29 minutes
20 August 2016
I don't know why sometimes greed and love for property and possessions cause a number of people to step on all family relationships and even make their mother a fistful of money and wander.
To learn more, we invite you to listen to this program. Thanks!
Transcribed by AI
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های آرجومند و بهشبه های برنامه رنگ زندگی سلاما و درودای بپاین ما و سویر کارکناءی راڈیو صدای زندگی را پذیراشوین یکانه آرزوی ماست که هر کدام شما عزیزا زندگی خوش و آرام را در پیش داشته باشین امید که از گزند روزگار ده امان باشین شما را به برنامه دیگه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم و خدا کنه که گردارده ها و داشته های برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره بله امیدواریم دقایق را که با برنامه تان هستین آگنده از رحمت بی پایان خدای متعال شوین بله خوب شنانده های گرامی تاور که شما می دانین ما دیگه برنامه در مورد مسائل اجتماعی و خانودگی می پردازیم و دیگه برنامه ما باز هم داستان داریم از یکی از شنانده های ارجومند ما و بیاین ببینیم با هم یک جایی که زندگی چهره و رنگ خدا در زندگی از ای دوست ارجومند به چی شکل به نمایش گذاشته توجه و کنین موسیقی نمی دانم چرا واید شمار از انسان ها برای دیدن نارامی ها بیچارگی درد و رنج غم و غصه وارد زندان دنیا شوند و تا زمان که به ابدیت نپیوندند روی آرامش را نمی بینند و عده دیگر نباید ناؤمیدی ها ناتوانی ها و درد و رنج را تجربه نمایند آیا آنها بهتر از دیگران آفریده شدند؟ و یا صداقت، همدیلی، اتفاق و رستگاری باعث آرامش و توانایی هایشون نیشود؟ جوانه هستم که والدینم مرانعی نام گذاشتند تازه شامل مکتب ابتدایه شده بودم که پدرم از اثر حادث ترافیکی دیده از جهان بست و از درد و آلام روزگار راحت شد من و دو برادر کوچکتر از من، مادر و خاهر بزرگم را برای برادری که از همه ما بزرگتر بود، به امانت گذاشت و این امی که شاید او قدم در جای پای پدر گذاشته صادقانه و خالصانه، از خانواده بجا گذاشتش محافظت و نگهداری خواهد نمود هناز قلبهای ما را درد از دست دادن پدر که بزرگترین تکیهگاه ما بود میازارد که برادر بزرگم با بسیار قهر و غزب وارد خانه شد و برای مادر در سوک نشستم، فرمان خالی کردن منزل را داد برادر که همخون و ریشه من بود برای مادر که او را به دنیا آورده و برادران و خواهر همریشه اشراکه امانت پدرش نزد او بودند بخاطر به دست آوردن پول و جایی داد که از پدر برای ما به عرص منده بود خلاف راه و روش اخلاقی و مردانگی عمل نموده و ما را بدون دادن سهم از خانه بدور انداخت من که تفله بیش نبودم برای به دست آوردن چند قرص نان خوش من که پس از وقت مکتب تنها کار که میتوانستم همانا بردن مواد خوراکه ای مردم که از مارکیت میخریدند به منزلشان با پول ناچیز توسط کراچی دستی صاحب خانه که دران پناه گرفته برده و زندگی میکردیم بود شبها از فرد خستگی وقت میخواستم درس هایم را یاد بگیرم خواب توانه خاندن را از من میگرفت فردای آن که با شکم گرسنه بسوی مکتب میرفتم و از این که نمیتوانستم درس هایم را یاد بگیرم و کار خانگی هم را انجام بدهم مورد به لطفی و به محری استادان که با شکم سر و خاطر راحت بدون این که اندک توجه به نتوانایی ها و مسئولیت های من بکنند قرار میگرفتم مرا در صنف مورد لطفو و تمسخر قرار میدادند ولی روح و روانم چنان زخمهای از تقدیر و برادر تنیم خورده بود که عشق در چشمانم خشکیده بود اصلا ندرد را احساس میکردم و نلب به شکایت میگشودم لذا به همین خاطر بیشتر مورد لطفو به استاد قرار میگرفتم زمانه که امسلفی هایم و همسالانم را در حال شادی و بازی و یا هم با پدرشان در