۹ دقیقه ۱ ثانیه
داستان نگین را بشنوید که چگونه خداوند در خواب با او صحبت کرد.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
موسیقی سلام دوستای عزیز. من خوش هستم. قصی زندگی خودم میگم که چی رقم ایمان پیدا کدم در ایسای مسیح. نام من نگین هست. من در کابل افغانستان تولد شدم. در زمان که من دو ساله بودم، مکتب بیادرم راکت خورد. من و فامیله مجبور شدیم که از وطن خود بر آئیم و بیاییم طرف اندستان برای شش ماه، آلمان برای دو سال و باز آمدیم طرف امریکان. من و دو بیادر کلانم نو شامل شدیم در مکتب. فامیله میخواست که ما فرهنگ خود را نگاه کنیم و در مسجد ما را شامل کرد. و در مسجد ما یاد گرفتیم که چی رقم به خداوان دعا کنیم، که ما چی کار خوب بکنیم که خداوان از ما خوش باشه. مگرم ارچی که من دعا میکدم که خداوان خود را بر ما نشان بده، دعایم قبول نشد. یادم است که نشانی خداوان و نزدیکی خداوان، احساس خداوان در زندگی ما ایچ نبود. من عیسه یک دختر افغان در فرهنگ خارجی کلان شدن بسیار سخت بود. دو بیادرم اجازه داشتن که آزاد باشن مگر ما آزادی نداشتم و من مجبور شدم که ارچیز پت کنم. وقتی که 18 ساله شدم، نوارسی کدم. یک روز در نیمه شهر، من بدار شدم، روشنی در تاریکی پیدا شد و سه تا سری با دیدم در دیوالم و عیران ماندم که ای روشنی از کجا آمد. پرده کلکین خود پس کدم که ببینم اطمان ای روشنی از بیرون میاید مگرم بیرون بخی تاریک بود و پس در جای خود شیشتم باز دل خود سوال کدم روشنی در تاریکی چی رقم پیدا می شد و ایمان های سی تا سلیب چی مانا می دهد؟ ناننویم تازه ایماندار شده بود. دو عفت بعد، ما و شوارمه برای شوپایی میمانی خواسته بود خانه خود و رفتیم خانهش و اولین دفعه بود که کتاب میکنم کتاب مقدس ورداشتم، مگرم نمی فهمیدم که چرا این کتاب ورداشتم صفایش دست زدم، مگرم نمی فهمیدم که در کتاب من چی رو می پالم امو شاو باز روشنی در تاریکی پیدا شد در اتاقم مگرم ام دفعه روشنی از زیر دروازه پیدا شد من دروازه اتاقو آواز کردم و دروازه اتاقو آواز کردم من دروازه اتاقو آواز کردم و دروازه اتاقو آواز کردم و دروازه اتاقو آواز کردم و دیدم که دالز بخی تاریک بود و مگی در اتاقهای خود خواه بودن دروازه رو بسکدم، پس داخل شدم در اتاق باز دلخود گفتیم که این روشنی از تاریکی چی رقم پیدا می شد و ما تانا چرا این روشنی رو دیده می کنم و کسی تgas بیدارم می شدي دو ماه بعد نانوی دوامم که وام نو تازه ایماندار بود ما و شوارم در کلیسا خبر کده بود و ما از ترس نمی خواستم کلیسا بروم شوارم گفتم من میرم امریکتان امیتر می شینم گپ گوش می کنم مگرم امریک هست دیگر ما گپ نمی زنم تا وقت که ما نو داخل شدم در جای خود شیشتم آواز اولادا و از سنا و از مردا سروت می خواندن به خداون از خوبی خداون از دلسوزی خداون از محبت خداون و دفتن یک احساس نو در دلم پیدا شد قلب سنگم ملایم شد و عشق در چشمم جاری شد و عیران ماندم که ای احساس نو در دلم چی رقم پیدا شد در وقت آخر شبان کلیسا کل ما را بر دعا خواست هر کس که بخوای قلب خدا بتا بر ایسای مسیح میتونه بیایه بر دعا من میخواستم از جای خود بخیزم شیطان در گشتم گفت که اگر بخیزم بر دعا فامیلم نمی بخشیم اگر بخیزم بر دعا خداون نمی بخشیم مگرم روی خداون بزرگتر بود و من را قوت داد که برم بر دعا و قلب خدا بتم و واسه کنم بر ایسای مسیح نو که ایماندار شدم انازم درست نمی فامیدم که خداون من و من را چقدر دوست دارد جگرخونی و نارامی در زندگیم بسیار زیاد بود و یک شهر در روی افتادم و دعا کردم به خداون که خداون من را از این زندگی نجات بته قلب نو بته برم محبت بیار در زندگیم ارتباط من امرای دگرها خوب بساز بفهمی که خداون در مو سانیه قوت داد برم که ستاد شوم در پای خود و فقط که عشقای من پا کرد رفتم در پیش کمپیوترم که معلومات پیدا کنم از کلیسا و خودش شامل کردم امرای زنای ایماندار بر پرستش و بر دعا درست شما این زنای ایماندار نو که مرا دیدن به خوشی مرا بغل کدند فقط که مرا بر چندین سال مشنوختند برما دعا کدند در نام ایسای مسیح که ارتباطم اول امرای خداون خوب شد باز بعد از او ارتباطم امرای دگران خوب شد روز بر روز که نزدیک تر شدم به خداون من دیدم که چقدر ارتباطم امرای خداون خوب شد چی رقم امرای شوارم خوب شد خداون زندگی من تغییر داد و سل و آرامش در زندگی من پیدا شد و دگران دیده رفتند دیدند که چی رقم من تغییر کدم و خداون منای سی تا سلیب برما نشان داد سلیب در وسط از ایسای مسیح و دو تا سلیب دگه از دو تا دوز دوز اول رشخن میکد سر ایسای مسیح و گفتش که اگر تو راستی پسر خداستی خیلی خدا و ما را از سلیب پایان کن مگرم دوز دوم دوز اول گفت که تو از مرگ نمیترسی از خدا نمیترسی این جزای گناه ما و توستک مگرم این مرد بگناستک ایچ کار خراب نکده ایسای مسیح بسون دوز دوم دید و گفتش بعد از امروز تو امرای من در بهشت میری مگرم دوز اول امرای کل گناه خود مرد اما دوز دوم تمام گناهش بخشیده شد دوستای عزیز شما چی فکر میکنین؟ میخواین که در تاریکی بانین یا بر روشنی خداون بیاین؟ اما ارزو و دوایم است که شما بر روشنی خداون بیاین چرا که تنها را بسوی خدا ایسای مسیح آمین