۲۹ دقیقه
۴ ژوئن ۲۰۱۶
انسان بهتر است که در پای ایستاد باشد و بر دیگران اتکا نکند. خوب است که متوجه زندگی خود باشیم، و از بی پروایی و بی تفاوتی در مقابل فامیل و فرزندان خود داری نماییم. کوشش بکنیم که از آبله ای کف دست خود غذا بخوریم و زندگی خویش را پیش ببریم و در فکر آینده فرزندان خویش باشیم. اتکا به دیگران انسان را تنبل بار میآورد.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های ارجمند و بهشبه های برنامه رنگ زندگی سلام ها و درود های بیپایان ما و کارکنهای راڈیو صدای زندگی را بپذیرین یکانه آرزوی ماست که هر کدام شما عزیزا زندگی خوش و آرام را در پیش داشته باشین امید که از گزند روزگار در آمان باشین امیدوار هستم تمنیات مرا هم بپذیرین شما را به برنامه دیگه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم و خدا کنه که گردارده های برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره بله آرزو می کنیم دقایق را که با برنامه تان هستین آگنده از رحمت بیپایان خدای متعال شووین بله خب دوست های ارجومند طور که شما می دانین ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسائل خانوادگی، مسائل اجتماعی و بعض موضوعات دیگه صحبت می کنیم و در این برنامه باز هم ما نامی داریم از یکی از برادران عزیز ما بیاین ببینیم که زندگی چهری واقعی خدا یا مورد رنگ واقعی خدا در زندگی برادر ارجومند چطور به نمایش گذاشته حرچند همه ای انسان ها از یک جوهر آفریده شدند و همه به اصل خود برخوان گشت ولی کبر و غرور، خودخواهی و خودکامگی نافرمانی و ناعتاعتی در تار و پود بعض از انسان ها نهفته بوده و هران با احساس اندک قدرت ویا به دستاوردن پول و دارایی همه رابطه ها نزدش رنگ باخته و همه هست و بودش همانا قدرت و پولش می باشد و بس ولی همین که به بیماری گرفتار شدند ویا پول و قدرتش را از دست داد مانند این که از خوابگران یا از کما بیرون شده باشند ویا هم از بیهوشی که از اثر نوشیدن که پول زیاد حوش و حواسش را از دست داده دوباره به حوش آمده همه یاد داشتش را بخاطر می آورد و آن زمانه است که دیگر همه رابطه ها را از دست داده است و راه برگشت بسیار مشکل است مرده هستم که پاییز رنگ برگ های عمرم راز و دوده و آن نوای که حولت را به گوشم زمزمه می نماید سالها پیش با خانم ازدواج نمودم که سمره پیوند ما سه فرزند بود در اثر جنگ های رهبران جهادی بالای چوکی و قدرت کاشانه های ما ویران شد همه مجبور به فرار شدیم و در پاکستان با مادر، خوهران و برادرم در یک منزل زندگی می کردیم همه یک درد و احساس مشترک برای درمانان داشتیم و می کوشیدیم تا یک مرشد شده و در مقابل هر گونه ناملای مات مبارزه کنیم از اثر تلاش زیاد، مادر و خوهرانم و فرزندانشان راهی استرالیا شدند و من و برادرم با فاملهای ما پس از یکی دو سال دوباره به کابل برگشتیم با امید محبتهای مادر و خوهرانم که هیچ گادریغ ننموده بودند چون وزه مالی من خوب نبود در منزل شخصی یکی از خوهرانم که در استرالیاست مسکن گذیدم تا زندگی خود را که وزه چندان خوب نداشت سر و سامان ببخشم روزها برای بدستاوردن کار از یک دفتر به دفتر دیگر مراجعه امی نمودم ولی یک جواب می شنیدم که انگلیسی و کمپیوتر نمی فهمی بنام ضرورت نداریم هنوز برای بدستاوردن کار سرگردان بودم که پیام دریافت نمودم که خوهرم به کشور آمده بیاد روزهای گذشته شعله های خوشی در قلبم زبانه می کشید مهربانی های خوهرم که سالهای پیش با هم زندگی می کردیم در خاطرم خطور می کرد بنان راهی منزل شدم خستگی های روز و روزگاه را