصمیم که گرفته بودم بالیدم روزها و ماها یکی پی دیگر سپری شدند دو سال شد ولی از نامه که زندگی مرا رقم بزند و با خانواده هم پیوند حد خبر نبود فا انتظار استخانهایم را چون موریانه خارد می کرد یگانه هم راز رازهای نهان زندگیم تاریکی شب و ستاره های درخشان آسمان بیکران بود که نخستین بار برای این که با تصمیم فرزانه شریک شده بودم با یک آلم درد و علم بخود نفریم می فرستادم با هر بار صحبت کردن احساس عجیبه مرا می آزاد زیرا فرزانه دیگر آن فرزانه سابق نبود و با بسیار بمیلی با من صحبت می نمود و هر زمانه که می خواستم با اولادها حرف بزنم نمی گذاشت با آنها صحبت نمایم تا این که بلاخره یک روز با بسیار سادگی برایم گفت فریل، فریل بیتر است یک زندگی نو برد بسازی دیگر ما را فراموش کن ترا نمی توانیم اینجا بخواهیم اما توره که نخست این حرف های فرزانه غنچه های امید را در زندگیم شبوفا ساخته بود آخرین حرف هایی و که بیشترین لحظات عمرم را وقفش کرده بودم بال هایم را شکست و توان پرواز را از من گرفت حالا پانزده سال می شود به کاشانه برباد رفته خود برگشته و در گوشه از خرابه های آن مانند بوم مسکن گذیده و در عالم ناومیدی با امیدهای بشمار زنده استم تا شاید روز قبل از بستن رخت سفر به سوی دیار عبدی خوشی هایم را دوباره به دست آورم و صدای آشنایه به گوش هایم تنین اندازد خزان غمنگیزه بر زندگیم سایه افگنده است از آن قامت بلند و شانه های پنه جز پست و استخان چیز باقی نمانده است موسیقی خوب فریبا جان ما شما خود داستان این برادر را شنویدیم بله واقعا که بسیار متاثر کننده است واقعا وقتی که ما شما به این داستان نگاه میکنیم میبینیم که اینا در شروع چقدر اک زندگی شیرین با محبت با هم میداشت باشند بله و اینا خودشان زندگی خود را انتخاب کرده بودند یعنی تو نشده بود که پدر مادرش اینا را با هم به حساب عارضی بکند بله واقعا شاید جان در کشور ما که زیادتر وقتا پدر مادر است که شوور یا خانم انتخاب میکنند در این داستان که در این قصه که خاندیم واقعا همی بچه خودشی دختر را انتخاب میکنند با هم بسیار دوست هستند و زندگی همه تو طبق قصه که خودشان میکنند زندگی بسیار خوش داشتند بله و چهار فرزند داشتند زندگی خوب داشتند کار خوب داشتند بچه تحصیل کده بود از دانشگاه کابل فارغ شده بود و یعنی چیز کم در زندگی نداشتند کاملا و میبینیم که وقتا که جنگا شروع میشه خصوصا جنگای که داخل شهر کابل صورت میگره اینا رقم هزارا فامیل دیگه افغان مجبور میشند به خاطر حفظ آبرو و خانواده خود اینا ماجر میشند بکیه از کشورهای همسایه بله و در او جا با خانم محرفی میشند که اونا اطلاعات کافی در مورد ملعل متحد و بزه کیس های که در او جا وجود داره معلومات همه جانبه داره و امی معلومات ها برا خانم از این میرسانه بله و خانمش آماده از این میشه که بره منعیس یک بیوه به حساب ملعل متحد درخواستی بده بله شاید جان امیال یک چی یادم آمد واقعا امی امی بدبختی ها را ما هم دیدیم در امی زمان های جنگ ما مجبور شدیم که از افغانستان برائیم در امی کشورهای ما همسایه بریم بله و دقیقا این امی داستانه یکی از خانما به من گفت که آسان ترین کار امیست و ملعل متحد به خاطر از ایک بیوه باشی این دقیقا مرد کدام و گفتم که ماهیچ وقت برادون شوورم جای نمیرم و ای تو خانمایی که معلومات غلط یا کیس های غلط به مردم پیش میکنند بسیار زیاد هستند و می بینیم وقتی که این خانم امرای از اون معرفی میشه و میره و سساداف کارها از این صورت می گیره به حساب اماده میشه و میره و شوورم بسیار خوش میشه وقتی که ماجر باشی دالت بسرانشتی هستی زندگی برات معلوم نیست که آینده ما چی میشه شوور خانواده بسیار خوشی اینا رو میبره به راستوراند و فردایش اونا رو روان میکنه و میره به طرف