حال خرید میدیدم عشق حسرت از دیدگانم فرو میره اما تمام آن تمسخر و عذیت و آزارها نمیتوانست صد راه پیشرفت من و به اهداف که بخاطر رسیدن به آنها هر ناملائمت را راحتی تصور کرده و به کار خود ادامه میدادم حتی یادم میاید روز بخاطر این که تل بوتهایم سراخ و سنگریزه های سرک های خامه ظالمانه از کف پاهایم خون جاری میصاخت و قطرات خون را در اقب گام های خود به نظاره میگرفتم تا این که بلاخره درخت سبر من بسمر نشست و با شخص که بوی انسانیتش از دور به مشام میرسید در یک فابدیکه نمک شریک شدم در اثر وفاداری و پشت کار زیاد بعد از یک سال صاحب همان فابدیکه شدم هر سالی که می گذشت کارهای ما رونقه بیشتر فیدامی کرد و آرامش و خوشی ها یک بار دیگر دروازه منزل ما را دقلباب کرده و هر روز نویدهای خوش یکی پی دیگر سبب شده بود تا غم و اندوهای گذشتر ها به خاطر زندگی بهتر فراموش نمایم من هم دروس مکتبرا به اتمام رسانیده و شامل دانشکده ادبیات دانشگاه کابل شدم در یکی از روزها که تازه از دانشگاه آمده بودم زنگ دروازه به صدا در آمد شخص ناشناسه که داستان غمنگیز کسی را که سالها پیش به خاطر یک مشتفول تمام رابطه های خونی را از بین برده برای هم بازگون مود که فیلن در بستر رنجوری و آلم تنهایی و پشایمانی به سر میبرد با شنیدن آن قلب در سینه های ما چون کوره احگر شولور گردید و آتش نفرت و احساس بدی که سالها پیش در قلب ما روشن شده بود خاموش و با قطرات اشک از دیدگان ما سیلا صاف رو ریخت و گردهای انتقامجوی را که سبب نابینایی ما شده بود از جلوه چشمان ما پاک کرد هنوز حرفای آن شخص به آخر نرسیده بود که همه آماده شدیم تا رفته هم درد دردهای شخص شدم که او خود با جفاهایش هزاران زخم در پیکر خانواده از پدر به جاماندهش زده بود با تمام آن جفاهایش یک بار دیگر آن شاخه جدا شده را با درخت خانواده پیون نمودیم هرچند بخشیدنش بسیار مشکل بود خوب مروری جان ما شما خود داستانه شنیدیم واقعا بسیار متاثر کننده بود خوستان که بچه بسیار خرد بود و دو خردی پدرش از دست میده شما خود میفهمین که پدر بزرگترین تکیهها برای اولاد و برای خانواده خود میباشه و این داستان چقدر متاثر کننده بود بله بخاطر از اینکه این فامیل خانواده خود از دست دادن وازیست که رفت اما خانوادهش بسر پرست ماندن و در اینجا چیز دیگه که ما شما شنیدیم این بود که این خانواده یا این پدر یا این فامیل یک بسر کلان داشتند که او میتونست بجای پدر خود از فامیل خود یعنی از مادر و خوهرها و برادرها خود ورسی کنه اما متاسفانه او این کار نکد خانواده خود از خانه کشید و خانه را خودش گرفت که این درست نیست همیشه فامیل ها دوست دارند که اولاد کلانشان خصوصا که بسر باشه او باید جای پدر را بگیره و ورسی کنه از باقی فامیل خود اما متاسفانه ما شما در این داستان شنیدیم که این پسر این کار را نکد ما شما بازم شنیدیم که چقدر مقبول داستان نعیم هست که او از امو خرد ترکی بسیار کشیش میکنه درست میکنه کار هم میکنه نان پیدا میکنه و درست هم میکنه و بالاخره قدر زامت میکشه که ای که یکی از تاجره ها که او فابریک نمک داشت شریک میشه بسیار خوشحیند است که آدم میکنه که پسر خرد چقدر کار خوب میکنه و او از فامیل خود بارسی میکنه بسیار مسئولیت برادر بزرگ بادوش میکنه برادر بزرگی که باید دستشان میکرد بسیار سر پوش برای خانه آده خود میشد اما مادیات و پول او را به براها کشند و بیوز از ای که از اونا دستگیری میکد برعکس اونا را از خانه کشید و چقدر خوب که پسر خرد برخود اک پلان داشت و مطابقا پلان خود پیش رفت و چون راست و صادق بود خداوند هم کمکش کرد و دستشا گرفت برکت دادش بله امی برکت خداوند بود که او مکتب هم خلاس کرد و بالاخره او شامل پوهندتون شد و در فاکلته درس شروع کرد و دمی جریان بود که شخص در خانه