به فراموشی سفرده بودم و صرف لبخندهای را که روزها قبل به بعد فراموشی سفرده بودم یک بار دیگر روی لبانم احساس می کردم و فکر می کردم که چیگونه این خبر را به خانمم که از اثر ترکیدن بانونگاز سر را پاس اخت بود و سبب بیپولی نتوانستم به طور درست تداویش را نمایم هیچگاه نخواد توانست مانند سابق ستاره های درخشان آسمان را به نگرد برسان همین که به درب خانت مو بیدم پسرم که هفت سال داشت مجده آمدن خوهرم را با اجلا برایم ابراز نموده گفت امام از استرالیا آمده و می خواهد خانش را بفروشد این خبر دست و پایم را لرزانید و به اندوها و زخمهای بیشماره که روزگار بر روح و روانم وارد نموده بود نمک باشید خوب فروبا جان ما شما خود داستان یا سرگزشت این برادر عزیزه شنیده ایم و دیدم که اینا از سر جنگ های داخلی که سر قدرت در سال هفتات در کابل شروع شده بود اینا خانه خود را ترک میکنند از افغانستان و میرند به طرف پاکستان و اوجه معجر میشند و زندگی معجری را به حساب در اوجه شروع میکنند و بعد چند وقت بازی از ازای فامیل اینا میرند به کشور استرالیا و اینا امراه برادرش دوباره پس به افغانستان میرند و در خانه یکی از امشیراش که به استرالیا پنهنده شده مسکنگوزین میشند و زندگی خود را شروع میکنند واقعا داستان را وقت که شنیدم داستان زندگی بسیاری از افغان ها و اتا خود ما یادم آمد که به خاطر امی جنگ ها به خاطر امی بدبختی ها که خانه ها زیر راکت شد و جنگ و مشکلات اتا خودم زخمی شدم و تا امیالا شاید جان ما گلوله دا بدنم دارم واقعا زندگی بسیار مردم در امی تای چند سال که گذشت واقعا ویران شد از بین رفت و بسیاری مردم نتانا خانه های خود بلکه عزیز های خود عزیز دادن و همه گه یک زندگی آرام و شرافت مندانه داشتن ولی به خاطر جنگ های قدرت طلبی که تنظیما بین خود داشتن زیادتر مردم اعضای فامیل شانه از بین بردن خانه های شانه و ویران ساختن مردم آواره و سرگردان ساختن و اتا به امروز مردم به حال خود نمی هند به خاطر قدرت طلبی و به خاطر یک چوکی واقعا امی تا رست و ما امی دعا را میکنم کاش کاش که قدرتمند های ما کاش که کسایی که در رصد دولت استن از آل دل دیگرها بخبر شون و بفهمن ما فکر میکنم زیادشان بدبختی های در زندگی خود دیدن زیادشان عزیز های خود عزیز دادن ولی متاسفانه که از چیزای بد تجربه کمتر می گیرن و وقت خودشان به قدرت می رسه ظالمتر می شن کاملا به وزیر که امو گزشتی خود بیاد بیارن که چی دوران در سابق داشتن اونا همش از ذهن شان پاک شده و فکر میکنن که به حساب از پدر پدر انا رئیس جمهور و وزیر بودن و چی ظلم و بیادالاتی نیست که سر مردم ما بچاره میکنند بله همه تور است و داستان از این برادر هم که اسمش جفر است فکر کنم که برما روان کرد بسیار مایوس کننده است اولی که میبینیم که فامیلش نیمه از فامیلش پناهنده میشن و از طریق ملح المتعد یا از طریقای سپانسرشپ میرن به استرالیا ولی ای دو تا برادر با خانوادهشان میمانن و کسای استن که نه خانه دارن نه پول دارن نه آئد دارن نه کار خوب دارن نه شغل خوب دارن مجبور میشن دوباره به افغانستان برگردن بله و همه تو میبینیم که چقدر بدبختی ها را یا تجربه میکنند خانومش به حساب درگاز میسوزه وقتی که فکر کنم کدام مشکل پیدا میشه و تمام بدن از ای خانوم میسوزه و یا بخاطر که پول نداره اتا نمیتانه خانوم خود را تداوی کنند ولی و متاسفانه میبینیم که وقتی که دمی خانه امشیری خاتیا خواهر خود که زندگی میکند یک رقم نه یک رقم زندگی را میکزرانه ولی با خبر آمدن خواهرش که فکر میکد شاید زندگیشان خوشبخش چوان یا