۲۹ دقیقه
۳۰ آوریل ۲۰۱۶
در مشترک زن وشوهر، هر دو باید کوشش نمایند تا یک دیگر خود را بشناسند، دوست داشته باشند، درک نمایند، خودخواهیها و غرور را ازخود دور نموده به حرفها و نظریات یکدیگر خود احترام نموده، به یکدیگر دروغ نگویند ودر تمام مسایل خانه مشترک تصمیم بگیرند. تا باعث نزاع و جدایی شان نشود.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرانقدر برنامه رنگ زندگی درودای مملو از صفا و سمیمیت ما را بپذیرین امیدواریم سلام های پر از مهر ما که اینکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظه های شما امیدوار استم که تمنیات ما را بپذیرین شما را به برنامه دیگی رنگ زندگی خوش آمدید می گیم خدا کنه که گرداردای برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره آرزو می بریم لحظه هایی را که با ما هستین از فیض و برکات خداوند که ما را با این همه کوچکی ما دوست داره انباشت شووین بره خب شنوانده های ارجومند طور که شما از روال این برنامه آگاهی دارین ما در این برنامه اکثرا در مورد مسائل اجتماعی می پردازیم مسائل مثلا زندگی، خانوادگی، مناسبات خانوادگی و امثال از این در این برنامه ما باز هم داستان داریم از یک برادر ارجومند که داستان زندگی خدا برما روان کردن خب بعض وقتا زندگی رنگ و مو چهری واقعی خدا برما نمایان می سازه و بیاین ببینیم که زندگی چهری واقعی خدا در زندگی ای برادر ارجومند بچه شکل نمایان ساخته در جرایان جنگ های داخلی دهه افتاد به یکی از کشور های همسایه با تمام اعزای فامیلم محاجر شدم بعد از داخل شدن و کشور جدید برای کشیدن نفس راحت نیاز به آرامش روحی و جسمی داشتیم من که جوان به تجربه بیش نبودم با عده از جوانان ناهل و همسن و سالم که از کشور های دیگر مانند ایران و غیر محاجر شده بودن آشنا شدم آشنایی های ما بسیار زود و دوستی بسیار نزدیک مبدل کشد روزها و شبها برای این که روحن آرامش بیابم با این دوستان هر کاری را که می کردیم ویا هر چیزی را که می نوشیدیم احساس خوشی می کردیم دیگر قوانین خانوادگی برای ام ارزش نداشت صرف به خوشی های که ما را برای لحظه شاد می ساخت می پرداختیم نیمه های شب وقت همه غرق در خواب می بودند به خانه می آمدم بجز مادر پیرم که منتظر آمدن من می بود تا دروازه را برایم باز نماید کسی بیدار نمی بود کسی را مجال پرسیدن این را که با کی کجا می روهم چی می خورم و می نوشم نمی دادم در صورت پرسیدن جار و جنجال را به وجود می آوردم که دیگر کسی را مجال سوال کردن نباشد در اثر همین بیمسولیتی هایم به بیماری روانی سخت مبتلا شدم هر چیز را می شکستاندم و هر کی را ناسزا می گفتم و از خود خفه می ساختم تا این که اعضای فامیلم مرا بیکی از شفاخانه ها جهت تدابی برای مدت طولانی بستری نمودن بعد از سهت یاب شدن دوباره به خانه آمدم بعد از مدت بعض اعضای فامیلم به کشورهای امریکایی و اورپایی رفتند بعضشان دوباره به کابل آمدند من و یک خاهرم به امید این که شاید یکی از برادرانم ما را اسپانسر نمایند تا به اورپا برویم ولی بخت یاری نکرد و بعد از یکی دو ساله مجبور شدیم