اروپا و دوباره به خانه خود میره ولی میبینیم در اینجا او خانم وقتی که میرسه به اروپا تقریبا نومه بعد بر شوور خود زنگ میزنه بله خود یک مشکلی بود و به شوور خود بمونه فکر کنم زنگ نمیزنه بخاطر از ترس ازی مابادا سرش بفهمن و دوباره دیپورتش کنن روانش کنن بمونه خاطر هم من فکر میکنم که طول کشید و زنگ نزده خوب موضوعی کیسشان موضوعی الادی هست ولی مراسبات سمیمی که بین خودشان وجود داشته ای بالاتر از کیسشان و بالاتر از همه چیز باید پیشان میبود شاهد جان شما به حساب ارتباط سمیمانه گفتید اگر به نظر من ارتباط ازی قدر نزدیک میبود به نظر من نه شوور نه خانم راضی به ایتویه کار نمی شدند و به نظر من شاید مشکلی دارند شاید هم چیزایی در زندگی دارند درست است ما داستانش رو میخانیم چیزی که شوورش نوشت کرده ولی نمی فهمیم که واقعا در زندگی ازی چی مگذشت در زندگی که اونا بین خود داشتند اورا ما نمی فهمیم اما چیزی که ای برادر نوشت کرده در مورد از امو همه قدر ما میفهم که ای خود ازی منعیسی اک پدر منعیسی اک شوهر به حساب خود را فدا ساخته تمام ضروریات خانواده را هر چیزی که اونا خواستند محاییه ساخته مطابق طوان خود و اتا امادی از ای شده که فامیل خود رو روان بکنه تا اونا اک زندگی آرام و خوش داشته باشد ولی میبینیم خانم رو میبینیم که وقتی که نارفتند نو ماه بعد زنگ زده خب موضوع که ایشان علایده هست ولی میتونست مثلا یک ماه بعد یا دو ماه بعد اول میگرفت زنگ میزد نمیگفت من مثلا برای شوهرم یا نام کسی دیگه رو میگرفت یا لاقل اولش رو میگرفت و میبینیم که گفت میزنه و بعد از چند دقیقه صحبت و باز هیچ سر و صدایش نیست و بعد از دو سال باز یک زنگ دیگه میزنه و میگفت که ما کوش میکنیم که کارهایت رو زودتر خلاص کنیم و ایک نامه رو برای ترهاون میکنیم و این مرد بیچاره منتظر نامه است و سالها ترمیشه ولی از نامه خبر نیست و بالاخره بعد از چندین سال باز خانم یک زنگ میزنه و آخرین پیامش رو برش میکنه که بافت زندگی خود باش از دو سال نام خود فرید گفته ما نمیخوام که نام اصلی است که واقعا فرید است یا کدام نام دیگه است و برش میکنه فرید ما نمیتانیم که تو رو اینجا بخواییم میشه که تو زندگی خود بسازی یک زندگی نو شروع بکنی که واقعا برای ایک مرد بسار تکاندهنده است و بتر از اون نام شاهد جان که میگه ما رو فراموش کن تنها خودش نیست چهار تا اولاد داره و واقعا بسیار دردناک است و واقعا با شنیدن این داستان ها آدم متحصر میشه کاملا و خصوصا وقتی که این پدر میخوای که امرای اولادهای خود گره بزنه در تلیفون مانه صحبت با اولادها میشه خانم که معلوم میشه که حتما این خانم زندگی خوش نداشت امرای از این یا از اول خوش نبوده وقتی که این یک را برش پیدا میشه و این را را بانه میکنه و از شواره خود جدا میشه پرا را برقرار درجیب میده مثل یک پرنده که در قفص باشه وقتی دروازه قفص باز میشه و میپره و دیگر برنه میگرده واقعا امتحان است و ما فکر کنم این اولین داستانه نیست که شنیدیم به این قسم بسیاری از خانم های افغان از کشور های مختلف به این کیس بیوگی رفتن و واقعا دو چار شنیدیم بسیار مشکلات شدن شاهد جان و امیدوار استم کسای که شاهد جان صدای ما را میشنون و این داستانه را میشنون در زندگی تصمیمات نگیرن که در پسان پشیمان شون بله خوب وقتی که ما شما به این داستان میبینیم که اول اینا کار غلط کردن بخاطر ازی که اینا حق کسی دگیر را گرفتن کسی که واقعا بیوه بوده کسی که مستحق بوده که باید میرفت چون واقعا شوهر نداشت که از او وارسی میکده ولی این خانم با وجود ازی که شوهر داره آماده ازی شده که شوهر خود را به حساب مرده حساب بکنه و حق کسای که مستحق بودن از اونا را گرفتند واقعا امیدوار است شاهد جان و امیدوار که میگم خود ما ماجرت زیاد