بخوشبختی برسن ولی متاسفانه خبر بسیار بد را میشنوان بله و خصوصا دفعه اول که خبر میشه که خواهرش آمده بسیار خوش میشه بخادر که مو گزشتها برش تازه میشه خاطرات که از گزشتها در ذهن خود داشته و کمک های که خواهرش برش میکرده بسیار خوش شده که خواهرم آمده و بسیار خوشی به طرف خانه روان میشه با وجه ازی که مشکلات زیاده در زندگی خود داشتند ولی زمانه که داخل خانه میشه و پسرش دروازه را برش واز میکند و راستن خبر بد را که خواهرش بخاطر چی آمده بر پدر خود میکند ولی واقعا شاید جان امتوک شما گفتین خواترهای خوش داشت میفهمین چرا به نظر ما وقتی که تمام مردم در یک کشتی میباشن یا تمام مردم زندگیشان یک رقم هست محبت زیادتر هست ولی وقتی متصفانه که به یک جای میرسن یک قمع زندگی بہتر پیدا میکنن دیگه اون گذشته یادشان میره اون بدبختیا یادشان میره نه تنها ما در مورد کسایی که در رأس قدرت هستند در رأس دولت هستند اتا فامیل های آدی امی آدت های بده در خود میگیرند و وقتی که زندگیشان کمه بهتر میشه به فکر این که فامیلش یا برادرش یا خوهرش چی زندگی دارد به فکر از این نمیشن و همه تو که در این داستان میبینیم این خانم بخاطر فروش خانه آمده میخواه خانه را بفروشه شاید میخواه در استرالیا دگه خانه بخره و زندگی بهتر داشته باشه ولی متوجه امی نیست که این برادرش یا این دو تا برادرش که در خانه شه است فقط یکانه جایی که دارن امونده است و یکانه امید و سرپناهشان امی خانه بود و میبینیم که این سرگردان است هر جایی که میره کار پیدا نمی کنه بخاطر ازی که زبان انگلیسی بلد نیست و کمپیوتر بلد نیست و هر جایی که میره و بچاره سرگردان است که کار پیدا بکنه و یک بدبختی یه که او نتانست که برخود کار پیدا بکنه تا واقعا بتانه فامیل خوده بحثاب ضروریاتشانو پیدا بکنه و ذربه دیگه که بحثاب سرزی خورد آمدن خوهرش بود گرچه میبینیم در شروع بسیار خوش میشه در وقتی خبر میشه که خوهرش آمده ولی وقتی که هدف آمدن خوهر خبر میشه و حتی حیران میبینه که ای خبر چطور بر خانم خود بگویم خانم که سخته چهرش کاملا تخریب شده درد و رنج و عذاب است در او آلت بازی توریک خبر رسیدن بسیار مشکل است و روز شاید ای را از من بگیرن اگر امو وقتی آیستایستا از غریبی ما شما میگیم ننگ نیست من کسای را میشناستم که داکتر بودن ولی وقت مجبور شدن در ما پاکستان کراچی دوانی میکدن یا بانجارومی فروشی میکدن یا نه ای فهمم کارای بسیار خورد و ریزه میکدن ولی یک چیز که من همیشه آفرین به اینا میگم که آفرین که با وجود حالای اصلات خوب داشتن با اینکه مقام خوب داشتن آمده قیغرت هم داشتن خانواده خدا نان شنن فراهم بسازه و متاسفانه این جوان امی کارا نمیکنه و با امید از اینکه برو همشیریم در آسرالیا شاید پول بفرسته خانش هم ماشیشتیم بفکر آینده خود و اولادای خود نیست و به اون خاطر همه تو یک مشکل سرشن میاد اگر ما شما میگیم که مال مردم تا نصف روز است واقعا همه تر است یک چند وقت این خانه در اختیارشان بود ولی امروز میای این خانه خود را میگیره اگر بگذاره که اینا زندگی کنه محبت بزرگ میکنه ولی زور ندارن که بزرگ خانه کس دگر را میگیرن و ما باید همیشه دست اختیار و مشکلات باید مبارزه بکنیم اگر دست سردست بانیم و بیشینیم اصلا از زندگی ما کدام لذته نمیبریم و زمان که ما خانواده داریم خانم داریم اولاد داریم در مقابل هر کنوم از اونا ما مسئولیت داریم که ضرویات از اونا را باید ما فراهم بکنیم و باید پوش از این نگردیم که مردم مرا خنده میکنه این کار پایین است نسبت به سطح تحصیلی این مهم نیست مهم این