که به کابل برگردیم و در خانه یکی از برادرانم جاگوزیم شدیم بعد از چنده به وظیفه قبلیم که در یکی از بانکهای دولتی بود دوباره مقرر شدم بعد از چنده یکی از همکارانم دریافت که عروسی نکردم دختر را که در یکی از بانکهای خصوصی کار میکرد برایم پشنهاد کرد چون همه برادرانم عروسی کرده بودند و تنها من و خاهرم مجرد بودیم همیشه کوشش میکردم تا آنها را متوجه بسازم تا برایم به خواستگاری برمند من علاج تمام بیماریهای خود همین دختری را که هیچگاه ندیده بودم و در رابطه با او و فامیل او هیچ معلومات نداشتم میدانستم خواهر و خانم برادرم را بیدون مشوره با برادرانم به خواستگاری فرستادم دو روز از رفتن خواستگاری گذاشته بود که فامیل دختر جواب مصبت داده و برای گرفتن شیرنی برادران بزرگم را دعوت کردند شیرنی خوری تمام شد و همچنان مهمانیهای که برای آشنا شدن دو فامیل ترتیب گردیده بود پایان نیافت حالا دیگر قلبن خوش هستم رفت آمدها، صحبت کردنها همه و همه به خوبی و خوشی میگذشت من احساس آرامش می کردم و حتی برای دیگران می کشیدم که من گرانباهاتترین چیز زندگیم را یافتم و هر حرف پرویم برایم بسیار مهم بود رفته رفته من و پرویم تصمیم های گرفتیم که چی بخریم و چی بکنیم همچنان نظر به پیشنهاد پرویم تصمیم گرفتم که بعد از عروسی جدا از برادران و خوهرم زندگی جدید را آغاز کنم چون رسم بر این از که برای گرفتن محفل عروسی بزرگان رفته با فامیل دختر صحبت می کنند اجازه می گیرند برادر بزرگم را به خانهشان فرستادم فامیلشان موافقه کرده و خواستهایشان را در یک لست برادرم دادن همه چیز به خوبی پیش رفت و محفل عروسی که هر پسر و دختر آرزوی آن را دارن فرارسید مهمانان، ساز و سرود پایکوبی های خوهر و دوستان همه خوشیهای مرا چندین برابر می ساخت و من از خوشی در پیراهن نمی گنجیدم در طول دو سال دو پسر را خداوند برایم طافه داد ما تصمیم گرفتیم تا خانمم کورس آموزش لسان را تکمیل نماید و بعدا او نیز در جای که من کار می کردم شروع بکار کردن نمی بود هر دو درامد خوبی داریم من هم برای تکمیل کردن تحصیلاتم به یکی از پوانتونهای شخصی شامل شدم و هر دو مسروف درس و کارهای دفتر و جمع کردن پول بودیم هر زمان و مکان حرف ما صرف پول بود و هایستا هایستا همه هست و بود ما رنگ و بای پول را به خود گرفت از آن ببد رابطه های خونی و غیر خونی برای ما معنی نداشت و از آن ببد هر رابطه را صرف با پول مقاه سمی نمودیم هشت سال را با هم سپری نمودیم و زندگی تقریبا نرمال داشتیم یکان بغومگوها میان ما روخ میداد و پروین قهر کرده با خانه خوهرش که با یکی از مقام های بزرگ دولتی ارتباط دارد میرفت و بارها کوشش کردن مرا با تحدید پولیس هایی که از سوی مقام فرستاده می شد به حوزه پولیس بورن ولی با پادر میانی برادرانم گاه زودتر و گاه هم دیرتر حل می شد فرزندان خود را از این که همیشه مسروف زراندوزی و دعوا بودیم فراموش می کردیم همیشه از ترس جنگ و دعوای ما خود را در داخل علماری لباس ها قافل می کردند تا آواز تانه ها و ناسذاگوی های ما را ناشنفند متاسفانه هر دو وجه مشترف داریم بالای عرفهای خود هرچند درست هم نباشد تحکید می نمائیم تا بلاخره به جنگ و دعوا می انجامد امسایه ها و کوچگی ها از سر و صدای ما بتنگ آمدند در یکی از روزهای تابستان دروازه کوچه به صدا در آمد دیدم که خوهران خانمم کاکاهاش، پسر کاکا، پسر ماما، خوهرزادها و چند نفری دیگر که تقریباً به بیس نفر می رسیدن وارده خانه شدند صحبتها آغاز شد تو چی کردی؟ من چی کردم؟ و برای قبولندن عرفها آوازها بلند و بلندتر شده می رفت از هر گوشه صدای می آمده تو این کار را کردی؟ تو فلان کار را کردی؟ چرا کردی؟ من هم می گفتم خوب کردم شما را چی؟ دلم، خانمم شما را که خواسته؟ خانمم در حال که گیریه میکرد گفت ما خواستیم تا مسئله ما و تو را یک طرفه کنن چون من هر یک از برادران، خواهران، دوستان و اقارب خود را از خود ناراضی ساخته بودم دیگر خود را بیچاره یافتم کوشش کردم با آواز بلندتر از آنها صحبت نمایم تا آنها را زیر تاثیر بیا برم ولی کار از جنگ لفظی به جنگ واقعی تبدیل شد همم می خواستند مرا بزنند سر و صدای ما تا آخر کوچه همه جا را فرا گرفته بود امسایه ها همه دویدند از دیوار و دروازه وارد خانه ما شدند حالا جنگ کمیف رو کش کرده بود آنها با یک صدا می گفتند ما دیگر پروین را در خانه تو نامرد نمی مانیم زود طلاقشا بته با زبان گفتم طلاق است ولی کاکایش گفت نه بین ریز که طلاق است و ما هرچی در خانه است با خود می بریم و اولادها را هم برای تو نمی مانیم بچه ها از بس که ترسیده بودند در میان علماری دست به گوشهایشان نهاده بودند تا هیچ صدایی را ناشنوند وقت روی پارچه کاغذ نوشتم که پروین را طلاق دادم همه مصروف جمع کردن وسائل خانه شدند تا با خود ببرند همچنان بچه ها را که گریه می کردند کشان کشان با خود بوردند وقت آنها رفتند کچگی ها و همه جمع شده و گفتند این زن را باید که تو پیش از این که به آهرومی شدی طلاق می دادی برو حالم خوب شد از شروع خلاص شدی موسیقی خوب فریبا جان ما شما خب داستان را شنیدیم زمان را که آدم به این داستان دقت می کنه و خصوصا وقت که من شنیدم نیفهم که آین احساس شاید شما هم داشته باشین وقت که به این داستان گوش دادیم بسیار متأثر شدم و بسیار جگرخون هم شدم بله واقعا شاید جان امتحان است و همه که می بینید جنگ هایی که در افغانستان جریان داره باعث طبائی و باعث نراهاتی باعث بسیار مردزی ها روحی میشه به مردم ما کاملا بخاطر است که مردم در سر جنگ ها بجساب اصبح هوایت خوده زندگی خودا هدف خودا از دست میتن بله واقعا درستی که همشه میبینند جنگ هست کوشتار هست فیر هست پس معنی زندگی چی است پس زندگی کجا است واقعا کل از این تاثیر خوده مندازه سر فکر و روان انسان و اموج است که انسان تقریبا از خود بگانه میشه و نمیفهمه که چی باید بکنه بله و اموج است که مشکلات در خانواده در فامیل اتا اگر جای کار میکنه در جای کار مشکلات پیدا میشه امتوکه در این داستان میبینیم شاید جان که این جوان امتوکه در کشور دیگر ماجر میشه آشنا میشه با جوانای ناعل بله و این جوانایی را برای خراب میکشنه و بالاخره معتاد میشه و باعث میشه که در زندگی در بین خانواده چقدر