۲۹ دقیقه
۹ آوریل ۲۰۱۶
این درست است که ما در کشوری قرار داریم که در آن رهبران نااهل و بی تدبیر، باعثی بی عدالتیها، نا برابریها، فساد، خویشخوریها، رشوت، وغیره دردستگاه دولت گردیده اند. ولی کشوری را که خداوند برای ما اعطا فرموده از هر لحاظ دارای خوبیهای بی شماری است. آباد کردن وطن و از بین بردن بی عدالتی، فساد و رسوه ستانی با فرار کردنها از کشور نه ! بلکه با توکل به خدا و با برملا ساختن بی عدالتی و سخت کار کردن، آباد میگردد.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های ارجومند و بهشبه های برنامه رنگ زندگی سلاما و درودای بپاین ما و سائر کارکنائی راڈیو صدای زندگی را بپذیرین امیدواریم که هر کدام شما عزیزا زندگی خوش و آرام را در پیش داشته باشین یکانه آرزوی مایی است که از گزند روزگار ده امان باشین سلامایی گرمه مرام بپذیرین شما را به برنامه دیگه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم و خدا کنکه گرد آوردای برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره بله امیدواریم دقائق را که با برنامه ایتون استین آگنداز رحمت بی پایان خدای متعال شوین بله خوب دوست دیگرامی ده ای برنامه ما باز هم نامی داریم از یکی از جوانای کشور خود که داستان زندگی خود را به شکل داستانگونه برما فرستادن و موضوع نامی شان ای است که اونا مکتب خود را خلاس کردن و پدر مادر ای امکانات را برش مویعا ساخت که برا دانشگاه و تحصیل خود را بپاین برسانه و مدرک تحصیل خود را هم بدست آورد ولی متاسفانه از زمان که انا از دانشگاه فارغ شدن نتانستن که در هیچ محصسه چی دولتی و چی شخصی اونا برخود کار پیدا بکنند با وجود ازی که اونا با درجه علا تحصیل خود را بپاین رساندن خوب پیش ازی که در مورد ازی موضوع گره بزنیم بین که در اول به قصی زندگی ای برادر ازی ما گوش بدیم یکانه آرزوی من خلاس کردن درس هایم خدمت کردن به مردم و کمک با پدرم که یکانه ناناور خانه ماست بود با تمام مشکلات اقتصادی که دامنگیر فامیل ما بود دانشگاه را با درجه علی چند سال پیش خلاس کردم همه اعزای فامیل ما بخصوص خوهر خردم بسیار خوش بود که وقتهای بد دیگر از خانه ما کوچ خواهد کرد من هم که با بدستاوردن دپلوم احساس غرور می کردم در فکر خود خوابهای بزرگ می دیدم به استلاح خیال پلاو می زدم که بسیار زود صاحب ماش می شوم و به آرزوهایم می رسم خوهرک خردم هر روز سوال می کرد که لالا جان وقت ماش گرفتی باز برم یک گودی می خری؟ می گفتم بله می خرم چند ساله است که عریضه و زندگی نامه خود را می نویسم و از یک وزارتخانه با وزارتخانه دیگر از یک دفتر به دفتر دیگر می رویم هر یک برایم می گوین باز برایت خبر می دهیم کجا است که خبر بشنوم؟ یک بار دیگر نومیدی دامنگیر همه ما شده الان پدرم تصمیم گرفته که یکانت دار و ندار ما که یک خانه کلوخی بیش نیست بفروشد تا من به طور قاچاق به خارج بروم تا دوای دردهایشون که از سالهای زیاده می کشیدند شدم بعد از یک هفته یکی از دوستان پدرم همراه با شخص که کارش انتقال غیر قانونی افراد به غرب بود به خانه ایما آمدند کاکاسابور دوست پدرم که چند وقت پیش بسرش را توسط همین شخص انتقال داده بود از او بسیار تعریف و توصیف نمود هنوز حرف های کاکاسابور خلاص نشده بود که آن مرد شروع و بعث سخنگفتن کرد او چنان با تمتراق حرف می زد که گویی یک کار بسیار معمولی را انجام می دهد و یا از یک گوشه کابل به گوشه دیگر می رویم ما همه زیر تأثیر حرف های چرب و نرم او رفته بودیم خلاصه او خود را یک قهرمان شکست نپذیر معریفی کرد و با گفتن بار بار کلمه انشالله گفتار او را بیشتر به کرسی می نیشند پدرم چون شخص متدین است کلمات دینی و مذهبی او را سخت تحت تأثیر می برد گرویده ای حرف های او شد و گفت خب ظرف چند روز به خیر می رسید مرد با گذافگویی و مبالغه های بیشمار جواب داد انشالله در ظرف یک هفته بچه با اوروپا می رسه صاحب کار و روزگار می شد پس بیایید بالای حق و زمه صحبت کنیم و گفت در کجا پول را امانت