۱۰ دقیقه
به سمیه گوش دهید که داستان او را تعریف میکند. او از جوانی به دنبال خدا بود. سپس فهمید که خدا تمام مدت در جستجوی اوست!
رونویسی توسط هوش مصنوعی
خیلی دوست ایشتم که خدا از من خوشحال باشه. می گفتم کاش می شد که با خدا با زبون مادری صحبت کنیم، خیلی راحت صحبت کنیم. سلام دارم خدمت همگی. امیدوارم هر جای که هستیم خیلی خوشحال باشه. و در آرامش زندگی کنید. من دختر هستم از شهر حراد، از کشور افغانستان. سالها پیش در یک خانواده تقریبا متوسط به دنیا آمده اومدم. و من همون طریق از آقاید و ایمانی که داشتن من باوردیشتم و انجام می دادم. حتی از اون بچگی، از نوسالگی نماز می خوندم، روزه می گریفتم. ولی مادر من می گفتم باید سیپاره یاد بگیری. اما هیچ علاقه ندیشتم که زبان عربی رو یاد بگیرم. کهی می شد که یک روز باشه، یک راز دلی با خدا دیشته باشم با زبون مادری خیلی راحت. زمان بچگی گذشت دورانی بود که خیلی خوش بودیم، خیلی سریع هم گذشت. مثل تمام دختران، افغانستان، نوجوونی وقت زواج فرا رسید، با خاص پدر مادر من و با رضایت خود من زواج کردم. و از زواج خواهم خیلی راحت دارم. قبل از زواج من خیلی من سختی ندیده بودم، رنج به زندگی ندیده بودم. اما از بعد از زواج واقعا مشکلات من شروع شد. مسئولیت هایی بود، اتفاقای افتاد که من اصلا تجربه نکرده بودم. اما بعد از زواج خواهم خیلی سریع هم گذشت دارم. از زواج خواهم خود من شروع شد. مسئولیتهایی بود، اتفاقای افتاد که من اصلا تجربه نکرده بودم. اما به افغانستان که بودیم، واقعا سختی هایی بود که بی پولی، بی کاری. واقعا مشکلات زیاده شد که هیچ رای دیگر ما نمونده بود. مجبور شدیم که ترک وطن کنیم، از افغانستان به مهاجرت بریم. در دوران مهاجرت که شروع شد سفر ما، یک جایی به ما شخص گفت که به ایسای مسیح ایمان بیاریم. او راه نجاته، او به شما کمک میکنه. اما به حساب تصوب که دیشتیم، هیچ باور نکردیم و هیچ خوش ما نه آمد از این مسئولیت و رد کردیم این موضوع. به جایی رسیدم که واقعاً سختی های زیاده بود، اما از شوهر خود دور شدم. جدا بودیم، از هم زندگی میکردیم. و من موندم و یک دختر خورد. به ارحال، من گفتم ای خدا من از این سختی ها نجات بده. هیچ رای نبود. من گفتم این همه چیز من را داره ازیاد میکنه، آزار میده من. چه کار کنم باید؟ تو کمکم کن. هیچ رای دیگه نبود به من. هیچ کمک نبود. حتی میرفتم چاقور برمیدیشتم رگ دست خواب زنم. اما یک کسی من نمیشد. حتی میرفتم بلندترین جاها که خود خود پرد کنم. یک کسی موازبت میکرد. اون موقع نمیفرمیدم که خدا من داره از من محافظت میکنه. اما یک وقت رسید که خدا یک راه برما باز کرد. گفت این روشنهایی برای شما به زندگی شما میارم. به خواب دیدم که ایسای مصیب به من میگه تنها راه راه مصیبه. حتی سه بار این موضوع به من گفت. و وقت بیدار شدم. این چی خواب زیبایی چی خیلی برمه جالب بود این خواب. از این خواب آغاز شد. ایسای مصیب به من کار کرد. شروع شد. زندگی جدید برمه اینگار شد. در سختی های افتادم در کشوری بودیم که هیچ کس نبود به من کمک کنه. حتی در جنگل بودم چهار شب. پنج شب من در جنگل بودم. به این اغایید خود که کنم، دعایم کنم. می گفتم خدای برم کمک کن، من نجات بهدم از این اتفاق هایی که افتاد. کنید که می رویشت که من راهد شدم. هیچ اتفاق نمی افتاد. چون در دنیا زندگی میکنیم. انسان ها بعضی چیزا را فراموش می کنند. ولی خدا به یاد ما آورد. چون به من گفته بودند هر زمان، در بدترین شرایط که هستی، نام ایسای مصیر بگو. و او به تو کمک