جانجال برپاک کنه کاملا بله و میبینیم که قسمت که خودش در سرگزشت خود خاطر نشان کرده که ما میرفتم و نوقت های شو دوباره خانمی آمدم بله و همه در خواب بودن و صرف مادر ما شما میفهم که مادر چقدر میربان است بله واقعا بخاطر اولاد خودو بیدار میششت و وقت که یه هم بخانمی آمد حتی به هیچ کس به حساب وقت نمیگذاشت و حتی برای مادر و پدر خود و دیگر ازای فامیل وقت از ایره نمیداد که ازش پرسان بکنه خب تا این وقت شو کجا بودی؟ بله چرا ناقت آمدی؟ تا دگار خاموش بسازه یک نوا بیماری روانی گرفته بود کاملا همه چیز پرتاب میکد مشکستان و سر و صدا را منداخت بله وقت که به زندگی خانوادگی این برادر عزیز نگاه میکنیم ببینیم که واقعا در خانواده هم مشکل است بله و مشکل از ایان ناشی از ای بوده که تمام فکر و حوش و روان از اینا سون از ای بوده که چطور ما در موضوع زندگی مشترک فرموش کردن اولاد خود فرموش کردن و ببینیم که چقدر تأثیر خود سر اولادها نداختن واقعا و در آینده اگر به طرف اولادها و این داستان که میبینیم که وقت اینا جنگ و دوا میکردن در خانه دو تا اولاد ازیاد داخل الماری پنهان میشدن پت میشدن یا گوش های خود در آینده چقدر برازیا مشکل خواد بود زندگی کردن یعنی از جنگ و دوا چقدر نفرد دارن ولی چاری ندارن و آیستای وقت بزرگ میشند امو خوی و خواست پدر مادر خودا میگیرند و ببینیم که اینا اقدر سر موضوع مادیات فکر کردن و کل به حساب انرژی خود در اونجا به مصرف رساندن زندگی خود از ایتیات خلا شد چون بستری شده بود دیگه زندگی خود وقت شروع میکنه پرابلم های جدید در زندگی خود پیدا میکنه و میبینیم که اردو زن و شوهر مسئولیت اصلی خودا فرموش کردن مسئولیت پدر مادر ای است که باید فضا را برای خانواده برای اولادا باید این کانون است که ما باید با هم زندگی بکنیم با پدر مادر با خوهر با برادر و همه ما باید در تصمیم گیری خانواده باید امنظر باشه و سهم خودا داشته باشه امتوک شما گفتید پول همه چیز نیست یعنی پول خوشبختی را برات نمیاره بلکه امو محبت امو سمیمیت خانوادگی است امو احترام خوشی را با ما بتند پول مهم است در زندگی یعنی من نمی گوم پول مهم نیست پول بسیار مهم است ولی همه چیز نیست همه خوشی نیست پول زندگی صاز نیست پول خوشبختی واقعی diversify را برای خانواده بعیست نمی شد پول برای از این است خودا شما با از این خود را ہے می کنم امو نمیتونه که تمام زندگی مارا در زیر کنترول خود داشته باشه با فکر فامیل و خانواده و خانوما اولاد خود نمی شند بله و قسمی که خودشان در سرگزشت خود خواد رنشان کردن که ما ات قدر مصروف ساختن پول و پیسه بودیم و کل فکر ما به طرف پیسه بود که حتی مناصبات خونی ما مناصبات خواری و برادری ما همه چیز او فراموش شده بود بله و صرف سر موضوع از این ما فکر می کردیم چقدر می تونیم پیسه پیدا بکنیم و هر چیز اینا از دید پول می دیدن نه از نگاه خانواده نه از نگاه ازی که ما با هم ارتباط خونی داریم ما با هم خوهر برادر استیم یا خانمم است یا شوهرم است یا اولادهای ماست بله همه چیزا اینا از طریق مادیات و از طریق پول مناصبه می کردن