می گذارید من یک سراف را می شناسم که نفر اعتباری است وقتی تلفون بچه تا آمد و اطمینان داد که رسیده باز پول را می گیرم اگر تصمیم داری که بچهت را روان کنی پس اجلا کنی و در اخیر گفت هر چیز زوبتر خوبتر پدرم که از جنجالهای روزگار و فسادی که در سراسر دوائر دولتی کشور بیداد می کرد خسته شده بود سنگ بالای سینه خود گذاشته و یکانه پسرش را که عصای پیریش است می خواهد که بهرستد آیا اگر یک پدر مجبور نشود می خواهد که جگرگوشه خود را از خود دور بسازد آن هم توسط شخص که در زندگی برای اولین بار او را می بیند و در مورد او هیچ چیز نمی داند نه آدرس او را می داند نه معلومات در مورد او دارد ولی باز هم فرزند خود را بالای چشمان خود نمی گذاشد که مبادا مجه هایش باعث تکلیف او شود تسلیم کرده غیر قانونی راهی کشورهای می سازد که به سلامت رسیدن و نرسیدنش صرف بخت و طالع است خانه امارا که چند پیش با پول خوبتر می خریدند الا که تسمیم ما نهائی شده امان شخص بحانه ها کرده پول کمتر را پیشنهاد می کند و می گوید که بازار خانه الا خراب شده زیرا خانه های خوبتر را به قیمت کمتر می فروشند پدرم که از یک سو حیران مانده بود و از طرف دیگر نمی خواست که نزده فرزند و خانمش ببقاول شود بنان خانه را با پول کمتر به فروش رسانیده و به شخص مزکور زنگ زده و قرار گذاشت آواز شخص از اقبع گوشی تلفون می آمد که برای پدرم می گفت بچه را آماده کن در همین دوزها چند نفر دیگر نیز است گروپ پوره شده انشالله در همین یکی دو روز حرکت می کنیم مادرم که از موضوع با خبر شده بود می خواست غذاهای دلخواه من را تحیه کند با وجود که غذا تحیه میکرد چشمانش نماینگر آن بود که بارها با سرنوشت نامعلوم به سرش گریه کرده و برای این که کسی او را نبیند در آشپس خانه خود را مسروف غذا تحیه کردن نشان می داد پدرم گرچی برای این که مادرم را دلداری بدهد درده که در دل داشت می کشید فنهان نماید ولی قلبن می گریست وضعیت من هم کم از آنها نبود گرچی از یک سو خوش بودم که شاید بتوانم با کار که شاید به دست دیاورم دردهایشان را دواه باشم ولی از این که برای اولین بار از فامیلم جدا می شوم برایم بسیار مشکل به نظر می رسید این دو شب مانند دو سال بالایم می گذشت خواب از چشمهایم کوچ کرده بود و خبرها و احوالهای غرق شدن در بر و دزدیها، آدم رباییها و حادثات ترافیکی که در راه کشورهایی که از طریق آن می گذشتیم و از تلویزیون و امسایه ها می شندیم روحیه خود را تقریبا از دست داده بودم ولی چاره نبود باید می رفتم زیرا همه خشابندان و امسایه ها و دوستان ما خبر شده بودند و نمی خواستم که مورد تمسخور قرار گیرم شبیه که فردا باید با خانوادم ودا نمایم تا صبح خوابم نمی بود و عرفها، مهربانیها و محبتهای مادرم خنده و شوخیهای خواهرم و نسایه و از خودگزریهای پدرم هر یک در جلوه چشمانم نمایان می شود صبح زود صدای زنگ دروازه به صدا آمد پدرم رفت تا ببیند که دردم دروازه کیست پس از چند لحظه دانستین که کسی که با او راه دور و درازه را در پیش دارم است صدای مادرم را شنیدم که مرا صدا می کرد قدیر بچه ایم، بیدار استی؟ او آدم آمده هم منتظر تو است از جایم برخواستم و بعد از چند دقیقه آماده شده نزد مادرم رفتم تا بپاس زحمات بشمار که برای راحتی من کشیده بود دستانش را ببوسم و از او تشکری نمایم متوجه چشما نوشدم که با مشکل مانه ریختن عشقهایش می شود گلویم از باغ سپر شده بود با گرفتن دستان مادرم گیریه دیگر مجال برایم نداد هر دو برای چند لحظه گریستیم پاهایم یاری نمی داد تا از او جدا شدم می خواستم دوباره تفل کوچک شدم تا مادرم مرا در آغوش گرمش گرفته از خود دور نسازد با صدای پدرم که از شدت ناراحتی می لرزید به خدا مدمت می گافت بچه این نفر منتظر است دیر می شد راه دور و درازه در پیش دارین خود را به آغوش پدرم انداختم روی و دستانش را بوسیده از او خواستم که نافرمانی هایی که کردم ببخشد عشق از چشمانش سرازه شده گفت بخشیده ایم بخشیده ایم خواهرم انوز در خواب شیرین کودکی