29 minutes
27 August 2016
As long as the daughters are in the father's house, all their life is in the hands of their father and brothers. Even if their brother is younger than them! They must obey the younger brother. When they marry them at their own will, they leave all the affairs of their lives to the groom, who is another man. So where is the will that God has given to women? Aren't women and girls human? Don't they have the wisdom to make decisions for others? It is treated like an object and a commodity. As long as they go to their father's house, they have one owner, and as long as they go to their husband's house, their owner becomes someone else and their life belongs to him. However, during pregnancy, no mother is reduced by having a daughter and being a boy. So why is it that when a girl is born into a family, all faces are sad and full of wrinkles, but with the birth of a son, even long-lasting tiredness, great joy and happiness are forgotten? Some consider the girl's attention in her family to be the cause of problems that have not yet come, and perhaps will not, and consider the boy as a source of goodness and happiness.
To understand more, we invite you to listen to this program. Thanks!
Transcribed by AI
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی سلاما و درودای به پایان ما را که از عماق قلب ما سرچشما می گیره قبول نماین امیدواریم تمانیات نیک ما را که نکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظه های شما سلامای مرام بپذیرین خوب شنونده های ارجمند تور که شما آگاه هستین ما در این برنامه در مورد مسائل خانودگی و مسائل اجتماعی می پردازیم در این برنامه باز هم یکی از شنونده های ارجمند داستان و سرگزشت زندگی خود رو برما روان کردن و بیاین ببینیم که زندگی رنگ و چهری خود در زندگی ای خواهر به چی شکل به نمایش گذاشته توجه کنین در جمع تحایف بزرگ که خداوند برای امسان ها ارزانی داشته یکی هم اراده هست که نتنها برای مرد ها بلکه برای زنان نیز عطا کرده هست ولی افصوز که عده از انسان ها اراده دیگران را به دست خود گرفته و کوشش میکنند تا اراده درست و یا هم نادرست خود را بالای آنان بقبولانند بخصوص در فامیل ها بر علاوه این که تمام مشکلات را مادران و دختران به داشت می کشند ولی با وجود آن هم صلاحیت رفتن و نرفتن کار کردن و نکردن خوشی کردن و نکردن عروسی و غیره در گرف مردان خانواده می باشد دختران تا وقت در خانه پدر به سر می برند تمام صلاحیت زندگیشان به دست پدر و برادرانش هست حتی ولو اگر برادرشان از آنها کرده کوچک هم باشد باید از برادر کوچک اطاعت کنند زمان که آنها را با خواست خود عروس کردند تمام زمان امور زندگیشان را به داماد که مرد دیگری هست می سپارند پس کجا شد آن اراده که خداوند برای خانوم ها عطا کرده است؟ آیا زنان و دختران انسان نیستند؟ اقل و شعور ندارند که دیگران برایشان تصمیم می گیرند؟ همرایشان مثل یک شی و یک متا برخرد می شود تا زمان که به خانه پدر هستند دارای یک مالک می باشند و هنگام که به خانه شوهر می روند مالکشان کس دیگری می شود و زندگیشان به او تعلق می گیرد بعضها چشم گشودن دختر را در خانوادهش علت مشکلات که هنوز نیامده و شاید هم که نخواهد آمد دانسته و پسر را مایه نیکی و خوشی ها و سرفرازی ها تصور می کنند در یک روز گرم تابستان و فضای سرد خانواده که تنها در آرزوی داشتن پسر بودند چشمان خود را گشوده بودم و هنوز تازه غنچه های عمرم شگفتن گرفته بود و سیزده سال داشتم که عبرهای سیه تاریکی ظلم و استبداد طالبی نور علم و دانش را از ما را بودند و بین و وحشت را در میان تمام خانواده ها بخصوص خانواده ما که دارای پنج دختر بود پدید آورد هممانند پدر من پدران بشمار تنها افراد ناناور خانه بودند که به مشکل می توانستن لقمنان برای خانواده