۳۰ دقیقه
۱۶ آوریل ۲۰۱۶
زمانیکه یک طفل در خانواده تولد میشود خوشی و سرور را در آن خانه با خود به ارمغان میآورد. همانطوریکه یک نوزاد خوشی را برای والدین خویش به ارمغان میآورد، والدین نیز باید مواظبت همه جانبه از طفل به عمل بیآورند.
همانطوریکه برایش غذا و لباس تهیه میکنند، باید متوجه صحت او نیز باشند و متوجه واکسینهای او باشند و تمام واکسینهای را به وقت و زمانش به او بدهند، تا معیوب بار نباید و مثل قدرت اله معیوب نشود.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شرمده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی سلام های گرم و پراسفه های ما را بپذیرین آمید واریم که هر کدام شما عزیز ها زندگی خوش و آرام را در پیش داشته باشین یکان آرزوی ما است که از گزند روزگار ده امان باشین سلام های ما را بپذیرین شما برنامه رنگ زندگی را از راڈیو صدای زندگی می شنوید امید وارم که گرد آوردهای برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره بله آرزو می کنیم دقائق را که با برنامه تان استین آگنده از رحمت بپایان خدای متعال شوید بله شنانده های ارجومند در این برنامه نامه داریم باز هم از یکی از جوانهای کشور که اونا سرگزشت زندگی خود را همراه ما دمیان گذاشتند واقعا وقتی که ما این سرگزشت خواندیم مایه برکت برما بوده و واقعا بسیار تشویق کننده بود خوب پیش ازی که ما زیادتر در این مورد صحبت بکنیم به این که اول سرگزشت این برادر ارجومنده بشنویم و بعد زود در موردش صحبت میکنیم نام من قدرتلاست و 24 سال عمر دارم و در خانواده چشم به جهان گشودم که از نعمت سواد محرومند هرچند به دنیا آمدنم در آغاز این روزهای زندگیم باعث شادی و سرور زوج و خانواده شده بود که بیسبرانه انتظار داشتن یک پسر را میکشیدند زیرا داشتن پسر را سرمایه زندگیشان تلقی میکردند برای تولدی من جشن ها و مهمانی ها در قریه برپا کردند خوشی ها ادامه داشت و من هر روز بزرگا بزرگتر می شدم پدرم که اولین لبخندهای مرا می دید از خوشی در پیراهن نمی گنجید هر لبخند من زوق خندیدن را در پدرم بیشتر می کرد هر روز برای آینده من و خود برنامه های مرتب می کردند من هم رفته رفته بزرگتر شدم می رفتم هرچی بزرگتر می شدم آرزوهای والدینم بیشتر می شدند ولی بخاطر نچکاندن قطره در دهنم شاید امیدهایشان به خاک یکسان شد همه انتظار چارغوک کردن و اول آخره را رفتنم بودند مادر یک جوربوت بسیار زیبا برایم خریده بود تا دست من را گرفته و در گذاشتن قدمهای لرزانم من را یاری نماید که هرگز چونین نشد من دیگر آن قدرت لا نبودم که پدر و مادر و اعزای فامی تمنای کمک در آینده را از او داشتند زیرا دست بیرحم طبیعت آن قدرت را از من دزدیده بود روزها مرا از یک شفاخانه به شفاخانه دیگر و از یک داکتر به نزد داکتر دیگر می بودند تا باشد که امیدهای نوشگفتهشان را نجات دهند ولی یک جواب می شنیدند و آن این که بسیار دیر کردید با شنیدن هر بار کلمه دیر کردید آرزوهای پدر و مادر که قهرمان امیدهایشان دیگر توانایی پور کردن آرزوهای دیرینهشان را نداشت بمانند مسافران کشتی گیرمانده در توفان دست و پا گم کرده می دویدند اصلا امیدها دیگر رخت سفر بسته بودند و جای تمام آن همه آرزوها را یست و نامیدی پر کرده بود من که هفتمین بهار زندگی را با پجمردگی سپری کرده بودم با دیدن پسران همسن و سالم که به مکتب می رفتند علاقه من به رفتن به مکتب شدم وقت هر روز به پدرم گفتم که می خواهم که به مکتب بروم پدرم متعجب شد و برایم چیز نگفت و از خانه بیرون شد احساس کردم او خون می گیرید ولی بر رخم نمی آورد که چیگونه