بله شاید جان یک چیز دیگر در این سال های شاید فکر کنم یک پانزه بیس سال آخر در افغانستان روابط خانواده بسیار سرد شده یعنی مثل سابق همون دوستی و سمیمیت نمانده و به نظر ما همه تو که در این داستان می گیم یا همه تو که شهادت ها یا قصهایی که می شنویم یکی از دلائلش همین پول است کامل که مردم کوشش می کنن بیشتر زخیره کنن تایی که میمانی کنن تایی که برن تایی که رفت آمد کنن آیستایستا از رفت آمدها کاستا و به پول خود می افزاین بمی خاطر است که مشکلات و سردی در بین خانواده وجود می آین وظیفی ما همی است که باید تمام فکر و حوش ما به طرف خانم ما به طرف اولاد ما به طرف دیگر حضای خانواده باید باشد پول درست است در جایش خوب است اما پول همه چیز نیست و خداوند از ما می خواهد که یک زندگی شاد و خوش و آرام داشته باشد بله کسی که با خدا است کسی که خدا را اول قرار بتا خداوند اتا امو پول ناچیزشا برکت می تا بله زندگیایشان را برکت می تا مریضیایشان را شفا می تا و امو می شد که یک خوشی و یک سمیمیت دگر را می بینند ولی کسی که فقط خدا پرستی به پول پرستی می را و پای سر دیگرها می مانند سر اعضای خانواده می مانند سر پدر مادر می مانند خداوند اتا اشخاص برکت هم نمی تا و اینا طعمشان زیاد می شد طعم با جمعوری یا زخیر کدن پیسه و اموست که گناه دیگر در زندگیشان باوجود می آیا و موضوع دیگه که ما شما متوجه می شیم ای است که خانم ای برادر خیش و اقارب خود آورده و براز اونا به حساب تمام صلاحیت خود را برش داده و ای خانم باید فکر می کرد در مورد شابهر خود در مورد اولادهای خود ولی همه ای گپه را چون همیشه فکرشان در مسائل پولی بوده ای موضوعات اطفال و شوهر و موضوع زندگی مشترک کاملا اززیاد برده و خیشوانده خود آورده و جالب است شاهد جان که این نفر هم بیدون چون و چرا چقدر آمادهی دادن طلاق است و بیدون از ای که فکر کنن که صبا سر اولاداییم چی می آیا بیدون پدر و مادر کلان می شن یا خودشان چطور می شن خودشان که این همه سال با هم بودن بیدون از ای که فکر کنن تصمیم می گیرن که طلاق بگیرن یا طلاق بده یکی دیگر بله من فکر می کنم بله و شاید آدم آمادهی از ای است که زود به حساب آماده شده که بگویم من طلاق میتونم ایره بخوادر از ای که ای برادر تناس و کدام رای دیگه نداره بمونخوادر ای زود امو کلمه طلاق به زبان میره که زیادتر مورد لطکوب قرار نگیرم بله و شاید ام بخوادر از ای که خود از جنجالات از پرابلمات خلاص کنه آسان در این راست خود طلاق میتونم از درسته خودتر شده که بیاین موضوع زندگی میره شما روشن بسازین ما باید برین موضوع را حل بکنیم باید کمک شان کنیم باید رحنماه شان کنیم که مشکل را باید پیدا بکنیم مشکل در کجا است از مشکل را باید مارفع بکنیم ما خانواده را بهم بزنیم و اولاده را در مورد آینده شان فکر نکنیم اولاده را به عده بکنیم از کسی که دوت میشه باید این مسائل باید در نظر بگیرن مناسب سلکننده در بین باشن نهی که بزنن همه مناسبات را قطع بکنن اگه کاشد که خانوادی از این خانم که آمدن که از این پشت بانی بکنن دقیقا اینا از این پشت بانی نکد