هایشان به دست آورند که از مجبوریت دختران بشمار همسن و سالم و شایدم کوچکتر ویا بزرگتر از من را به سبب این که توانایی تحیه مواد غذایی و شایدم لباسهایشان را نداشتند در مقابل مواد خوراکی پول و بعضها هم بدون تقاظای به افراد و اشخاص ناشناس تسلیم نمودند من نیز یکی از قربانی های آن زمان هستم که پدرم از ترس این که من بادار روز شکار حوث کسی قرار گیرم من را در عقد یکی از همکارانش که خانم و چند فرزند داشت و از لحاظ سینی لسانی و رس مرواج تفاوت زیاد داشتیم در بدل یک مشک پول در آورد گرچی آماده این پیون نبودم ولی نظر به اوزا و احوال و نیازمندی های فامی و خوهران کوچکترم به خود گفتم باید آرزو تو سنگ بالای تمام آرمانهای خود گذاشته و خود را تسلیم مردی کنی که دخترش فقط یک سال با تو تفاوت سینی دارد او نظر به مسئولیتهایش ماه یکی دو مرتبه به ولایات سفر مینمود سی پسر برایش به دنیا آوردم ولی زمان که تازه دخترم به دنیا آمده بود از سفر برگشت و من را به منزل پدرم برده و خود بسیار زود به همان ولایت بدون این که چیزه بگوید رفت چون قلبم از تلاتم سیلاب غمها و اندویی که در ره بود خبر می داد از طریق تیلفون جویای احوالش شدم برایم گفت که می خواهد کارهایش را تکمی نماید بزودی برخواد گشت و از من خواست به خانه بروم من برای بازگشتش با یک دنیا امید در انتظارش بودم که زنگ دروازه به صدا در آمد او برگشته بود ولی این بار خانم که رنگ هنای تازه روی دستانش نقش بسته بود و لباس عروسی بطن داشت با او داخل خانه شد سخت مرا ناراهت نمود به طرف اتاقم گریه کنان دویدم از غم و ناومدی نان برلب نزدم اما دیگر دیر شده بود و من در موقعیت قرار داشتم که خانم اولش با داخل شدن من در آن خانه داشت باز هم پدر در مانده پرای شانحال و مجبور دیگر در طلعه او قرار گرفته بود که با پرداخت مقدار پول جگرگوشه اش را به احسان سفرده بود عجب این است که بعد از چند زمان خانمش را مانند لباس عوض کرده و با خانم تازه امان عهد دیدینه را تکرار می نماید آره حتی پیمان تازه که چند پیش بسته بود دیگر برایش آهسته آهسته عرضش خود را از دست داد به آن نیز وفادار نماند و برای چهارمین بار با خانم دیگر عروسی کرد شاید هم در ماها ویا سالهای آینده فامیلهای که تلخیه روزگار و زخمهای تقدیر توانایی به دست هاوردن لقمنانی را از ایشان را بوده حاضر شوند مانند پدر من و سی خانم دیگرش در مقابل پول جگرگوش هایشان را عروس احسان نمایند زیرا خانم ها همه مثل من صلاحیت اراده خود را ندارند می خواستم از احسان طلاق بگیرم و از او جدا شوم ولی با فرزندان کوچک با کجا رفته می توانستم خانه پدره که هنوز مشکلات گریبانگیرش هست دیگر جای برای ما ندارد بنان باید خاموشانه بپذیرم و صبر نمایم خب فریبا جان داستان ای خواهر را خب ما شما شنیدیم واقعا بسیار متاثر کننده بود و می بینیم که در شروع ای خواهر از زندگی یک دختر یا خانم در خانواده شروع می کنند می بینیم واقعا زندگی یا صلاحیت یک دختر در اتا در خانهش در خانه پدر مادر خود که در امو جا تولد شده و هست بودش از امو جا شروع شده واقعا امو تو صلاحیت یا آزادی که یک بچه داره ما می بینیم که یک دختر نداره واقعا امو تو صلاحیت جان مثلا بچه میتونه آزادانه ارد جایی که بره میتونه آزادانه بره بدون ازی که از پدر مادر خود اجازه بگیره یا نظر از وار بخواه یا هر رشته را که مثلا بخواهند که در دانشگاه یا پهندتون انتخاب بکنند ولی متاسفانه دخترها هی حق و صلاحیت ندارند و جایی که میرند باید از پدر خود یا از برادر خود باید نظر بخواه و برادر و پدر است که در مارد از اونا تصمیم میگیرند دقیقا نامتر است شاید جان ما فکر میکنم اینا مثل ایک پرنده استند که مثلا در ایک قفص قید استند تا زمان که در خانه پدر خود استند در یک قفص استند وقتی که زمان که از خانه پدر خلاص میشند و میرند به خانه شاهر از یک قفص آزاد میشند و میرند در قفص دیگه و به صلاح از یک مالک خلاص میشه و مالک دیگه صاحب از او میشه و او بعد از او تمام تصمیم او در ماردش میگیرند شاید جان با وجود که خداوند