با این جسم ناتوان به مکتب خواهم رفت از این که پدرم شوق و اشتیاق مرا نسبت به درس و مکتب دید با سرمعلم مکتب قریه ما صحبت نمود در شروع سرمعلم خوش بود که پدرم می خواهد فرزندش را به مکتب بفرستد ولی زمان که از وضیعت جسمی من با خبر شد نمیخواسته در صنف درسی حاضر شدم زیرا یک بسر مفلوج در میان شاگردان سالم تمس خرا میز است ولی با تمام ممانت های اجتماعی برای پاها و کمرم از پوست گوزفند محافظ ساخته لخچان لخچان و کشان کشان به طرف مکتب رفتن برایم بسیار آسان بود ولی زخم های زبان که هم نوان سالم هم بمن می زدند بسیار درداور بود تحملش بسیار گران تمام می شد همیشه مورد ازیت و آزار قرار می گرفتم ولی ازیت ها و خنده های از خود و بیگانه در اراده من خلل ایجاد کردن نمی توانست زیرا می خواستم برای کسانی که مرا آزار می دادند نشان بدهم که یک شخص معیوب هم می تواند که به مکتب برود و یاد بگیرد همین اراده من همیشه مرا در امتحانات در رده اول سنف قرار می داد تا این که از سنف دوازده هام فارق شدم به ولایت دیگر نقل مکان نمودیم در فاصله نچندان دور ولی در طبقه دوم یکی از منازل کورس آموزش زبان و کمپیوتر بود برای پدرم ابراز کردم که می خواهم انگلیسی و کمپیوتر یاد بگیرم پدرم که حالا به توانایی پسر ناتوانش پی برده بود ممنعت نکرد ولی مشکل جای دیگر بود و آن این که من باید 24 پلای زینر را بالا بروم تا در سنف درسی برسم گرچی پدرم می خواست که برایم استاد خانگی بگیرد مگر من می خواستم در جمع دیگر شاگردان یاد بگیرم نمی خواستم که ناتوانی جسمیم باعث شرمندگیم شود و من را از اجتماع دور سازد در پهلوی درس هایم تمرین باسکتبال بالای چوکی چرخدار را می کردم بعد از ده ماه کورس لسان را تکمیل و دو سال دیگر آموزش کمپیوترم ادامه داشت دیگر بالا رفتن از آن 24 پلاه برایم مشکل نبود زخم زبان ها و تمسخور های مردم مرا سخت می رنجان یکی می گفت ضروری نیست که با این مایوبیتت انگلیسی و کمپیوتر یاد بگیری بیتر از که سگرت فروشی کنی دیگر چیزی دیگری می گفت ولی من دیگر تصمیم خود را گرفته بودم و زیر بار عرف هایشا نمی رفتم کورس ها را تکمیل نمودم و حالا نوبت عمل هست در شروع در مسابقات باسکتبال بالای چوکی چرخدار اشتراک کردم که در اخیر به تیم ملی مایوبین کشور انتخاب شدم حتی برای مسابقه به امریکا، ایتالیا و چند کشور دیگر اشتراک کردم و در این کشور ها دیدم که دولت، اجتماع و مردم چقدر با اشخاص مانند من با مهربانی رفتار میکنند و دولت برایشان زمینه رسیدن به آرزوهایشان را یعنی تحصیل، ورزش حرفی و غیره را محیام می سازد ولی ما از هر چیز محروم هستیم چرا؟ در بازگشت از اروپا اطلاع یافتم که زمینه تحصیل در هندوستان از طرف کشور هند با برسهای تحصیلی که برای محسلان افغان داده بودند محیا است به وزارت مربوطه برای گرفتن معلومات مراجعه کردم برایم گفتند که فلان تاریخ امتحان عقز می شود ولی فکر نمی کنم که شما واجد شرایط آن باشید هر تاریخی بود در امتحان اشتراک کردم و با نشخندهای زیاده یک باری دیگر مواجه شدم یکی می گفت دیر چی به برس؟ دیگری می گفت خودا برده نمی تانه در خمه برس هست خب هر چی بود گذشت امتحان پایان یافت برای ما ابلاخ شد که چند روز بعد جهت عقز نتیجه دوباره مراجعه نماییم برای روز معاود روزشماری می کردم این برس نتنها برای من بلکه برای تمام افراد که در موقعیت من قرار داشتن بسیار مهم بود بلاخره آن روز فرا رسید در سالون وزارت در انتظار اعلام نتیجه بودیم و دقایق بسیار بکندی سپری می شد همه منتظر آمدن شخص مسئول بودند بلاخره شخص مسئول با لست نام ها آمد و لست را در یک دیوار نسب کرد و با آواز ناموزون گفت لست نتیجه افراد که در برس کامیاب شدند همه دویدند زیرا همه آرزو داشتند که شخص باشند که نامشان شامل لست باشد بلکه کسی نمی توانست به خوبی لست را بخواند بجز افراد که در نزدیک لست بودند من منتظر بودم که آخرین نفر به لست ببینم ولی احساس عجیبه مرا به کنچکاوی بامی داشت هر بار که به چهره ناومید یکی از اشتراک کنندگان که نامش را در لست نیافت بود می دیدم صدای زربان قلبم بلندتر به گوشم می رسید گیت شده بودم و سراپایم غرق در عرق شده بود که یک صدای باریک ولی بلند را شنیدم که می پرسید قدرت لاکی است بلندترین نمره را گرفته است از خوشی چیز گفتن نمی توانستم آوازم در گلویم گری شده بود و زبانم یاری گفتار را نمی داد و چشمانم پر از اشک شده بود گریه می کردم بعدسته مراحل قانونی به کشور هند برای ادامه تحصیل در رشته کمپیوتر سائمس سال سوام مصروف آموزش هستم در میان تمام امصنفی هایم یک بار دیگر بلندترین درجه را به دست آوردم و انقریب جشن فراغت خود را با دیگر امصنفی هایم و استادان مهربانم تجلیل خواهیم کرد خب فریبا جان ما شما خب داستان شنیدیم و واقعا خدا را شکر می کنم که ای داستان به بسیار خوبی ختم شد کسی که در جامعه ما و شما مایوب است اما کلچر و انانات ما و شما اصلا اونا را بجمه انسان نمی گیرند و بعض خانواده ها را آدم می بینند که وقتی که یکی از ازای خانواده شان مایوب باشد اصلا خانواده ها اجازه ندارند که از خانه براند و اگر از خانه براند شاید در روی اولی یا همه خط دارند که تا دان کوچه باید براند اما زیادتر از او حق عزیر ندارند که اونا جای براند بخاطر که اونا فکر می کنند که مای شرمساری برای ما و خانواده است و دیگر فرزنده شان که صحیو و صالم هستند کلشان لیافه های بسیار خوب مقبول پاک صدره شید شدگی توشک بالش شان همه چیز منظم ولی او بچاره که صرف مایوب است و از نگاه ذهنی رشت نکرده لیافه بچاره پاره پاره تک تک توشکش به همون شکل و بسیار واقعا بسیار متصف کننده است که ببینید که در باید فامیل ها در باید اولاد ها اگر یکی شان مایوب است میبینید که اتا پدر مادر تحبیص قائل می شند یکی را بالا می زنند بخاطر که خوب درست می خواند یا مقبول تر هست یا بیتر هست یا باعث افتخارشان می شند و یکی که از نگاه جسمی یا روانی ضعف دارد یا مایوب است با اونا کمتر رسیدگی میکنند کمتر توجه میکنند کمتر محبت میکنند واقعا متاسفانه ای چیزا در وطن ما بسیار زیاد هست ما فکر میکنم که جامعه ما و فرهنگ ما در این زمینه ضرورت دارد که یک تجدید نظر باید صورت بگیرد خصوصا برای فامیل ها برای پدر و مادر برای خوهر و برادر خوب اگر یک عوض خانواده مایوب است چی از نگاه جسمی یا چی از نگاه فکری امیره ما شما پشت خود فکر کنیم برای فکر کنیم امیره ما شما پشت خود فکر کنیم و قیاس کنیم که اگر خود ما باشیم آیا ما میخواییم که آین برخورد امرای ما شوه طبیع است که نمیخواییم که آین برخورد امرای ما شوه پس بیتر است هرگاهی که ما یک مایوب میبینیم چی از فامیل ما است چی از بیگانه یا همسایه امیشه فکر کنیم که خداوند من را به این شکل خلق میکد آیا ما این برخورد را کمرای شخص مایوب میکنیم آیا امیره محاماده ش است که آین برخورد امرای ما شوه واقعا که هیچ کس منتظر از این نیست یا نمیخوایی که این برخورد امرای شوه و امتوکی داستان را خاندیم شاید جان میبینیم که واقعا خدا را شکر به پدر مادرش که پیدا کردن امو علاقمندی بچه خود فهمیدن که باید یک زف جسمانی داره باید یک فلج است ولی میتونه درست بخوانه و این بچه ها میبینیم چقدر پیشرفت میکنه