است که ما باید یک زندگی شرفتمندانه و باید شروع کنیم و باید ارکت کنیم اگر تو چارزانو در خانید بیشینی ما فکر نکنیم که ایچ آب از آب تکان بخوره ایچ اتفاق نمیفته ولی وقت تو شروع میکنی خداوند نام کسایی که زحمتکه شد دوست داره و خداوند هم کمک میکنه که بتانن نان اولاد خدا پیدا کنند و از این داستان ما شما یاد مگیریم باید متکی به خداوند و متکی به خود باید باشیم به هیچ کسی باید توقع و اعتماد نکنیم بجز از خداوند و هیچ جای شرم نیست هر کار که برای ما پیش آمد باید تو را انجام بدیم با افتخار بخاطر از که خود ما زحمت میکشیم پول مفت نیست بلکه رنج میکشیم زحمت میکشیم انرژی خود را مصرف میکنیم و اون پول را به دست میاریم و این را در بین میباشد امتحان راست شاید جان بسیار درست گفتید امتحان را خود ما تجربه داریم وقتی که از افغانستان ما بر آمدیم خود ما در پاکستان بودیم درست است که در افغانستان یا در کابول در دفتر کار میکدیم وقتی پاکستان نفتیم مجبور شدیم کارای دیگر کنیم مثلا خیاتی کدیم قالنبافی کدیم بافت و از این چیزا کدیم خود از این چهره زندگی در داستان این برادر که ما میبینیم خود از این به حساب اون چهره زندگی را بر خود تلخ و تاریک ساخته بخوادر از این که زیاد متوجه آینده خود نبوده فکر آینده را نکرده و فقط اون لحظه چون خانه خوهرش بوده به اون اکتفاع کرده خلاص در حال که باید اینا زیاد زحمت میکشیدن بله شاید جان و امتحان را وقتی همیشه میبینیم که نه تنها خودش بلکه اتا اطفالش بچه هایش میلرزند بخوادر خبر بده را که شنیدن اگر پدر دست پای کنه اگر پدر خودش رویه خود را نبازه اگر بتانه بگوه بچه این فرق نمیکنه یک جای دیگه خدا میربان است پیدا میکنیم کار میکنیم زندگی را درست میکنیم میتانست که یک تشویق خودش از اولادهای خود بتر ولی متصفانه خودش از اولادهای خود بتر و اولادهای خود باز خورده است خودش از اولادهای خود بتر دست پای خود را گم میکنه بله خوب فیربا جان بین که همراه دوستان شنوده ما به ایک سرود شاد و زیبا گوشت بتیم بسیار خوب موسیقی کسرا و سطل و سطل خدایی زنوی تا دست پار لده کسرا و سطل و سطل خدایی زنوی تا دست پار لده موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی کسرا و سطل و سطل خدایی زنوی تا دست پار لده موسیقی موسیقی موسیقی کسرا و سطل و سطل خدایی زنوی تا دست پار لده کسرا و سطل و سطل خدایی زنوی تا دست پار لده زنوی تا دست پار لده زنوی تا دست پار لده خدا کنه که از شنیدن ای سرود برکت گرفته باشین خوب شنونده های ارجومند در برنامه قبلی گفتیم که زمان که خداوند آدم خلق کرد در باغ ادن او را قرار داد تا در او زراعت کنه و از او نگهبانی بکنه می بینیم که خداوند انسان شبیه خود آفرید البته نه از نگاه زایری بلکه از نگاه باطن و از نگاه فطرت آدم به این منظور آفریده شد که سر زمین فرمان روایی کنه و تولید مثل بکنه خدا همه چیزا در طبیعت بر ترتیب آفرید که قابلیت باروری و تسکیر داشته باشه پس خدا به انسان قدرت داد انسان این قدرت داشت که خود همه کارا را انجام بده و به سر برسانه زمان که خداوند آدم در باغ ادن قرار داد بر از او گفت که تو می تانی از همه چیز بخوری تمام چیزایی که در باغ ادن قرار داره تو می تانی از همه اونا بخوری اما هرگز از میوی درخت شناسائی خوب و بد نخوری زیرا اگر از او بخوری در امو روز می موری و قسم که کلام خداوند برما می گه زمان که اینا در باغ ادن استن شیطان به شکل مار براز اونا ظاهر می شه و اونا را تشویق می کنه که از ای درخت بخورن و می بینیم زمان که آدم و هوا از