خدای مهربان قدر مهربان است که زن و مرد هشترف مخلوقات است کده و به هر دوی از اینا اراده و امی تصمیم گیری را توفه داده که میتانن آزادانه تصمیم بگیرند ولی متاسفانه در مملکت ما ای قانون خدا اجرا نمیشه چرا که زیادتر مردان امو قانون مردسالاری را دارند یا از پدرهایشان بخودشان مانده یا از مذهب که قیدوی میکنند برشان مانده و متاسفانه حقوق زنا زیر پا میشه و نه تنهایی که حتی وقت در خانه هایشان دختر تولد میشه به بسیار پیشان ترشی میپذیرند ای حقیقت ها اولاد توفه از جانب خداست فرق نمیکنه بچه باشه یا دختر ولی متاسفانه بسیاری خانواده بخاطر با وجود آمدن یا تولد شدن دختر خوشی نمیکنند و بعضشان حتی شرم میدانند که یک نفر دو تا سی دختر دارد چارومیش هم دختر شده به هیچ کس نمیگه ولی اگر پسر خانه هایشان تولد شده با چی غروره با چی خوشیه او را جشن میگرند به همه میگن به همه میگن ببینید چی تفاوت بزرگ بین دختر و بچه در افغانستان وجود دارد کاملا حتی نمیدونم فریبا جان شما متوجه شدید امو نهوی خبردادن یک دختر با خبردادن یک پسر که تولد میشند کاملا فرق دارد در جمعی ما و شما خانم ما در شفخانه بستر بود یک تجربه مدارم میخوایم که بر شما بگویم در او جا شده بودیم و همه گری خداون یک صان خلق کرده و همه ما چی دختر چی بچه چی مرد چی زن همه ما مخلوق یک خداوند استیم واقعا یک خالق داریم باید در ای زمین باید ذهن و خدا باید احواز بکنیم و ذهن و خدا باید از ای چیزهایی که از گزشته از تاریکی مانده باید ای را پاک بکنیم بله کسای است شای جان و داشتن اولاد دعا می کنند و متاسفانه که ای برکت بسیاری از مردم در افغانستان نمی فامند که واقعا تمام دختران را خدا دوست دارد و خدا برشان توفه میتند و متاسفانه در فکر مردم، در ذهن مردم همی شیشتا که خانه کسی که دختر میشد به مشکلات رو برو میشد یا چیزایی در زندگی شان می آیاد و عوض از ای که خوشی کنند که خدافن تفل سالم برشان دادد و داشتن جیگرخون هستند که چرا ایواز دختر بچه نبود اگر ایواز امو دختر یک پسر مایوب خانه شان تولد می شد چی فکر میکدند؟ من فکر کنم که واقعا دو وقت خدا را شکر میکدند که واقعا شکر که دختر ما سالم هست خدا را شکر که بما اولاد دادد چون خود اولاد برکت است از جانب خدا و زمان که یک تفل در خانه می آیا و امتور که شما گفتید برکت است و امتور شاید باعث سمیمیت بین زن شوار می شند باعث اتحاد و مستقم شدن خانوده می شند چی دختر باشد و چی پسر باشد بس خدا را بخاطر دختر و بخاطر پسر هر چیزی که خدا را برما میده باید شکر گذار باشید و ای حق بخود ندیدیم که ای دختر است و ای پسر است همشان یک سان دوست داشته باشید و برخورد ما همراه شان باید یک سان باشد و امتور شاید بخاطر از این تفاوت در بین خانواده است در بین فامیله است بابی تفاوتی با یه اولاد دختر است برخورد میکنند و وقتی کم بزرگ می شند مثل داستان امی خانم که به ما فرست دادم چقدر به بد رفتاری چقدر به عمر کوچک به مرد کسی می تنش که سنش بسیار کلان است صاحب خانم و صاحب اولاده است که اتا دختر از او هم سن و سال ای دختر است و متاسفانه می بینیم که چقدر زندگی از اینا خراب پیش می را با وجود که سبر میکنه با وجود که بخاطر اطفال که داره بخاطر اقتصاد ضعیف خانوادی خواد مگه فرق نمی کنه خانه شوبرم می شنم ولی مرد که خودش پول داره نه تنها یک زن بلکه زن دوهمش که امی دختر است داره و بعد از ای دو خانم دگه می گیره و تمام ای فامیل های که با اقتصاد ضعیف روبرو استند با ای کار خواد بدبختر می سازند بله و امی توره که اینا دا داستان یا سرگذاش خود خواد نشان کردند یا باید مکتب می رفتند ولی نظر با امو جنگ و شرائطی که در سالهای آخر دہی افتاد در کشور ما شما حاکم بود کسی در خانه خود مسئولیت و امید نداشت و بسیاری فامیل ها بخاطر از اینکه آبروی شان حفظ شوا و نام شان بد نشا دخترهای خود بدون از اینکه آینده شان را مدنظر بگیره و فکر آینده شان را بکنه برای هر کسی می دادند می گفتند بخاطر از اینکه سرزنا تجاوز نشان یا کسی اینا را بزرگ نبرند و فرار ندند با اون خاطر