و حتی که حتی مکتب خود با بسیار خوبی خلاص میکنه کمپیتر ساینس میخوانه و حتی در مسابقات مایوبین مقام بسیار خوبه میگیره بله این ها را شما فکر کنین که دیگه همین از شخصی که در جامعه ما شما مایوب است چقدر استعدادات در بین از اینا هست بله ما اونا را کامل دست کم میگیریم واقعا هر وضع خانوادی ما که مایوب است باید با اونا توجه بکنیم شرائط تحصیل برشان آماده بسازیم ببینیم که در کدام بخشان انا استعداد دارن شوق دارن برشان شرائط باید آماده بسازیم دقیقا همه طور است شاید تا واقعا بار دوش جامعه نشن بار دوش فامیل نشن شرائط تحصیل برشان آماده بسازیم بله و خداوند وقتی که یک کسی را خلق میکنه حتماد یک استعداد برش میده بله و توانیگی برش میده و برمایی هست که باید امو استعدادشان را پیدا بکنیم و زمینه را برشان مساعد بسازیم تا هم از ذر خدمت بر جامعه خود شوه بر مردم خود شوه بله همه تو شاید جان در وقتی در مکتب بودم دو تا از همسنفیای ما اردوش ظرف ذهنی داشتن ولی و ارد چقدر که کوشش میکدن یا خوب نمیتونستن درس بخوانند بایدی که در جامعه ما میفهمید چقدر تقیر میکنند چقدر تمبل گفته یا کورمخص گفته سدایشان میکدند ولی بالاخره یکی از معلمات ما فامید که یکی از بچه ها بیترین رسامی را میکند از دسته که بسیار مقبول رسم میکد و یکی از بچه های دیگه بسیار دوست داشت بوتا یا چپلی های که کنده شده ای را خودش میگرفت با یک رقم بمونه و خود جور میکد شرش میکد میدوخت و آستاست همین دو تا بچه ها را جدا کردن و یارا در کارهایی که واقعا خودشان شخص داشتن اونجا ماندن فامیدن که نمیتونند که ای دو تا بچه ها یا مغزشان همه قدر نمیتونند که دگه مزامینه بخانند به امو خاطر امو چیزی را که خود در خودشان بود امو استعداد که در خود داشتند و خدوان برشان داده بود امو را کوشش کردند رشت بتند تا ای دو تا بچه ها بتاند در زندگی مفید باشند و هیچ کدام ما به حساب جامعه الکمالات نیستیم یعنی در تمام عرصه ما دسترسی نداریم امو استعداد داده شده و به این شکل بر کسای که مایوب هستند اونا هم حتما در بخش در ایک زمینه اونا توانایی دارند استعداد دارند و بر ما خانواده لازم هست و بر ما دوست ها لازم هست که کسی را که ما در خانواده خود یا در خیش قوم خود داریم نه تنها که اونا را کمک بکنیم حتی کوشش بکنیم که اونا را به چشم خوب ببینیم در این دستانه که ما شما خاندیم از زندگی قدرتالاک وقتی که میره بر امتیان این گفت ها مردم که در اونجا جوان ها اشتراک میکنند چقدر بچاره را توحید میکنند و برش میکنند تو را چی به موضوعات کمپیوتر یا زبان انگلیسی یا بر چی تو آمدی در امتیان کانکور بله همه تو میگفتند نی که تو خود را کش کردن نمیتونی آمدی که اینجا برس بگیری واقعا متاسف کننده هست همه تو که افغانستان در دگه عرصهای خود پس مانده در مورد مایوبین هم بسیار پس مانده و بسیار کمتوجوی نشان میده ولی میخوایم که امی کمک از فامیله شروع کنیم به این خاطر این برنامه را داریم که از زندگی قدرتالاک بتانیم یاد بگیریم بتانیم تشویق کنیم پدر ها و مادر های که اطفال مایوب دارن که بتانن محبتشان کنن بتانن مثل دیگه اولادهای خواد او را کم نشمارن و بتانن که به امو محبت بزرگشان کنن تا امو استعداد که داره تا امو اطاعی را که خدا برشان داده کشف کنن و بتانن در زندگی او را استفاده کنن و کسایی که مایوب هستن چی از امو استفاده کنن؟ امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن امو استفاده کنن
۲۳ آوریل ۲۰۱۶
۹ آوریل ۲۰۱۶
۱۲ مارس ۲۰۱۶
۱۹ فِورِیه ۲۰۲۰
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