۷ دقیقه ۵۷ ثانیه
وقتی شبان تمام چیز را از دست داد، خداوند به او بهترین هدیه را بخشید! این داستان نجات شبان است.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
موسیقی من در سال های گذشته یک آدم کینایه هم بودم ولی هیچ محبت به کس نداشتم سنگ دل بودم موسیقی ولی قلب من را لمس کرد خدا من که میگه با همه مردم خوبی کن محبت کن به مردم محبت در زندگی ما آمدند شعبان هستم از کشور افغانستان موسیقی سلام دوستانی عزیز متولد افغانستان هستم بخاطر مشکلات داخلی کشور خانواده من محاجر شد به کشور ایران و ما مدتهای زیادی به کشور ایران زندگی کردیم بعد مدتی که من در ایران زندگی می کدم دنبال کار می گشتم شغل من خیدتی هستم و یک صاحب کار پیدا کردم که مصیحی بود من با آقا همکار شدم سرکار شدم یعنی پشی آقا من یک همکار داشتم کناردستی خودم بغل دستی خودم کار میکد و او هم مصیحی بود و همیشه انجل مطالعه میکرد در ساعت تفریه کاری خود من هم یک بچه جوان بودم کنجوگابگر بودم و کتاب انجل که دست همکار خود می دیدم من جلب و توجهی من رو بیشتر میکرد و من بیشتر که با همکار خود آشنا شدم یک روز ازش خواستم که این کتاب چی هست بدیم من مطالعه کنم و من خواستم فقط بفهم کتاب چی هست وقتی من کتاب گرفتم کتاب انجل بود و من تونستم صفحه اولش رو بخوانم راجب انجل و تورت نوشته بود دوباره کتاب گذاشتم بخاطر بیروبار و جمع جوش کار که بود شلخ بود من تونستم کتاب بخوانم یه همکار من مرور زمان برماهی تکرار میکرد که شبان ایسائی مصیه یک نجاتهنده است و يک منجه آلم هست و بن انسانها زندگی میکرد و روح خدوند هست او فرزند خدوند هست و روح خدوند هست و ایسائی مصیه تو رو نجات میکرد شبان ایسائی مصیه تو رو نجات میده بعد این حرف با لحن بسیار شیرین و زیبا تلفز میکرد که گوش و فکر و ذهن من را کوپی شدند بعد مدت ها من محاجر شدم به قشور های اوروپایی بعد چند سال که در اورپا زندگی میکردم به کلیس ها می رفتم ولی ایمان نورده بودم و سنی میکردم ایسائی مصیه واقعا که هست چی شخصی هست و که هست چی کار انجام میده من در اورپا بودم از اورپا برگشتم به افغانستان و به مدت خیلی کم که در افغانستان زندگی کردم خیلی هم به تنگ رسیده بودم دوباره همین حرف که همکار قدیمی من یاد میکد می گفت ایسائی مصیه یک نجات هندست من را نجات میده همین حرف دوباره به ذهنم خطور کرد من اونجا در افغانستان سوگند کردم که ایسائی مصیه اگر تو واقعا فرزند خدا هستی و روح خدا هستی دوباره به من کمک کن من افغانستان به تنگ رسیده بودم به خطره که نه کار دوشتم نه دوست دوشتم نه قوم دوشتم کسی را هم نمیشنختم و به مدت خیلی کمی به افغانستان زندگی کردم دوباره از افغانستان ایسائی مصیه خداوند من را نجات داد و دوباره وارد اروپا شدم تا دو ساله پشت من همیشه سعی میکندم ایسائی مصیه که هست و راه شهدامم میدادم ولی هنوز ایمان نداشتم از دو ساله پشت که من واقعا فهمیدم که ایسا روح خداوند هست برش ایمان آوردم قلب ما زندگی ما همه چیز خدا به خدمت خداوند بذاشتم در زندگی من پر از آرامش خوشی و پر از دوستی و شادی هست و خدا را شکر میکنم امروز آرامش دارم و دوستان بسیار زیادی دارم که از کشورهای مختلف هستند که حتی شاد هم زبون نباشدیم ولی هم پیرای هم هستیم و همدیگر را خوب درک میکنیم بی فهمیم محبت در زندگی ما آمده من در سال های گذشته یک آدم کینهی هم بودم ولی هیچ محبت به کس نداشتم سنگدل بودم و از روزی که ایمان آوردم به عیسای مصیه قلب من را لمز کرد خداوند که میگه با همه مردم خوبی کن محبت کن به مردم بعد من هم تصمیم گرفتم به مردم خوبی کنم محبت کنم و همه را بتونم یک راه خوب برش نشان بتوم هموطنان عزیز هموطنان عزیز همونطوری که من خودم در سخت ترین شرایط قرار دوشتم و خداوند ما عیسای مصیه را یاد کدم خداوند ما عیسای مصیه در زندگی ما تغییراتی به وجود آورد شما هم اگر در تنهایی به سر میبرید و در سخت ترین شرایط هستید عیسای مصیه را یاد کند عیسای مصیه نجاتهنده بشر است و او میتوند زندگی شما را هم تغییر بده موسیقی موسیقی