از ایا میاید و برشان احوال برادر بزرگشان را میارد که او در بستر بیماری افتیده و از کاری که کرده واقعا پشیمان است یعنی ما شما میگیم با اسطلاح میگیم از کرده خود پشیمان است و او هم از کرده خود پشیمان بود که چرا خانواده خودا فامیل خودا از خانه کشید پول و دارائی را خودش غصب کرد و بالاخره در حالت بسیار خراب قرار دارد که او هم پشیمان است و هم مریض است در بستر افتیده و اگر کسی دیگه ای بود میگفت که خب ما چی کار میتونیم بخوادر از که ما را از خانه کشید زمان که ما سرپرستی نیاز داشتیم او ما را تر کرد ما را از خانه کشید و خانه که از همی ما بود او را غصب کرد و تمام پول زور اعتمادی مصرف کرده و حاله ایچیز برش باقی نمانده و فیلم پشیمان است بله اما نعیم ای کار نکد و خانوادهش البته تمامشان متحصر شدند و میخواستن که زود بران و برادرشانا در جایی که بیمار بوده میخواستن که زود بران و او را بیبینند بله و میبینیم که اینجا باز هم عشیری و برکت که خداوان برازی داده دهیج ما مشاهده میکنیم و حتمادی متوجه شده در این جریان که برادر اینا را تر کرده مادرش در ارزو از ای بوده که پسر خود را باز هم بیبیند و حتمادی انتظار پسر خود بوده و همین موضوع را بسر کوچک در کرده و دیده که مادرم دقیقه وقت انتظار است و نخواست که به اصابه او را رد بکند و به مجرد که از موضوع آگاه میشه میره به دیدن برادر و برادر را پس میره به خانواده امو مناصباتی که بود دوباره او احیا میشه بله چون ای پسر کوچک تانست که برادر بزرگ خود را بابخشه و امی بود که خداوان قلبش را لمس کرده و او میره برادر خود را میارد در خانواده خود پس و اینا یکجای میشند در اینجا واقعا بزرگی و محبت امی بچه کوچک نشان میده که چقدر بخشنده بوده چقدر قلبش پر از محبت بوده که دوباره برادر بخشیده و دو پیش از او رفته بله و زمان که شما ای داستان را میخاندین مرا به یاد ام بسر گم شده که در انجل شریف ذکر شده به او انداخت و از پدر خود نهایتهی کرد و به اصابه میراز خود رفت و رفت و پولای خود را به جای مسرفت کرد و در آخر پشیمان شد و به این شکل میبینیم که برادر بزرگ که خانه را از خانواده خود غصب کرد هتمن او را به فروش رسند و تمام پولایش مسرف شد و در سر تنهایی و پشیمانی افتیده بود و پشیمان شده که چرا من این کار را کردم بین کمی داستان از انجل شریف به خانش بگریم این داستان در انجل لقا ذکر شده میشه مرور جان کمی داستان شما از انجل شریف از انجل لقا بخوانید بلیا چرا نی پس ما این داستان برتان میخوانم که در انجل لقا فصل پانزده هم آیت یازده هم تا آخر من برتان میخوانم بسیار خوب مردی بود که دو پسر داشت پدر گفت پدر حصه مرا از دارایی خود بمن بده پس پدر دارایی خود را بین آندو تقسیم کرد چند روز بعد پسر کوچک تمام حصه خود را بپول نقد تبدیل کرد و ره سپار سرزمین دور دست شد و در آنجا دارایی خود را در آیاشی بباد داد وقت تمام آن را خرچ کرد قعطی سخت در آن سرزمین رخ داد و او سخت دوچار تنگ دستی شد پس رفت و نوکر یکی از ملاکین آن محل شد آن شخص او را به مزرعه خود فرستاد تا خوکهایش را بچراند او آرزو داشت شکم خود را با خوراک که خوکها میخوردند پر کند ولی هیچ کس به او چیز نمیداد آخر به خود آمد و گفت بسیاری از مزدوران پدر من نان کافی و حتی اضافی دارند و من در اینجا نزدیک است از گرسنگی طلاف شدم من برمیخیزم و پیش پدر خود میروم و به او میگویم پدر من نسبت به خدا و نسبت به تو گناه کرده ام دیگر لایق آن نیستم که به سر تو خونده شوم با من هم مثل یکی از نوکران خود رفتار کن پس برخواست و ره سپار خانه پدر شد هنوز تا خانه فاصله زیاده داشت که پدرش او را دید و دلش به حال او سخت و به طرف او دوید دست به گردنش انداخت و به گرمی او را بوسید پسر گفت پدر من نسبت به خدا و نسبت به