خداوند اطاعت می کنن زندگی خوش و زیبای زندگی در آرامش در شادی می داشته باشن اما زمان که اینا از حکام خداوند تمرد می کنن و به شیطان گوش می تن از میوی درخت نیکوبت می خورن و در نتیجه از او چشمای از اونا باز می شه و در نتیجه ای تمرد لعنت بر زمین وارد می شه و به وسیل ای عمل انسان مرک دشمنی امراض و بیماری وارد زمین می شه دیگه او زمین را که خداوند بشکل نیکو آفریده بود و نیکو باید می بود دیگه در او نه سلح هست نه شادی هست و نه عدالته خوب طور که شنیدیم می بینیم که شیطان دشمن خدا باعث شد که چشمای انسان برای شناخت نیکوبت باز شد بیاین ببینیم که کتاب مقدس راجی به شیطان چی میگه دنجیل شریف دنجیل لقا فصل چارم آیت ششم میگه که و شیطان گفت تمام اختیارات این قلم راو و همه شکوخ و جلال آن را به تو خواهم بخشید زیرا در اختیار من است و من می توانم آن را به هر که بخواهم ببخشم و بمی شکل در اولی یوهانه فصل پنج آیت نزده هم میگه که ما فرزندان خدا هستیم در حال که تمام دنیا تحت تسلط شیطان هست این آیات را که از انجیل شریف خاندم نشان می تا که شیطان دارای قدرت هست او از این قدرت شرارت خود استفاده می کنه تا مردمه کر کنه آزار بتا فریب بتا و در اصارت خود بیاره او انسان را در چنگال ترس و بیماری و امراض نگاه می داره بیان ببینیم قدرت در دست کیست و چی گونه از زیر قدرت شیطان می توان بیرون آمد چون قدرت شیطان محدود است بین که باز هم به انجیل شریف مراجع بکنیم انجیل یوهنا فصل 14 آیت سی می گه که بعد از این با شما زیاد سخن نمی گویم زیرا سردار این دنیا می آید او بر من هیچ قدرت ندارد و به امی شکل در کتاب مقدس کتاب پیدائش فصل 17 دا آیت اول می خوانیم که می گه وقت ابرام 99 ساله بود خداوند بر او ظاهر شد و فرمود من خدای قادر مطلق هستم از من اطاعت کن و همیشه آن چی را که درست است انجام بده پس می بینیم که خداوند قادر مطلق هست اما شیطان می توانه بر زمین قدرت داشته باشه انسان به وسیل شیطان کور شده و با گوش دادن بر شیطان قدرت که خدا با او داده بود از دست داده بر امی شیطان بر انسان قدرت یافته چطور می تانیم که از حاکمیت شیطان رهائی پیدا بکنیم یگانر راه رهائی از شیطان ای است که ما اراده خدا را انجام بدیم و از حکام از او اطاعت بکنیم اراده خداوند ای است که ما به فرزند او یعنی به ایسای مسیح ایمان بیاریم و او را منعیس ناجی و نجا دهنده خود قبول بکنیم در امی زمین ده انجیل یوهننا فصل ششم آیت چهل برما می گه که زیرا خواست پدر من این است که هر کس به سر را می بیند و به او ایمان می آورد صاحب زندگی عبدی گردد و من او را در روز آخرت زنده خواهم کرد پس برای که ما شما از سلطه شیطان رهائی پیدا بکنیم باید اراده خداونده به جای بیاریم و اراده خداوند ای از که ما به ایسای مسیح ایمان بیاریم بخاطر ازی که شیطان سر ایسای مسیح ایچ قدرت نداره پس شنونده ارجومند اگر می خواین که از آکیمیت شیطان رهائی پیدا بکنین از ایسای مسیح بخواین که داخل قلب تان شوه زندگی تانه تحت کنترول خود بیاره در ایسای مسیح از که ما شما میتونیم یک زندگی پاک خداپسندانه داشته باشیم وقته که ما شما در ایسای مسیح باشیم شیطان نمیتونه که ما شما را فریب بیته شیطان نمیتونه که در زندگی ما داخل شوه بخاطر ازی که ما به ایسای مسیح تعلق داریم و ایسای مسیح سر شیطان پیروز شده و او را شکست داده خوب شنونده ارجومند ای بود برنامه ای نوبت ما که تقدیم شما عزیزاشد تا برنامه آینده که بازم دمی سات در خدمت شما خواد بودیم تمام شما شنونده گرامی را به خداونده به نیاز می سپاریم