تیر کدیم و دیدیم که چقدر واقعا شوهر داشتن باعث بیوه بر آمدن و کسای که واقعا بیوه بودن بس سالهای سالهای سالها در پاکستان ماندن و اتا کیسشان رد شد بخاطره که شاید امولست نفر که اونا میخواستن بکشند پوره شده بود شاید بله و ما شما یک مثال داریم که میگم بارکت به منزل نمیرسد چون اینا امی کیس خودا از روی غلط از روی نادرستی به حساب شروع کردن و بلاخره میبینیم که امی دروغشان باعث جدایی شان میشه خود خانم هم شاید از ای زندگی خود رنج ببره که با آمدن به اورپا زندگیش از هم پاشید شوهر خودا نتانست بخواهی یا ای که کدام پرابلم دیگه وجود داشت امی که انسان یا یک خانم میره از فامل دور میشه در ایک جای دور تمام مسئولیت را گرفتنش بسیار مشکل است خصوصا خارج شاید جان باز در داخل میگی پدر و مادر و خش و قوم و اطراف محید همش امرایت است ولی وقت خارج میشی تو از همه چیز بگانه میشی و کسی نیست که مثل کاکا یا ماما یا هر کسی که اطفالتا در کار بد ببینه مانه شده یا استاد کند در خارج تمام چیزا محیاز برشان و وقت که تمام مسئولیت به دوش مادر میباشه که هم رول مادر داشته باشه و هم رول پدر داشته باشه و تربیه اطفال بسیار مشکل است و اگر مادر نمیتانه که تمام کار انجام بده اونا به کسی ضروره دارن منعیسه پدر منعیسه سرپوش خانواده که دستشان بگیره کمکشان بکنه خداوند هم امید شوارب سر فامیل قرار داده که بتانه از فامیل خواد افازت کنه رهبری کنه و واقعا سر باشه در بسیاری اتفاقات که افتاده می بینیم که کسایی که مخصوصا از زندگی خوب نداشتن یا ارتباط سمیمی و نزدیک نداشتن یا ارتباط بسیار خراب داشتن فکر کنم امی کیسا را استفاده می کنن بخاطر جدایی و یک قدر بفکر خود هستن که اطفال خود را فراموش می کنن که زندگی از اونها خراب می شه بیدون پدر یا بیدون مادر فریبا جان امی لحظه کتاب امثال سلیمان نبی به یاد مامد که در مورد خصوصیات یک امثال خوب صحبت کرده که ای در فصل سی و یکم از او خاطر نشان شده من می خواهم که آیات چند را از ای فصل برای شنانده های جزی ما به خانش بگیرم یک زن صالحه و لایق را چی کسی می تواند پیدا کند ارزش او از جوایرات هم زیادتر است او مورد اعتماد شوهر خود می باشد و نمی گذارد که شوهرش به چیز مختاد شود در سارا سر عمر خود به شوهر خود خوبی می کند نه بدی او زن است قوی و با وقار و از آینده هم بیم ندارد دهان خود را با حکمت باز می کند و تعلیم محبت آمیز بر زبان ویست او تنبلی نمی کند او از خانواده خود را فراهم می نماید فرزندانش از او خوش و راضی هستند و شوهرش او را می ستاید و می گوید تو بر همه زنان خوب و صالح برتری داری پس می بینیم که یک زن خوب و صالح هیچوقت شوهر خود رها نمی کند هیچوقت در مخابل فامیل خود بیتفاوت نمی باشد خب امیدوار هستیم که شنانده ازیز ما از این داستانون هم درس و عبرت بگیره که خارج جای نیست که تمام چیزا برای انسان فراهم بسازد مشکلات عدیدی به شمار خود خارج داره خب فرواجان بیند که همراه با شنانده ازیز ما به سرود زیبا گوش بدیم بسیار خوب ایسای مصیب پادشای جان و دلی ماز او راه ایات عبادی او منزل ماز ایسای مصیب پادشای جان و دلی ماز او راه ایات عبادی او منزل ماز او روه خدا پوره خدا زاده خدا بخاله تو هم تو زگره خونکو گلی ماز ایسای مصیب پادشای جان و دلی ماز او راه ایات عبادی او منزل ماز ما در دو غمه خیش به دسته و سپرده او چرا گروه مشکل گشای مشکلی ماز ایسای مصیب پادشای جان و دلی ماز او راه ایات عبادی او منزل ماز آز رحمتو فیزه بیدیره گای زنده هسته او چشمه جوشان شفای کاملی ماز ایسای مصیب پادشای جان و دلی ماز او راه ایات عبادی او منزل ماز ایسای مصیب پادشای جان و دلی ماز او چشمه جوشان شفای کاملی ماز او چشمه جوشان شفای کاملی ماز او چشمه جوشان شفای کاملی ماز