بسیاری فامیل ها این کار را کردند در حال که راه درست نبود واقعا وقتی که سختی باشد و مشکلات باشد وقتی که چاره نتانی پیدا کنی من فکر کنم دخترهای خود قربانی اموز زمان میکنند و این کار را امی فامیل هم کردند که بخاطر اقتصاد ضعیف داشت نجای دگه می تانست برا مجبور بود که دختر خود با یکی از دوستهای خود که بسیار سن کلان داشت همسن پدرش بود دخترهای خود داده همکارش هست و همکارش همسن خودش هست دختر شوارش یک سال از خودش کرده به حساب شوارش از نگاه سینی مثل پدرش هست دخترهای خود چون پدرش پول داره در خانه خود اقلان امن هست که نمی تانه با وستن سال ازدواج کند ولی دختر که اقتصاد ضعیف داره پدرش بخاطر یک مشت پول راضی به ازدواج دختر کمسن خود می شه و یادم ازی که پول داره هست برش خانواده مطره نیست صرف می خواهد از اون پیسه که داره از اون استفاده بکنه طبیعه از که می شه که امی پیسه هی روم که ای آدم پیدا کرده شاید از رای نامشروه باشه بخاطر ازی که در اون زمان و بسیاری کسا صاحب پیسه شدند که بسیار از رای غلط از رای نامشروه پیدا کردند از رای رشوت از رای دوزدی و شاید ای آدم هم به مو شکل پیسه پیدا کرده بود واقعا بسیار جگرخون کننده هست که وقتی آدم ای داستان ها را مشنوه و متوجه ازی می شه شاید آدم که کلام خدا چی میگه میگه یک نفر نیست که طالب خدا باشه و همه با فکر خود هستند در اینجا می بینیم در افغانستان با وجود که چقدر خودشان مومن حساب می کنند یا خدا پرست حساب می کنند یا امو بحساب غیرت های ناق دارند می بینیم وقت زندگی وقت که برشان محیا می شه یک فرصت پیدا می شه ایوز که او را به حساب خدا ترسی به حساب کمک به امنوای خود استفاده کنند او را به حساب آیاشی و سرگرمی خود استفاده می کنند و در این دقیقا کلام خدا را اقیقتشا نشان می تند که واقعا طالب خدا نیستند با وجود که می گند اگر طالب خدا باشند ایوز از ای که چار زن پند زن و در آیاشی عمر خدا تر کنند همون پول را می تند که کمک کند همکارش بود دوستش بود می تند ایوز از ای که دخترش را می گرد بابخشیش بابخشیش فرق نمی کند دختر خودش باید پول بگیرند بله و می تند که امی پول باید از که آرسی می کند امرای از او می تند که کمک بکند برای فامیلهی که توی دست استند با کمک و همدستی ضروردارند امی همکار خودش که از مجبوریت دختر خود را برش می تند ولی متاسفانه در حال که پول دارند نمی فهمند که باید چشم از او استفاده بکند در حال که راحه بسیار صالم و درستش وجود دارد که اینا باید پیسی خود را مسرف بکند باید با فامیل خود زیاد توجه بکند با امساهای خود باید توجه بکند زیادتر می تند که مسته خیره را کمک بکند بیترین راحه از این طریق خودشان راحت می شند و هم کسای دیگه و دست گدائی درست کردند اونا میتواند که صاحب یک سرپناه شدند میتواند که اولادشان به مکتب برند درست و تعلیم یاد بگیرند و تا لآقل آینده شان بیتر شدند شاید مشکل من فکر کنم در ایسته که اینا اواز خدا پرستی پول پرستی را پیشا میکنند و اواز از ای که کار را خیر مردم و بخاطر رضا خدا و بخاطر خوشنودی خدا پیش بورند خدا پرستی را برند خدای اقعی را بپرستند در او وقت میفمند که خاص خدا چی است ارادی خدا چی است و ارادی خدا را در زندگی خود بخوایند و خوشی و لذت واقعی در ای است که ما متابق کلام خداوند زندگی بکنیم و محبت و سمیمیت باید در فامیل ما باشد اگر ما چند زن میکنیم اگر در سال برند ما این fossils Bahare� از تو OFF صحابی انجام آرام من انجام من انجام انجام انجام انجام انجام انجام انجام انجام انجام انجام انجام انجام انجام الزمكنsehen انشراک بسیار خوب درسته شما انجام انجام انشراک سیجون دنستان درسته نه داره چند wi-fi سوال kiş leur Oh ماریت پدرسته تگیره گushi هست که writers قيادJamie هستicides 기یره گلیر گلیر گلیر کردم جنت جنت گفتون میہ گفتون یکی ویدو یکی یکی که دیگه دیگه اولی ناخری به حادی بر سر اینسان تاج جلال کردی گرامش از اول تا به حال هم بکاری خواست مسلطش ساختی هرچی هست تر جا زیر باش انداختی مدید از نام تو در زمین و در زمان ای