بود نخواستم بیدار شود بر اسم ودا رویش را بوسیدم و خود را تسلیم آن شخص ناشناس نمودم بعضی از دوستان و عاشنایان به پدرم می گفتند خوب کردی بچه را از اینجا به خارج راهی کردی در غیر آن آهندهش با این همه جنگ و آدمکشی و بیعدالتی و بیتوجوهی دولت بجز آدت کردن به مواد مخدر چیز نمی بود دیگری میگه اقدرس خوند تمامش بیفایده کسی برای پدرم گفته بود بچه را خوب راهی کردی خدا آهنده خودت را خوب کند خوب فریبا جان داستان جوان خوب شنیدیم متاسفانه که این داستان شامل حال تمام جوان های ما شما هم از دختر و هم از بچه ها میشه بله میبینیم واقعا که چقدر جوان های ما شما به سرناشت هستن درس خود خوندن مکتب خود خوندن پهانتون رفتن و درسی که ضرورت بوده خوندن ولی متاسفانه از زیادترشان بکار هستن به سرناشت هستن بله واقعا شاید جان وقتی داستان ها خوندم گیریه کردم و گفتم واقعا خداوند اولی که مملکت ما را آرام بسازه تا امید جوان های ما مجبور نشه که ملک خوده مردم خوده خانوادهای خوده رواه کرده به کشورهای دگه برند ولی متاسفانه در مورد خود مملکت ما بگویم که ای جوان های ما که مکتب و پهانتون خلاص میکنند کار پیدانه میکنند شاید جان یکی از مشکلات اصلی نبودن کار هست کاملا که جوان ها وقتی مکتبشان خلاص میشه با امید ازی که میتانن کار کنند و میتانن فامیل های خوده سرپرستی کنند با مخاطر درس میخانند و وقتی که کار پیدانه میشه دیگه فکرشان به طرف کشورهای دگه میشه و میخواین که به هر رقم که شعب خوده یک جای برسند که اتا اگه زرف شویی در کشورهای دگه کنند یک پول برشان میتا که بتانن فامیل خوده کمک کنند پس واقعا متاسف هستم بخود مملکت ما به امی محسولین که هستند اینای که کار پیدا کده نمیتانند نمیشند که کمکشان کنند و رشوت زیاد از فساد اداری بیعیت زیاد شاید جان و به امی خاطر جوان های ما کشورها ترک میکنند بله امیتور که شما خاطر نشان کردین یکانه دلیل و انگیزه اگر در کشور کار باشه هیچ جوان آزر نیست که کشور خوده ترک بکنه فامیل خوده ترک بکنه پدر مادر خوده ترک بکنه و بره به خارج از کشور دقیقا و پرابلم دیگه ای هست که متاسفانه که دولت کنونی و به می شکل دولت گذاشته همشان در فساد غرق هستند واقعا شاید جان اگر کسی شناخ داشته باشه اگر کسی با یک مقام دولتی ارتباط داشته باشه بدون ازی که سطح دانش از او رو ما در نظر بگیرند بدون ازی که سند تحصیلی از او رو ما در نظر بگیرند براز اونا بیترین پوستا پیدا می شود و کار می کنند ولی کسایی که کسر نمی شناسند و واقعا استعداد دارند توان دارند دانشش دارند او بچار ها میرند درواز ها رو تک تک می زنند اتا امرایشان مساحبه دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش دارند دانشش ذاری دانشش دارند تا برنامه آینده که بازم در این ساعت در خدمت شما خواد بودیم تمام شما دوست های گرامی را به خداونده بینیاز می سپاریم سکای شما جلال قومان از آن تخبیشی دوباره نامد لعبان سکای شما جلال قومان از آن تخبیشی دوباره نامد لعبان برای خدا جالب شده را بیمین جایی مرد دنبالی مرد سایه دشمون دنبالی مرد سایه دشمون سکای شما جلال قومان از آن تخبیشی دوباره نامد لعبان سکای شما جلال قومان از آن تخبیشی دوباره نامد لعبان اقسام اقسام اقسام اقسام اقسام اقسام اقسام اقسام اقسام اقسام اقسام رخونه کهırımان وپرنانه لخنيمه و فهدهین پشت گزنه از گزبا مظلمه فهای فروه ستمت domina سمت شرفان جلال فرو بزار تماسي زنو سے هانگی سمت شرفان جلال فرو بزار تماسی سمت شرفان گوشت Moon از جلال فرو بزار صرف تماسی که های مامورông بالاخطا شماره Oh My Demon سی....... تایش رو Prophet خیالا 少 وای از ordinance پیشی نبار کن آباد لو expressive سی..... تایش رو Prophet خیالا اسزی از Forget رو Scar چویز همه اند سیا که این کویز می گوی خوش از پاس شکو شکو شکو ما جایا رو خواه از آن پر پیشی نبار کن آباد لو آر
۱۶ آوریل ۲۰۱۶
۱۲ مارس ۲۰۱۶
۱۹ فِورِیه ۲۰۲۰
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