تو گناه کرده ام دیگر لایق آن نیستم که به سر تو خونده شوم اما پدر به نوکران خود گفت زود بروید بهترین چپن را بیاورید و به او بپوشانید انگشتری به انگشتش و عبود به پاهایش کنید گوصاله چاق را بیاورید و حلال کنید تا مجلس جشن برپا کنیم چون این پسر من مرده بود زنده شده و گم شده بود پیدا شده است تشکر مروز جان که این داستان از انجل لقاه برما خاندین خب وقت که ما شما به داستان پسر گم شده دقت میکنیم میبینیم که گناه بنیادی و اساسی انسانه ما شما علیه خدا مشاهده میکنیم زمانه که ما نایتهاتی میکنیم و تغییان میکنیم و تمرد میکنیم این نایتهاتی ما تنها متوجه انسان نیست بلکه این متوجه خداوند هم است بله انسان دوست داره آنچه را که دلش میخوای انجام بده به این دلیل به خدا پوشت میکنه و زمانه که انسانه به خدا پوشت میکنه به این مفهوم است که او از شیطان پیدایو میکنه طبیع است که شیطان انسانه به طرف براها به طرف گناه رهنمایی میکنه بله اگر ما شما به زندگی این پسر گمشده را نگاه بکنیم میبینیم که این پسر وقته که امو میراس خدا از پدر میگیره میره و فکر میکنه که آزاد شده و آزاد زندگی میکنه اما اتور نبوده او چون در گناه زندگی میکرد از این خاطر تمام برکاته و تمام اموهرس را که از پدر گرفته بود از دست میده و او تمامش از بین میره و او به بسیار حالت خراب و اسفبار زندگی میکنه و بلاخره خوبیش در این است که او بلاخره متوجه میشه که چی کار خراب کرده و چی گناه را انجام داده از این خاطر او متوجه میشه و میره دوباره به طرف پدر خود و برش میگه که مرا ببخش چون ما در مقابل خدا و در مقابل تو گناه کردیم پس اینجا واقعا چقدر خوب است که آدم امووزیت خود را درک کنه و بفهمه و این پسر گم شده واقعا وزیعت خود را فهمید و رفت توبه کرد و امی توبه بود که خدا او را بخشید به این معناه که پدرش او را میبخشه و در آغاش خود او را میگیره و میگه پسرم مرده بود آل زنده شده پس واقعا توبه بسیار چیز مهم است که ما همیشه از گناهی که می کنیم باید توبهگار شویم در حضور خدا بریم و توبه کنیم و امو از که خداوندان ما را میبخشه بله اگر ما علیه خدا یا شخص دیگه خطا یا اشتباه را مرتکب می شیم و بخواییم که از او توبه کنیم خوب است که آنچه را که میخواییم بگوییم باید پیش خود داشته باشیم یک جمله برای گفتن باید داشته باشیم بله و ایج بانی را باید ما شما نبیاریم که او یک غلطی شد خیر من را ببخشین بانید که امو چیزی که باعث گناه شده باعث خطای ما شده علیه شخص امو گناه خود را باید بگوییم و اقرار بکنیم به گناه خود بله باید که صادقانه خطای خود را اقرار کنیم تنها دیگه صورت است که بخشایش واقعی را دریافت خواد کدیم بله راست میکنیم هرگاه ما هر اشتباه را یا خطای را علیه کسی مرتکب میشیم ای اشتباه و خطای ما علیه خداوند نیز است هر گناه و هر اشتباه را که ما علیه کسی انجام میتیم در حقیقت ای علیه خداوند است بله شما راست میکنیم خوب مورد جان بین که همراه با شنوده از ازیز ما در این بخش از برنامه به ایک صورت زیبا گوشت بدیم بسیار خوب با دوسته ازیز یک جای میشنویم هی خدا یا چار چیست هی مسیحا گیر زدستم در شرر افتادم هی مسیحا گیر زدستم در شرر افتادم گفتی سایه مصیبش میدم فریاد تو نالا و فریاد تو تا ما بنداری که من از گشتر افتادم هم ببینم روز و شبه مال و هم افعال تو این چی میگویی که شاید به خبر افتادم موسیقی موسیقی موسیقی خطره بودم به بهر پرگوها افتادم حاصل ایمان من از فیض ایساین بود خطره بودم به بهر پرگوها افتادم خطره بودم به بهر پرگوها افتادم خطره بودم به بهر پرگوها افتادم خطره بودم به بهر پرگوها افتادم خطره بودم به بهر پرگوها افتادم
27 August 2016
13 August 2016
6 August 2016
30 July 2016
23 July 2016
11 June 2016
4 June 2016
28 May 2016