میکنه. وقتی گفتم ایسای مصیر درگه هیچ راه به من نموند. خواهش میکنم از تو. برای این همچنان باید درست می کنم. و یکی درست می کنم. و یکی درست می کنم. وقتی گفتم ایسای مصیر درگه هیچ راه به من نموند. خواهش میکنم از تو. به من کمک کن. من را از این سختی نجات بده. باور کنین. یک ساعت شاید نشده باشه. که اون شب به پایان رسید. و من به اون مقصد خب رسیدم. و حتی شما بگیم اگه یک کچکترین زخم در ما باشه. یک مریضی باشه. هیچ. سهی و سالم ما به مقصد خب رسیدیم. از خدا خواستم که ما فامیل ما یک جا شیم. خدا این خواستم را برای ما محایا کرد. با خانواده یک جا شدیم. اما وقتی که به مقصد دل خب رسیدم. جایی که میخواستم زندگی کنیم. پراز زخم بودم. قلبم زخمی بود. پراز گناه. نفرت. اما در کلیسه به رویم باس شد. خدا چون از قبل من انتخاب کرده بود. وقتی وارد کلیسه شدم. یک آرامش به من دست داد. یک محبت در من جاری شد. که اون محبت خدا بود فقط. این بهترین شرایط بر من آماده کرد. و من نجات داد. تمیت گریفتم. و سلامتی خدا در من آمد. و من یک شخص جدید شدم. من که درگیر همیشه بودم میگفتم. بعد از مرگ من میترسم. خدایا این ترس از من وردار. دیگه ترس در من نبود. بلکه شادی بود. چون وقتی که از این دنیا بروم در حضور خدا هستم و پیش ایسای مسیح هستم. و بعد از تحمید گناه ها من از من بردشته شد. و از اون زمان خداوند بره ما شفاهای داد نه تنها در خود من مریضی دیشتم شفا پیدا کردم. بلکه در فرزندان من خدا شفاهای داد موجزه های به من نشان داد که همه دیدن این موجزه ها. و الانم هیچ چیزی نمیتونه این مانه این محبت خدا از من بشه. و بهترین شرایط زندگی من زمان هست که در حضور خدا در جمع ایماندارا در کلیسه هستم. و همیشه میگم ای خدا هیچ وقت این محبت از من نگیر و کمکم کن که همیشه در حضور تو سرفراز باشم. و حتی بچه ها مرد به طور بزرگشان که فقط طور بشناسند و طور دوست اشته باشند. خدا رو شکر میکنم خوب زندگی داریم سختی داریم مشکلات هست اما به هر حال در این سختی و مشکلات خداوند دست من گریفته و بلندم کرده هر زمان که موردی پیش آمده در زندگی کمکم کرده و هیچ وقت ناومید نشدم. قبلا یک شخصی بودم که سبور نبودم اما الان خیلی سبور شدم مهربان شدم میتونم با بقیه محبت بیشتر دیشته باشم. کسایی بودن که نیمیتونیستم ببخشم بخشیده شدن از قلب من همه چیز نو شد واقعا یک شخصیت جدید گریفتم و حالیم میخوام که پیروی ایسای مسیح باشم و به اون هدف که خدا به من محیا کرده برسم نترسین واقعا ایسای مسیح بهترین راهه و میتونیم یک بار امتحان کنیم برای همه مردم افغانستان به خصوص زنان کشور ما که واقعا میفهمم در سختی هستن در مشکلات هستن درد دارن میتونن مثل من امتحان کنن واقعا خداون همینجور که گفته ای تمامیه زحمت کشان نزد من بیایید من به شما آرامی میدهم من همینطور خود آرامی خدا رو به دست آوردم و در قلب ما آمد زندگی من تبدیل شد پس خانوما هیچ وقت فراموش نکنیم ایسای مسیح همیشه همه جا هست و شما رو دوست داره فقط نام او رو خواسته باشیم و به زبان بگیم او شما رو کمک میکنه و شما رو نجات میده در هر شرایط که باشیم دست شما رو میگیره و آغوش او برای شما بازه اگر ایسای مسیح به من کمک کن من نجات بده و خداوند این کارا انجام میده در رومیان باب ده آیه نو کلام خدا گفته زیرا اگر با زبان خود اقرار کنی که ایسا خداوند هست و در دل خود ایمان آوری که خدا او را پس از مرگ زنده ساخت نجات میابی پس نترسین و از او خواسته باشین فیض ایسای مسیح در قلب و زندگی شما باشن درست داریم