برکه باعث بدبختی از او شد برزی که شوارش از پشت دور میشه اولاده از پشت دور میشه و این باعث بدبختی هم برای خانم هم برای شوار هست و هم برای خودشان هست که این دختر خود را میبرن فردو خود از امیا تنه میتن خود از امیا میگن که تو بفکر شوارت نبودی و حرفای دگیر را میارن کاملا ولی بین ببینیم که خداوند از ما چی میخوای چی گونه خانواده باید باشیم بین فریبا جان که از انجل مقدس از افسسیان از فصل پنجم از فصل پنجم چنایت را میخوانیم ببینیم که خداوند چی میخوای از ما چی گونه فامیل ما باید باشیم یا چی گونه فامیل داشته باشیم عنوانش هست رابط زنان و شوهران بخاطر احترام که به مسیدارید موتی یک دیگر باشید ببینیم چقدر زیبا گفته اگر ما واقعا به خداوند فکر میکنیم اگر واقعا خداوند در قلب ماست ببینیم چقدر ما از خدا اتاعت میکنیم باید موتی یک دیگر باشیم و در زندگی خانواده خودم باید ای را پیدا بکنیم ای زنها تاور از شوهران خود اتاعت کنید که از خداوند اتاعت میکنید و در ای جا اتاعت کرکرانه نیست بلکه ای جا اتاعت واقعا سمیمی و قلبی است که باعث ایجاد محبت میشد چون خداوند شوهر سر خانواده گذاشته پس بقتی که سر خانواده است باید اهترام ما برازو منعیس کس را که خدا بما گذاشته باید احترام داشته باشیم و ببینید بر شوهران چه گفته ای شوهران چنانکه مسی کلیسا را دوست داشت و جان خود را برای آن داد شما نیز زنان خود را دوست بدارید یعنی حتی از جان تان تیر شوید از زن تان تیر نشید ببینید که ایسای مسی به خاطر کلیسا جان خود را فداد خون خدا ریختان و وظیفه شوهران به این شکل است اگر واقعا زن خود را دوست دارد واقعا محبت خانمش در قلبش است باید آمادی از ای باشد که جان خود را باید فداد بکند نه ای که از او جدا شد چقدر زیبا گفتن شکر به کلام خدا اگر ما واقعا با خدا باشیم و خدا را جای اول بتیم محبت محبت واقعا و قسمت که ما شما می بینیم این خانواده جای که باید خدا در او جا باشد در او جا اینا پول و سرمایه را قرار دادن و پرابلم از اینجا شروع شد که انام کل فکرشان توجهشون سر پول بود که چندوقت پول پیدا بکنیم اتا کلام خدا میگه عشق ورزیدن به پول دشمنی با خدا همه تو تصادفی کلام خدا نامده دوستان گرامی ای بود برنامه این نوبت ما که تقدیم شما عزیزا شد تا برنامه دیگه شما را به خداوند زندم سپاریم در زمین ما سید از نام تو هم جلال تو ما فوق آسمان زیر پای تو بود هر دو جهان مرجید از نام تو در زمین و در زمان آی خدایی عمالی نوحید حوالی نوحید سه هدید دست تو باشد هچی هر دست گر با بالا بنگرم یا این خیب هست چیست انسان تا بیا در داواری یا بنی آدم که او را پر بری مرجید از نام تو در زمین و در زمان آی خدایی عمالی نوحید حوالی نوحید به هادی بسر به انسان تاج جلال کردی گرامش از آواز تا به حال هم و کاری خود مسلطش ساختی هرچی هست تر جا زیر باش انگاختی مرجید از نام تو در زمین و در زمان آی خدایی عمالی نوحید حوالی نوحید
۷ مه ۲۰۱۶
۲۳ آوریل ۲۰۱۶
۱۶ آوریل ۲۰۱۶
۹ آوریل ۲۰۱۶
۱۲ مارس ۲۰۱۶
۱۹ فِورِیه ۲۰۲۰
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